آبانگان فرخنده باد

*

اوستا و زرتشت (2)


کتاب مقدس هندیان یعنی "ودا" زائیده اوستای اصلی و اولیه بوده است. خویشاوندان ودایی، سرزمین خود را "آریا ورتا" یا " آریا بهارات " می نامیدند که نشانه پیوستگی و همبستگی آنان با سرزمین مادریشان: ایران بوده است. زبان گاتها بی اندازه کهن است . با زبان ودایی هند باستان به اندازه ای نزدیک است که گویی باید پذیرفت مردی از گروه گاتها ، زبان مردی از محافل ریگ ودا را می توانست دریابد.
ب . اسپونر با نگرش به یادگارهای باستانی در پایتخت قدیمی هند : " پاتالی پوترا " که برگرفته از نقشه تخت جمشید بوده و نیز اینکه در رزمنامه " مهابهارات " ساختن چنین بناهایی به یاوری خدایی به نام " آسورا مایا " انجام گرفته ، آسورامایا را همان اهورا مزدا می داند. در کتابهای بس کهن تر از مهابهارات که " پورانا " خوانده می شوند ، بارها از کوه مرو یاد شده است : جایی که آسوراها در دامان آن استقرار یافتند و بهشتی که پناهگاه 33 ایزد بود، در قله آن قرار داشت.
بی گمان می توان بخش هایی از اوستای گمشده را در وداها باز یافت. اگر چه نام نام زرتشت از سروده ها زدوده اند اما سخنان وی را در لابلای وداها نگاه داشته اند.
بودا ، لقب سیذارتا گوتاما بود. معنای بودا را : بیداری وروشنی دانسته اند.او در زمان هخامنشیان می زیسته ، این واژه به گونه های " بود " و " بوی " نیز در آمده و : در فارسی هم" بو بردن " را معنی پی بردن به خبری یا رازی ، و آگاهی یافتن از آن به کار می بریم.
کسی از اهل درایت و تحقیق گفته است که بر در معبد ( نوبهار) بلخ کتیبه ای به فارسی باستان خوانده است که ترجمه آن چنین است: بوذاسپ گفته است دربار پادشاهان به سه خصلت نیاز دارد: خرد و بردباری و دارایی.{مسعودی}
بدون شک هند بودایی و سرچشمه قندهاری آن دارای مایه های ایرانیست و به ویژه آنها را نماد های خورشیدی که بودا های بزرگ " بامیان " را در بر گرفته می توان تشخیص داد.
تائوییست های چین دو قاعده ی اساسی برای هدایت انسانی ، استنتاج کرده و گفتند: هرگاه که بخواهید چیزی را انجام دهید، باید این کار را با ضدش آغاز کنید! ... از سوی دیگر هرگاه بخواهید چیزی را ابقاء کنید، باید چیز مخالفی را در آن وارد کنید.
آیا ذِن بازتابی از " زند " نیست؟
زیگموند فروید و همچنین الکساندر کوهرت در کتابش تاکید دارد که :تمام برداشتهای تورات درباره شیطان و ملائک ، یادگار دوران بعد از اسارت بابلی قوم یهود ، یعنی زمانیست که یهودیان با آئین زرتشتی " همجوار با تمدن مادها " آشنایی نزدیک یافته و تحت تاثیر معتقدات این آئین قرار گرفته بودند.
ایرانیان در زمان ساسانیان ، رومیان را ریشخند می کردند که اگر عیسای مصلوب ، به راستی پیامبر خدا بود، به آن آسانی به دست جهودان کشته نمی شد.
هواداران پیروان موسی و مسیح از ایران و چشم امید ایشان به بازگشت شهریاران نیرومند و رهایی بخش ایرانی چنان بود که در مکاشفه یوحنا آمده :
* رود بزرگ فرات ... آبش خشک شد تا راه برای شاهان مشرق زمین باز باشد.


درفش شاهنامه

الا ای برآورده کاخ بلند
که نامت هماره به دور از گزند
سرایندگان را بزرگ و مهی
که آزاده یی همچو سرو سهی
گزارنده ی کیش و کشور تویی
سخن را شهنشاه و سرور تویی
تو تنها نگهدار این خاک و آب
ز تن ها براندی خموشی و خواب
ز گفتار توفنده ات رستخیز
برآمد بگفتی که: ایران بخیز
ز ترک و ز تازی تو بگشای بند
همی پند بشنو ز پازند و زند
به گیتی یکی باشدت راه و بس
که باشی به میهن تو فریادرس
نوآوازه افکن به هر برزنی
نباشم به آیین اهرمنی
مرا مهر و شادی بود در جهان
همی نام یزدان بود بر زبان
به هور و زراتشت و آذر نماز
چو بسته کمر را به راز و نیاز
نخواهم نه چاه و نه سنگ سیاه
که بردی ز ایران همه آب و جاه
که از خاک ایران برآمد چو داد
به گیتی کسی همچو کورش نزاد
بدانگه که ایران به گرگان کنام
بگشت و نماندی از آن جز به نام
خروشان سروشی برآمد ز توس
نه تیر و نه ژوبین نه آوای کوس
درفشی برآورده بر آسمان
که شهنامه گویند تا جاودان

