۱۳۸۸/۰۱/۲۱

مصایب کیهانی (۲)


برای آنکه یک بلای طبیعی آب وهوای مناطق وسیعی را برای همیشه دگرگون کند، صدها آتشفشان باید همزمان با هم شروع به فعالیت بنمایند. همانطور که هاپگود می گوید: « چنانچه به ابرهای حاصل از گرد و غبار آتشفشانی بیاندیشیم که در هوا پخش می شوند،تابش نور خورشید را کم می کنند و اتمسفر را سرد می سازند، دیگر تصور توفان هایی که بتوانند برفی به عمق 40 پا یا 40 روز پیاپی باران ایجاد کنند، کاری بس آسان خواهد بود. بارش برفی از این نوع می توانسته حیوانات را در محدودۀ وسیعی نابود و اجسادشان را منجمد کند، بدین شکل که آنها را در جامه ای از برف بپوشاند که در تابستانی که از پی می آید ذوب نشود، ولی در هر زمستان ارتفاعش بیشتر شود».
بنا به عقیدۀ این دانشمند آمریکایی، این سری فوران های آتشفشانی دهشتناک باید از حرکات سطح زمین ناشی شده باشد. طبق گفتۀ آلفرد وگنر، در ابتدا قاره ها از تکه تکه شدن یک جرم و تودۀ نخستین به وجود آمدند؛ بخش هایی از این توده شروع به حرکت در جهات مختلف کردند و بر روی لایه های زیرین زمین که سر جای خود مانده بودند، آمدند. به نظر می رسد که هاپگود معتقد است که یک سلسله از این جابجایی ها حدود ده هزار سال پیش رخ داد که در نتیجۀ آنها آمریکا به سمت جنوب حرکت کرد، در حالیکه سیبری و قطب جنوب که پیشتر در عرض جغرافیایی دارای آب و هوای معتدل قرار داشتند، تبدیل به سردترین نقاط کرۀ زمین شدند. از سوی دیگر واگنر معتقد است که از هم شکافتن و جدا شدن قاره ها در حدود 250 میلیون سال پیش آغاز شد و حدود یک میلیون سال پیش قاره ها در موقعیت فعلی خود قرار گرفتند. ما مجبور نیستیم که این نظریه را بپذیریم ولی به نظر می اید که به اندازۀ کافی قابل تحسین باشد. ولی قبول کردن فرضیۀ هاپگود مبنی بر اینکه جدا شدن و حرکت آمریکا، سیبری و قطب جنوب در زمان نسبتاً کوتاهی انجام شد- درحقیقت آنقدر کوتاه که باید لرزه های بسیار شدیدتری را از آنچه که وی متصور شده است به وجود می آورد- ولی آنقدر ادامه یافت که یک سلسله فوران های آتش فشانی و زمین لرزه ای را باعث شود. این فورانها و لرزه ها می توانست هر گونه حیاتی را بر روی سیاره مان نابود سازد، ولی در هر صورت زمین را در لفاف ضخیمی از گرد و غبار می پوشاند و نتیجه اش این می بود که هر گوشه ای از سطح زمین به زمستانی دچار می شد که قرن ها دوام می آورد. نه تنها ماموتها بلکه تمام ارگانیزمهای برتر جهان حیوانات و گیاهان در مقابل این فاجعۀ طبیعی به زانو در می آمدند.
با این حال در حقیقت واقع، گرچه هجوم « سرمای فراگیر » آنقدر بود که سیبری و قطب جنوب را به ویرانی بکشد، در دیگر نقاط جهان دوام زیادی نیاورد: بنا به دلایلی که بعداً سعی می کنیم آنها را توضیح بدهیم، این هجوم سرما منجر به افزایش دما به حدی قابل توجه در اروپا و آمریکا شد.
برخوردهایی در فضا
اگر به دنبال توضیحات دیگری در خصوص حوادث آخرالزمان مانندی که اعصار یخی متوالی را باعث شدند باشیم، فقط می توانیم اینطور فرض کنیم که حوادث مزبور منشأ فرا زمینی داشتند. درک این مطلب آسان است که در گذشتۀ خیلی دور پوستۀ زمین آنقدر نازک بود که گدازه های آتشفشانی که در زیر سطح زمین در حال غلیان و جوشش بودند، می توانستند در فوران های شدید بیرون بپاشند؛ ولی باور کردن فوران های ناگهانی فعالیتهای آتشفشانی در همه جای این کرۀ خاکی، همزمان با هم در دورانی که از دیدگاه زمین شناسی بسیار به ما نزدیکتر است، کار دشواری خواهد بود. چنین حادثه ای فقط می توانسته ناشی از عاملی خارجی بوده باشد.
این عامل چه می توانسته باشد؟ بدون اینکه بخواهیم به قلمرو داستانهای علمی تخیلی قدم نهیم فقط می توانیم بگوییم که فاجعۀ طبیعی ای که صحبتش رفت در اثر برخورد جرمی آسمانی با سطح زمین به وجود آمد. در این راستا می توانیم سیارکی را تصور کنیم که طی یک تقارن سیاره ای غیرعادی، از مدار خود بیرون کشیده شده بود، یا شهاب سنگهایی که از فضای خارج می آمدند یا اقمار قبلی خود زمین.
