۱۳۹۵/۰۴/۰۴

زمان راستین زرتشت

مری_ستگاست (Mary Settegast)، باستانشناس برجسته، با اشاره به «روشهایی که می توان با استفاده از آنها باستانشناسی هزاره هفتم ق.م را در تأیید تاریخی به کار گرفت که مورخان یونان و روم باستان برای زمان زرتشت تعیین کرده اند»، می نویسد:
«گسترش سریع کشاورزی پس از حدود سال 6500 ق.م که انقلاب دوره نوسنگی را از ایران تا اژه اصلاح و محافظت کرد، ملهم از آموزه های #زرتشت پیامبر پارسی بوده است. سطوح منقوش سفال های این دوران به احتمال زیاد انعکاس آموزه های او بوده؛ به ویژه نقشهای چرخشی فراگیر (صلیب) شاید نشان دهندهء مکاشفهء زرتشت باشند دایر بر اینکه وقتی شر وارد جهان شد همه چیز شروع به حرکت کرد.
کسانتوس (قرن پنجم ق.م) در کتاب تاریخ لیدی نوشته بود #زرتشت ششهزار سال پیش از خشایارشا زندگی می کرده؛ که تاریخی حدود سال 6480 ق.م را به دست می دهد. #ائودوکسوس_کنیدوسی تاریخ زندگی #زرتشت را ششهزار سال قبل از مرگ افلاتون یا حدود سال 6350 ق.م تعیین کرد. و پلینی مدعی بود که ارستو نیز چنین نظری داشته است. در قرن دوم میلادی #پلوتارک مورخ رومی نوشت: آنچنان که ثبت کرده اند #زرتشت مغ پنجهزار سال پیش از محاصره تروا زندگی می کرده است.»
☆آنگاه که زرتشت سخن گفت☆
(اصلاح فرهنگ و دین در دوران نوسنگی)،
مری ستگاست، ترجمهء شهربانو صارمی، تهران: ققنوس.


@mihansalari

۱۳۹۵/۰۳/۰۸

اردشیر بابکان در دینکرد چهارم

{} شاهنشاه اردشیر بابکان اگر برچیده و جدا از خدایی (فرمانروایی) پدر و نیاکانش میشد، کمتر سزاوار دهبدی و شهریاری میگردید. دین آگاهان از پیش میدانستند که او می اید و با فره اش جهان را باز می اراید و سود میبخشد. با انچنان پیراستگی بزرگ که پیش از رسیدن او، فره مندی اش بسان بامدادی نیکو مینمود و مایه ی فرزانگی، اگاهی، تخشایی و کوشش بود. اگر پیراسته نبود، آن بخت جهنده، پیش از امدنش دریافت و دیده نمیشد.

دینکرد ۴- بندهای ۵۹ تا ۶۶ - گزارش امید عطایی فرد

{} چیزهای بسیار پیداست، همچون چم و سبب گرمای کم زمین که زمان آن برای زمین هنگامیست که خورشید بی فروغ است؛ تا نیمروز که تابش آن پر و سرشار میشود. در این فاصله و دوری گرما، نمناکی و تری اندروای (آسمان و جَو)، بیشترین هستی و حیات را اندرون زمین می اورد. برایند نیمروز بر دو اینه و نوع است: یکی اینکه بسیاری از آفتها و اسیبها از تابش ان اتش (خورشید)، باز داشته میشود و به چم و سبب اورنگ گرانبار خورشید، کم پیدا میشود. دیگر اینکه   کم زوری و کم سویی و نزاری چشم، به یاری دادار بهتر میشود.
{} کسانی که از بیم دیوپرستان، کده ها و خانمان خویش را رها میکنند و به دژی استوار پناه میبرند، سرانجام پیروز میشوند. آنها نا زدودنی و بی گزند از تباهی، به یاری راستگویی و منش گرانبها و رادمردی، برنده میشوند. و اگر گرسنه هم باشند، بر کردار پهلوانی که برچیده و برگزیده اند، ایستادگی میکنند. آنها به گوهر و تخمه ی خوب، گواهی میدهند و پیداتر و اشکارتر میکنند چه کسی سزاوار فرمانروایی است. پس به چم و دلیل سزاواری و کنش دهبدان و فرمانروایان، همه ی بازماندگانشان را گرامی میدارند. از اوستا پیداست که اگر تخمه شماری و نژادشناسی، دانسته و روشن نباشد، بازماندگان از بازبینی و بازیابی سزاواری شان، شناخته و برگزیده میشوند.