سوشیانت مزدیسنا
OMIDATAEIFARD.BLOGSPOT.COM


اوستا و زرتشت (1)


گزیده هایی از کتاب: پیامبر آریایی
سر نامه بر نام زروان پاک/که رخشید از او هرمز تابناک
خداوند زاوش و کیوان پیر/فروزنده ماه و ناهید و تیر
وزو آفرین باد بر ایزدان/که هستند فرمانبرش جاودان
هم امشاسپندان با زور و دست/که دارند بر کوه ها را نشست
سپندارمیتا شه زندگی/که جان ها ازو یافت پایندگی
اگر پهلوانی بخوانی زبان/تو زرتشت را عقل رخشنده دان
(میرزا آقاخان کرمانی)

اوستا بنیاد دین و دانش به شمار می رود. به راستی نخستین دانشنامه دنیاست. همایش همآوردان میترایی و مزدایی و زروانیست.
چنین گفت در گاتها زردهشت/که بر دیو ریمن نمایید پشت
دروغ است همدست اهریمنا/ابا هر بدی دست در گردنا
به یزدان نیکی دهش بگروید/دروغ از فریبندگان مشنوید
به هرمزد والا نماز آورید/به یزدان یکایک نیاز آورید
گُو ِش نیک دارید و نیکومنش/کزین دو به نیکی گراید کنش
چو پندار شد خوب و گفتار خوب/شود بی گمان کار و کردار خوب
(ملک الشعرای بهار)

نه تنها گاتها از جهت اوزان هجایی باید نخستین منظومه ایرانی به شمار آید، بلکه از جهت تخیلات عالی و تعبیرات دلکش که لازمه شعر عالیست، نیز باید در نخستین درجه اشعار ایرانی قرار بگیرد .

زمانی که زرتشت سروده های آسمانی اش را بر زمین پراکند، خنیاگران خوش آوا ، گاتها را با دستگاه ها و گوشه های گوناگون ، به گوش تاریخ خواندند. نکته درخور اعتنا، کلمه گاتار است که هنوز هم نام لحن یا نواییست محلی، که در کردستان خوانده میشود و جنبه نیایش دارد. نام این نوا از دو پاره " گات" و "تار" ترکیب شده است وبه زبان کُردی "خواننده گات" معنی میدهد. وجود وزن در گاتها موءید سرود بودن آنهاست.

بارها در اوستا اشاره شده گاتها باید با صدای بلند و بدون لغزش خوانده شود. گاتها و دیگر سروده های اوستایی را نوای سازها، همراهی می کرد. مثل بربت - تنبور- چنگ – و هر ساز زهی را که نوازند، " وین " خوانند. در تورات، پیدایش سازها و شیوه های نوازندگی از ایران دانسته شده. آواز خوانی در کلیسا ها از آئین مهر یا کیش بغانی تقلید شده؛ نمونه ای از یک سرود مهری رومی که روز 21 دسامبر ( فردای شب یلدا، زادشب مهر) هنگام برآمدن آفتاب در کلیسا خوانده می شود:
* آیا خورشید که بر می آیی؛ ای درخشش همیشگی روشنی و ای خورشید حقانیت . بیا و آنهایی را که در تاریکی و در سایه مرگ نشسته اند ، روشن کن.

مهری بودن این سرود به روشنی آفتاب است و هیچ نمی شود پذیرفت که عیسوی باشد.

آب نیایش برگرفته از آئین " ناهید پرستی " است. ایرانیان که به آبهای گوارا و پاک ، ارج می نهادند ، بر سر چاه ها به زمزمه دعا های خود می پرداختند و از این روست که به گفته مورخان مسلمان ، چاه مقدس مکه را " زمزم " می نامیدند.

