۱۳۹۶/۰۷/۲۹

شاهنشاه کورش بزرگ هخامنشی

کتاب عرفان آریایی منتشر شد

پژوهش : امید عطایی فرد





:f
انتشار کتاب <عرفان آریایی> به معنای منسوخ شدن تمام فرقه های صوفیانه و بسته شدن دکان شیادان عارف نماست.


۱۳۹۶/۰۷/۱۶

میهنسالاری کیانی -۲

امید عطایی فرد




میهنسالاری: چپ گرایی نیست که میهن را فدای خلق و توده ها و قومها کند.
میهنسالاری: راستگرایی نیست که میهن را فدای سرمایه داری و محافظه کاری کند.
میهنسالاری راهی روشن در میانه ی بیراهه های تاریک میباشد.
دفتر میهنی و کتاب مقدس پیروان میهنسالاری: شاه نامه است. رای فردوسی به تنهایی بالاتر و برتر از رای ایران نشینانی است که به جای بازگرداندن شاهنشاهی مزدایی و اریایی، به کاسه لیسی بنی عباس و دیگر بنی تازیان پرداختند و پشت بابک ها و یعقوب لیث ها و دیگر سرداران و شهریاران میهن پرست را خالی کردند. در بینش میهنسالاری میگوییم: رای اقلیت ملی و ایرانگرا باید برنده باشد نه اکثریت خرافه پرست و بیگانه گرا. حق همیشه با میهن است نه مردم نادان.
میهن سالاری را باید در برابر این ایدئولوژیها نهاد و بررسی کرد:
1- چپگرایان و کمونیستها و جهان وطنیها: اینها در نهایت به دنبال قوم سالاری و تجزیه کردن ایران هستند.
2- مصدقی ها: اینها همه تاریخ ایران را در مصدق خلاصه کرده اند و همانند دو طیف مذهبی و کمونیست، نکوهشگر ایران باستان هستند.
3- ملی گراها: اینها چه جمهوری خاه و چه سلطنت طلب، در یک چیز با دیگر طیفها شریکند و آن: مردم سالاری و ملت سالاری است.
هواداران نهاد پادشاهی و نیز پان ایرانیستها در یک اشتباه بزرگ و دام پر دامنه فرو غلتیده اند زیرا در نمی یابند که سخن راندن از سالاری و حاکمیت ملت، دربردارنده ی میلیونها تن اهل سنت است که خلفای راشدین را بر هویت ناب ایرانی ترجیح میدهند. و نیز پیروان متعصب دیگر مذاهب و دینها... و قوم پرستها....
شیفتگان شهریاری باید دریابند که مردم سالاری همان جمهوریت است و در کشوری با ملتی بیسواد و خودفریب، دادن ان آزادیهای کذایی بسان دادن تیغ در دست زنگی مست است!!

مجذوبان مردم سالاری انچنان در این کوره ذوب شده اند که دوران گزار را از یاد برده اند و همهمه ای همگانی درباره دموکراسی و ازادی کامل یکشبه به پا کرده اند. نخیر! دوباره باید از صفر اغاز کرد. در مسابقه ای که داریم با رشد وحشتناک جمعیت و بنابراین رشد بیسوادی و هرج و مرج بیشتر، شاید یک سده به درازا انجامد که تازه به دروازه های تمدن بزرگ برسیم. حرف زدن از سالاری ملتی که به جای غلیان به قلیان روی اورده، مسخره است....
سیمای میهنسالاری در اینده ای نه چندان دور، به یاری جوانان پیرو شه یسنا، روشنتر خاهد شد و خیزابهای خروشانش، دشمنان ایران را به کام خود خاهد کشید. میهنسالاری شاهراه شهریاری مزداییست.