این فرضیه با حرکت مناطق قطب شمال و قطب جنوب، که به نظر می رسد بیش از یکبار در تاریخ سیاره مان رخ داده، سازگار است. این مسأله در اسناد مصری کهن، در پاپیروس های هرمیتاژ، ایپوور و هریس بازتاب یافته است. مورد اخیر الذکر صحبت از بلای ناگهانی ای می کند که به دنبال آن « جنوب شمال گشت ... و زمین به دور خویش چرخید ». بعلاوه هردوت به ما می گوید که به گفتۀ کاهنین تبس: « در اعصار گذشته دو بار خورشید از نقطه ای متفاوت از آنچه امروز از آن طلوع می کند، طلوع کرد، و دو بار به غروب کردن در شرق به جای غرب خو گرفته بود».
شواهد علمی در این زمینه کم نیستند: به گفتۀ کرایش گراور، در دوران زغال سنگ وسنگواره ها، قطب شمال جایی در نزدیکی هاوایی قرار داشت، در حالیکه در زمانهای پسین در دریاچۀ چاد در آفریقا واقع بود. بنابه گفتۀ برخی زمین شناسان آمریکایی، این حقیقت که این ذخیرۀ عظیم آب نه دارای رودهایی بود که به آن بریزند و نه دارای مخرج، ثابت می کند که از ذوب شدن یخچالی عظیم تشکیل شده است. چنین جابجایی های خارق العاده ای می توانسته به راستی ناشی از فوران شدید آتشفشانهای زیادی باشد که کم و بیش همزمان با هم در سراسر کرۀ زمین رخ دادند. ما می توانیم اثر آنرا با تصور فشفشه ای که به دور خود می چرخد و میجهد در حالیکه انفجارهای پیاپی در نقاط مختلف سطح آن رخ می دهند، مجسم کنیم. یک زمین شناس آلمانی تأثیر یک چنین فاجعۀ طبیعی ای را به شکل زیر بازسازی کرده است:
« به سمت شمال غربی رگه های خیره کنندۀ سفید گاز، به طول حدودا ً1200 یا 1500 مایل درون قوسی بزرگ در پهنای آسمان محبوس شده بود. بی صدا و با سرعت نور، در حالیکه وسیعتر و وسیعتر می گشت نزدیک شد، و مانند ماری عظیم گرداگرد زمین را فرا گرفت، در حالیکه آتش سوزی های مهیبی در هر دو سوی زمین رخ می داد. سپس از فضای خارج، مرگ به چهر سیارک یا اختر واره ای که از مدارش بیرون کشیده شده بود، بر زمین نازل گشت. زمانیکه این جرم هنوز با سیارۀ ما کمی فاصله داشت دو تکه شد: هر دو تکه با چنان نیرویی به درون اقیانوس اطلس فرو افتادند که ناگهان داخل پوستۀ زمین شدند. ستونی آتشین با غرشی سهمگین به سوی آسمان برخاست، و با خود گاز، خاکستر، مواد مذاب، سنگ و توده های عظیمی از گدازه های آتشفشانی منور را روبید. نابودی هزاران و هزاران مایل را فرا گرفت؛ اقیانوس شروع به جوشیدن کرد، مقادیر زیادی آب تبخیر شد و به همراه گرد و خاک و خاکسترهای آتشفشانی، متراکم گشته و ابرهای سیاهی را تشکیل داد که خورشید را پنهان کردند. تمام آتشفشانهای زمین با شدت وحشتناکی فوران نمودند ...».
همانطور که بعداً خواهیم دید، این توصیفی از فاجعۀ طبیعی ای بود که نژاد ماموتها را منقرض کرد، برخوردی کیهانی که 11000 سال پیش رخ داد، و شهرهای بندری را دربر گرفته و به ارتفاع 13000 پایی از سطح دریا رساند؛ در میان دیگر شگفتیهایی که در زمین اتفاق افتاد، ما بوجود آمدن آبشارهای نیاگارا را مدیون این بلای طبیعی هستیم. مسأله ای که در اینجا بسیار حیرت آور می باشد این است که فاجعۀ مزبور به خودی خود آنچه را که به درستی عصر یخی می نامیم، به دنبال نیاورد؛ بلکه باران ها و سیل های ناشی از آن بود که توفانی را ساخت که در کتب مقدس درباره اش خواندیم. برخی دانشمندان معتقدند که سبب این فاجعه این بود که حوزۀ جاذبۀ زمین، اخترواره ای را در یک وضعیت استثنایی که طی آن، زمین، ماه و ناهید بسیار به هم نزدیک شده بودند، به درون خود جذب کرد. ولی وقتی اینرا در مقیاس کیهانی بسنجیم، در میابیم که این فاجعه در مقایسه با فجایای قبلی ابعاد بسیار کمتری داشته است، فجایایی که به عقیدۀ برخی دانشمندان، تصادم سه قمر پیشین زمین با سیاره مان یکی از آنها بود. ماهی که امروزه می بینیم چهارمین قمر از اقمار زمین می باشد.
{ترجمه: کامبیز منزوی}