۱۳۸۹/۰۷/۰۵

پادشاهی های اروپایی / سوئد

كشور پادشاهي سوئد با داشتن يكي از توسعه‌يافته‌ترين اقتصادهاي جهان، به عنوان كشوري باثبات هم از نظر سرمايه‌گذاري و هم از نظر سياسي شناخته مي‌شود. سوئد از سال 1995 عضو اتحاديه اروپا است و عضو سازمان ملل متحد است. شهروندان سوئدي جزو شهرونداني در جهان هستند كه از كيفيت بالاي زندگي برخوردارند. نرخ بي كاري آن پايين است و اقتصاد آن بر پايه مشاركت مردم در سرمايه‌گذاري‌ها استوار است. کشور سوئد از حکومت مشروطه برخوردار بوده و دولت به شکل پارلمانی اداره می‌گردد. پادشاه در این کشور مقامی تشریفاتی است و کشور توسط نخست وزیر اداره می‌شود.
كشور سوئد از نظام سلطنتي برخوردار بوده و پادشاه كنوني،كارل گوستاو شانزدهم، رهبريت نظام را بر عهده دارد. رهبر نظام، عالي ترين نمايندة قلمرو پادشاهي و مستقل از نهادهاي اجرايي است. وي در جلسات دولت حضور نيافته، اما از مسائل داراي اهميت ملّي كسب اطلاع مي‌نمايد. مجلس ملي سوئد منطبق با دموكراسي انتخابي و پارلماني به وضع قوانين و اتخاذ تصميمات مبادرت نموده و دولت و عوامل دولتي به اجراي آن مي‌پردازند.
هر ساله شوراي مشترك پادشاهي- دولتي 4- 3 مرتبه تشكيل مي‌يابد. درجلسات شورا، رهبر نظام، رئيس جلسات نيزمي‌باشد. وي هم چنين رئيس شوراي مشورتي امور خارجي كشور (هيئت مشاور دولت و مجلس در خصوص مسائل سياست خارجي ) محسوب مي‌گردد.
 مجلس سوئد از تعداد 349 نماينده با دورة نمايندگي4ساله ، متشكل مي‌گردد. به هنگام تشكيل دولت جديد، مجلس ملي سوئد از نقش تعيين كننده‌اي برخوردار مي‌باشد.  وظيفه « سخن‌گو» به عنوان عالي ترين نمايندة ريكسدگ، معرفي نخست وزيركابينه مي‌باشد. « سخن گو با رهبران احزاب سياسي مجلس به بحث و گفتگو پرداخته و تلاش مي‌نمايد كه مشخص كند چه فردي از بيش ترين اقبال جهت تشكيل « دولت » برخوردارمي‌باشد. ازجمله ديگر وظايف مهم ريكسدگ، اطمينان يافتن از اجراي تصميمات و قوانين مأخوذه توسط دولت و مراجع قدرت مي‌باشد. ريكسدگ همچنين به وضع قوانين و تصميماتي درخصوص ترازها و توزيع درآمد و مخارج نظام مبادرت مي‌نمايد. اين بدان معناست كه دركنار مسائل ديگر، دولت ابتدا پيشنهاداتي به صورت لوايح به ريكسدگ ارائه نموده و سپس درخصوص قوانيني كه براي به اجرا گذاردن تصميمات ريكسدگ لازم مي‌باشند، تصميم گيري مي‌نمايد. به علاوه ، دولت درخصوص بودجة مصوب ريكسدگ به تخصيص منابع مالي اختصاصي مبادرت نموده، با كشورهاي ديگر موافقت نامه‌هائي منعقد نموده، فعاليت‌هاي داخلي را هدايت نموده، فعاليت‌هاي مراجع مديريتي را رهبري نموده و در موارد خاصي به استيناف ‌هاي مخالف تصميمات مراجع رسيدگي مي‌نمايد. دولت از نخست وزير و هيئت وزيران متشكل مي‌گردد. اعضاي دولت و نخست وزير نيز در جهت تحقق برنامه‌هاي ملّي سياسي فعاليت مي‌نمايند. اگر اعضاي پارلمان به عنوان وزير انتخاب گردند از جانشيني جهت انجام فعاليت هاي پارلماني خود برخوردارمي‌گردند. اعضاي دولت از ميان كارمندان دولتي تحت عنوان كابينة دولت انتخاب مي‌گردند. اين كارمندان بدون احتساب افرادي كه در خارج از كشور فعاليت دارند (افرادي در مشاغل وزارتي و اعضاي « دفتر نخست وزيري» يا  « كابينه نخست وزير»)  بر3000 نفر بالغ مي‌گردد. تعداد كارمندان مشاغل وزارتي و تمركز فعاليت آنان در طول زمان، عمدتاً بدليل تغيير اولويت‌هاي سياسي، متغيرمي‌باشد. از جمله وزارتخانه ‌هائي كه درخصوص مسائل آموزشي فعاليت مي‌نمايند مي‌توان به وزارت آموزش و علوم، وزارت صنايع، وزارت استخدام و ارتباطات و وزارت كشاورزي سوئد اشاره نمود. وزارتخانه‌ها در سطح وسيعي، به عنوان هيئت‌هاي مقدماتي دولت با يكديگر همكاري مي‌نمايند. به اجرا در آوردن تصميمات مأخوذه بر عهدة مراجع قدرت و عوامل مديريتي اصلي مي‌باشد. در اين حالت وزارت خارجه سوئد استثناء است، چرا كه هم به‌عنوان بخشي از دفتر دولت و هم به‌عنوان مرجع مركزي نظارت برسفارتخانه و كنسول‌گري‌هاي سوئد فعاليت مي‌نمايند.كميته يا كميسيون‌هاي دولتي متعددي جهت مشاركت با دولت در جهت اجراي امور مملكتي تشكيل مي‌يابد.كميسون‌ها ممكن است از متخصصان يا نمايندگان سازمان‌هاي مختلف ، اعضاي پارلمان يا مأمورين برخوردار از دانش تخصصي در حيطه مربوطه تشكيل يابد. دولت در خصوص فعاليت كميسيون‌ها حيطه‌اي را معين نموده،كميسيون نيز وظيفة خود را انجام داده و سپس طرح‌هاي پيشنهادي را به دولت ارائه مي‌نمايد. طبق تخمين‌هاي به عمل آمده ، تعداد 200 كميسيون به طور همزمان تشكيل مي‌گردد كه اغلب اين كميسيون‌ها تا مدت زمان 2 سال فعال مي‌باشند. دولت نيز گزارشي ساليانه در خصوص نوع فعاليت و درجه پيشرفت فعاليت كميسيون‌هاي مذكور به ريكسدگ ارائه مي‌دهد. اين در حالي‌است كه دولت نيز به تشكيل كميسيون‌هايي مبادرت مي‌نمايد.كميسيون‌هاي مذكور در محدودة زماني معيني به طور مداوم و سريع فعاليت نموده و طرح‌هائي در خصوص چگونگي حل مسائل مهم ارائه مي‌نمايند.
تصميمات دولت و ريكسدگ توسط نهادهاي مركزي مديريتي كه به صورت مستقل از وزارتخانه‌هاي مختلف فعاليت مي‌نمايند، به مرحلة اجرا در مي‌آيد. نهادهاي مذكور به اتخاذ تصميمات منطبق با اصول كلي دولت كه نه تنها در دستورات كلّي به مراجع اجرائي بلكه در متن بودجة سالانه دولت و نيز در جهت اعطاي وظايف معين به مراجع اجرائي مشخص گرديده ، مبادرت مي‌نمايند.