۱۳۹۵/۰۳/۰۳

دینکرد ۴ - بندهای ۵۰ تا ۵۸

گزارش: امید عطایی فرد
.
کوشندگان همپیمان با گفتارهای دادگرانه ی دین، پرسیدند: ایا میشود که بودن (وجود): کناره مند و محدود باشد یا نه؟ ایا توان و دانایی، اندک و قابل اندازه گیری است یا فراخ و بینهایت؟ ایا یکدیگر را فراواک و بازتاب میدهند و دربر دارند یا نه؟ اگر نمیشود که بودن (وجود): کناره مند و محدود باشد (یعنی اگر وجود مادی بینهایت است)، پس نمیشود آن را بودن (وجود مادی) خاند چراکه بوده ها دارای مرزبندی و توان محدود است. آیا همه ی کنشها درون زمان است یا بی زمان میباشد؟ ایا فرسایش دارای فرجام و پایان میشود یا نه؟ ایا همه ی کنشها و کارهایی که هم اکنون انجام میشود، با دانشی بربسته است یا نه؟ اگر کنشها با نیرویی بنیادین در زمانه ی بیکرانه است، «دانش دین» چه میگوید؟ پس پیراسته چیست؟ و پیراستار کیست؟ توان و چهره و کنش، و درشت خاهی او (پیراستار) از چیست؟
این نیز کسی که کام دادار را انجام میدهد، چون و چرایش از هر ستایش به چیست؟ جدا از این، بردباری و شکرگزاری اش برای چیست؟

۱۳۹۵/۰۲/۱۶

نوزایی ایرانی: فره ی زرتشت

کتاب چهارم دینکرد

گزارش: امید عطایی فرد
کتاب ۴ دینکرد
.
{} بی چون و چرایی، بنیادی در میان است که به خودش (اورمزد) ماندگار میباشد. دومین (امشاسپند) که نخستین خیشاوند (آفریده ی اورمزد) به شمار میرود و پیش از همگان، از آفرینش بو برده و آن را دریافته است، امشاسپند بهمن میباشد.
{} بن و سبب آسیب و آزار، از اهریمن است. با نگرشی درست و کامل، در هر چیزی، دو هماورد و رزم آرا دیده میشود؛ یکی را پایه و بهره و بن: «نیستی» است چراکه بنیاد نام و نامبرداری اش از جدایی و هماوردی (با هستی) می اید. نمیشود هر دو هماورد (اهورا و اهریمن) سزاوار راستی و هم اندازه باشند.
{} بریدن (نفوذ به) کرانه ی تیز سوگ (فرازگاه نورانی اورمزد) شدنی نبوده و نخاهد بود. آن سوگ تیز (آتش بلند آسمانی)، دو کوست (پهنه) دارد و بهره ها میبخشد؛ آنچنانکه یک به یک استوار و نابریدنی است. همچنین از همه چیز و همه کس گردیده به خودش باز می اید و همه یکی میشوند. (اورمزد) همچون چیزها و اشیا، از هیچ چم و پیش زمینه ای بنا نشده است. 
{} آن دو (اهورا و اهریمن) تک تک، چم و چیدمانشان از خودشان میباشد؛ نه انکه هر دو از یک جنس باشند. این (حقیقت) از بنگاه و مبدا و استواری یکایک انها نمودار است. هماوردی ان دو، نه تنها تک به تک، بلکه در یکایک برآورده ها و موجودات میرا به شیوه ای همانند میباشد. در میان بودن دو نام (اورمزد و اهریمن) که یکی را همراه دیگری بازمیگویند و یاد میکنند، جدایی و تفاوت اسمی آنها را نیز نشان میدهد.
{} دومین فراداده ی بنیادین که از افزایش خویشتن یگانه (اورمزد) پدید آمده، اردیبهشت: نخستین ترس آگاه و فروتن میباشد، چراکه از فراز آفرینش، نخستین چیز در دهش دادار: ترس آگاهی (احترام و تواضع) بوده است. او در میان امشاسپندان، جایگاه سوم را (پس از اورمزد و بهمن) دارد. چون در سراغاز: خود اورمزد است. دوم: بهمن آفریده ی اغازین است. سوم: اردیبهشت ترس اگاه بوده که به یاری بهمن، از اورمزد ترس اگاهی و فرمانبری دارد. با بینشی همه جانبه و پرستشی به اندازه و درخور خدایی، و بندگی و پرستندگی از بنیاد آفرینش، چهره اش استوار مانده و پرستندگان و بندگان اورمزد را به خیم و خوی خدایان در می اندازد.
{} چهارمین شکوهمند (امشاسپند) از خویش - خدایی اورمزد: شهریور باآفرین است که هرآینه، برجستگی و شایستگی اش از کردار راست میباشد. با سرایش آمرزش (طلب مغفرت) درویشان، نگهدار زین افزار فلزین است. او هم آواز با امشاسپند بهمن دست یاخته به: اخوکامگی (جان بانی)، دین افزونی، آشتی، آسن خرد (عقل ذاتی)، گوش سرود خرد (عقل اکتسابی). او هم-زهدان و همزاد ایرمان خاهی (دوستی و مهمان نوازی) و هم اواز با سوگ (آتش) اردیبهشت است. او همگان را هم اواز میشود تا فراز روند و همانند گردیدن خود را با خدا فرا نمایند. دین و آفریدگان را بیارایند، از اهریمن روی برتابند، همه ی فره ها و روشنیها را گرامی و بزرگ بدارند.   

