۱۳۹۶/۰۴/۲۱

قبله گاه زرتشت



برافروز دلم را - چون آذر مزدا
که زرتشت بدیدست - فره ی فردا را
مزدایی مزدایی - اهورا مزدایی -(۲ بار)
برچینند اهریمن - از پهنه ی گیتی
اهورای مزدا - ایزد ایریمن
مزدایی مزدایی - اهورا مزدایی
قبله گاه زرتشت - عشق آتشین است
که یزدان یارت باد - هم پناه و هم پشت
مزدایی مزدایی - اهورا مزدایی -(۲ بار)

>> بر وزن و آهنگ: نوایی نوایی
{ترانه سرا: سوشیانت مزدیسنا}

۱۳۹۶/۰۴/۱۳

سه پیشوای ما

بیش از یک دهه میگزرد از زمانی که سه پیشوای بزرگ ایرانی و جهانی را به گونه ی برگهای برنده درون مرزی و برون مرزی مطرح کرده ام؛ اینک این سه پیشوا در سروده ها و نگاره ها و نوشتارهای دیگر، کم کم شکل و جای میگیرند. شایسته است این تثلیث مقدس که سه ایران بان جاودان به شمار می آیند، بیش از پیش شناخته شود و گسترش یابد. نیروی نهانی میهنی، با همزمانی منش و کنش این سه سیما، به جوش خواهد امد: زرتشت - کورش - فردوسی.
{سوشیانت مزدیسنا}

۱۳۹۶/۰۳/۰۳

ارابه ی خودرو سریت ویسرپان

گزارش: امید عطایی فرد - از: دینکرد هفتم
.
{} «سریت ویسپرپان» ارابه ای را ویراست و برساخت که شگفت انگیز و نامور بود. آوازه ی این ارابه ی بی همتا به ویشتاسپ رسید و آن را از سریت درخواست کرد. سریت پاسخ داد: آن ارابه زمانی داده میشود به مردی پارسا و اهل که روح من (روان سریت) با تن زنده ی من (زندگی سریت)، و تن (مینوی) آن مرد پارسا با تن زنده (مادی) اش یگانه گردند و (هر دو روح) در گیتی و جهان مادی، به هم برسند. آنگاه که روان من (روح گناهکار سریت) بخشیده شود، ارابه را به چشم آن مرد اهل و پارسا پدیدار و پیدا میکند. باید (این ارواح) به دیدار هم بایستند و هیچگونه و شیوه ی دیگری نمیشود کرد.
{} کی ویشتاسپ برزآوند (گشتاسپ شاه والا مقام) در آن هنگام چون از معجزه ی دین آگاه بود، برای پیدا شدن شگفتی بیشتر به جهانیان و نیز باور خواناتر و درست تر به دین مزدایی برای اهل کشور، دیدار (روان سریت) را درخواست کرد. همان زمان پیدا شد معجزه ای بزرگ به ویشتاسپ و جهانیان؛ روان او را امشاسپندان فرا کشیدند از روشنی گرودمان (عرش اعلا) به سوی زمین آفریده ی اورمزد. ویشتاسپ به پزیره ی روان خودش رفت که از روشنی افزونگر و آسایش بخش نیمروزی و جنوبی آمده بود. روان ویشتاسپ یابنده تر از یابندگان، پرسنده تر از پرسندگان، هرآنچه دیده بود به ایشان (امشاسپندان) گفت. ایشان شنیدند و پزیرفتند. روان و تن (کالبدهای مینوی و مادی) ویشتاسپ با دیدن امشاسپندان، برایستادند و به نیایش ایشان پرداختند.
{} به زودی و نه دیرهنگام، روان سریت ویسرپان فراز آمد و دوران کرد از سوی اباختر و شمال که نیمه ی آزارگر و زننده (در سپهر) بود. روان سریت خودش سیاه بود و نیز کنش سیاه (کارنامه ی تاریک) داشت؛ سیاهتر و آزاردهنده تر از دیوها بود. آنگاه روان سریت (به کالبد مادی خودش در زمین) خدایی کرد و فرمان داد که: بده این گردونه ی خودورزنده (خودرو و بی نیاز به اسب) را به ویشتاسپ؛ به سبب دوستی دوستی نیک برای همراهی و پرهیزگاری سزاوار برای پاکی اش. و نه به دلیل پسند و سود مادی، بلکه عشق به پرهیزگاری که برترین هستان و موجودات است.
{} سریت ویسرپان با شنیدن گفتار روان خودش، در پیش گردونه ایستاد و اینگونه بازگفت: ای کی ویشتاسپ تگاور، برای اهلیت و پارسایی ات این ارابه ی خود-رونده را به تو میدهم در ازای عشق و دوستی ات به پرهیزگاری که والاترین هستی و وجود میباشد. اینچنین به دارنده ی برترین اهل و روان میبخشم.* سریت سه بار این دهش و ارمغان را بیان کرد تا به ویشتاسپ، پزیرش خود را پیدا و آشکار کند.
{} آنگاه آن گردونه دو تا ارابه شد؛ یکی مینویک (متافیزیکی) و دیگری گیتیک (فیزیکی). کی ویشتاسپ بلندپایه، با آن گردونه ی مادی و زمینی، با شادمانی و نیک منشی، به سوی بیت و قلمرو نوذران (خاندان نوذر) فرا وزید (پیش رفت). و با آن گردونه ی مینوی نیز روان سریت ویسرپان به سوی برترین هستی (بهشت) فراز وزیده شد.
<هرگونه بازتاب بدون درج نام نویسنده و نوشتگاه، ناپسند و دزدی به شمار میرود>.