۱۳۸۹/۰۷/۰۳

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/4

آن گونه كه از ابيات شاهنامه بر می آيد يزدگرد سوم دست كم دو روز در آسيا می ماند و ماهوی سوری هرچه كوشش می كند نمی تواند او را بيابد. بنابراين جاسوسانی در همه جای مرو می گمارد تا از اين راه به او دست يابد.
در سومين روز در پگاه آسيابان فرومايه كه خسرو نام داشت برای گشودن كارش با باری از گندم وارد آسيا می شود:
فرومايه را بود خسرو به نام / نه تخت و نه گنج و نه تاج و نه نام
خور خويش از آن آسيا ساختی / به كاری جز اين خود نپرداختی
هنگام ورود به آسيا چشمش به گوی بلند بالا كه بر تخته سنگی نشسته بود می افتد:
گوی ديد بر سان سرو بلند / نشسته بر آن سنگ چون مستمند
نگه كرد خسرو بدو خيره ماند / بدان خيرگی نام يزدان بخواند
بدو گفت كای مرد خورشيد روی / براين آسيا چون رسيدی تو گوی
چه مردی بدين فر و اين برز و چهر / كه چون تو نبيند همانا سپهر
يزدگرد سوم كه بسيار خسته و گرسنه بود از آسيابان درخواست کرد اگر چيزی برای خوردن دارد برای او بياورد. آسيابان با شرمندگی گفت مرد تنگدستی هستم و چيزی برای خوردن به جز نان كشكين ندارم و اگر می خواهی از اين سبزه هایی هم كه بر لب جوي روييده است كنده برايت آماده كنم:
بدو آسيابان به تشوير گفت / كه جز تنگدستی مرا نيست جفت
اگر نان كشكينت آيد به كار / وزين ناسزا تره ی جويبار
بيارم جز اين نيست چيزی كه هست / خروشان بود مردم تنگدست
گرسنگی دو روز چنان بر يزدگرد سوم چيره شده بود كه پذيرفته و در آن حال درخواست برسم می كند:
به سه روز شاه جهان را به رزم / نبود ايچ پردازش خوان و بزم
بدو گفت شاه آنچه داری بيار / خورش نيز با برسم آيد به كار
آسيابان نان كشكين را در چبين جلو شاه گذارده و از تره ی لب جوی هم مقداری سبزی چيده و برای آوردن برسم (3) روانه می شود:
سبك مرد بی مايه چبين نهاد / برو تره و نان كشكين نهاد
به برسم شتابيد و آمد به راه / به جایی كه بود اندر آن واژگاه
بر مهتر زرق شد بی گذار / كه برسم كند زو يكی خواستار
خبر چينان ماهوی سوری همانگونه كه اشاره رفت همه جا به دنبال دستگيری يزدگرد سوم بودند؛ چون آسيابان را ديدند كه برسم می خواست به او مشكوك شده دستگيرش كرده به نزد ماهوی سوری می برند:
بهر سوی فرستاد ماهوی كس / ز گيتی همی شاه را جست و بس
سبك مهتر او را به مردی سپرد / جهانديده را پيش ماهوی برد
ماهوی سوری هنگامی كه آسيابان را نزد او ميی برند و می گويند برای بردن برسم آمده بود با تندی از او می پرسد:
بپرسيد ماهوی زين چاره جوی / كه برسم كرا خواستی راست گوی
آسيابان از همه جا بی خبر كه چاره ای هم نداشت می گويد:
بگويم كه بهر كه خواستم / خرد را بدين خواهش آراستم
چو زی آسيا رفتم امروز پيش / كزو من به كوشش برم نان خويش
ماهوری سوری خشمگينانه به ميان سخن او شتافته می گويد، از كسی كه برسم خواسته بگو نه كار خودت.  آسيابان كه ترسيده بود می گويد:
چنين داد پاسخ ورا ترسكار / كه من بار كردم همی خواستار
در آسيا را گشاده به خشم / چنان دان كه خورشيد ديدم به چشم
ماهوی سوری بشدت می گويد به تو گفتم از كسيكه برسم خواسته زودتر بگو:
بدو گفت خسرو كه در آسيا / نشست كند آوری بر گيا
به بالا به كردار سرو سهی / به ديدار خورشيد با فرهی
دو ابرو كمان و دو نرگس دژم / دهن پر ز باد ابروان پر ز خم
ماهوی باور می كند كه چنين كسی نمی تواند جز يزدگرد سوم باشد. و با خشم می گويد بايد او را خاك كرد و بدين ترتيب فكر كشتن يزدگرد سوم را بر ملا می كند.
چو ماهوی بر آسيابان بگفت / كه آن شاه را خاك بايد نهفت
موبدان و مردان دور انديشی كه آنجا بودند هراسناك شده سخن به پند می گشايند.  فردوسی كه هزاران آفرين و سپاس بر او باد، حتی نام اين فرزانگان و پندهای آنان و پی آمدهای اين جنايت و خيانت هولناك را از شاهنامه منثور ابومنصوری برای ماندن در تاريخ به زيور شعر آراسته و جاودانه كرده است. برای كوتاهی سخن نام هر كدام و دو سه بيت از پندها و سخنان آنان را از شاهنامه فردوسی باز می نويسم.
همه انجمن گشت از او پر ز خشم / زبان پر ز گفتار و پر آب چشم
يكی موبدی بود "رادوی" نام / به جان و خرد بر نهادی لگام
نگر تا چه گویی به پرهيز از اين / مشو بد گمان با جهان آفرين
برهنه شو در جهان زشت تو / پسر بدرود یی گمان كشت تو
يكی دين و ری بود يزدان پرست / كه هرگز نبردي به بدكار دست
كه "هرمزد خراد" بود نام او / بدين اندرون بود آرام او
به ماهوی گفت ای ستمكاره مرد / چنين از ره پاك يزدان نگرد
نشست او و "شه روی" بر پای خاست / به ماهوی گفت اين دليری چراست
آنچه در رايزنی "شه روی" بايستی نگريسته شود اين است كه اين مرد يادآور شد كه شاهنشاه و كشور در حال جنگ اند و او از خاقان چين و فغفور ترك ياری خواسته و نبايستی در چنين زمانی خون او ريخته شود:
شهنشاه را كارزار آمدی / ز خاقان و فغفور يار آمدی
تو گوينده ای خون شاهان مريز / كه نفرين بود بر تو تا رستخيز
چو بنشست گريان بشد "مهرنوش" / پر از درد و با ناله و با خروش
"مهرنوش" ياد آور می شود كه تو شبانی بيش نبودی، اين شاه يزدگرد بود كه تو را بدين جايگاه رسانيد:
شبانی بودی تيره جان و گهر / به درگاه شاه اندر افكنده سر
نه او بر كشيدت بدين پايگاه / فرامش مكن نيكی و گنج شاه
و در انتها ماهوی سوری را راهنمایی می كند و دلسوزانه می گويد هنوز خيلی دير نشده به نزد شاه برو و نه تنها از اين رويداد بد پوزش بخواه بلكه خود و لشكرت را در اختيار او بگذار:
از ايدر به پوزش بر شاه رو / چو بينی ورا، بندگی ساز نو
و از آن جايگه جنگ لشكر بسيج / ز رأی و ز پوزش مياسای هيچ
وزين پس نشان دو گيتی شوی / چو گفتار دانندگان بشنوی
و می افزايد كه تو اكنون خشمگين هستی و ديده ی خرد بين تو بسته و بيماری، اگر در اين زمان راستی را به تو نگوييم دشمن توايم:
هر آنكس كه با تو نگويد درست / چنان دان كه او دشمن جان تست
تو بيماری اكنون و ما چون پزشك / پزشك خروشان به خونين سرشك
ولی كو گوش شنوا! هنگامی كه خشم و آز چيره گردد عقل نهان می شود. تا ديرگاه موبدان و نيك انديشان سخن گفتند. ولی!:
شبان زاده را دل پر از تخت بود / ورا پند آن موبدان سخت بود
ماهوی سوری سپس با پسر بزرگ خود رايزنی می كند. فرزند كه در بی خردی و ريمنی دست كمی از پدر نداشت می گويد كاری را كه آغاز كرده ای به پايان ببر، زيرا به زودی سپاهيان به ياری او آمده و كار بر ما تنگ خواهد شد:
پسر گفت كای باب فرخنده رای / چو دشمن كنی زو بپرداز جای
سپاه آيد او را ز ما چين و چين / به ما بر شود تنگ روی زمين
پس از دانستن رأی پسرش اين خيانتكار ريمن خشم آلود آسيابان را خواسته می گويد:
بدو گفت بشتاب از اين انجمن / هم اكنون جدا كن سرش را ز تن
و گرنه هم اكنون ببرم سرت / نمانم كسی زنده از گوهرت
آسيابان بخت برگشته كه ماهوی سوری بدنهاد را می شناخت و باور داشت كه اگر خواست او را به كار نبندد نه تنها كشته خواهد شد بلكه خاندان او را هم خواهند كشت، به آدم كشی سياه دل دگرگونه شد. برسم به دست به آسيا برگشته شاه را ديد همچنان بر سر سفره ای كه برايش چيده بود با همان نان كشكين و سبزی لب جوی در انتظار اوست.  او می دانست كه به سادگی نمی تواند بر پهلوانی بالا بلند چون يزدگرد سوم چيره شود و او را از پای در آورد.  چنين وانمود كه می خواهد رازی در ميان بگذارد. شاه كه او را برسم به دست می ديد و شايد هم خود را برای نيايش پيش از تناول آماده می كرد به سادگی گوش را به سوی او آورد تا آن راز را بشنود. آری، آن راز خنجری بود كه در زير لباس پنهان داشت. دمی دگر خنجر در كمرگاه شاه فرو رفت:
بشد آسيابان دو ديده پر آب / به زردی دو رخساره چون آفتاب
به نزديك شاه اندرآمد به هوش / چنان چون  كسی راز گويد به گوش
يكی دشنه زد بر كمرگاه شاه / رها شد به زخم اندر، از شاه آه
به خاك اندر آمد سر و افسرش / همان نان كشكين به پيش اندرش
اين گونه بود كوتاه واژه ای از رويداد شكست مأموريت تداركاتی يزدگرد سوم كه جان خود را نيز در اين راه گذاشت از شاهنامه ی فردوسی كه در آن،‌ مسير رفتن يزدگرد سوم از بغداد تا مرو و حتی نام كسانی كه در اين رويداد دستی داشته اند نيز آمده است. رويدادهای پس از كشته شدن يزدگرد سوم را در شاهنامه می توان خواند.
درد آلود است كه با خيانت ماهوی سوری، يزدگرد كه بزرگترين بازدارنده ی پيروزی تازيان و تنها تكيه گاه همبستگی ايرانيان می توانست باشد از ميان رفت و دفتر زندگی ملتی سرافراز برای سده های آينده دگر گونه شد.
 
پانويس ها:
1- اين نويسندگان به خود اين زحمت را نداده اند تا بدانند در آن روزگاران شهر شيرازی نبود.
2- در برخی نسخ خطی قديم اين دو بيت هم آمده است و در شاهنامه ی چاپ مسكو پانويس شده:
ز شير شتر خوردن سوسمار / عرب را به جایی رسيدست كار
كه تاج كيانی كنند آرزو / تفو باد بر چرخ گردون تفو
3- برسم: به زبر ب و س، زرتشتی ها آن را از شاخه های كوچك گياه "هوم" يا   "خور زهره" و اگر نباشد شاخه های كوچك انار و از پشم گوسفند سفيد و ميترایی ها كه اين رسم از آنجا به آيين زرتشتيان رخنه كرده است با دشته های قرمز رنگ به هم بسته و هنگام خوردن روی سفره می گذاشتند و پيش از تناول غذا دعای ويژه آن را می خوانند. گذشته از جنبه مذهبی، برسم نماد اتحاد و يگانگی است.