هگل در اثر معروف خود "درسهایی درباره فلسفه مذهب" نوشت :آیین زرتشتی ایران نخستین آئینی بود که بُعدی جهانی داشت. در آئین کهن ایرانی هر اصل اخلاقی ، نتیجه منطقی قانون تکامل بر اساس پیکار دائمی خیر وشر ، و روشنایی با تاریکی است . و در چنین رویارویی آدمی به جای اینکه مانند دیگر مذاهب موظف باشد اصول اخلاقی را به صورت اوامر آسمانی بی چون وچرا بپذیرد و خودش حق دخالتی در آنها نداشته باشد ، خود در قلمرو اندیشه و تشخیص خویش ، نقشی تعین کننده دارد و گویی مقام والایی در برابر آفریدگارش پیدا کرده است .
کنت دوگوبینو در " تاریخ ایران " نوشت :در برداشت زرتشت، آدمی در گزینش خوب وبد ، مختار است و در این راستا مقامی چنان ارجمند دارد که نیکی گفتار و پندار و کردارش برای پیروزی روشنی بر ظلمت ، ضرورتی بنیادی پیدا می کند . بر خلاف مذاهب سامی که بدن را خوار و دنیا را بی مقدار می دانند، در آئین ایرانی هر فردی این رسالت را بر عهده دارد که نیرومند و کوشا و سازنده و آفریننده ( ساختار شکن ) باشد .
سموئیل لانک گفته: فرق بزرگی که میان مزدیسنا و سایر دینها دیده می شود ، این است که به کلی عقیده جبر را تعلیم نمی دهد و همه زشتی و بدی را به اراده مطلق خدا واگزار نمی نماید .... تعادل میان عوالم روحانی و جسمانی ، یکی از مهمترین تعالیم آئین زرتشت است که پس از هزاران سال ، عقیده دنیای متمدن جدید امروزی گردید.
به نوشته دارمس تتر : Darmesteterپیرو زرتشت کسی است که هر بامداد از خود می پرسد : " ... من ، امروز برای آن که جهان بهتر و زیباتر شود ، چه باید بکنم ؟"
به گفته گوته :آئین زرتشت بر احترام نسبت به همه عناصر طبیعت بنا نهاده شده .... در ایران باستان همه آنچه آفتاب بر آنها لبخند می زد ، می بایست در کمال دقت و مواظبت ، حفظ و پاسداری شود .

<خرده اوستا شامل برخی نیایشها و نمازها و آفرین ها و درودهاست که برای گرامیداشت عناصر و کواکب ، یا جشن ها و اعیاد خوانده می شود؛ یا نیایش و نمازهایی که برای گاه های چند گانه شبانه روز و برای مواقع سدره پوشی و کشتی بستن و یا به گاه ازدواج و مرگ و مراسم سوگواری وجز آن ، تدوین و تعیین شده و باید خوانده شود. ستایش و بزرگداشت و تحسین هر جزء از طبیعت ، از آب و خاک و باد وآتش و گیاه و دریا و افلاک و شب و روز و ... در واقع ستایش و عبادت خداوند است.>

با سپاس از: شادمهر.   ZAGROSFILM.BLOGFA.COM







شهسوار خورشید



به نام یزدان

به گیتی چوگم گشت گردون مهر‍‍‍‍‍*چه ایران چه بابل چه شام وچه مصر
چو تاریخ شد چون شب دیریاز * جهان را دگر گشت آیین و ساز
یهودان به یلدای بند و دریغ * به جای مسیحا همی رنج و تیغ
به یونان، خدایان به جای خدای * نبودی بزرگی و هم رهنمای
چو فرعون بودی به مصر اندرون * پرستیدة مردم خام و دون
چو جادو و نیرنگ و کردار دیو * به بابل نگه کرد کیهان خدیو
برافشانید آن فرة ایزدی * به پارسه که بودی به دور از بدی
بیامد به ناگاه شاهین شرق * چو باد و چو تندر، درخشان چو برق
که خواندی ورا اشعیای نبی * مسیح خداوند و هم او، نبی
پیمبر بـُدی کورش پادشا * بپیمود همواره راه اشا
به بابل همی بوسه بر پای اوی * زدند و ببردند فرمان اوی
ز فر شهنشه سپیده دمید * به شهپر همی پردة شب درید
که کورش منم شهریار جهان * گشاینده گیتی ز بند بَدان
منم زادة شهسواران گـُرد * که دشمن از ایشان به زاری بمرد
پدر: کاوس است و نیا: کی پشین * بمانَد نژادم به روز پسین
که خشنود و خرسند باشد خدای * که داد و دهش آوریدم به جای
بگشتند شادان ز من مردمان * بگشتم پرآوازه اندر زمان
به ایرانیان برگشادم پیام * که دشمن مبادا به ایران کنام
سپاس و نیایش به یزدان مهر * که یاری بجویم ز خورشیدچهر
هماره نیازم به درگاه اوست * نـَیازم به بیداد در راه دوست
سروشش سرشته به جان و تنم * فروغش فرَوَهر این میهنم
که ایران به گیتی ندارد همال * چو شیر هژبریست با فر و یال
چلیپای مهرش بچرخد چنان * که افروزد از فر ایران، جهان
سوارم بر ارابه آفتاب * به فرمان من آتش و خاک و آب
که فر خدایی همی در من است * بترسد ز من هرکه اهریمن است
کنون بشنو ایرانی هوشمند * که دارم ز بهرت بسی رای و پند
چو خواهی که ایران بگردد بزرگ * نه او را گزندش ز روباه و گرگ
بپیما یکی جام شاهنشهی * بیفشان تو جان از برای مهی
همان به که باشد تهی سرزمین * زِ هر ناسپاس و بدی آفرین
به کـِشت و به کار و به کوشش شویم * همانند دجله به جوشش شویم
زِ هر سوی ایران نیاز آورید * به رامشگه من نماز آورید
ببندید پیمان به پیوند من * همه یکدل و یکزبان انجمن
که آسوده باش ای مهین پادشاه * که ما برفرازیم دِرَفشَت به ماه
به کوه و کویر و به رود و زمین * که سوگند بر خاک ایران زمین
« همه سربه سرتن به کشتن دهیم*از آن به که کشوربه دشمن دهیم»
امیدعطایی فرد
OMIDATAEIFARD.BLOGSPOT.COM