۱۳۹۶/۰۲/۰۶

دامداد نسک - فرگرد هشتم

گزارش : سوشیانت مزدیسنا
.
اشو زرتشت از اورمزد پرسید: در این روزگاران (هزاره های پایانی)، دین مزدایی را کدام مردم در گیتی پیدا و هویدا میکند؟ کیست برترین نیایشگر و آموزنده ی سرایه های زرتشت  و رهرو راه راست که دین مزدایی مهمان و پاینده در اوست؟ چه کسی بی شک و گمان و کرفه-منش (نیک اندیش) است؟*
اورمزد پاسخ داد: آنکه گفتاری آتش ورانه و مغانه دارد. آنکه سروده های زرتشت درباره ی راستی و درستی، و آگاهی از دین اورمزدی را به همه ی مردم گیتی بگوید تا با بینایی به راه بی گمانی و نیک اندیشی بروند. ای زرتشت، با آن کار، جهانیان: آسوده تر، فرهیخته و فراختر، بی زیانتر و چیره تر بر درد و بیماری میباشند. اگر آتش بانان و موبدان، فریبکاری کنند، در گزران گیتی، دین پیدا و آشکار مزدایی آنگاه با خیم و خرد و فره اش، فرو میرود و در دهستانها و سرزمینهای ایران گم میشود. اینگونه نزد دین مزدایی و اهلان پارسایی، خشکسالی و قحطی میرسد همراه با آسیب و رنج و مرگ از سوی مردم دروغ وند، بددین، کوردل و پلید. این را نیز گویم که شاگردان و پیروان تو ای زرتشت، با مهتری و نیرومندی و بالندگی و اهلیت بیشتری، پارسایی می ورزند. آنان که دین تو را پرسان و پیرو میباشند، آزار می بینند از سوی کوردلان که مردمی ناآگاهند و دروغگو، بددین و بدکار که در نزد ایشان، پتیارگی و دشمنیست.همچنین بی چیزی و بینوایی، کاهش و کمبود، زمستان دیوآور که پربرف و کم باران باشد، آسیبهایی که در نهان و نادیدنی میرود، فریفتاران مرگبار، ریش و زخم، همه با هم هجوم می آورند و بیشتر میشوند. مردمی که خرد و بینایی دین زرتشتی را برابر و همساز با زند (گاتها) ندانند و بی دانش، به یزش و دورون (مراسم مذهبی) بپردازند، اهریمنی ها را بیشتر میکنند؛ با نااهلان بسان دوستان همراه میشوند و در چشیدن آموزه ها و رایزنیها همکار ایشان میباشند. در دامنه و آفرینش سپندمینو، میزنند مردمی را که از دودمان و تبار بهان و نیکان، اهل پارسایی، راه راست و دین آموزی هستند. آتش، آب، گیاه و خوراک نیکان را میزنند و آلوده میکنند. می ستیزند با دهبدان و فرمانروایان جهان که از ایشان: عدل و داد اراسته میشود، داده های آفرینش را میپرورند، رادی و راستی، خیم و خوی نیک، مهترین و بلندآوازه ترین نام را دارند.
ای زرتشت، هنگامه ای است از نااهلان، فریفتاران، بدترین نموداران دین (روحانی نمایان)، زدن و خاموش کردن آتشگاه، پختن نعش و جسد، دفن جنازه و لاشه، زنان جهی و روسپی و مردان لواط کار. هفت دیو که تن را نیست و نابود میکنند و زننده تر هستند، از برای ایشان و اهریمن در کار میباشند؛ دیوهای آفریده ی اهریمن: اکومن (دیو بدمنشی)، خشم، دروغ (آفت) زمستان، بوشاسپ (دیو تنبلی و خواب)، زاریر (دیو گرسنگی و قحطی)، است-وی-هاد (دیو تباهگر تن)، وایو بد (بخش تباهگر کیهان)، دروغ تارزاریگ (دیو تشنگی)، دروغ تُشت منشی (دیو تباه اندیشی) و پتیاره (ناهمیار). این دیوهای همکار را اهریمن پیشاپیش به آفرینش سپندمینو افکند و جهان را به پلشتی و گند زد. تا زمانی که آن مرد فرا رسد که «چهرو-میان» اهل و پارسا میباشد و با گرز ستوده و پیروزگر همراه یکسدوپنجاه مرد پیش برود و به یکباره آن مردم تبهکار را به زیان و زخم و مرگ بیندازد.
زرتشت پرسید: ای اورمزد، چگونه به ایشان فرمان میدهی در شرایطی که نه توانمند و مجهز به جنگ افزار بزرگ هستند و نه سپاه و پناهبخشی دارند؟ اهریمن ایشان را بسی رنج میدهد با آن مردمی که واپسین کوشش را میکنند و از آنها بدترین کنش به خوشی و خرمی میرسد. دیوها نیز اخوان مینوگان (هستی مینوی و روحانی) و روانهای خویشاوند با ایشان و هستی مندان جهان مادی را میرنجانند. روانهای مینوی از رنج کشیدن از دیوها خروش سر میدهند و اخوان پهلوم (جانهای پاک)، خسته تر میشوند.
اورمزد به زرتشت گفت: گرچه ایشان مردمی تیره منش هستند اما کسی که نشانه های از وخش و بالندگی دارد، میداند خودش دین را چگونه بیاراید؛ مردم خوب دین و دستیار دین-آگاه و گفتار زرتشت را باز میشناسد از: دین-نمودار بدکار (روحانی نما) که در هزاره ی آخر زمان، بیشترین آیینها و زیانهای مرگبار از اوست.
زرتشت از اورمزد پرسید: ای همانا همه-آگاه، از کجاست که کاوی (کدخدا) و کرپ (کاربان دیوپرست)، آن خدایی دشمنانه و تاریکانه را دارند و پس از آنکه به پادشاهی میرسند، بهان و نیکان را آمیخته و آلوده ی خویش میکنند؟
اورمزد به زرتشت گفت: از دوزخ به آن بهان آمیخته شوند و آنان را آلوده کنند. مردم انگونه باشند که دورسرو (جادوگر دشمن زرتشت) از نیاکان خویش دارد.
زرتشت پرسید: نیاکان دورسر را چه آیین بوده است؟
اورمزد گفت: بر آیین این بدترین مردم؛ مال و ثروت را بیشتر از پارسایی و اهلیت دوست دارند. پاره و رشوه را بیشتر از کار نیک و ثواب می پسندند. تاریکی را دوست تر هستند تا روشنایی. بدترین هستی (دوزخ) را دوستدارتر هستند از برترین هستی (بهشت). آنانکه دشواریها را بر می افکنند، به جایگاه بهشت روشن و سراسر آسودگی، خواهند رفت. همانا از کردارشان به کام میرسند. پاداش روان تو (زرتشت) میشود و نیکی ارزانی ات میباشد.
> دستنویس ام.او.۲۹ 