علیرضا سیف الدینی (ارتباز)

۱۳۸۹/۰۶/۳۱

نامه سرگشاده به شهرداران و شوراهای شهرهای ایران

از سوی: دوستداران فرهنگ و تمدن ایران زمین
به: شهرداران و شوراهای شهر ایران

به نام خداوند جان و خرد
ما امضاکنندگان و گواهان این نامه، با نگرش به نقش شهریار بزرگوار تاریخ، و با به فال نیک گرفتن بازگشت نخستین منشور حقوق بشر به کشورمان، خواهانیم که نام کورش بزرگ (ذوالقرنین) تا هفتم آبان امسال (1389) دوباره به خیابانها و میدانهای شهرهای ایران بازگردد.
پیشاپیش از مسئولانی که این خواسته ی میهنی را برآورده کنند، سپاسگزاریم.

امضاها: امید عطایی فرد- ...


برای امضا به این پیوند بروید: http://www.petitiononline.com/vohuman /petition.html
 

هوری ها

الیور گرنی: هیتی ها
مردم هوریانی از زادگاه های خود در منطقه ی کوهستای جنوب دریای خزر، بتدریج به سوی جنوب و غرب از حدود 2300 ق.م. به بعد، به حرکت در آمدند و در هزاره دوم ق.م به صورت گروههای متشکلی، چندین دولت نیرومند در مجاورت آبهای شمالی فرات و رودخانه «خابور» تشکیل دادند. یکی از این دولتها یعنی «میتانی» در مکاتبات خود، از زبان هوریانی استفاده میکرد و تحت استیلای سلسله پادشاهانی بود که نامهای آنان از لحاظ ریشه شناسی، آریای است.
به سبب آن که هیتی ها به فلات خود بازگشتند، هوریانی ها تحت رهبری یک سلسله آریایی، دولتی نیرومند در شمال بین النهرین پدید آوردند و در شمال سوریه به تاخت و تاز پرداختند. « حلب» که هیتی ها آن را مال خود میدانستند، تا مدتی تابع این دولت شد که آن را « میتانی» یا «هانی گال بات» می خواندند.
در کوهپایه های غربی زاگرس و آنجایی که بعدها ماد غربی را تشکیل میداد، قبایل هوریان، لولوبیان، کوتیان و ظاهراً قبایل دیگری که با ایلامیان پیوستگی داشتند، زندگی میکردند{هزاره سوم ق.م}. قبایلی که به زبان هوریانی سخن میگفتند در هزاره دوم ق.م در بین النهرین شمالی و تا حدی در سوریه و سراسر فلات ارمنستان پراکنده بودند. زبان هوریان با اورارتویی خویشاوندی نزدیک داشت.. بسیاری از بزرگان هوریانی در آن زمان به نامهای هند و ایرانی نامیده می شدند.

احمد بهمنش: تاریخ ملل قدیم آسیای غربی
نام قوم « هوری» را چند تن از مورخین، «هاری» خوانده و چون نام بعضی از خدایان آریایی مانند: میترا، وارونا، ایندرا، در نوشته های آن قوم ذکر شده بود، آنها را با آریاها یکی دانسته بودند.

یادداشت{امید عطایی فرد}:
با نگرش به جابه جایی واک های «الف» و «ه»، واژه ی «هاری» را می توان همان «آری» یا « آریا» دانست که همریشه با «هور» یا خورشید میباشد. از این رو، آریاها و به پیروی از ایشان بسیاری از مردم دنیا،خود را نژادی خورشیدی و آسمانی میدانستند.

بن مایه:کتاب ایران بزرگ، رویه 84 و 85. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

کتاب مرز مزدایی

مرز مزدایی عنوان کتابی است که مجموعه مقالات امید عطایی فرد را از سال 1363 تا سال نشر کتاب (1388) را در بر دارد. بیشتر این مقالات در گاهنامه های گوناگون به چاپ رسیده و یا این که در کالبد کتابهای ایشان گنجانده شده است. البته برخی نیز برای نخستین بار در همین کتاب به چاپ رسیده اند. نوشتار ها (مقالات) کتاب مرز مزدایی در هفت بخش استوره و داستان، دین و آیین، ادب و فرهنگ و هنر، سروده ها، تاریخ و باستان شناسی، دانش و فن، نقد و گزارش و گفت و گو ارائه شده است. برای آشنایی با کلیت نوشتارها نگاهی به فهرست کتاب می اندازیم:

                                              فهرست

دیباچه........................................................................................... 9

پیش گفتار....................................................................................... 23

 بخش یکم: استوره و داستان....................................................................29

استوره شناسی ایرانی........................................................................... 31

استوره های فردوس............................................................................ 36

سیمرغ دو سر................................................................................... 62

شاهنامه: آینه دار استوره های آریایی......................................................... 65

استوره ی اسکندر............................................................................... 71

زمینه ی فرهنگ و تمدن ایران................................................................ 73

 بخش دوم: دین و آیین........................................................................... 79

اوستا: بزرگ ترین فرهنگ جهان باستان..................................................... 81

درباره ی زرتشت و آیین او................................................................... 95

ایرانیان و مسیح................................................................................. 99

بنیادهای عرفان ایرانی......................................................................... 105

زنی به نام زمین................................................................................ 117

چیستان چهارشنبه............................................................................... 121

چنین جشن فررخ............................................................................... 124

دو سند از نوروز در مصر باستان............................................................ 127

یادگار فریدون................................................................................... 130

 بخش سوم: ادب  و فرهنگ و هنر............................................................. 133

نبو: ایزدِ نویسندگی............................................................................. 135

گزارشی درباره ی خط و قلم و در ایران.................................................... 137

با خط پیرآموز کتاب های فارسی را نجات دادند........................................... 139

کتاب نویسی از زبان کتابهای کهن........................................................... 141

پیشینه کتابخانه در ایران...................................................................... 145

چیستان های یک دیباچه....................................................................... 149

گات ها در تیرگی ها........................................................................... 155

بازی های نمایشی در ایران................................................................... 165

نخستین نمایشنامه جهان........................................................................ 169

نمایشنامه «ایرانیان» آیسخولوس............................................................. 171

زبانی نو در ادبیات فارسی.................................................................... 175

پروین دختر ساسان............................................................................. 178

گوهر نام به دینار نفروخت..................................................................... 180

ارژنگ پر آژنگ................................................................................ 183

به مناسبت سالگرد شهریار..................................................................... 186

احیاگر فصل های گمشده تاریخ................................................................ 188

 بخش چهارم: سروده ها........................................................................ 193

سرود مهر....................................................................................... 195

فردوسی پاکزاد................................................................................. 197

آناهید............................................................................................ 198

شاه شادی....................................................................................... 199

بزم بغانه........................................................................................ 201

همه جای ایران سرای من است.............................................................. 202

 بخش پنجم: تاریخ و باستان شناسی........................................................... 203

مبداء ملی ایران................................................................................ 205

پیشنهادی درباره دوره های تاریخی ایران.................................................. 207

بازشناسی تاریخ و فرهنگ ایران باستان.................................................... 216

جستاری درباره آریاییان...................................................................... 226

بهشت جم...................................................................................... 261

سرو شاه و یمن............................................................................... 279

پژوهشی در داستان زال..................................................................... 283

بزرگش نخوانند اهل خرد.................................................................... 293

یک نام و دو چهره........................................................................... 297

سیمای ساسانیان.............................................................................. 301

زن در دوره ساسانیان....................................................................... 311

فتنه مزدک.................................................................................... 315

سفر در ایران باستان......................................................................... 325

یادداشت سفر شوش.......................................................................... 337

برگ هایی از سفر شیراز................................................................... 339

دموکراسی دروغین غرب................................................................... 342

 بخش ششم: دانش و فن...................................................................... 345

پیشینه ی پزشکی در ایران.................................................................. 348

دانش مغان و فیزیک نوین................................................................... 374

نگاهی کوتاه به کیهان و زمان در ایران باستان............................................ 378

روانپژوهی در ایران باستان................................................................. 399

ایران و اهرام................................................................................. 407

 بخش هفتم: نقد و گزارش و گفت و گو.................................................... 411

پورسینای چند ملیتی!........................................................................ 413

پیام آوران بهار در خیابان های دود آلود شهر............................................ 415

ایرانیان زیر یک در صد فرهنگ و تمدن خود را می شناسند.......................... 420

فرهنگ ایران، فرهنگ مادر جهان است................................................. 424

ایران باستان را به آشوب کشانده اند...................................................... 428

تولید پوشاک، دور مانده از فن آوری روز............................................... 437

حاتمی نابغه سینما........................................................................... 439

نگرشی بر کتاب نبرد خدایان............................................................... 441

نقد کتاب پیامبر آریایی...................................................................... 444

 با توجه به آنچه گذشت، میتوان مرز مزدایی را دانشنامه ی کوچکی از آگاهیها درباره ایران باستان دانست که برآیندی از بررسی ها و پژوهش های بیست و چند ساله نویسنده ی آن، امید عطایی فرد است.