روز کورش بزرگ فرخنده باد


این کتاب بهترین ارمغان به دوستانتان است
آشیانه کتاب 66463430



نام کورش بزرگ را به خیابانها و میدانها بازگردانیم

جهانداری کورش بزرگ

امید عطایی فرد
گزنوفون در کتاب کورش نامه اشاره میکند که مردمان جهان با خشنودی خواهان پیوستن به شاهنشاهی (کنفدراسیون) ایران بودند و شوق شهروندی کورش را داشتند. بابل شکست ناپزیر و افسانه ای همانگونه که در گل نبشته کورش و دیگر روایات تاریخی آمده بدون جنگ و خونریزی، دروازه هایش را به روی ایرانیان گشود و شیخان آن، بر پاهای کورش بوسه زدند. به راستی چه چیز شگفتی رخ داده بود که سرزمینها نه تنها در برابر کورش بزرگ به رویارویی نمیپرداختند بلکه از آمدن او شادمان میگشتند؟ پاسخ این است که کورش یک جهانبان بود و نه جهانخوار! در سنجش با کشتارهای آشوریان، مقدونیان، تازیان، ترکان و مغولان، روسها و انگلیسیها و امریکاییها، و غیره، رفتار ایرانیان افتخاریست جاویدان در تاریخ بشریت. کورش در کتیبه اش درباره سپاهیانش میفرماید: من دستور دادم کسی ترس آفرین نباشد.
و در کتاب کورش نامه از زبان او آمده است: ما از راه بیدادگری و یورش و یغما کامیاب نشده ایم... پس از پروردگار، مردمان را گرامی دارید... به راستی که جهانگیری کاری بزرگ است؛ هرچند جهانداری کاری بس بزرگتر است.
کورش بزرگ به گواه پیشینیان از فره ایزدی برخوردار بود. در تورات در کتاب اشعیای نبی با این آیات تکان دهنده درباره ویژگیهای ایزدانه این جاودانه مرد پارسی روبرو میگردیم، از زبان خداوند: • اینک همبسته ی من که او را دست میگیرم... من روح (فره ایزدی) خویش را بر او مینهم... دست در دست تو نگاهت خواهم داشت... تو از آن من هستی... تو را دوست میدارم... [ای مردمان]، به من باور آورید و دریابید که من (یزدان): او (کورش)هستم.
 کورش بزرگ در کشورگشایی هایش: 1. زندانیان سیاسی و مذهبی را آزاد کرد. 2. ویرانه ها را از نو بازساخت. 3. مردم تبعیدشده را به خان و مان خویش بازگرداند. 4. آرامش و امنیت و دادگری را پابرجا ساخت. 5. کشت و کار و رفاه مالی برای مردم ایجاد کرد. 6. با فساد و رشگ و دروغ به شدت مبارزه کرد. 7. آموزش و پرورش و بهداشت همگانی را رواج داد. 8. با راه سازی و راه بانی، پویش و تحول بزرگی در پیوندهای مالی و فرهنگی و اجتماعی میان مردم جهان پدیدار کرد.
رفتار جوانمردانه کورش با شکست خوردگانی چون کرزوس (فرمانروای لیدیه)و دیگر سرداران، و پاکدامنی او نسبت به زنان دشمنانش، مایه ی آفرین و ارج ما ایرانیان است.
{برای اگاهی بیشتر بنگرید به کتاب: منم کورش شاه جهان/ آشیانه کتاب/ 66463430}