۱۳۹۶/۰۷/۱۴

میهن سالاری به زبان ساده - ۲

935402_4862248795430_772355797_n
33- ابراهام لینکن در نبرد با ایالات جنوبی امریکا اصل میهن سالاری را دنبال کرد و پس از جنگهای خونین، ایالات متحد امریکا پایدار ماند وگرنه از دیدگاه مردم سالاری جنوبیها حق داشتند که رای خود را به انجام برسانند. امریکا از اغاز جمهوری نیم بند خود که برای زنان و بردگان سیاه حقوقی برابر با مردان سفیدپوست قائل نبود، اینک رنگ و بوی یک امپراتوری را گرفته است.
34- در یکی از بهترین و البته تلخ ترین فرصتها و بزنگاهان تاریخی ایران سه سلسله نیرومند به جای همبستگی ملی و از هم گسیختن حکومت عباسی، با یکدیگر به جنگ و جدل پرداختند. سامانیان و ال بویه با دو مذهب متفاوت(سنی و شیعه) و یک دین مشترک، به رویارویی با یکدیگر و نیز صفاریان میهنسالار پرداختند. سامانیان و ال بویه کیش را به کشور برتری دادند و سده ها به پس افتاد برپایی ایران بزرگ و خودفرما…
35- اسپهبدان و صفاریان نمونه هایی ناب از میهن سالاران هستند. انها گردن نه نهادند به رای اکثریت و نوع حکومت. در برابر کیش بنی عباس و بنی امیه از مات شدن کشور جلوگیری کردند و نگزاشتند میراث تاریخی و فرهنگی نیاکان از سوی مردم به فراموشی سپرده شود.
36- برپایه مردم سالاری (یعنی: هرچه مردم بخاهند و بگویند و بکنند) ، زرتشت و دیگر فرزانگان و کیانیان نمی بایست هیچگونه کوششی برای دگرگونی میهن و جامعه میکردند!!
37- مولانا بلخی که در سراسر مثنوی اش هیچ یادکردی از حکمت و فرهنگ ایران باستان ندارد، و سعدی که اگرچه ستایشهایی از خسروان و بزرگان باستانی ایران داشته اما در سوگ واپسین خلیفه و فروپاشی حکومت عباسی، مرثیه میسراید نمونه هایی از همسویی با عوام و گرایش مردم سالاری به شمار میروند.
در برابر این دو، فردوسی و حافظ رویکردی میهن سالارانه دارند و با انکه بیشتر مردم به خلافت و امامت گردن نهاده اند، انها سخن از خسروان و کیان و شاهنشاهی ایران دارند.
38- انقلاب مشروطه ی پادشاهی ، پویش اقلیتی ملی و میهن سالار بود و نه اکثریتی که در دوره قجر مانند عصر حجر زندگی میکرد. از دیدگاه اماری و مشارکتی، انقلاب مشروطه پادشاهی به پای انقلاب مشروعه جمهوری نمیرسد. اما به راستی کدامیک دستاوردهایی میهنی – مردمی داشت؟ کدامیک به سود کشور بود؟
39- یکی از روشن ترین نمونه ها درباره فرومایگی مردم سالاری و فرامایگی میهن سالاری این است که بیشتر ساکنان سرزمین های جدا شده از ایران مرکزی کوشش شایسته ای برای بازگشت به دامان مام میهن انجام ندادند. و به همانگونه نیز، باشندگان ایران مرکزی، هم میهنان جدا افتاده در مرزهای ساختگی و دروغین را به فراموشی سپردند…
40- اینکه محتوای نظام مهم است نه پوشش آن، درست نمیباشد. بهترین کالا هم نیاز به پوششی نیک و درخور دارد تا فاسد نشود. میهنسالاری کیانی بهترین پوشش و محتواست.
سعدی شیرین سخن میگوید: تن آدمی شریف است به جان آدمیت. و لباس زیبا و پر زرق و برق را نشان آدمیت نمیداند. این سخن درست است اما شریفترین آدمها نیز دوست ندارند جامه ای ژولیده و پاره و ناپاک به تن کنند. در فرهنگ میانه گزین مزدایی، هم به ظاهر و هم به باطن توجه شده است. در مناظره و گفتگو با جمهوری طلبان هیچگاه آنان نتوانستند از این تله ی خود خواسته و خودساخته بیرون آیند که نه پادشاهی لزومن خودکامگی و استبداد است و نه جمهوری یکسره دموکراسی و ازادی را به ارمغان آورده است. جمهوریهای استبدادی با پادشاهی های اروپایی هرگز درخور برابری نیستند. جمهوری طلبان پیاپی این دروغ و تحریف را تکرار میکنند که پادشاهی یعنی سلطه ؛ و با بی شرمی قاجار و پهلوی را در یک رده جای میدهند. آیین و فرهنگ پادشاهی با آن شکوه و وقار و فرهمندی اش هیچگاه آلوده ی لودگیها و رفتار عوامانه روسای جمهور نمیشود. در این فرهنگ، پادشاه نمونه ای از یک انسان والا برای مردمانش است نه انکه مانند روسای جمهور، خودش را تا پایین ترین منش اوباشانه فرو اندازد. کاخ ریاست جمهوری و قالی قرمز و تشریفات دیگر همگی آیینهای شاهانه ای هستند که در نظامهای جمهوری تقلید میشوند. نه سلطنت استبدادی و نه جمهوری آبکی ایرانی شایسته ی کشور کورش و دیار دارا نیست.
آيين هايي كـه در بـارگـاه شاهـان انجام مي‌گرفت، امـروزه كمابـيش در ســراســر كشورها ـ چه پادشاهي و چه جمهوري ـ رعايت مي‌شود. اين آيين ها بر سه پايه بوده است:
1. استوره اي و نمادين.
2. ادب و احترام.
3. حفاظتي و امنيتي.
گزنوفون مینویسد: كورش سرمه كشيدن و آرايش صورت را تشويق مي‌كرد تا چشمان افراد: درخشان، و با رنگ: پوست ايشان زيباتر شود. و مقرر داشت كه درباريانش در انظار ديگران آب دهان نيندازند و يا بيني پاك نكنند و يا سر بر نگردانند و به چيزي خيره ننگرند و چنان رفتار سنگين و قرين وقار نمايند كه گويي هيچ چيز توجه آنها را جلب نكرده است.
جاحظ در كتاب تاج آورده است:
آيين پادشاهان ايران اين بود كه هر كس را پُرخوار و حريص و شكم پرست مي‌يافتند، وي را از صف محترمين جدا ساخته با زيردستان رديف مي‌كردند… و ديگر از آداب خوراك اين است كه مي‌بايد در پيش هر يك بشقابي باشد جداگانه و هر نوع خوراكي از گرم و سرد، از مايع و غير مايع، كه در بشقاب پادشاه گذارند، مي‌بايد در ظروف ديگران نيز پر كنند. زيرا براي پادشاهان ناگوار است كه خوراكي را به خود اختصاص داده و ديگران را محروم دارند… از جمله مراسم خوان پادشاهي اين است كه بايد دستمال صورت، به غايت سفيد و پاكيزه و تميز باشد. چون بار ديگر بر سر خوان لازم آيد، سزاوار است كه آن را شسته و پاكيزه كرده باشند يا دستمالي نو بر سر سفره گذارند…
به نوشته ی دکتر محمد محمدي در کتاب: تاريخ و فرهنگ ايران / پيوستها 1
معمولا وقتي سخن از دربار و مراسم درباري مي‌رود، بيشتر به جنبه‌اي از آن توجه مي‌شود كه به تشريفات ظاهري باز مي‌گردد يا از مراسمي ياد مي‌شود كه شكوه و جلال دربار شاهان را مي‌نماياند و يا از ادب و فرهنگي سخن مي‌رود كه آراسته بودن به آنها براي كساني كه با دربار سر وكار مي‌داشته اند از فرايض شمرده مي‌شده است و كمتر به جنبه ديگري به رسوم درباري توجه مي‌شود كه نه با تشريفات بلكه با آيين كشورداري و اداره امور مملكت سروكار مي‌داشته‌اند؛ امري كه اگر در سخن از دربار ساساني ناگفته بماند مهمترين مزيت و ويژگي آن ناگفته مانده است.
41- در کشاکش کیش و کشور پس از یورش عرب بادیه، باید به این نکته ی میهن سالارانه به ژرفی نگریست:
 میراث و دستاورد انسانی را بر دو گونه میدانند: مادی (تمدن) و معنوی (فرهنگ). در نامگزاری تمدنها باید به سرزمینها و مردمان چشم داشت و در نامخوانی فرهنگها ست که میشود از کیشها نیز یاد کرد. همانگونه که نداریم یا کم داریم که بگوییم: تمدن زرتشتی یا یهودی یا مسیحی یا بودایی... به همینگونه نام بردن از تمدن اسلامی (و نه فرهنگ اسلامی) نادرست است به ویژه که کیش را همراه با کشور یاد کرده و اصطلاح و زبانزد ایرانی - اسلامی را به کار ببریم. پس باید بگوییم: تمدن ایرانی - عربی/ که ان نیز نادرست است زیرا تازیان تمدنی نداشتند. و یا بگوییم: فرهنگ مزدایی - اسلامی/ که ان نیز ناهمگون است. بنابراین درست ترین نامگانه: ایران دوره اسلامی میباشد و هرآنچه که در تمدن این دوره به چشم میخورد برگرفته از ایران باستان به ویژه دوران شکوهمند ساسانیان  است. از آنجا که در دوران اسلامی یکی از بزرگترین ویژگیهای فرهنگ ایرانی زبان جهانگیر پارسی بود میتوانیم این دوران را به نام ایران پارسی نیز بخوانیم.
تا دیدگاه شما خوانندگان گرامی چه باشد؟
42-ایرانی ها با حفظ هویت خودشان به اسلام درآمدند و این، کار ساده ای نبود چون در امر هویت، دین (اسلام) مهمتر از سرزمین (ایران) بود. [شاهرخ مسکوب: هویت ایرانی و زبان فارسی]
 با فروپاشی ساسانیان، کشور ایران در راهی ناآشنا و جدا از آنچه که هزاران سال پیموده بود، فرو افتاد و هویت ایرانی دچار پیچ و خمهایی دردناک و دشوار گردید. ایرانیان دستخوش روان پریشی و شکاف شخصیت میان کیش نوین و کشور کهن خویش شدند. و سرانجام «شاهنشاهی ایرانی» بود که به پای «خلافت عربی» قربانی گردید؛ اگرچه ناهمسو با بسیاری از سرزمینها، هرگز جامه عربیت را یکسره بر خود نپوشانید و با پوششهای شعوبیه و شیعه، به پایداری پرداخت و از ورای چهارده سده، فروزه‌اش را به یک «اقلیت ملی» رسانید. و اگرچه خونینترین برخوردهای داخلی میان ایرانیان باستانگرا و اسلامگرا رخ داد و تا دوران کنونی هنوز بحث و جدل ادامه دارد... رویهم رفته ایرانیان در چهار سنگر با تازیان در رویارویی بودند:
۱. جبهه نظامی: جنبشهای رنگی، قرمطیها و باطنیها و غیره.
۲.جبهه سیاسی: تشکیل دولتهای ایرانی در دل حکومتهای عربی ـ اسلامی، و شهریاریهای مستقل.