{} رواج دین و خدایی (دولت) کامیاب در جهان و در میان آفریدگان، وابسته به پیمان راست ایشان است. با امدن خدایی (فرمانروایی) همراه با دین نیرومند و باورکردنی (قابل اعتماد)، و یا با امدن دین همراه با خدایی (شهریاری) که نیرویش راستی است، آن (همبستگی کیش و کشور) را ویژه ای در ویژگان (پاک پاکان، خاص الخاص) میگویند. 

۱۳۹۴/۱۲/۰۱

 باور ندارم رفته ای، در را به رویم بسته ای
خاهم که بازآیم برت، بر شانه بگزارم سرت
بیگانه ام در این جهان، دیوانه ام اندر نهان
جز تو ندارم آشنا، بی آب نتوانم شنا
دیگر ندارم خانه ای، شمعی و هم پروانه ای
دستی که بر دوشم نهی، سر را به آغوشم نهی
بال و پر من بوده ای، در آسمان آسوده ای
آشفته ام اندر زمین، هرسوی من دام  و کمین
باور ندارم رفته ای، بار سفر را بسته ای
نیمه رهت بودم رفیق، رفت ساربانم ای دریغ
{به یاد مادرم: اکرم عطایی - امید}

۱۳۹۴/۱۱/۰۲


مام نامه
به نام خداوند مام آفرین - به مادر درود و بسی آفرین
دوسد روز و هفتاد، مهمان اوی - همی پرورش از تن و جان اوی
چو کودک ز تنگه درآمد درشت - نباید به مادر سخن گفت درشت
همش درد و زاری به زایندگی - دهد شیر و شهدش به پایندگی
به جنگ است با بیم و دشمن چو ببر - به چنگ است رخشنده مهرش چو گبر
چو خور و مه است هر دو چشمان اوی - چه گرم و چه نرم است دامان اوی
به لالای مادر بگردیم به خاب - چو مستان ز بوی گل و هم شراب
بگیرد دو دست و شود پا به پای - نه خورد و نه خفت در شب دیرپای
چو شمعی بسوزد به اهستگی - چو پروانه چرخد به پیوستگی
به هر دست و انگشت برآرد هنر - گهی همچو آهو گهی شیر نر
به چشم و به ابرو، لب و هم زبان - بیاموخت مادر به کودک، زبان
ز نام و نشان گوید و هم شمار - ز راه و ز چاه و ز مور و ز مار
به نیکی و یاری بود رهنمون - ز بیم جدایی سرشکش چو خون
چو استاد باشد چو آموزگار - بسان خداوند و پروردگار
به هر جا رود زیر پایش بهشت - چو سروی خرامان به اردیبهشت
ز گهواره تا گور، نامش بریم - همان جام شادی به کامش بریم
{امید عطایی فرد - یادبود ۲۵ آذر ۲۵۷۴ شاهنشاهی- روز مادر
ای مام من، ای نام من، ای مام بی همتای من
ای جام من، ای کام من، ای مام بزم آرای من
نرم است نوای گرم تو، گرم است نگاه ناز تو
باشد سروشت بشنوم، ای مام خوش آوای من
ای جان جانان در جهان، ای مهتر از هر مهتران
روح و تنم تو داده ای، ای مام بس دارای من
ای تاج من، ای تخت من، شاهنشه خوشبخت من
لشگرگهت پاکی و مهر، ای مام نیکو رای من
زانوزنان اهریمنان، اندر پی ات هم ایزدان
پردیس: خاک پای تو، ای مام چابک پای من
گفتم مرا با خود ببر، تا من نگردم در به در
گفتی که زود است ای پسر، ای مام خرم جای من
زین پس شمارم روز و شب، در بام و شام در تاب و تب
تا کی بیایم سوی تو، ای مام خوش سودای من
امید عطایی فرد
۱۶ آذرماه ۲۵۷۴ شاهنشاهی