یزدان صفایی

۱۳۸۹/۰۶/۳۰

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/3

پس از گرگان، يزدگرد سوم دبير دبيرخانه را نزد خود خواسته و دو نامه يكی برای ماهوی سوری و ديگری به توس برای كنارنگ آنجا نوشته و با آگاه كردن آنان از رويدادهای شوم يورش تازيان و بر شمردن پی آمدهای پيروزی آنان،‌ فرمان آماده باش و تدارك لشكر می دهد:
دبير جهان ديده را پيش خواند / دل آكنده بودش همه برفشاند
نخست آفرين كرد بر كردگار / خداوند دانا و پروردگار
بگفت آنك ما را چه آمد به روی / وزين پادشاهی بشد رنگ و بوی
به مرو آيم و كس فرستم بدين  / به فغفور ترك و به خاقان چين
وزيشان بخواهم فراوان سپاه  / مگر بخت برگشته آيد به راه
تو با لشكرت رزم را ساز كن / سپه را بر اين برهم آواز كن
من اندر نشابور يك هفته بيش / نباشم كه رنج درازست پيش
من اينك پس نامه برسان ياد / بيايم به نزد تو ای پاك و راد
يكی نامه بنوشت ديگر به توس / پر از خون دل روی چون سندروس
نخست آفرين كرد بر دادگر / كزوی ست نيرو و بخت و هنر
همانا كه آمد شما را خبر / كه ما را چه آمد ز اختر به سر
از اين مار خوار اهرمن چهرگان / ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد / همی داد خواهند گيتی به ياد
از اين زاغ ساران بی آب و رنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
بدين تخت شاهی نهادست روی / شكم گرسنه كام ديهيم جوی
پراكنده گردد بدی در جهان / گزند آشكارا و نيكی نهان
كنون ما به دستوری رهنمای / همه پهلوانان و پاكيزه رای
به سوی خراسان نهاديم روی / بر مرزبانان پرخاش جوی
پس اكنون ز بهر كنارنگ توس / بدين سو كشيديم پيلان و كوس
شما را بر اين روزگار سترگ / يكی دست باشد به ما بر بزرگ
چو نامه به مهر اندر آورد شاه/ فرستاد زی مهتر نيكخواه
فرخ زاد هرمزد همانگونه كه رأی شورای كشور بود تا رسيدن ماهوی سوری به پيشباز، گارد شاهی را فرماندهی كرد:
و از آن جايگه بر كشيدند كوس / ز بست و نشابور شد تا به توس
خبر يافت ماهوی سوری ز شاه / كه تا مرز توس اندر آمد سپاه
پياده شد از باره ماهوی زود / بر آن كهتری بندگی ها فزود
همی رفت نرم از بر خاك گرم / دو ديده پر از آب كرده ز شرم
در اين هنگام كه ماهوی سوری به پيشباز شاه آمده بود، فرخ زاد هرمزد با شناختی كه از ماهوی سوری داشت به او می گويد:
نبايد كه بادی برو بر جهد / و گر خود سپاسی برو بر نهد
مرا رفت بايد همی سوی ری / ندانم كه كی بينم اين تاج كی
ماهوی سوری ريمن دو رنگ در پاسخ فرخ زاد هرمزد می گويد:
بدو گفت ماهوی كای پهلوان / مرا شاه چشم ست و روشن روان
زمين را ببوسيد و بردش نماز / همی بود پيشش زمانی دراز
ماهوی سوری پس از رفتن گارد شاه، يزدگرد سوم را به مرو برده و در خانه ای جای می دهد و از روز ديگر خود را به بيماری زده و نزد شاه نمی رود.
تن خويش يك چند بيمار كرد / پرستيدن شاه دشوار كرد
ماهوی سوری در اين زمان دنبال زمينه چينی برای نابودی يزدگرد سوم و به دست آوردن تخت و تاج ايران برای خودش بر می آيد.
برين نيز بگذشت چندی سپهر / جدا شد ز مغز بدانديش مهر
شبان را همی تخت كرد آرزوی /  دگرگونه تر شد به آيين و خوی
تا آنكه شبی به سربازانی كه می دانست دستور او را به كار خواهند بست،‌ فرمان می دهد كه پيش از پگاه به خانه ی شاه يورش برده و او را نابود كنند:
شب تيره هنگام بانگ خروس / از آن مرز برخاست آوای كوس
شهنشاه از آن خود كی آگاه بود / كه ماهوی جوينده ی گاه بود
در هنگام اين يورش، يزدگرد سوم بيدار شده متوجه می شود كه دور سرای او را سربازان گرفته اند:
بر آشفت و جوشن بپوشيد شاه  / فراز آمدند از دو رويه سپاه
چو نيروی پرخاش تركان بديد / بزد دست و تيغ از ميان بركشيد
شهنشاه در جنگ مردی نمود / دليری و شيری و گردی نمود
جنگاوری و رشادت و شمشير زنی يزدگرد سوم سربازان ماهوی سوری را كه غافلگير شده بودند چنان ترساند كه پس از كشته و زخمی شدن تنی چند، بقيه واپس نشستند. يزدگرد موفق شد راهی شمشيرزنان به خارج از مرو يافته در بيرون شهر به آسيابی بر لب ريگزار فرب برسد و چون ديگر كسی را در پشت خود نديد دمه دمه پگاه وارد آن آسيا شده بر تخته سنگی می نشيند:
كه تو چون رسيدی به ريگ فرب / زمانه ببست از بد و نيك لب
يكی آسيا بود بر رهگذر / بدو در شد آن شاه خورشيد فر

۱۳۸۹/۰۶/۲۹

پادشاهی های اروپایی / اسپانیا

بندهایی از قانون اساسی کشور پادشاهی اسپانیا
اصل‏1
1 - اسپانیا کشوری اجتماعی و دموکراتیک مبتنی بر قانون میباشد که برای حفظ ارزشهای والای نظام حقوقی خود، آزادی، عدالت، برابری و پلورالیسم سیاسی را ترویج می نماید. 2 - حاکمیت از آن ملت اسپانیا می باشد و قوای کشور از ملت سرچشمه می گیرند. 3 - رژیم سیاسی کشور اسپانیا پادشاهی پارلمانی می باشد.
اصل30
1 - دفاع از کشور وظیفه کلیه مردم اسپانیا می باشد. 2 - قانون وظایف نظامی اسپانیایی ها را مشخص کرده و افرادی که به دلایل اعتقادی یا دیگر دلایل از خدمت نظام معاف می شوند بایستی به خدمات اجتماعی بپردازند. 3 - برای حفظ منافع عمومی، می توان دفتر خدمات به شهروندان را ایجاد نمود. 4 - وظایف شهروندان در مواقع اضطراری توسط قانون معین می شود
اصل31
1 - کلیه شهروندان بایستی در پرداخت هزینه هایی عمومی، با توجه به قدرت اقتصادی خود و از طریق مشارکت در سیستم مالیاتی عادلانه همکاری ها عادلانه بوده و هیچگاه جنبه مصادره نخواهند داشت. 2 - هزینه های عمومی بر اساس معیار درآمدهای عمومی طرح ریزی شده و اجرای آن بستگی به قدرت اقتصادی دارد. 3 - حدود و میزان اینگونه همکاری ها را قانون معین می سازد.
اصل32
1 - مرد و زن با حقوق یکسان می توانند ازدواج نمایند. 2 - حدود، شکل ازدواج، سن، حقوق و وظایف مزدوجین، چگونگی جدایی و طلاق را قانون معین می سازد.
اصل56
1 - پادشاه رییس کشور و سمبل اتحاد و ثبات آن است. شاه عملکرد عادی نهادها را زیر نظر داشته و عالیترین مقام دولتی در روابط بین المللی می باشد. وظایف شاه را قانون اساسی و دیگر قوانین معین می سازد. 2 - عنوان رسمی او "شاه اسپانیا" است و می توان از عناوین دیگر نیز که در رابطه با سلطنت باشد، استفاده کرد. 3 - شخصیت شاه خدشه ناپذیر بوده و مسیولیتی ندارد. وظایف شاه همیشه بایستی به نحوی که در اصل 64 آمده است، انجام گیرد در غیر این صورت، اعتبار ندارد.
اصل61
1 - پادشاه بایستی در مقابل مجلسین سوگند یاد کرده که وظایف خود را به نحو احسن انجام داده، پایبند به قانون اساسی و دیگر قوانین بوده و به حقوق شهروندان و جوامع خودمختار احترام بگذارد. 2 - ولیعهد نیز وقتی که به سن قانونی می رسد، بایستی همان سوگند را یاد نماید. جانشین یا جانشینان شاه نیز باید همان سوگند را یاد کرده و همچنین وفاداری خود را به شاه اعلام نمایند.
اصل62
اختیارات و وظایف پادشاه: الف ) نظارت بر حسن اجرای قوانین. ب ) انحلال مجلسین و اعلام انتصابات به طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده. ج ) اعلام همه پرسی در موضوعات پیش بینی شده در قانون اساسی. د ) پیشنهاد رییس دولت و انتصاب او و همچنین پایان دادن به خدمت رییس دولت به طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده. ه ) حکم انتصاب اعضای دولت، پس از پیشنهاد رییس دولت. و ) بررسی تصویب نامه های شورای وزیران، اعطای نشان های نظامی و غیر نظامی با توجه به قوانین. ز ) اطلاع از امور دولتی و به عهده گرفتن ریاست شورای وزیران به درخواست رییس دولت و یا درخواست خود. ح ) فرماندهی کل نیروهای مسلح. ط ) درخواست عفو، ولیکن پادشاه قادر به عفو نمی باشد. ی ) نیابت آکادمی ها.
اصل63
1 - شاه سفرا و نمایندگان سیاسی را انتخاب می نماید. نمایندگان سیاسی خارجی در اسپانیا نیز توسط پادشاه پذیرفته می شوند. 2 - پذیرش قراردادهای بین المللی با توجه به قانون اساسی و دیگر قوانین به عهده پادشاه است. 3 - اعلام صلح و جنگ پس از تصویب در مجلسین به عهده پادشاه است.
اصل64
1 - فرمان های پادشاه همیشه بایستی با حضور رییس دولت و یا وزرا مربوطه صورت گیرد. پیشنهاد و انتصاب رییس دولت و موضوع انحلال پیش بینی شده در اصل 99، بایستی با حضور رییس کنگره انجام گیرد. 2 - مسیولیت فرمان های صادر شده از سوی پادشاه با کسانی است که به هنگام امضای فرمان، حضور داشته باشند.
اصل65
1 - بخشی از بودجه دولتی برای امور دربار و خانواده سلطنتی در اختیار پادشاه قرار می گیرد. شاه در چگونگی هزینه نمودن آن آزاد است. 2 - شاه می تواند آزادانه اعضای نظامی و غیر نظامی دربار خود را انتخاب نماید.
اصل66
1 - نمایندگان مجلسین از سوی مردم انتخاب شده و شامل کنگره نمایندگان و سنا می باشد. 2 - وظیفه مجلسین قانونگذاری، تصویب بودجه، کنترل دولت و دیگر وظایفی است که در قانون اساسی ذکر شده است. نمایندگان مجلسین از تعرض مصون هستند.
اصل67
1 - هیچکس نمی تواند همزمان نماینده کنگره و سنا باشد. همچنین نمی تواند نماینده کنگره نمایندگان و نماینده پارلمانهای جوامع خودمختار باشد. 2 - نمایندگان مجلسین وابسته به قدرت دولتی نبوده و استقلال رای دارند. 3 - تجمعات و جلسات نمایندگان خارج از آیین نامه های داخلی مجلسین، فاقد ارزش حقوقی می باشد.