پیشگوییهای ایرانی



زچارم همی بنگرد آفتاب /کزین جنگ ما را بد آید شتاب

ز بهرام و زهره ست ما را گزند/نشاید گذشتن ز چرخ بلند

همان تیر و کیوان برابر شده است/عطارد به برج دوپیکر شدست

کزین پس شکست آید از تازیان/ستاره نگردد مگر بر زیان

بر این سالیان چارسد بگذرد/کزین تخمه گیتی کسی نشمرد...

نه تخت ونه دیهیم بینی نه شهر/ز اختر همه تازیان راست بهر

بپوشند ازیشان گروهی سیاه/زدیبا نهند از بر سر کلاه...

از ایران و از ترک و از تازیان/نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود/سخنها به کردار بازی بود

(شاهنامه/گفتار سپهبد رستم)

زترکان و بیکند و ختلان چین/برآید سپاهی به ایران زمین

ز هر جانب آهنگ ایران کنند/به سم ستورانش ویران کنند

بر آیند با یکدگر ترک و روم/درافتند در هم چو باد سموم

همیدون بیایند قوم عرب/برانگیخته شر و شور شعب

شود مرز ایران سراسر تباه/ز ترک و ز تازی و رومی سپاه

(زراتشت نامه)

طاعت و عبادت به اجبار خواهد شد . بازار پر از بلور می شود . و گلبانگ جمهوری گردد. کار مردان به نامردی گراید. چهره مردم به زردی گراید. وروزگار افسردگی خواهدشد. در دشت بغداد جنگ به وجود خواهد آمد . همه اش برای نقره و زر خواهد بود. سرانجام هفتادو دو دین ، یک دین خواهد شد. سردفتر و رهبر آن مردی امین خواهد شد. ظالم به شیون خواهد پرداخت. دلش پراز قهر و کین خواهد شد . اینچنین بوده است و اینچنین خواهد شد.

(پیشگویی های ایل بگی جاف)

در این سال خوش و خرم بهار خشک خواهد شد. ظلم در شهرها گسترش خواهد یافت .ودر ایران و عراق جنگ و رستاخیز بر پا خواهد شد. ای یاران ؛ در جنگ ، بسی از مردم کشته خواهند شد. خون مانند سیلاب در زمین ریخته خواهد شد. بلایی عظیم برای کُردان نازل خواهد شد. این بلا مانند دود در کوه ها پخش خواهد شد. از سوی مشرق ،قال و قیل می شود. و عربها در دریای نیل فرو خواهند رفت. تاریکی وبخار ومه ، سرزمین عراق را خواهد پوشاند. سرداری از سرزمین ایران ظهور می کند. سلسله سپاهش پر زور و قدرتمند خواهد بود.

(پیشگویی های درویش اجاق)

ای زرتشت ... به سرزمینهای ایران که من – اورمزد- آفریدم ، به جادوگری بتازند ... اینان را پیمان و راستی آیین نیست و به عهدی که کنند ، پایبند نیستند ... درآن زمان ، همه مردم ، فریفتار باشند؛ یعنی بد یکدیگر خواهند ... سپاس آزرم و نان و نمک ندارند ... مردمان تندخو و خرد، به بزرگی و فرمانروایی رسند. حقیران آواره به حکومت رسند ... گفتار فرومایگان ، بد گویان ، نابکاران و دلقک ها را راست و باور دارند ... همه مردم حریص و ناراست دین باشند ...آب رودها و چشمه ها بکاهد و افزایش نباشد. ستور و گاو و گوسفند ، کمتر بزایند ... جوانان و کودکان ، اندیشناک باشند و از دلشان ، شوخی و بازی و رامش برنیاید... و آزاده و دهقان و بزرگان به درویشی و بیچارگی رسند... ایشان چنان فرمانروایان بدی باشند که اگر مرد پرهیزگار یا مگسی را بکشند، هردو به چشم شان یکسان باشد... و پادشاهی به کامه دیو خشم برود ... و بسیار شهوت زشت ورزند ... زمین لرزه بسیار باشد ... پس ایزد مهر به پشوتن بانگ کند : دین مزدا و تخت پادشاهی را دوباره بیارای ... و سپس سوشیانت ، آفرینش را دوباره پاک بسازد.

( زند بهمن یسن)