۱۳۹۴/۰۸/۱۹

پژوهش: سوشیانت مزدیسنا

بخش های اوستا
{} ایزد سروش نخستین کسی است که پنج «گاهانِ» سپیتمان زرتشت پاک را سرایید؛ وی پتمان (وزن و نظم) و رده بندی، و گزارش و پاسخ، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین امشاسپندان را به جای آورد . آن ایزدی که نیایش «اَهو-ن -ور» و یسنای هفت آیه (یَسَنه، هفت هات) و مانترای پرورشگر (فشوشو مَنثرَه)، و سراسر یسنا کرداری (یَسنو کِرِتی، نماز ینگه هاتم)، رزم‌افزارِ پیروزمند و کارآزموده‌ی اوست.
{} نماز ینگِه هاتام (یسنو کِرتی = یسنا کرداری، نیایش گری):
میستاییم مردان و زنانی را که اهورامزدا در پرتو راستی و پاکی شان، آنها را بهترین باشندگان شناخته است.  (یسنا، هات بیست و هفت، بند پانزده).
{} گات ها و نسک ها بیست و یک بخش دارند؛ مانند مانترای «اهو-نَ-وَر» که دارای بیست و یک واژه از کلمه ی «یانیم من» تا کلمه ی «اریا من» میباشد. اهو-ن-ور: ستایش اهل بودن و یزدان-کرداری است.
{} ایزد اریامن که همباز و همیار ایزد اردی بهشت در پایان گاتها میباشد، نمودار پنجاه و هفت سال پیدایش سوشیانت (منجی موعود) در رستاخیز است؛ بنابراین فرگرد و فصل اریامن: از نمازهای «ستایش اهلوی» تا پایان «اریامن یزشی»، همه پنجاه و هفت واژه است. اریامن: بیست و چهار واژه، ستایش اهلوی (نماز اشم وهو): دوازده واژه، اریامن یزشی: بیست و یک واژه؛ همه میشود: پنجاه و هفت واژه.
{} نیایش بیست و یک واژه ای اهو-ن-ور که زرتشت چهار بار با درنگ درخور خواند و در دومین نیمه، به آوایی بلندتر سرایید:
یثا اهو وَئیر یو اَثا رَتوش اَشَت چیت هَچا
وَنگه اوش دَزدا مَنَنگهو شیائو ثَنَ نام اَنگه اوش مزدایی
خ شَترِم چا اهورایی آ ییم درگوب یو دَدَت واستارِم
اینسان، اهو(هستی) ِآرزوشده را رتو (راهبر راد) با فراچیدن اشه (عشق و راستی)، پی میگیرد.
 منش روشن ِ به دست امده، شایسته ی روشنان مزداست.
 شهریاری اهورایی، برآیند دهش و دستیاری درویشان است.
{} نیایش بیست و چهار واژه ای اریامن:
آه اریامن ایشیه (خواسته شده)؛ برای خشنودی مردان و زنان زرتشتی بیا؛ به یاری منش نیک (ایزد بهمن)؛ و به یاری آن دینی که شایسته ی مژده ای برگزیدنی است؛ و من آن پاداش پارسایانه ای را خواستارم که اورمزد، برنهاده است.
{} نیایش دوازده واژه ای ستایش اهلوی (نماز اشم وهو):
 اشم وهو وهیشتم استی
اوشتا استی اوشتا اهمایی
هیت اشایی وهیشتایی اشم
اشا بهترین است ، خوشبختی است
خوشبختی از آن کسی است که
خواستارخوشبختی دیگران باشد
{} نیایش بیست و یک واژه ای اریامن یزشی :
اریامن ایشیَه را می­ستاییم؛ توانای پیروز دشمن شکن را که در میان گفتارهای اشه (راستی و حقیقت)، بزرگ­ترین آن­هاست.