۳. جبهه فرهنگی: شعر عربی و پارسی در ستایش فرهنگ و تاریخ ایران، ترجمان متنهای پهلوی به عربی... که همگی برای به رخ کشیدن پیشینه ایرانی در برابر تازی بود.
۴.جبهه مذهبی: پیدایی فرقه های شیعه و رویارویی با مذهب رسمی خلافت.
43- میهن سالاری گونه ای بنیادگرایی مثبت است. اگرچه نامگانه ی : بنیاد گرایی بار منفی وغیر دموکراتیک به خود گرفته اما واقعیت این است که همه کشورها و مردمان به گونه ای در فرهنگ و آیین و بینش خود، بنیادگرا هستند.  مهم اینجاست که بنیادگرایی در کدامین سو و آرمان باید باشد؟ در سده ی پیشین میلادی بنیادگرایی های ایدئولوژِیک در فرجام شکست خوردند زیرا نمیتوانستند با اندیشه های جهان وطنی شان، هویت ملی و آماج میهنی را نگه دارند. اما برعکس، کشورهایی که با اندیشه ی بنیادگرایی ملی به پیش رفتند مردم خود را در بهترین رفاه و آرامش نگهداری کردند و مایه ی عزت نفس ایشان شدند. البته آنقدر زیرک بودند که برخلاف هیتلر آرمانهایشان را به روی دیگران نیاورند.
با شناخت و تعریف درست از تاریخ و فرهنگ ایران، روشن است که بنیادگرایی ایرانی نه تنها واپسگرایی و ارتجاع به شمار نمیرود بلکه بهترین گزینه برای آینده ی میهن است. سه ستون استوار این بینش: زرتشت و کورش و فردوسی هستند. در زیرشاخه ها حافظ و خیام و سهروردی راهبر عرفان و فلسفه  ایرانی ، در میان پژوهندگان معاصر: حبیب نوبخت و ذبیح بهروز و ابراهیم پورداوود پیشوایان ایران شناسی به شمار میروند.
من به بنیادگرایان ایران دوست پس از اسلام لقب اقلیت ملی داده ام و بایسته میدانم کوششهای شگرف ایشان را باز شناسیم و دریابیم چگونه چراغ میهن پرستی را فروزان نگه داشتند.آگاه باشیم چرا شاه نامه سرایان را میکشتند و به بند میکشیدند. چرا جنبشهای ملی در برابر حکومت عربی شکست میخوردند؟ و البته چرا پس از 14 سده بنیادگرایی ایرانی خاموش نشد؟
.
44- هان ای دل عبرت بین، از دیده نظرکن/ایوان مداین را آیینه عبرت دان
ما بارگه «داد»یم، این رفت ستم بر ما/بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
گر زادره مکه، توشه است به هر شهری/تو زاد مداین بر، تحفه ز پی شروان
< خاقانی شروانی>
فروزه های فرهنگ و تاریخ ایران آنچنان چشمگیر بود که حتا سراینده ی متعصب و مذهبی مانند خاقانی را به سراییدن قصیده ی بالا وا میدارد. قصیده ای که برای خسروپرویز نیز مینالد، همان کسی که سرآغاز فروپاشی ایران ساسانی را از پاره کردن نامه رسول اسلام به دست او دانسته اند. خيام در نوروز نامه یکی از دلایل دریدن نامه را چنین مینویسد: پيغامبر ص انگشتري به انگشت اندر آورد و نامه‌ها كه فرستادي به هر ناحيتي، به مُهر فرستادي؛ سبب آن بود كه نامة او بي مُهر به پرويز رسيد. پرويز از آن در خشم شد. نامه را برنخواند و بدريد و گفت: < نامة بي مهر چون سر بي كلاه بُوَد و سر بي كلاه انجمن را نشايد>.
ایران سالاری انچنان ریشه ای داشته که مداین بر مکه الویت می یابد و این خاک میهن از دست رفته است که شروان برایش شیون میکند
45- یکی از ستونهای میهنسالاری ایرانی ، زبان ملی پارسی به پیشوایی شاه نامه است.
مارک بلوخ در کتاب «جامعه فئودالی» اشاره دارد که: بدون وجود یک نام، تجسم تصویر روشنی از مام میهن آسان نیست... تکلم به یک زبان، مردم را به یکدیگر نزدیکتر میکند و در سنتهای فکری ایشان عناصر مشترک جدیدی پدید می آورد./
وی یادآور میشود که اروپای فئودالی و ملوک الطوایفی، زمانی توانست در راه پیشرفت قدم بگزارد که قدرتهای مرکزی (پادشاهی ها) سرزمینهای متلاشی شده و پراکنده را زیر یک درفش واحد ملی گرد آوردند و احساسات ملی را برانگیختند.
46- با شکل گیری حکومت بلشویکی روسیه و گسترش کمونیسم، و با پیدایش حزب نکبتبار توده در ایران مصیبتهایی رخ داد که به ویژه هنوز در بخش فرهنگی دامنگیر ماست. چپگرایان و جهان وطنیها داس و چکش خود را بر تندیس بنیادگرایی ایرانی کوبیدند و نگزاشتند که یک روشنفکری نیرومند ملی هویدا شود. از نیرنگها و سنگرهای آنها جریان سازی شعر نو بود. این سرخ ها با همسویی سیاه رویان تا توانستند میهن سالاری را از سکه انداختند و جهان وطنی را رواج دادند. امروزه غرب زدگانی نیز افزوده شده اند که به بهانه دهکده و طویله ی جهانی، و نظم نوین و دیگر عبارتهای روشنفکرمآبانه ، از رشد میهن پرستی به ویژه در ایران جلوگیری میکنند. اما بی گمان اموزه های میهن سالاری به یاری یزدان، انها را از کار خاهد انداخت. بنیادگرایی ایرانی راهکاری است برای ایرانی ماندن در شرایطی که با نقاب و لقب جهانی شدن، میخواهند هویت ما را در هم بکوبند.
47-ايران يك  شبه قاره به شمار مى رفت كه همواره مرزهاى فرهنگى آن، بسى فراتر از مرزهاى سياسى و طبيعى اش، كشورهاى ديگر را درمى نورديد. آنچه كه جاى تعجب دارد، سكوت ما ايرانيان در برابر دروغ و غلو ناسيوناليستى ديگران است. اگر «نظامى گنجوى» مى گويد: «همه عالم، تن است و ايران: دل» از يك واقعيت تاريخى سخن مى گويد. فرهنگ و تمدن ايرانى، نه يك دستاورد محدود قومى و قبيله اى، بلكه يك خصلت و ويژگى جهانى است. اين ميراث به اندازه اى حسادت برانگيز است كه قوم هاى كوچك و بزرگ، كوشيده اند هر تكه از آن را به نام خود ثبت كنند! فرهنگ ميترايى را به نام «هلنى» جا مى زنند، بر سر «ابوريحان بيرونى» و «ابن سينا» و بسيارى از بزرگان ايرانى، عقال مى نهند، بر پاى «فارابى» چكمه قزاق مى كنند و گاهى هم كشاكش دارند كه «جلال الدين بلخى» آيا افغانى است يا غير؟
48- سرزمین سپند و ارض مقدس در اغاز و در بنیاد : ایران زمین بوده است. کسانی که به کتابهای مقدس عهد قدیم (تورات) و عهد جدید (انجیل) و نیز قرآن اعتقاد و باور دارند باید بدانند که در کتاب افرینش / تورات، بوم بهشتی بشر فلات ایران به شمار میرفت که در دو سوی آن، رودهای جیهون و فرات روانه بودند... کشتی نوح در چکاد ارارات به خشکی نشست. باید بدانند که نبی های تورات از شاهان هخامنشی به نیکویی یاد کرده اند و کورش بزرگ را مسیح  {قرآن: ذوالقرنین} دانسته اند.
بنابراین اگر از دیدگاه دینی و مذهبی نیز بنگرید، باید به ایران و میهن سالاری ایرانی ارج و احترام نهاد.
49- در وداها آمده است که ایزد اندرا (اندروای اوستایی) روشنایی را به سوی آریا (ایران زمین) میکشاند و مردم ارین را کمک میکند. افزون بر یادکرد و تقدس اریاورتا (اریابهارات) از سرزمینهای پارت و پارس نیز در سرودهای ریگ ودا نام برده شده. در کتبی دینی به نام پورانا کوه مقدس مرو جایی بود که ایزدان و اهوراییان در دامانش جای داشتند.
* برای اگاهی بیشتر بنگرید به :
- ایران بزرگ (جغرافیای استوره ای و تاریخی مرزها و مردمان ایرانی)
- پیامبر اریایی (ریشه های ایرانی در کیشهای جهانی)
50- دموکراسی را بر دو گونه دانسته و انجام میدهند: مستقیم و غیرمستقیم. هرچه کشوری بزرگتر و یا مردمش ناآگاهتر باشند کفه دموکراسی غیرمستقیم سنگینتر میشود. یعنی مردم نمیتوانند راس و فله ی هرم سیاست را با رای بی واسطه ی خود برگزینند. از سوی دیگر، در برخی کشورها پس از ازمون شهروندی مردم حق رای دارند. و باز در پاره ای کشورها دادن رای اجباری است. با نگرش به شرایط  ایران مرکزی، دموکراسی بهترست به گونه غیر مستقیم باشد و مردم دو گونه حق رای داشته باشند: اجتماعی و سیاسی. برای گزینش کشوردار (نخست وزیر/ رییس مردم)میشود هرمی را در نگر داشت که  در کف و قاعده اش، مردم هر شهر: شهردار را با رای اجتماعی و مستقیم برمیگزینند. شهرداران هر استان، استاندار را انتخاب میکنند. و استانداران: کشوردار را معرفی مینمایند.  (من در نوشتارهایی دیگر بیشتر و اشکارتر اشاره خاهم کرد).
51- دیدگاه ماکس وبر:
دموکراسي مشارکتي به‌ عنوان وسيله‌ي حکومت منظم در جوامع بزرگ، غيرممکن است. اين امر، تنها به اين دليلِ مسلم نيست که ميليون‌ها تن نمي‌توانند به‌طور مرتب براي گرفتن تصميمات سياسي اجتماع کنند، بلکه از آن‌روست که اداره‌ي يک جامعه‌ي پيچيده، مستلزم تخصص expevtise     است... مشاغلي را که نيازمند تخصص است، نمي‌توان در معرض انتخاب افرادي قرار داد که ممکن است تنها آگاهي مبهمي از مهارت‌ها و اطلاعات ضروري داشته باشند
52- به عنوان یک قانون ابدی و سوگند جاودانه میهنی، آیین و نظام شاهنشاهی (فدرالیسم راستین)، بنیاد هویت ملی به شمار می آمد و در دورانی که پ‍شتوانه مزدیسنا (خرد و دادگری) را به همراه داشت، ایران زمین را به اوج قدرت و شهرت نیک رسانید. شاه و مردم ایران باستان بر این پیمان بودند که به کیش و آیین سیاسی کشور پایبند بمانند. نظام سیاسی ایران آریایی چنان بنا شده بود که به عوام و قومها اجازه نمیداد کشور را به تجزیه بکشانند و یا حکومتی را برگزینند که پیامدش بر ضد میهن باشد. در آیین شهریاری ایرانی، شاه نه یک خودکامه و خودسالار بلکه آفریده و زیردست نیرویی فراتر به نام خداوند بود و برای رفاه و پیشرفت میهنش میکوشید.