۱۳۹۶/۰۱/۰۳

سه گاه: هرمزنامه


:

هرمز نامه
{سوشیانت مزدیسنا}

ایزد آسمان من
زمزمه ی زبان من
نام تو بر لبان من
هرمز یارسان من
پیر من و مغان من
آتش جاودان من
روشن خان و مان من
هرمز یارسان من
آزر زرنگار من
افسر شهسوار من
داور دیو زدار من
هرمز یارسان من
.
نور سپیتمان من
همای آشیان من
سروش هر شبان من
هرمز همزبان من
پیامبر از تو بشنید
مهر تو بر دلش دمید
تا که به راز تو رسید
هرمز همزبان من
زریر کرده ماندگار
کیش تو را به یادگار
دشمن دینت خوار و زار
هرمز همزبان من
.
جان جهان را تو نوید
رام روان را تو امید
شادی و عشق از تو پدید
هرمز گل ستان من
از تو شده جهان، جوان
آهوی جان من دوان
به راغ و دشت بیکران
هرمز گل ستان من
نوشیده جم ز جام تو
پوییده ی پیام تو
گشته جهان به کام تو
هرمز گل ستان من
.
ایزد ایزدان تویی
تاج سر کیان تویی
مرهم مردمان تویی
هرمز دل ستان من
نغمه ی هر مغانه یی
باده ی هر بغانه یی
چهچه ی چغانه یی
هرمز دل ستان من
یاور و سرورم تویی
دو چشم بر درم تویی
همای بر سرم تویی
هرمز دل ستان من
.
جان و تن و روان من
آینه ی جهان من
فروهر و توان من
هرمز بو ستان من
پاکدل و فروتنی
شاه جهان، وهومنی
خور و مهی به هر تنی
هرمز بو ستان من
فشان فروغ مهر خود
نشان، تو تاک چهر خود
مِی بدهی به یار خود
هرمز بو ستان من
.
شنو نوای زار ما
بیا بدین دیار ما
بشو دوباره یار ما
هرمز مهربان من
میهن ما تیره شدست
دشمن ما خیره شدست
نگر که غم چیره شدست
هرمز مهربان من
ساغر ساقی بشکست
چنگ و چغانه بگسست
پیاله در خون بنشست
هرمز مهربان من

قافله، غافل چو رود
به کعبه ی گِل برود
به سوی دل، نمیرود
هرمز پر توان من
آن گل سرخ سهرورد
توسی پر شادی و درد
«حافظ مغ» نگر چه کرد
هرمز پر توان من
بهشت ایران بنگر
دوزخ یاران، سر به سر
دین بهی ات در به در
هرمز پر توان من