۱۳۸۹/۰۶/۲۸

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/2

فردوسی همچنانكه روش او در سرودن شاهنامه بوده هرگاه زمانی می يافت پندهایی می سرود، در اينجا نيز گويا با الهام از «ابوشكور بلخی» پند جاودانه ای به زيبایی سروده كه با نگرشی ژرف بايستی بدان نگريست:
درختی كه تلخست وی را سرشت / گرش در نشانی به باغ بهشت
گر از جوی خلدش به هنگام آب / به پای انگبين ريزی و مشك ناب
سرانجام گوهر به كار آورد / همانند ميوه ی تلخ بار آورد
يزدگرد سوم شاه جوان ساسانی بدون ژرف نگری و ژرف انديشی به اين مطلب مي گويد: "او پيشكار شبانان بود. گرچه بی دانش است ولی چون جنگجویی دلاور است او را به كنارنگی مرو رسانيدم."
كنارنگ مرو است ماهوی نيز / ابا لشكر و پيل و هر گونه چيز
كجا پيشكار شبانان ماست / برآورده ی دشتبانان ماست
ورا بر كشيدم كه گوينده بود / همان رزم را نيز جوينده بود
چو بی ارز را نام داديم و ارز / كنارنگی و پيل و مردان و مرز
اگر چند بی دانش و ريمنست / بر آورده ی بارگاه منست
و می افزايد كه از موبد شنيده ام به كسانی كه نيكی می كنی اميدوار باش:
ز موبد شنيدستم اين داستان / كه بر خواند از گفته ی باستان
بدان دار اوميد كو را به مهر / سرنيستی برده ای بر سپهر
و سخن خود را دنبال كرده و به فرخ زاد هرمزد می گويد اين آزمايش است كه در آن زيانی نيست:
بدو گفت شاه ای هژبر ژيان / كه اين آزمايش ندارد زيان
فرخ زاد هرمزد دگربار به سخن آمده پيشنهاد می كند به جای مرو به كوهستان های آمل و ساری و بيشه های نارون آنجا بروند زيرا در آنجا هواخواهان زيادی هستند كه به ياری شاه خواهند آمد.
فرخ زاد گويد به با انجمن / گذر كن سوی بيشه ی نارون
به آمل پرستندگان تواند / به ساری همه بندگان تواند
چو لشكر فراوان شود باز گرد / به مردم توان ساخت جنگ و نبرد
ولی بيشتر بزرگان و خود يزدگرد سوم اين رأی را نمی پسندند شايد هم گمان می كردند با نزديكی بسيار و پيوند خويشی كه با خاقان چين و دوستی كه با فغفور تورك دارند، مرو مكان استراتژيكی بهتری است. بنابراين رأی شورای كشوری بر آن می شود كه يزدگرد سوم به مرو برود.
آيين بدرود كه با شاه ايران در ديگر روز برگزار می شود بسيار اندوهبار است.  فردوسی كه در آراستن ميدان های رزم و جنگاوری استادی ويژه ای دارد، اين آيين اندوهبار را نيز با استادی تمام به زيور شعر آراسته است. بخشی از آن سروده را با هم می خوانيم:
خروشی بر آمد ز لشكر به زار / ز تيمار و وز رفتن شهريار
از ايشان هر آن كس كه دهقان بدند / خروشان بر شهريار آمدند
زمانه نخواهيم بی تخت تو / مبادا كه پيچان شود بخت تو
بدين ترتيب گارد كوچك يزدگرد سوم به فرماندهی فرخ زاد هرمزد از بغداد (نه از تيسفون كه بيگانگان نوشته اند)  به سوی مرو به راه می افتد. فردوسی حتی نام شهرهایی كه يزدگرد سوم با گارد خود پيمود در سروده های خود آورده است. در اين سروده ها نه نام شهر اصفهان آمده نه شيراز و كرمان. می سرايد:
ز بغداد راه خراسان گرفت  / همه رنج ها بر تن آسان گرفت
فرخ زاد هرمزد لشكر براند / زايران، جهان ديدگان را بخواند
ز ری سوی گرگان بيامد چو باد / همی بود يك چند ناشاد و شاد
ز گرگان بيامد سوی راه بست / پر آژنگ رخسار و دل نادرست
دنباله دارد/ ارتباز