53- نکته بسیار مهم در ایران باستان، بهره وری از دین در خدمت میهن بوده و نه برعکس. در آن دوران هیچگاه شاهان پروا ندادند که حکومتی دینی بر سر کار آید و برخلاف نوشتارهایی که توتی وار از نفوذ موبدان ساسانی سخن میگویند، ساسانیان به عنوان یک راهبرد (استراتژی) به ویژه در برابر روم مسیحی، از دین ملی زرتشتی برای آمادگی و همبستگی مردم، سود میبردند. سرکوب مانویان و مزدکیان بهترین نمونه ها برای جلوگیری از دخالت روحانیت در سیاست است. به یاد آوریم که کتاب مقدس اوستا نه تنها دفتری دینی بلکه نامه ای ملی و میهنی بوده زیرا درجای جای آن، ایران زمین ستوده شده است: ایران، دل جهان و تاج سر هفت کشور و بهترین سرزمین برگزیده اهوراییست.
54- سخن آخر و راهکار نهایی را در کتاب پهلوی دینکرد میتوان جست:
اگر  روزی در این جهان زورمندی دین بهی و شهریاری درست ایین، در یک فرمانروای نیکو گرد آید، پیامدش کاهش عیبها و گزندها در میان مردم، و بالیدن آبادانی و پارسایی و نیکبختی است.
اگر شهریار بر تخت نباشد: شهریاری بی نام و دین بی رواج و زین ابزار ناکارآمد و بخشودگی ناپیدا و خزانه تهی و سپاه پراکنده خواهد بود.
از گونه های همبستگی: یگانه شدن با دیگر ایرانیان است به انگیزه ی خیم و خوی ایرانیشان و جدایی گزیدن از نا ایرانیان. گونه ی دیگر یگانگی با بهدینان میباشد.
سامانش پادشاهی نیکان، نهاده شده بر میانه روی و دادگری پاک و ناب است. با یادکرد از ستودگان اسمانی، این امید هست که دگربار درفش پادشاهی نیکان برافراشته شود. همینکه آن مرد اشکار شود، حکومت بد نابود میشود.
هرگاه ایرانشهر بن پاره های خود: دادگری اریایی و ایین دین مزدایی را دارا باشد، میهماندار مینوی نیک است. ایرانشهر آراسته و پاک و زیبا و خوشبو و شادمان خواهد شد.
از دادگری و دین سازگار است که نکویی و سود، افزایش میگیرد. زورمندی در شهریاری ایرانی سر برآورد و رستگاری و فراخی رونق گرفت. سرزمینهایی که از آن «کیش» شکست خورده اند شوربخت و فرو افکنده شدند.
بزرگداشت شهریاری ایرانی تنها از دین ایرانی برمیخیزد. و پیروی از اورمزد و دین مزدایی نیز از شهریاری ایرانی نیرو میگیرد.