گاتهای پاک، رَدان ِ شهریار اَشَه بان (راهنمایان شاه نگهبان راستی) را می­ستاییم.
«س- تـ َوُتَ یــِسـنیـَه» را می­ستاییم که نخستین داد ِ جهان است.
«یَنگهه هاتَم ...»
{} مانترای اهو نَه وَر، به سه پیمانه و بند شد. گات ها نیز سه بخش است: سه گاه، چهارگاه، پنج گاه. نسک ها (دفترها و نسخه های اوستا) نیز سه بخش است:
- نسک های همبسته با گاتهای زرتشت (گاهانیگ)،
- نسک های آیه های مانتراها (هات مانسریگ)،
- نسک های قانون ها (دادیگ).
{} مانترای اهو نه ور، به شش بخش شد که «نیم گاه» میخانند. گات ها نیز شش بخش دارد: اهونود گاه، اشتود گاه، سپندارمذ گاه، وهو خشثر گاه، وهیشتو ایشت گاه. نسک ها نیز بر شش بخش (سه تا دو تایی) میباشد:
-         گات های زرتشت (= نسک های گاهانیگ):
 یکم: گاهان گاهانی، که یشت و نیایش است (یسنا؟)؛ و دوم: دیگر گاهان (گاتها؟).
-         آیه های مانترا ها (= نسک های هات مانسَریگ):
یکم: مانتراهای سرشار از یاد و نشانه ی آراسته (= مانسرای پر دَخشَک آراستار) که گلچین و گزیده ی رتوش تائیتی است (پاره ای از اوستای دوره ساسانی درباره ی بایستگی فرمانبری از شاهان و مهان)؛ دوم: مانتراهای سرشار از نشانه ی نیک، که آیه هایی از مانتراهای دیگر است. (= مانسرای پر دخشک وِه)
-         دادوری ها و قانونها (= نسک های دادیگ):
یکم: دادنامه ی دیو زدای، که دفتر وندیداد است؛ دوم: داد (قانون) زرتشت که از دیگر دادها و قانونهاست.
{} گات ها به دویست و هشتاد و هشت بند (وچست) بخش شد. نسک ها نیز به دویست و هشتاد و هشت راسته؛ که هر راسته، درها و موضوعاتی دارد. مانند:
-         پیکار ردستان: قانون های برخوردها و دعواهای فردی و اجتماعی.
-         زخمستان: قانون های تاخت و تاز، دیه و جریمه ی زخمها.
-         ستورستان: قانون های گناه و اندازه ی جریمه برای آزار ستوران و گوسپندان.
-         فشوش هورستان: قانون های نگهداری و داشتن رمه و گوسپند.
-         ارتشتاران: قانون های کارزار و جنگ.
-         دانه کارستان: قانون های برزگری و کشاورزی.
-         ورستان: قانون های ور و پساخت (آزمون و داوری درباره ی راست و دروغ مدعیان و متهمان).
{} گات ها به هزار وشانزده گاه، بخش شد. نسک ها نیز به هزار و یک فرگرد (فصل) بخش بندی گردید. رد و سرامد نسک ها: هادخت نسک است؛ و رد و سرامد فرگردها: فصل اریامن میباشد که برترین سخن درباره رستاخیز به شمار میرود. فرگرد اریامن، هزار فرگرد دیگر را آنچنان در بر گرفته که انگار با هزار گلیم کوچک، گرداگرد علوفه و غله را ببندند و سپس یک گلیم بزرگ روی همه ی گلیمها بیندازند تا آن خوراک از تگرگ و باران و بادهای گرم و سرد، بی گزند بماند.