۱۳۸۹/۰۶/۲۷

دستهای ایران در سازه های جهان


ديرينترين نمونه هاي بنا و خانه سازي در جهان، در فلات ايران به دست آمده و پيشينه شان به ده هزار سال پيش ميرسد. آرتور پوپ با اين ياد آوري كه مهرازي(معماري)در ايران بيش از ششهزار سال تاريخ پيوسته دارد، نمونه هاي اين هنر ايراني را در گستره اي از سوريه تا شمال هند و مرزهاي چين و از قفقاز تا زنگبار ميداند. اما چنانكه خواهيم ديد، مهرازي ايراني همانند بسياري از هنرهاي اين مرز پر گهر، سراسر جهان را درنورديده است. در چين، تاق برپا گرديده از بامي فانوسي كه بر دريكهاي چوبي استوار است و براي پرستشگاه ها بسيار نيكوست، برگرفته از مهرازي ايران ميباشد. در انتاكيه پرستشگاهي بس بزرگ به نام ديماس بود كه به گفته ي مسعودي، ايرانيان آنرا با آجر و سنگ ساخته بودند و در آغاز آتشكده بوده است. هرسال در زمانهاي ويژه اي، پرتو ماه از دريچه هاي اين بنا به درون ميتابيد. استاد محمدكريم پيرنيا با اشاره به بناي بعلبك در لبنان ميگويد:
اين بنا را به دليل بزرگي ستونهايش يكي از عجايب دنيا ميدانند، در حالي كه در تخت جمشيد سنگهايي كه به اندازه ي بزرگتر و از دوردست آورده شده اند را داريم.
باستان شناسان با نگرش به سازه هاي بدست آمده از سر آغاز دوره تاريخي هند كه همزمان با شاهنشاهي هخامنشيست، بناهاي باستاني هند برگرفته از تخت جمشيد و برساخته ي هنرمندان و مهرازان ايراني ميدانند. دكتر اسپونر در گزارش پر ارزش خود درباره يافته هاي پاتالي پوترا(پايتخت باستاني هند) مينويسد كه تالارهاي بزرگ با ستونهاي يكدست و همرديف،سرستونها، و ديگر نشانه ها همگي سخن از نفوذ نيرومند ايران دارند. وي همچنين ويژگي هاي مهرازي ايران را در رزمنامه مهابهارات رديابي كرده است، آنجا كه آمده:
آسورمايا با نيروي يكشاها(ديوها) كاخهاي با شكوه با تاقنماها و آسمانه هايي كه بر هزاران ستون بزرگ نهاده شده بود، در ميان خندقهاي پر آب ساخت.
پژوهش دكتر اسپونر پرده از رازهاي بزرگي بر ميدارد كه فهرستوار مي آوريم:
1)آسورمايا در مهبهارات همان اهورمزداي ايرانيست.
2)نقشها و ستونها و تنديسها در اين رزمنامه، يا آور سازه هاي سنگي و شكوهمند هخامنشي ميباشد، زيرا در هند كهن چنين بناهايي نبوده است.
3)دودمان موريايي كه برازنده ي اين بناها شناخته شده اند، نام خود را از مرو(مرغاب پارس)گرفته اندو گويا از خويشاوندان هخامنشيان بوده اند.
4)يكي از پادشاهان موريايي به نام آشوكا كه سازندگان كاخهايش همه از ايران آمده بودند، براي اين كارگران فني و مهرازان هنرمند چنان ارزشي در ديده داشت كه جريمه هاي سنگيني گذاشته بود براي كساني كه به اين ميهمانان گزند برسانند.
در دفترهاي تاريخ فني غربي چنين آمده كه نخستين گونه ساختمانهاي خرپايي در سده ي شانزدهم ميلادي ساخته شده! اما سندي تاريخي نشاندهنده ي آنست كه ساختمان خرپايي در ايران باستان از هزاره سوم پيش از ميلاد ساخته ميشده است.
در نگاره اي كه از شوش بدست آمده، ساختمان خرپايي را به گونه ي پايه اي براي اتاقهاي گنبد دار ميبينيم كه آنها را انبار گندم يا دستگاه خرمنكوبي پنداشته اند. به گفته ي ايرانشاه در زمان زال كاخي به بلنداي 60 كمند ميابند كه ساخته ي نياي و كرشاسپ و انبار گندم بود:
يكي خانه از چرخ بگذاشته /پر از دانه ي گندم انباشته
يكي تخته اي از سرش لاژورد / نبشته كه اين كاخ گرشاسپ كرد
چو ديدم كه اين روزگارست پيش / پر از دانه كردم من از رنج خويش
كه امروزت اين دانه اندر خورست / كه هر دانه اي دانه ي گوهر است
پرفسور گيلمودو آنگليس در سخنراني خود به نام نفوذ هخامنشي در معماري يونان با نشان دادن نمونه هاي فراوان، برگرفته هاي يونانيان از ايرانيان را يكايك باز گفته است، مانند پرستشگاههاي دولوس،آپولو، الوزيس و... همه اين دگرگوني ها هنگامي در بناهاي يوناني پديد آمد كه پيش از آشنايي با ايرانيان، مهرازي يوناني دچار درجازدن و يكنواختي شده بود. پرفسور اميه ميگويد:
به كساني كه دوستدار هنر هستند پيشنهاد ميكنيم نخست به يونان بروند و سپس به ايران. زيرا در ايران گوناگوني و نو آوري در بناها حتي در يك دوره ي تاريخي به خوبي ديده ميشود، وارونِ آنچه كه در يونان، يكنواخت و تكراريست.
مارسل ديولافوآ، آرتور پوپ، مورتون و چند ايرانشناس ديگر نشان داده اند كه مهرازي گوتيك در اروپا برگرفته از سازه هاي ساساني است. به نگره ي چرزيگوفسكي:
همه ي ويژگيهاي بنيادين ساختمانهاي گنبدي و تاقهاي ضربي و حتي ساختمانهاي چليپا(صليب) گونه، كه چكيده و برآيند مهرازي بيزانس به شمار ميرود، از ايران سرچشمه گرفته و نخست در ايران گسترش و رواج يافته است. كاخهاي آبوباپليسكاي بلغارستان همانند كاخهاي ساساني در سروستان و فيروز آباد ميباشد. به گفته ي گيرشمن: كليساي ژرمن دپره، نزديك اورلئان به گونه ي آتشگاه ساخته شده و ديوارهايش داراي گچبري هايي است كه در آنها درخت زندگي كه در غار تاق بستان نقش شده ديده ميشود. پس از درآمدن تازيان، آتشكده ها و مهركده ها، برخي ويران و برخي ديگر به مسجد دگرگون گشتند. در تاريخ طبري گفته شده كه سعد وقاص و مردم شهر كوفه درهاي گرانبها و ديگر مايه هاي ساختماني در تيسفون را ساختن كاخ و كوشك خود بكار بردند. اما به دستور عمر كه از شعور هنري بهره اي نداشت، اين بناها و بنا بر اين كارهاي هنري آنها، سوزانده و از ميان برده شد. نمونه اي ديگر از دست درازي تازيان به تاج سر شهرهاي جهان را در اين گزارش ميبينيم:
پس منصور عباسي، خالد برمك را گفت: كوشك اسپيد كه به مدائن است بكنم و آلت و خشتها اينجا آورم.
خالد گفت: مصلحت نباشد كه آن بناي اكاسره(كسرايان) است و فخر آن امروز شما راست كه هر آنكسي كه بنا بيند، داند كه آن، پادشاهي بزرگ كرده است.
منصور را آن خوش نيامد...بفرمود تا آن كوشك را باز شكافتند و خشت پخته و گچ همي آوردند و چون حساب كردند، مئونت(هزينه) آن، از بشكافتن و به بغداد رسيدن، هر خشتي به درمي سيم(پول نقره) برمي آمد و بغداد از نو به كمتر از اين ميشايست پختن.


برگرفته از: شگفتیهای باستانی ایران/ امید عطایی فرد

۱۳۸۹/۰۶/۲۵

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه


علیرضا سیف الدینی (ارتباز)

 میپردازیم به آخرين روزهای زندگی يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانی و رويدادهای زمان او كه همه ی كوشش خود را به كار برد تا با تدارك سپاهی به بيرون راندن تازيان از ايران بشتابد و آخر هم جان خود را در اين راه گذاشت و بخشی از تاريخ سياسی و رزمی ايران را رقم زد. تاريخ نويسان و نويسندگان بيگانه در راستای تباه كردن شخصيت يزدگرد سوم نوشته اند كه:
"يزدگرد سوم از تيسفون با چهار يا پنج هزار رامشگر و نوازنده و آشپز كه در برخی از نوشته ها نفرات آشپز را تا هزار نفر ياد كرده اند، فرار كرده و به اصفهان و شيراز (1) و كرمان رفته و با خوشگذرانی به زور از مردم باژوسا و (ماليات) های گذشته را گرفته و آخر سر هم به خراسان رفته و به دست آسيابانی كه طمع در لباس و جواهراتش كرده كشته شده!"
آقای دكتر روبرت بامبان "Robert Bamban"  تاريخ دان و استاد تاريخ در دانشگاه های كاليفرنيا در كتاب "The Military History of Parsi" وابسته به انستيتوی بررسی های تاريخ و به ويژه در رساله سودمند "آيا می دانيد که؟" در اين باره می نويسند: "....جای شگفتی است كه چرا در اين 1400 سال كسی از مورخان خودی و بيگانه پرسش نكرد كه يزدگرد سوم هنگام ترك پايتخت كه به پيشنهاد شورای كشوری انجام گرفت چه احتياجی به هزار آشپز داشته است؟  و يا كدام سند درست تاريخی نشان از آن دارد كه در كاخ شاهنشاهی هزار آشپز خدمت می كرده تا يزدگرد در زمان ترك پايتخت با خود برده باشد....."
يادآور می شوم كه يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساسانی، حتی فرزندان خود را در اين سفر تداركاتی همراه نبرد.
اكنون آنچه در تاريخ ايران يعنی شاهنامه ی منثور ابومنصوری آمده و فردوسی آن را به زيور شعر آراسته بر می رسيم و آن اين است كه پس از شكست نبرد قادسيه (كه از آن سخن خواهم گفت) يزدگرد سوم دگر روز شورای كشور و بزرگان و موبدان را برای رايزنی فرا می خواند كه همگی در شهرك بغداد گرد می آيند تا راه چاره ای برای رهایی كشور بيابند. 

از فردوسی بشنويم:

دگر روز برگاه بنشست شاه / به سر بر نهاد آن كيانی كلاه
يكی انجمن كرد با بخردان / بزرگان و بيدار دل موبدان
چه بينيد گفت اندر اين داستان / چه داريد ياد از گه باستان

بيشتر گرد هم آيندگان شورای اداری كشور را رأی بر اين بود كه يزدگرد سوم با گارد اندكی برای جمع آوری و تدارك سپاه و ياری خواستن از خاقان چين و فنغفور تورك به مرو در شمال خاوری ايران رفته و با ياری ماهوی سوری كارنگ (مرزبان) مرو سپاهی برای رويارویی با دشمن تدارك ببيند. يزدگرد سوم اين رأی را نمی پسندد؛ زيرا آن را پشت كردن به دشمن دانسته و می گويد (از فردوسی بخوانيم):

شهنشاه گفت اين نه اندر خورست / مرا دل در انديشه ی ديگرست
بزرگان ايران و چندين سپاه / بر و بوم آباد و تخت و كلاه
سر خويش گيرم بمانم به جای / بزرگی نباشد نه مردی نه رای
كه خيره به بدخواه منمای پشت / چو پيش آيدت روزگاری درشت

بزرگان كشور ماندن يزدگرد سوم را به سود كشور ندانسته و می گويند تنها بازمانده ی تخمه ی كيان هستيد و اكنون تو تنها هستی و دشمن صدهزار؛ مانند فريدون برو و سپاهی تدارك ديده برگرديد تا برای سركوب دشمن آمادگی داشته باشيم.

ز تخم كيان كس جز از تو نماند / كه با تاج بر تخت بايد نشاند
تویی يك تن و دشمنت صد هزار / ابا آن همه چون كنی كارزار
بدان جايگه چون فريدون برو / جو آیی يكی كار بر سازنو (2)

يزدگرد سوم رأی بيشترين گردهم آيندگان را پذيرفته و می گويد: "... ماهوی سوری كارنگ مرو پيشكار شبانان ما بود و ما او را بدين جايگاه رسانيديم اگر چه مردی بی دانش است ولی فراوان سپاه و مردان رزم آوری دارد." در آن گردهم آیی آن گونه كه در شاهنامه آمده است تنها فرخ زاد هرمزد با رفتن يزدگرد سوم به نزد ماهوی سوری مخالفت كرده و با شناختی كه از ماهوی سوری داشت او را بد گوهر و اهرمن خوی می داند.