میهن سالاری به زبان ساده - ۱

امید عطایی فرد

1- میهن پیش از مردم بوده و آفریننده ی تیره ها و تبارهاست. مردم میهن از آب و خاک کشورشان پدید آمده اند.
2- میهن ماندگار است و مردم همیشه رفتنی و گزرا هستند.
3- برتری و ارج بیشتر و والاتر میهن در سنجش با مردم در این است که همواره مردم باید خود را پیشمرگ میهن کنند نه انکه میهن برای مردم از میان برود.
4- مردم (ملت، قوم) شناسه و رسمیت خود را از میهن میگیرد و بدون میهن دارای هیچ نام و اعتباری نیست. اما میهن حتا بدون مردم نیز در یادگاه تاریخ دارای اسم و رسم خویش میماند.
5- پیکار و پدافند برای میهن همیشه درست و بخردانه به شمار رفته اما جنگ برای دیدگاه های دینی و باورهای زورگو ناپسند و پلشت بوده است.
6- در رویکرد میهن سالاری ،میهن و مردم، هر دو خوشبخت و سرفراز خاهند بود اما نمونه هایی از مردم سالاری میتواند میهن و بنابراین مردم را به پریشانی و تباهی بکشاند… که بارها در تاریخ چنین شده است. انقلابهای خونین، جنگهای داخلی و درون مرزی، نهادها و نظامهای کمونیستی و فاشیستی، برخاسته از خواسته های مردم سالارانه بوده است.
7- مردم سالاری به معنای راستین خود تنها روی کاغز و یا روستاها و نشستگاهان کم شمار میتواند هویدا باشد زیرا در مرز و بومهایی که انبوهی از مردمان زندگی میکنند چنانکه هر کس بخاهد سالار باشد هرج و مرج، جانها را میگیرد و روانها را میفرساید.
8- به سبب یکدست نبودن ساختار اجتماعی و سواد سیاسی مردم، از اغاز تاریخ تاکنون به ناچار دو گونه نهاد و نظام فرمانروا بوده است: تک سالاری و گروه سالاری. آنچه که امروزه به گونه جمهوری و دموکراسی و مردم سالاری ارایه میشود بازتابی کمرنگ و نمایشی شب بازانه بیش نیست.
9- تنها نهاد میهنی و نظام سیاسی جهان که توانست با امیزه ای بخردانه و هنرمندانه از تک سالاری و گروه سالاری و مردم سالاری به فرمانروایی و شهریاری بپردازد، «پادشاهی ایرانی» بوده است که نباید با سلطنت اشتباه شود. ریشه ها و شالوده های شهریاری ایرانی همانا میهن سالاری به شمار میرفته است اگر چه این ویژه نام را به کار نمیبرده اند.
10- درباره میهن و کشورمان این سخنان را با آب طلا باید نوشت:
  • از ایران جز آزاده هرگز نخاست. (اسدی توسی)
  • معنی ایرانشهر: شهر نیکان است...این اقلیم شریف از دیگر اقلیمها برتر است...نخبه و اشرف نقاط زمین است. (مسعودی: التنبیه و الاشراف)
  • این تربت [خاک ایران] را ایزد تبارک و تعالا بر همه جهان، فضل نهاد؛ این دیار و اهل او محترم بوده اند. (گردیزی: زین الاخبار)
  • چو ایران،جهان آفرین، نآفرید. (ایرانشاه: بهمن نامه)
  • همه عالم تن است و ایران دل (نظامی گنجوی)
  • درود بر فر کیانی. درود بر ایران ویج. (هرمزد یشت)
  • فروهر کیومرس پاک را میستاییم. نخستین کسی که به گفته و آموزه اهورا مزدا گوش فرا داد و از او نژاد آریایی و ایران زمین، پدید آمد. (فروردین یشت)
  • به خشنودی فره‌ی ایرانی مزدا آفریده. فره‌ی ایرانی، توانا و فرهمند است. خِرد نیک و دارایی خوب میبخشد. فره‌ی ایرانی اهریمن و دشمن را در هم میشکند. خشکسالی و یخبندان، آز و تنبلی را به دور میراند. فره‌ی ایرانی، سرزمینهای ستیزه‌گر انیرانی را درهم میکوبد. (اشتاد یشت)
  • اهورامزدا این سرزمین را از دروغ و دشمن و خشکسالی به دور دارد. (داریوش بزرگ)
  • از این هفت کشور، ایرانشهر، بزرگوارتر است به هر هنری. (مقدمه شاهنامه ابومنصوری)
  • 11- فردوسی میفرماید: همه سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به که کشور به دشمن دهیم... یعنی همه باید از یکپارچگی و قلمرو میهنمان پدافند کنیم نه انکه بنشینیم و ببینیم که روس و انگلیس با تکه تکه کردن ایران بزرگ، کشورکهایی جعلی و ساختگی پدیدار کنند. سپس در این سرزمینهای متعلق به ایران، همه پرسی و مردمسالاری باشد و برای خودشان رییس جمهور و دیگر مقامها و نهادها را برگزینند.!!
    12- ابرمرد تاریخ ایران و جهان کورش بزرگ میفرماید:
    * برایم ناپزیرفتنیست که نیکان و دلیران، با مردم دون و زبون یکسان و برابر باشند.
    * هیچ سامانی استوار نیست اگر باشندگانش تبهکار باشند. پس چه بهتر که خانه ای تهی باشد تا انکه کاشانه ی خودفروشان شود و از هم بپاشد.
    {منم کورش شاه جهان/ به کوشش: امید عطایی فرد}
    به فرموده شاهنشاهمان میهن مهمتر از مردم فرومایه اش میباشد. و چه نیکوست که سراسر این مردم  از این خاک پاک زدوده شوند. و نیز نباید میهن پرستان و میهن فروشان از حق رای برابر برخوردار باشند. به ویژه که ایشان در بخش دیگری از گفتارشان میگویند:
    * بسا بی مایگان و دونان هواداران بیشتری دارند و فساد چه آسان و چشمگیر، بسی دلها را به تندی میگشاید. اما پاکان و فرزانگان پیوسته دچار دشواری هایند و در کشاندن دیگران چیره دستی چندانی ندارند.
    هشدار کورش بزرگ یاداور آژیرهای روشنفکران و جامعه شناسان غربیست که دموکراسی هایشان را بازیچه پول سالاران و زورسالاران میدانند.
    13 – میهن سالاری نگرنده ی گستره تاریخی و ژرفای فرهنگی و گنجایش اجتماعی است.
    14- مردم سالاری دامی به پهنای ایران برای قربانی کردن و قطعه قطعه کردن ان است. برنامه خیانتکاران و تجزیه طلبان این است که با همه پرسی در گوشه و کنار ایران، با رای خود قومها، کشور را چندین تکه کنند.
    15- در سراب مردم سالاری، توده ها همیشه تشنه و گرسنه در اندیشه شکم هستند و نه ازادگی و بالندگی. در ابریزگاه جمهوریت از عوام به گونه دستمالی برای پاک کردن پلیدیهای دولتی بهره برداری میشود.
    16- اصول میهن سالاری به اندازه ای ساده و روشن و واقع بینانه است که اهل مغلطه و سفسطه، آن را بر نمی تابند و به خشم می ایند, زیرا انها از جمهوریت و مردم سالاری بسان پوششی برای خودسالاری و منافع فردی بهره میجویند در هالی که در چارچوب میهن سالاری ناچارند نگهبان کاروانی به نام کشور باشند؛ نه راهزن و دزد کاروان.
    17- میهن سالاری یعنی وحدت وجود در یک کالبد به نام کشور، یعنی همنوایی و همیاری برای ابادانی میهن. مردم سالاری و چند صدایی! یعنی کشاکش برای پر کردن جیبهای شخصی و گروهی. جمهوریت یعنی شکاف و اختلاف؛ یعنی اکثریتهای شکننده و اقلیتهای متقلب.
    18- میهن سالاری بهترین محک و ازمون برای بازشناسی کسانی است که لاف ایران دوستی میزنند و به دروغ ، خود را ملی گرا میخانند. انها از میهن سالاری هراسان و گریزانند زیرا نمیخاهند مال و مسلک خویش را فدای خاک و خون نیاکان کنند. مردم سالاری دستاویزی است برای هوس رانی هایشان.
    19- در بینشگاه میهن سالاری می اموزیم که باید در برابر رای نابخردانه و کشورشکنانه ایستاد، اگرچه 99% ملت نیز رای اری داده باشند. یادمان باشد که به قول مورخان کهن: قانون شاهنشاهی ماد و پارس تغییر ناپزیر است.
    20- چیزی به نام موازنه میهن و ملت وجود ندارد. انها هر کدام در یک کفه ترازو نیستند بلکه در این ساختار، میهن راباید به چشم سنگ بنا و یا کاخی خسروانی نگریست که مردم، سازنده و خادم اش به شمار میروند.
    21- مکتب میهن سالاری چشم دارد به فرهنگ رفتاری و منش ملی… هر ایرانی زاده و ایران نشین به خودی خود، ایرانی نیست. پژوهشگری چون پرفسور ارتور اوپهام پوپ که تاریخ چندین جلدی هنر ایران را نگاشت و سفارش کرد در سپاهان دفن شود، بسی ایرانی تر از آن جماعتی است که به ویرانی و ربودن اثار باستانی همت! گماشتند. چه بهتر که ایران دوستانی از کشورهای دیگر جایگزین ایرانی نمایان شوند.
    22- در مرام میهن سالاری، ایرانی بودن دارای گزارش و شرحی اینگونه است:
    # اشنایی و شناخت و عشق به میراث تاریخی و فرهنگی.
    # داشتن و خاندن شاه نامه و پند گرفتن از آن.
    # ارج گزاری به ایینها و جشنها و انجام انها.
    # پاسداری از زبان پارسی.
    # پدافند از نهاد کیانی و شهریاری ایرانی.
    # پیروی از جهانبینی و طریقت مزدایی .
    # برتری دادن خاک کشور بر خون خویش، و میهن بر مردم.