{} نسک ها به ششهزار و ششسد و شست و شش دادِستان (قانون و حکم) بریده شده است. گات ها نیز به ششهزار و ششسد و شست و شش واژه بخش شد که نمودار و سالشمار آمدن اهریمن پتیاره پس از آغاز آفرینش است.
{} از مانتراها و دادوری ها: گفتارهای گاتها (گاهانیک) پیداست. و از گاتها نیز در آیه های مانترا و نامه های دادگرانه، چم و معناهایی به چشم میخورد. در مانتراها و دادنامه ها پیداست که دشمن خدای، با فرمان سوزی و سرپیچی اش، چه بسا جایگاهی هم ارز با مرگ دارد. چون و چرایش در سنجش با گزیده ای از گاتها این است:
- همانا آن کس که خدای بهی و نیکی است، بهره و کامش باید برآورده شود.
{} همچنین پیداست: پاس داشتن جهان و همه ی خدایان (شاهان و کیان) و خویشان، و نیز دستیاران دینی که از ایشان، ایرانیان استوارند. ایشان را باید فرمانبر بود زیرا ایشان دشمن فرمان سوزان (قانون شکنان) هستند. آنان که از میان ایرانیان، دستیاران دینی بوده اند، جهانیان و خویشتن و خواسته های خویش را در جهان نگه داشته اند. هیچ جایی و هیچ چیزی، بهره ای از ایشان نیست که در گات نامه، پنهان مانده باشد. و از مانترا نامه و داد نامه، چم و چگونگی گفتار گاتها پیداست.
{} از این بند، اندرون و نهان گاتها باز میشود:
- کسی که روش راست ندارد، بی سهشی (بی اعتنایی و بی کسی) به او فرا میرسد.
پیداست که در مانترا نامه نیز میگویند: راستی، مردم را یاری میدهد آنچنان که هزار هنگ، سپاه را.
و نیز: راست پیمان را در خودش هیچ آشوب نیست. و بی گناهی اش ایدون پیداست.
اینچنین خود را فروزان میکند و بی بیم میشود از سه رنج و خواری: دشمن درون خویش، گزند و آسیب، برتر داشتن همگان.
{} گاتها که دانش مینوی است برتر و فراتر از دو نسک دیگر میباشد. نسک مانتراها: میانه است. نسک دادوری: فروترین میباشد. نسک دانشی (علم الاهی) را گاهانیگ و گاتایی میخانند. نسک گویشی (کلام الاهی) را هاد-مانترایی؛ و چم و چگونگی (قانون الاهی) را نسک دادیگ مینامند. و پیداست که هادمانترایی و دادیگ از گاهان با سزاواری سخن میگویند و شایسته ی گزارش گاتها هستند. 
{} کیش ورز (پوریو تکیش) شناسنده ی سه دادنامه ی دین مزداپرستی است و بینادل در بهدینی میباشد؛ کسی است که از میان سه نامه ی گاتایی و مانترایی و دادوری، میتواند گزینه هایی از دو نامه ی دیگر را پیدا کند و بداند و به کار ببرد.
- دادیگ: برترین دانش گیتی برای کنشهای گیتی
- مانترایی: برترین دانش میانه ی گیتی و مینو (کنشهای مادی و معنوی)
- گاهانی: برترین دانش مینوی برای کنشهای مینوی


 {گزارش: امید عطایی فرد}