فرخ زاد برهم بزد هر دو دست  / چنين گفت كای شاه يزدان پرست
به بد گوهران هيچ ايمن مشو / كه اين را يكی داستانست نو
كه هر چند بر گوهر افسون كنی / بكوشی كزو رنگ بيرون كنی
چو پروردگارش چنان آفريد / تو بر بند يزدان نيابی كليد


۱۳۸۹/۰۶/۲۴

خوزی ها

عزت الله نگهبان: حفاری هفت تپه دشت خوزستان
خوزی ها(آنشانی ها و شوشی ها) سرزمین خود را: هاتمتی(hatamti) می خواندند که به معنی «سرزمین خدایان» یا «سرزمین مقدس» می باشد... پارسیان، سرزمین آنها را به نام اوجا(uja) یا هوجا(huja) می خواندند... میتوان ابتدای تاریخ ایران را مربوط به تمدن ایلام {انشان} دانست و شروع تاریخ طویل پادشاهی ایلام یعنی از اوایل هزاره سوم ق.م تا اواسط هزاره اول ق.م در حدود بیش از دو هزار سال - و رسالت و مسئولیتی که این قوم به تنهایی در حفاظت و نگهداری این مرز و بوم در مقابل دشمنان احساس نموده و سپس با تشکیل شاهنشاهی ماد در نیمه شمالی فلات ایران، چگونه دست در دست آنها مبارزات خود را با آشوری ها پیگیری نموده و سرانجام باعث از بین رفتن آنها گردیده است، به خوبی اهمیت و ارزش این قوم را در حمایت و نگاهداری مرز و بوم ایران، آشکار می سازد.
رکن الدین همایونفرخ: تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی
سرزمینی که به جعل: «عیلام» نام گرفته و آنجا را بر اساس کتیبه های آن قوم و کتیبه های کورش و داریوش، سرزمین «انشان» می شناسیم، سه قسمت بوده است: قسمتی را «هاتم تی» یا به گفته کورش بزرگ:«گوتو» می خوانده اند و قسمت دوم را «انشان» یا «انزان» و بخش سوم را به مناسبت شهر شوش و جلگه ای بودن آن:«انزان سوسونکا» می نامیده اند زیرا شوش نامش «شوشیانا» یا «سوسیانا» بوده است.... در کاوش هایی که در سرزمین «انشان» انجام گرفته، آثاری به دست آمده و «دمرگان» اظهار عقیده کرده است که مردم انشان در پایان عصر سنگی قدیم یعنی هزاره ششم ق.م و همچنین تمدن عصر نو سنگی و فلز، از مدنیت و فرهنگ و هنر برخوردار بوده اند... آنچه مسلم است زبانن مردم سرزمین انشان یا انزان چه در دوران کهن و چه در دوران پادشاهان هخامنشی، لهجه ای از پارسی باستان بوده است. آنچه را که یهودیان به آن نام عیلام داده اند، سرزمین آریایی است و مردمش هم آریایی نژاد بوده... آنها اجداد کورش و داریوش بوده اند و هخامنشی ها طایفه ای از قوم هخامنشی هستند. آشوری ها یکی از شهرهای آنها را که در محل «دره شهر» کنونی بوده «ماداکتو» نامیده اند و با این ترتیب نشان داده اند که آنها هم از مردمی بوده اند که در ناحیه ماد زندگی می کرده اند.
محمد علی سجادیه: ایزدان ایلامی و اوستایی+ نژاد خوزیان باستانی/فروهر،1366 و 1368
هخامنشیان که به نژاد آریایی اهمیت بسیاری داده اند ولی خوشبختانه این امر را برای نابود کردن سایر اقوام، دستاویز قرار ندادند. خوزیان را در مرتبه سوم بار عام خود قرار داده و بلافاصله پس از فارس ها و مادها مورد توجه ساخته بودند. زبان ایلامی یکی از زبانهای رسمی شاهنشاهی به شمار می آمد.. بخشی از سپاه جاویدان که در «ترموپیل» یونانیان را قلع و قمع کردندف خوزی بوده اند. لباس پارس ها و خوزی ها به روایت هرودوت مانند هم بوده و شباهت های فراوان دیگری نز محسوس بوده است{...} نگاره ها و جمجمه ها گویاتر از همه هستند و نشان می دهند که ایلامیان همان ایرانیان و آریاهای اصیل بوده اند و چون برخی دانشمندان مدعی شده اند که ایلام از ابتدا زیر نفوذ بین النهرین بوده، نظریه ی «ساموئل کریمر» سومر شناس معروف را ذکر میکنیم:
نظر رایج کنونی این است که تمدن مزبور را مهاجرانی از جنوب غربی ایران همراه خود به بین النهرین آورده اند. از خصوصیات این مهاجران استفاده از ظروف سفالی رنگی بوده است.(الواح سومری)
ایلامیان منقرض نشده و فرزندان آنها هنوز هم در لرستان و خوزستان زندگی می کنند. روشن است که مردم این سامان، ایرانیان خالص و تمام عیاری هستند و هیچگونه آثار نژاد ناخالص در لرستان و مناطق مجاور مقل کهگیلویه دیده نمیشود. اگر ایلامیان مردم غیر ایرانی و از نژاد متفاوتی بودند، می بایستی رگه های عمیق تفاوت را در اینان می یافتیم؛ در حالی که این طور نیست و بخصوص مردم لرستان از تبار خالص آریایی به شمار می روند.
یادداشت{از امید عطایی فرد}:
لولوبیان(لولو، لوللو) که اجداد لرها محسوب شده اند، در گذشته ی دور در زهاب، سلیمانیه و شهر «زور» زندگی می کردند. کهن ترین سندی که در باب لولوبیان در دست است، سنگ نبشته ی «نارام سین» است که در نیمه ی دوم هزاره ی سوم ق.م نوشته شده است...سند دیگری که می شناسیم نقش و کتیبه ای است از « آنوبانی نی» شهریار «لولویی» که بر صخره های سرپل زهاب (بر کوه هزار گریه() بر ساحل چپ آب حلوان) هنوز پا برجاست...
«سپایرز» و «اُمستد» معتقدند که در سده های نوزدهم و هجدهم ق.م فرمانروایان آشوری از لولوبیان بودند.(1)
 

پی نوشت:
1.مسعود گلزاری: کرمانشاهان-کردستان، مقدمه.

به نقل از:
کتاب ایران بزرگ، رویه 82 تا 84. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات.

با سپاس از یزدان صفایی

۱۳۸۹/۰۶/۲۲

مهرازی (معماری) ایرانی

برگرفته از: شگفتیهای باستانی ایران / امید عطایی فرد
استاد پيرنيا مهرازي ايراني را بر پنج پايه ميداند:
1)مردم واري: داشتن مقياس انساني با نگرش به نيازهاي گوناگون ساكنان خانه مانند نورگيري اتاق و بهره وري از پنام(عايق) براي جلوگيري از گرما و سرماي زياد
2)پرهيز از بيهودگي: هيچ شيوه و مايه اي بيهوده به كار نميرفت. براي نمونه در جاهايي كه شمار زيادي از مردم, آمد و شد داشتند در بخش ازاره(پايين ديوار) اگر از اندود بهره برده ميشد, پس از مدتي از ميا ميرفت. بنابر اين ازاره را از كاشي ميساختند.
3)نيارش: به همه ي چيزهايي كه بنا را نگاه ميدارد گفته ميشود مانند استاتيك بنا, علم يا فن ساختمان و مصالح شناسي.
4)خود بسندگي: جدا از بناهاي ويژه, سازندگان همواره ميكوشيدند از مايه هاي پيرامون خود كه ارزانتر به دست مي آمد و با زيستگاهشان هماهنگي داشت, بهره برداري كنند.
5)درون گرايي: ويژگي بسياري از بومهاي ايران, مانند خشكي, تندباد, شنهاي روان, و نيز ارج و حرمت زندگي شخصي و خصوصي, پيامدش خانه هايي با نقشه ي درونگرايانه بوده كه دو بخش اندروني(براي خودي ها) و بيروني(براي مهمانها) را در بر داشته است. (شيوه هاي معماري ايراني, بخش اول)

 يكي از نكته هايي كه درباره ي مهرازي(معماري) ايراني پوشيده مانده, نقش ايزد ميترا و چشمداشت به مهرپرستي در بناهاييست كه خود, هشت ضلعي هستند و با تاق و تالار هشت گوشه دارند. شمار8 نشانگر چهار سوي ميانين(چهار جهت اصلي)و چهار سوي كنارين(چهار جهت فرعي) ميباشد كه در استوره ي ايزد مهر(ميترا) اينچنين بازتاب يافته است:
هشت تن از ياران او بر فراز كوهها, همچون ديدبانان مهر, بر بالاي برجها نشسته اند.(مهريشت, بند 45)
و در بخش ديگري از اوستا ميبينيم ايزد آناهيتا كه داراي تاج زرين هشت گوشه ميباشد, به زرير پسر گشتاسپ ياري ميكند تا بر دشمنش بنام هوم يك كه در(هشت خانه) بسر ميبرد پيروز شود.(آبان يشت, بند113)
در شاهنامه ,يكي از پهلوانان بنام گرازه داراي درفشي با نگاره ي هشت باز(پرنده شكاري) ميباشد كه نمايه ي هشت ياور ميتراست. در اينجا نمونه هايي ياد ميكنيم كه با چشمداشت به هشت سوي تابش ايزد ميترا داراي ساختارهشت گوشه و يا نام هشت بهشت هستند:
اتشگاه سپاهان(اصفهان) / كاخ هشت بهشت(اصفهان) / كاخ هشت بهشت(تبريز) / آرامگاه خواجه اتابك(كرمان) / كلاه فرنگي(رشت)
و بسياري از آتشكده ها و ديگر بناها در اين شمارند و گاهي گنبد مسجدها داراي هشت دريچه هستند. در ادب پارسي با اين ويژه نامها روبرو ميشويم: هشت باغ, هشت بستان, هشت خلد, هشت ماوي, هشت مرعي, هشت منظر, هشت هيكل رضوان. در شاهنامه و ديگر گزارشهاي پيشين, بارها از آرايه ها و نمايه هاي كاخها و بناهاي با شكوه ياد شده كه داراي باغ و ميدان, گلشن زرنگار و ايوان زرآزده(طلاكاري)بوده اند. براي نمونه, انوشيروان دادگر در شهر تازه ساز سورستان:

 يكي كاخ كرد اندران شهريار- بدو اندر ايوان گوهر نگار
همه شوشه ي تاقها سيم و زر- به زر اندرون چند گونه گهر
يكي گنبد از آبنوس و زعاج- به پيكر چو بايسته از شيزو ساج
رودكي نيز درباره ي بنايي ناشناخته ميگويد:

بهشت آيين سرايي را بپرداخت- ز هر گونه درو تمثالها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه- درش سيمين و زرين پالكانه
در كاخها چهره ي شهرياران و بزرگان را مينگاريدند. رودابه:

يكي خانه بودش چو خرم بهار- ز چهر بزرگان بر او برنگار
اسكندر اشكاني در راه يمن به بابل, به شارستاني ميرسد كه:

نبيني بد و اندر ايوان و خان -مگر پوشش از ماهي و استخوان
بر ايوان ها چهر افراسياب- نگاريده روشنتر از آفتاب
همان چهر كيخسرو جنگجوي- بزرگي و مردي و آهنگ اوي
بلعمي ميگويد: بر ديوار كاخ خورنه(خورنق) نمايه اي از شكار بهرام گور نقش كرده بودند كه با يك تير, شيري را بر روي گوره خري جهيده بود, به هم دوخته و نوك تير به زمين فرو رفته بود.

۱۳۸۹/۰۶/۲۰

پادشاهی های اروپایی / هلند

هلند يك كشورسلطنتي مشروطه با سيستم پارلماني است.پارلمان همراه با وزراي پادشاهي ودولتي ، مجلس شوراي ملي را تشكيل مي دهند و پادشاه ووزراء نيز قوه مجريه را تشكيل مي دهند. پارلمان داراي دو مجلس است مجلس اعيان كه 75 عضو داشته واعضاي آن به طورغير مستقيم توسط شوراهاي استانها انتخاب مي شوند.مجلس عوام نيز 150 عضو دارد كه مستقيماً با راي عموم شهروندان هلندي بالاي 18 سال انتخاب مي شوند. وظيفه اصلي 15عضو قدرتمند كابينه هماهنگ مردم سياست هاي دولت است.ممكن است كه دولت معاونان ايالتي را كه در حال حاضر 14 نفر هستند منصوب نمايد.دوره رياست دولت 4 سال است.معاونان ايالتي در حيطه حد ومرزهاي سياسي كه توسط وزير به ترتيب براي آموزش ابتدايي ومتوسطه وفرهنگ ورسانه تعيين شده است داراي مسئوليت هستند .
در کشور هلند حکومت‌هاي محلي هر يک شوراي خاص خود را دارا هستند و توسط مردم انتخاب شده و هر يک در قلمرو خاص خود با نظارت مستقيم حکومت مرکزي و مطابق قانون اساسي کشور فعاليت مي‌کنند. در قانون اساسي اين کشور پيش‌بيني شده است که استان‌ها و شهرداري‌ها به وسيله قانون ايجاد يا منحل مي‌شوند، همچنين ساختار حکومتي آنها و ميزان نظارت و مباشرتي که توسط مسوولان بالاتر بر فعاليت‌شان اعمال خواهد شد، نيز تعيين شده است. با توجه به اين امر که به استان‌ها و شهرداري‌ها به مقدار زيادي استقلال عملکردي داده شده است، با اين وجود قانون اساسي کنترل‌هاي لازمه را نيز پيش‌بيني کرده است، بدين معني که بودجه و ماليات مي‌بايست توسط قوانين وضع شود همچنين تصميمات مهم مالي استان‌ها و شهرداري‌ها نيز ‌بايد براي تصويب به سطوح بالاتر از طريق اين نهادها منعکس شود. اما اين نکته براي مردم هلند و دستگاه نظارتي بسيار حائز اهميت است که تصميمات استان‌ها و شهرداري‌ها که بر خلاف منافع عمومي يا غيرقانوني باشد مي‌تواند به وسيله حکم سلطنتي لغو شود همچنين محدوديت‌هاي ايجاد شده براي استان‌ها و شهرداري‌ها مي‌توانند به وسيله قانون تغيير يا اصلاح شوند.
نخستين قانون برنامه‌ريزي کالبدي هلند که به تصويب رسيد و این قانون مورد بازنگري قرار گرفت و چارچوب کنوني قوانين برنامه‌ريزي شهري در هلند را تشکيل داد. برنامه‌ريزي توسعه شهري و اهداف آن در هلند با ساير نقاط جهان کمي متفاوت است بدين صورت که تو سعه شهري در اين کشور به انجام عمليات ساختاري مهندسي، معدني و غيره روي زمين يا زيرزمين و يا انجام تغييرات در کاربري ساختمان و يا زمين گفته مي‌شود و به استفاده زمين براي انواع فعاليت‌هاي کشاورزي اعم از جنگل‌کاري، حفاظت از طبيعت و غيره اشاره مي‌کند. در برنامه‌ريزي توسعه شهري اين کشور نگهداري جاده‌ها و يا تغييرات جزئي در ساختمان‌ها نيازمند مجوز ويژه از نهادهاي دولتي نيست و استفاده از زمين و ساختمان به گروه‌هاي مختلف طبقه‌بندي شده‌اند و ايجاد تغييرات در يک گروه نيازمند اخذ مجوز نيست.
کارشناسان مديريت شهري هلند هدف از برنامه‌ريزي شهري  در اين کشور را، جلوگيري از سوء استفاده از زمين و يا ساختمان مي‌دانند بدين معنا که مي‌بايست در راستاي توسعه شهري منافع جامعه، تک تک اعضا جامعه و اکوسيستم زيست محيطي به خطر نيافتد. نظام برنامه‌ريزي فضايي در هلند از سه سطح دولت مرکزي، استان و شهرداري تشکيل يافته است . هر يک از سطوح برنامه‌ريزي مي‌توانند اهداف برنامه‌ريزي و محتواي طرح‌هاي خود را تعيين کنند. لذا، سلسله مراتب رسمي برنامه‌ريزي بين برنامه‌هاي مختلف وجود ندارد.
در سطح ملي، اسناد برنامه‌ريزي فضايي با نام «برنامه‌ريزي و تصميمات کليدي»، عنوان مي شود و تصميمات کليدي مي‌تواند شامل سياست‌ها و يا اختصاص دادن اراضي خصوصي جهت کارهاي ويژه شود. کارشناسان مديريت شهري کشور هلند معتقدند اسناد برنامه‌ريزي از لحاظ ماهيت تصميمات کليدي چيزي مابين سياست‌ها و لوايح قانوني است. براي اين که سياستي به عنوان تصميمات کليدي خوانده شود، ‌بايد از طرف پارلمان هلند تصويب شده باشد و مسئوليت تدوين اين برنامه‌ها اصولا به عهده وزارت مسکن، برنامه‌ريزي کالبدي و زيست محيطي هلند است. در سطح استاني، طرح‌هاي منطقه‌اي ابزار عمده به حساب مي‌آيند. يک منطقه بخشي از يک استان محسوب مي‌شود و طرح‌هاي منطقه‌اي تنها ماهيت پيشنهادي دارند و شامل پيشنهادات کلي در راستاي توسعه‌هاي شهري، تفريحي و صنعتي و يا کاربري‌هاي زمين در بعضي نواحي مي‌شوند. مسووليت‌ تهيه طرح‌هاي منطقه‌اي بر عهده سازمان برنامه‌ريزي استاني است.
برنامه‌ريزي در سطح شهري از سطوح ديگر مهم‌تر است. در سطح شهري دو نوع طرح    وجود دارد. يکي طرح ساختاري است (Structure Plan) که حاوي سياست‌ها و مطالعات در مورد توسعه شهري در آينده بوده و ‌بايد از سوي شوراي شهر به تصويب برسد و طرح ديگر، طرح کاربري زمين (Bestemmings plan) است که اين طرح نواحي متراکم و خالي شهري را در برمي‌گيرد. اين طرح حاوي اطلاعات در زمينه کاربري زمين و ساختمان در آينده است و اطلاعات عملکرد و فرم تغييرات را شامل مي‌شود. افق زماني اين طرح‌ها ?? سال تخمين زده مي‌شود از پشتوانه‌هاي قانوني برخوردارند، بدين معنا که پيروي از آن چه براي شهرداري‌ها و چه براي افراد جامعه الزامي است تمامي مجوزهاي ساخت و ساز ‌بايد بر اساس اين طرح‌ها صادر شود.
چنانچه قبلا اشاره شد طرح کاربري زمين نيز ‌بايد از طرف شوراي شهر به تصويب برسد، به علاوه به جهت جنبه قانوني اين طرح، ‌بايد از سوي حکومت استاني نيز مورد تاييد قرار گيرد و در صورت تاييد نشدن از سوي شوراي استاني، شوراي شهر موظف به تهيه يک طرح کاربري زمين جديد است، در غير اين صورت مي‌تواند به دادگاه عالي در هلند شکايت خود را منعکس کند. در هلند اگر چه مسئوليت برنامه‌ريزي منطقه‌اي بر عهده شوراي شهر بوده و در سطح پايين‌تر شهرداري‌ها قرار دارند، با اين وجود دولت مرکزي توسط کميسيون ملي برنامه‌ريزي به امور برنامه‌ريزي شهري و منطقه‌اي نظارت مي‌کند.