    23- نابرابری ،ناعادلانه است اما از آن بدتر برابری میان رای یک میهن پرست و یک جهان وطن است!! چرا نباید میان یک ایران دوست دانا با یک ایران نشین نادان فرقی باشد؟
    24- هرچه بیشتر کاوش میکنم بیشتر در می یابم که پیوندی نهانی میان طیفهایی از جمهوری طلبان با تجزیه طلبان در میان است. خود دانید!!
    25- ایرانشاهی (سروری ایران بر جهان) بر پایه میهن سالاری ، و آن بر بنیاد کیان بانی، و آن بر سنگ بنای مردم داری، و پایبندی ایرانیان به فرهنگ و ایین شهریاری بوده است.
    26- یک زمان توده ای بودن نشانه ی روشنفکری بود، و امروزه جمهوریخواه بودن! گویا نیم قرن دیگر بایسته است زمان بگزاریم تا دو دلاریمان بیفتد!! نمیدانم چرا وقتی کم میاورند به من میگویند: مردم باید تصمیم بگیرند. /انگار که 1) تا حالا من تصمیم میگرفتم2) من جزو مردم نیستم3) مردم هم خیلی اهل پژوهش و بررسی و میهن دوستی بوده اند.4) تا اکنون تصمیمات درستی گرفته اند!!
    27- از دیدگاه میهنسالاری حتا 99/99 % مردم هم نمیتوانند و حق ندارند آرمانها و نمادهای ملی و کیانی را زیر پا نهند. میهن نباید قربانی نادانی و بوالهوسی ملت شود.
    آزادی بدون آزادگی = هرج و مرج
    یک نشانه برتری میهنسالاری بر مردمسالاری این است که مردم فدای میهن بایدشوند نه وارون آن!
    یک نمونه از بی خردی مردم سالارانه: در تهران از پیچ شمیران تا تجریش به نام ابرمردی بود (کورش بزرگ)که اینک به نام یک میهن ستیز (علی شریعتی) نهاده شده است.
    تا زمانی که مردم ما به جای جهانبینی ناب ایرانی به دنبال دهانبینی ضد ملی باشند، روزگار سیاهی خواهند داشت. میهنسالاری کیانی پرتویست بر این تیرگی…
    28- نهاد میهنسالاری کیانی با چشمداشت به سه گزاره است: زرتشت. کورش. فردوسی
    عوام سالاری و جمهوری ردیه ای است بر این سه ابرمرد ایران زمین.
    میهن سالاری دربردارنده ی آگاهی رسانی به مردم ایران برای آبادانی کشور پر افتخاریست که در تاریخ همتا ندارد.
    29- مشروطه یک امر کلی است که حتا در جمهوریت نیز وجود دارد. مشروطه یعنی محدودیت و تعدیل قدرت. !باید درباره این مسئله فکر کرد که ایا این برابری رای دستکم در زمینه حساس سیاسی و نه اجتماعی (مانند شوراهای شهر)ناعادلانه است یا نه؟ من در نوشتاری دیگر به اینها میپردازم.میخواهم از زبان همه شما بدانم که در این سه دهه چند درسد ملت کنونی ایران از سواد و شعور و میهن پرستی برخوردار است؟ به من امار بدهید.
    ارج گزاری به ملت به معنای تعریف و تمجید دروغین از آنها نیست بلکه من چون مردم را دوست دارم شدیدترین انتقاد را از آنها میکنم تا به خودشان بیایند.
    30-چرا شما جمهوری طلبان متوجه نمیشوید که میان نهاد و فرد تفاوت است؟ من نیز هر نوع جمهوریت را رد میکنم زیرا فراوان روسای فاسد جمهوری در سراسر دنیا بوده اند!!!!!چه تضمینی دارید که رییس جمهور جنابعالی نیز دیکتاتور نشود؟ جمهوری را برابر با مردم داری و دموکراسی و پادشاهی مشروطه را برابر با ارتجاع و سلطان بازی میدانید. چشم به روی پادشاهی های اروپایی بسته اید و میهراسید یک نقد جدی روی نوشتارهای من داشته باشید .زمانی که ملتی کشورش را خراب میخواهد چه باید کرد ؟! همان بهتر که در کشوری مردمی ویرانگر نباشند. دستکم جانداران و فضای سبزش نابود نمیشود!!!
    31- کسانی که پادشاهی مشروطه را یکسره رد میکنند در واقع ناآگاهی خود را از جامعه شناسی و علوم سیاسی نشان میدهند و کینه ای بیجا دارند زیرا هرگز نمونه های اروپایی را در نظر نمیگیرند. فدرالیسم نیز بسیار جای بررسی دارد و یادتان باشد که ان کشورها مثل ایران پان ترک و پان کرد و پان عرب و …. ندارد.
    سپاسگزار میشوم کسی راهنمایی کند که آش جمهوری ایرانی را (اعم از فدرال و دموکراتیک و…) چه کسانی پخته اند؟ نظریه پردازان کیستند و چه برنامه و قانونی دارند؟؟
    32-از آنجا که نسل پیشین به اصطلاح روشنفکر، نخست شورش مینمود و سپس اندیشه میکرد، و سرانجام اشتباهش را نمی پزیرفت، بنابراین باید بی هیچ پیشداوری، به بررسی مردم سالاری در زمینه ی فلسفه و علوم سیاسی و اجتماعی بپردازیم.به امید درخشش خردهای خفته!
    # پرسش: کدام مردم؟
    آیا مردم سالاری نگره ای همگن و استاندارد است که بی کم و کاست برای همه ی کشورها کاربرد دارد؟
    آیا برای مثال و نمونه ، مردم ایران همه در یک رده از دانش و فرهنگ و میهن دوستی جای دارند که حق رای و گزینش ایشان برابر باشد؟
    اگر در یک همه پرسی به شیوه ی سومالی، مردم در هر گوشه رای به تجزیه ایران دادند باید ارج و گردن نهاد؟!!!

    ۱۳۹۶/۰۷/۱۲

    میهن سالاری کیانی - ۱

    یادداشتهای امید عطایی فرد
    .
    بینش میهنسالاری باید بسان یک راهبرد و مکتب و ایدئولوژی، شناسانده شود و گسترش یابد. حتا میهن دوستی نیز بایسته و کافی نیست و باید ایرانیان به مردمی میهن پرست دگردیس شوند. این تنها راه جلوگیری از فروپاشی میهن است...
    میدانیم که پس از حمله عرب بسی قیامها و جنبشهای رهایی بخش رخ داد برای بازگشت به ایران آریایی ولی همگی ناکام ماندند و ایران مزدایی جای خود را به ایران اسلامی داد. ریشه یابی اش این است که از همان آغاز، مانویها و مزدکیها به یاری تازیان رفتند و در گزر چندین سده، به خرابکاری و فریفتاری در فرهنگ و سیاست دست زدند. ایرانیان فراوانی چه در یورش به کشور خودشان، چه در سپاه مختار، چه در رقابت بنی امیه و بنیعباس، و چه در برخوردهای شیعه و سنی، جان باختند و جان ستاندند. سرخ جامگان و سپیدجامگان و قرمطیها ودیگر جنبشها، به این دلیل ناکام ماندند که بخشی یا بخشهایی از مردم ایران به جای همراهی با ایشان، افشین وار پشتشان را شکستند . وارثان سلمان با در هم کوبیدن هواداران شاهنشاهی ساسانی و جایگزینی مخالفان و اپوزیشنی از درون حکومت عربی، ذهن و آرمان مردم ایران را از پیشینه ی آریایی شان به سویی دیگر کشاندند. آنها به جای سالاری میهن و بازگشت به ملت ایران، به سالاری خلفا و غیره گردن نهادند و تبدیل به امت عربی شدند . بررسی این رخدادهای خونبار 14 سده گزشته نیازمند چندین جلد کتاب است و در اینجا خاستیم یادآوری کنیم که مردم سالاری در ایران دوره اسلامی نیز کارساز نبود. پهلوانان ایرانی در فرجام تنها میماندند و مردم عادی ایران مانند مردم همه جای دنیا، اگر هم میخاستند کاری بکنند، از مرگ میهراسیدند و دست روی دست میگزاشتند .
    چه ساده دل بودند آنانکه گمان میکردند شاهزاده پیروز پسر یزدگرد میتواند از خارج ایران(چین) میهن را رهایی بخشد... چه خوش خیال بودند انانکه گمان میکردند حکومت اسلامی با ترور عمر و عثمان و .... جنگهای داخلی علی و حسن و حسین و... قیامهای کوچک و بزرگ در گوشه و کنار ایران میتواند حکومت اسلامی خلفای راشدین - اموی - عباسی را سرنگون کند...آنها غافل بودند از زنازادگان مزدکی و انزواگرایان مانوی که با نقاب اصلاح و اعتدال و روشنفکری دینی، از پشت نه خنجر، بلکه ضربتی به ژرفای 14 سده بر پیکر میهن و میهن پرستان زدند. ... از ماست که بر ماست!
    در رویکرد میهن سالاری ،میهن و مردم، هر دو خوشبخت و سرفراز خاهند بود اما مردم سالاری میتواند میهن و بنابراین مردم را به پریشانی و تباهی بکشاند... که بارها در تاریخ چنین شده است. انقلابهای خونین، جنگهای داخلی و درون مرزی، نهادها و نظامهای کمونیستی و فاشیستی، برخاسته از خواسته های مردم سالارانه بوده است. 
    رخدادهای خونین ایراک (عراق) نشان میدهد که زبانزد شوم مردم سالاری را باید دور ریخت. مردم سالاری یعنی : قوم سالاری و مذهب سالاری و جنگ سالاری = نفت سالاری!! آینده ی نیک ایران در گرو کاربرد مکتب میهن سالاری است و بس. وگرنه کشورمان به چندین تکه خاهد شد.... و مردم ایران در دریای درد و خیزابهای خونین فرو خاهند رفت...
    فرزانگان باستانی میگفتند که پادشاهی ایرانی تنها بر پایه کیش ایرانی شدنیست... 14 سده پیشین نشان داد که درست میگفتند!
    زبانزد زهراگین مردم سالاری تنها یک پادزهر دارد و آن میهن سالاری میباشد. مردم سالاری سمی پوشیده در زرق و برق ازادی و دموکراسی است. بزرگترین دموکراسی دنیا یعنی امریکا گوسفندترین ملت جهان را دارد. اگر باور ندارید کتاب : ملتی از گوسفندان را بخانید. نوشته یک پژوهشگر امریکایی است! در جهان هر نوع سالاری که بخاهید هست البته با نقاب مردم سالاری... حزب سالاری. پول سالاری. زور سالاری. کیش سالاری. نفت سالاری. اسلحه سالاری. دارو سالاری... 
    سالار و سرور مردم ایران : میهن است. مردم نمیتوانند سالار و ارباب کشورشان باشند. آنها سرباز و پیشکار کشور هستند. هدف میهن سالاری زدودن این اصطلاح من درآوردی مردم سالاری است....

    نمادهای ماسونی بر روی ستون مسجد ایاصوفیه

    -
     ماد غربی (ترکیه)
    # صلیب مصری + گونیا و پرگار

    ۱۳۹۶/۰۶/۰۵

    نمادهای ایزدان

    پژوهش: هیربد سوشیانت مزدیسنا


    یکی از رمزهای اوستا، پیوند امشاسپندان با آفریده هاست. برای نمونه میشود چنین پنداشت که در روندی تکاملی:
    اردی بهشت: گوی آتشین و جداشده از خورشید (اشا پسر اهورا)
    شهریور: فلز گداخته ی هسته ی زمین
    اسپندارمذ: سنگ و خاک پوسته ی زمین
    خورداد: آبها و دریاهای زمین
    امرداد: گیاهان و رستنی های زمین
    بهمن: جانداران زمین
    اورمزد: انسان کامل

    ۱۳۹۶/۰۶/۰۳

    درباره ی اختران

    گزارش: هیربد سوشیانت مزدیسنا


    {} چون اورمزد، نخست سپهر را افرید، ستارگان اختری را بر آن گمارد که مایه ور این دوازده برج آسمانی اند: بره (حمل)، گاو (ثور)، دوپیکر (جوزا)، خرچنگ (سرطان)، شیر (اسد)، خوشه (سنبله)، ترازو (میزان)، کژدم (عقرب)، نیمسب (قوس)، بز (جدی)، دلو (دول)، ماهی (حوت). 
    {} این اختران در خانه شماری ماه (منازل قمر)، به بیست و هفت خرده و بخش میگردند؛ به نامهای: پدیس پر، پیش پرویز، پرویز، پَییگ، بزی سر، بشن، رَخ وَت، تریشَگ، ازَرَگ، نَخو، مَیان، اَو دُم، ماشاهَه، اُس پور، هوسرَو، سِروُی، وَر، دل، درفشه، وَرَنت، گا، یوغ، موری، بن زَه، ک-َهت سر، کهت میان، کهت.
    {} اورمزد برای همه ی افرینش اغازین جهان، جایگاه ساخت تا پس از رسیدن اهریمن، به رویارویی با ان دشمن بکوشند و آفریدگان را از آن پتیارگان رهایی بخشند. همسان سپاه و لشگر که در رزمگاه به چند بخش میشوند، برای هر یک از دوازده اختر (برج آسمانی)، شش میلیون و چهارسد و هشتاد هزار ستاره ی خرد، به یاری آورده شد. این آمار اخترشماری کنونیست؛ وگرنه بی شمار ستارگان دیگر به یاری ایستاده اند.
    {} این سپهر، مانند یک سال نهاده شد و دوازده اختر (برج آسمانی) چون دوازده ماه. هر اختری سی درجه است؛ مانند هر ماه سی روزه. سپهر اختران چونان چرخه ای است که در این دوران آمیختگی در جنبش میباشد. بر فراز آن اختران دوازده گانه، «ستارگان نیامیزنده» جای دارد که پس از رسیدن اهریمن، با او نبرد کردند و نگزاشتنند به بالاتر بیامیزد. از این رو ستارگان نیامیزنده، خانده شدند که به اهریمن، آلوده نگشتند. اخترشماران، جایگاه این اختران را «سپهر بالای سپهر» مینامند. ایشان را سنجش و شمارش، شدنی نیست.
    {} بر آن اختران (برج های دوازده گانه)، چهار سپاهبد به چهار سوی گمارده شد. بس بیشمار ستاره ی نامبردار برای همزوری و نیرو دهی به آن اختران، به هر سوی و جایی گمارده شدند. تیشتر: سپاهبد شرق؛ سدویس: سپاهبد نیمروز؛ ونند: سپاهبد غرب؛ هفت اورنگ: سپاهبد شمال؛ میخگاه (میخ میان آسمان): سپاهبدان سپاهبد. اورمزد «فره ی بهدین مزدیسنا» را بر آن سپاهبدان گمارد که «جوهر رزم» میخانند و آشکار شدن پاکی در برابر آلودگی است. پارند و مزده داد و دیگر از این شمار، سرداران پاسدار پیرامون سپهرند. اخترشماران این ستارگان را نابیابانی میخانند و بر سه گونه بزرگ: همچون خانه ای سنگی، و میانه: همچون چرخه ای درشت، و کوچک: همچون سر گاو خانگی میدانند. از آن اختران: تیشتر، بَشن، تریشگ، ازَرَگ، پَدیس پر، پیش پرویز، تیزرو تر هستند.
    {} فره ی بهدین مزدیسنان مانند کمربند مقدس زرتشتیان (ای ونگ هان) میباشد که سه تا شده و دارای سه گره است. این فره در پایه ی ستارگان نیامیزنده، پیرامون آسمان را نگه میدارد. این ستارگان که نگزاشتند تاریکی و بزهکاری اهریمن به بالاتر بیامیزد، جوهره ی رزم پاکی با آلودگی خانده میشوند.
    {} در آسمان، به همان گونه، از اباختران (سیارات)، تیر (عطارد): سپاهبد خراسان (شرق)، بهرام (مریخ): سپاهبد خوروران (غرب)، اناهید (زهره): سپاهبد نیمروز، هرمزد (مشتری): سپاهبد اباختر (شمال)، کیوان (زحل): سپاهبد سپاهبدان. کیوان و هرمزد و بهرام، هر کدام یکسد و هشتاد درجه از مهر (گردونه خورشید)، تیر به یکهزار و هشتسد و پنجاه دقیقه، اناهید به دوهزار و هشتسد و سی و یک دقیقه، به درازی و کوتاهی بسته شده اند.
    {} اباختران (سیارات منظومه شمسی)از دوازده کده ی اختران (دوازده برج آسمانی) میگزرند. هر کدام از کده ها را پتیاره ای است. بالست (اوج) و نشیب (فرود) در هر برج، مرز سود و زیان، شادی و درد است. اباختران (سیاره ها) مانند اختران از آراستگی زمانی برخوردار نیستند و پویشی دیگرگون دارند؛ باشد که تیزرو، کندرو، پس رونده و ایستنده بنمایند. آنها در فرازو فرود، و کاهش و افزایش هستند. نام یافتن ایشان به اباختران (سیارات) از آن است که اختر (ستاره) نیستند. از سودمندی های روشنی ایشان، یکی این است که آسیب کمتری میرسانند؛ و دیگر اینکه، مردم از دیدن سیاهی ایشان نترسند. نور اباختران بسان برق چشم خزنده ای خوفناک است که جامه ای دیبا و زیبا پوشیده باشد!
    {} همانند این اباختران، تیر شهاب است. ایشان (سنگهای آسمانی) را دیو مینامند زیرا بدکردار و پیرساز و نابینا کننده هستند.
    {} اینکه چرا نیکی گیتی را بنابر شایستگیها، بخشش نمی کنند اما روح و روان را در جهان دیگر بنابر شایستگی کردارش داوری میکنند؟
    اورمزد خدا از برای مهربانیش به آفریدگان، هم به نیکان و هم به بدان، همه گونه نیکی می بخشد. امّا اگر از روی سنجش و شمار درست، به آنان نمی رسد، به سبب ستم اهرمن و دیوان و دزدی آن هفت سیّاره است. و در جهان دیگر، از این رو، روان را بنابر کردارش داوری می کنند که بدکاری هر کسی، بر پایه ی گزینشی است که خودش انجام داده است.
    {} ستاره ی هفت اورنگ به سوی اباختر (شمال) گمارده شد؛ همان جایی که اهریمن درتاخت و دوزخ ساخت. در این دوران امیختگی، از بهر پاسداری، هر یک از هفت کشور را بندی به او پیوسته است و از این رو: هفت اورنگ خانده میشود.
    {} همکاران و یاوران تیشتر سپاهبد شرق، باد و ابر و اتش وازشت هستند که با رسیدن اهریمن، همراه ان مینوی بزرگ: تیشتر، آب ستاندند و باران دادند.
    {} میانگین درنگ خورشید هنگامی که اختری را رد کند و به اختر دیگری برسد، به اندازه ی زمانیست که کسی سنگی برستاند و بیفکند. پویش خورشید مانند تیر بزرگ سه پر است که مردی بزرگ اندام از کمانی بزرگ پرتاب کند. پویش ماه مانند تیری میانه است که مردی میانه اندام از کمانی میانه پرتاب کند. شتاب (ظاهری) ستارگان مانند تیر کوچکیست که مردی کوچک اندام از کمانی کوچک بیندازد.
    {} در اغاز هنگامی که اهریمن درتاخت، هفت اورنگ از هرمزد (سیاره ی مشتری)، و سدویس از ناهید (سیاره زهره) نیروی بیشتری داشتند و از اسیب رسانی این دو گردنده، جلوگیری کردند. بدین روی، اخترشماران اینها را کرفه گر(سودمند) میخانند. اما بهرام (سیاره مریخ) از ونند، و کیوان (سیاره زحل) از میخگاه نیرویی فراتر یافتند و اخترشماران، اینها را بزهکار میخانند. تیر (سیاره عطارد) با تیشتر همزور و همنیرو بود و از این رو، اخترشماران میگویند که تیر با کرفه گران: سودمند، و با بزه گران: زیان رسان است.
    {} بدین روی میگویند که هرمزد: ستاره زندگی و کیوان: ستاره مرگ است که هرمزد به سبب ناتوانی در برابر هماوردش (هفت اورنگ)، کامبخش اوست: زندگی و روایی و خواسته میبخشد. کیوان به سبب چیرگی بر هماوردش (میخگاه)، وارونه ی کام او کند: مرگ و تباهی و دریوزگی؛ از این رو پتیاره است.
    {} اناهید آب سرشت است زیرا هماوردش: سدویس چنین است. تیر را بادی میخانند زیرا هماوردش: تیشتر، باد و باران میسازد.
    {} اختران: آب سرشت و زمین (خاک) سرشت و گیاه سرشت هستند. اختران آب سرشت: تیشتر، تریشگ، پدیسپر، پیش پرویز، و هفت ستاره که پرویز میخانند. اختران زمین سرشت: هفت اورنگ و میخ میان اسمان. ستارگان دیگر نیز گیاه سرشت هستند.
    {} اخترشماری های دیگری نیز در میان میباشد اما روشن ترین انها از بهدین مزدیسنان پیداست.

    {} در آغاز آفرینش، از ستاره ی هرمزد: برای آفریدگان زندگی فرا رفت؛ نه از گوهر خودش بلکه از همبندی آن به روشنان . از کیوان: مرگ به آفریدگان پیش رفتتا زمانی که هر دو ستاره در بالست و اوج بودند، گیومرت  با نیروی خودش زندگی کرد. ستاره هرمزد در برج خرچنگ در سوی برامدان (مشرق) بود که «جانان» نیز خانده میشود زیرا جاییست که به یاری اش زندگی بخشیده میشودکیوان در برج ترازو در میخ زیر زمین (وتد الارض) بود که زور مزگ در آن اشکارتر و نیرومندتر است. پس از سی سال که کیوان دوباره به  بالست خود در برج ترازو آمد، ستاره هرمزد در برج بهی (بز، جدی) بود که نشیب اوست. با پیروزی کیوان بر هرمزد، گیومرت به چپ افتاد و در گزشت.