۱۳۹۵/۰۹/۱۸

دینکرد۴-بندهای ۱۰۴ تا ۱۰۸


در بینش ایشان، تن مردمان بسان چهار پیشه ی جهانیان، بخش بندی شده است؛ سر برابر است با: آتوربانی و موبدی. دست و بازو: ارتشتاری. شکم: واستریوشی و کشاورزی. پا: خوب تخشایی و صنعت.
از چم و چگونگی هر یک پیداست که زبر و بالادست این چهار پیشه: جان و زندگیست. خدایی و فرمانروایی با جانهاست.
گویشی که کردار می یابد و از حرف به عمل در می اید، دو جایگاه دارد (افراط و تفریط)؛ و آنکس که پیشه ای را اموخته است، آن (کار خودش) را برتر می انگارد. همه ی ایران پیمان و تعادل را ستاییده و زیاده روی و کم روی را نکوهیده است.
 به چشم فیلسوف رومی و دانای هندی، و برای یک دانای شناسا، آن کس برتر و بیشتر ستاییده میشود که گفتارش با نظم و گشاده زبان باشد. از ایشان (فیلسوفان و دانایان جهان) پیداست که فرزانگان ایرانشهر پسندیده تر هستند.
<گزارش: سوشیانت مزدیسنا>

۱۳۹۵/۰۹/۰۷

دینکرد ۴- بندهای ۱۰۰ تا ۱۰۳


در کوششی نابینا و کورکورانه ی رومی مُست (الکساندر)، از آنسان برده شد بن نوشته هایی که در گنج شایگان انداخته و بایگانی گشته بود زیرا در آن دفترها، ویرایشی با چم و منتق بود و به خواستاران دانش همه گونه اگاهی را مینمود.
هنگام نیرومندی ایشان (ایرانیان)، نبشته ها از نو آراسته گردیدند؛ چراکه به کشور (ایران) آورده و نگریسته و پژوهیده شدند تا هیچ فرازی، نگون و فروگزاشته نشود. و نامه ی بیگانه را به کام نپزیرفتند.
و چنین بود که بخشش و رشد دانایی را بیشتر ستاییدند. به چشمشان، فرو نهادن نبشته های کشور، گزیده و شایسته نبود.

اگر ایشان (ایرانیان) نوشته و ماده ای قانونی را پیدا نمیکردند که دربردارنده ی اگاهی و دانش فراگیر و کامل باشد، جدا جدا از نبشته ها و بن مایه های خویش می خواستند و سراسر مجموعه نوشتارهایی را می خواندند که در گنج شایگان از همه گونه، سخنانی در بر داشت.
{گزارش: سوشیانت مزدیسنا}

۱۳۹۵/۰۹/۰۴

آگاهی نامه ی امید عطایی فرد


به نام خداوند جان و خرد
با درود، به آگاهی هم میهنان گرامی میرسانم که بجز انجمنی عرفانی - مغانی که در استرالیا پایه گزاری و ثبت کرده ام، در هیچ حزب و انجمن و جنبش دیگری هموند و عضو نیستم و نخاهم بود.
با سپاس - امید عطایی فرد
پاینده ایران اهورایی
آذرگان ۸۵۷۵ مزدایی - ۲۵۷۵ شاهنشاهی

۱۳۹۵/۰۹/۰۱

دینکرد ۴ - بند ۸۷ و ۸۸


مایه وری ایران، هم با بنیاد خویش و هم با ابرویژگی و برگزیدگی اش، دربردارد: خستو شدن و اعتراف به راستی و حقیقت؛ ابزاری به اندازه، که چیزها را به هنجار می ایستاند و نظم میبخشد. فرستادگان کشورهای بیگانه، از شگفتی و اعجازی که دیدند: خاموشی و حیرانی، خستگی و سرگشتگی و درماندگی در ایشان پیدا شد و فرود نیامد. و به هنگام گستاخی شان، به انها (حقیقت ایران) ارایه شد.

.
در هنگام نوین و عصر جدید، منش و کردار نیک را برتر و بالاتر از سخن خویش داشتن و به دیگر چیزها نیالودن، نماینده و چشاینده ی یاری به هوش است. دور داشتن دل هوشیار از ستردگی و گیجی و درماندگی است. گزینش برای گزشتن و یافتن چه کردن و نه کردن است. چراکه ایشان میدانستند بیشتر و برتر از فره، برق و درخشش آن فره، بسی در دل نمی ایستد و گزراست. و خورشیدنگری بود که باز به ایشان بهره ی به هنگام داد و به گستاخی بیشتر، بازآزمود. در پیشگاه خدایان و شاهان، سخنی که به هنجار و به اندازه و خوب نگه داشته شود، بی کار و بی فایده نمی ماند.
گزارش: سوشیانت مزدیسنا

۱۳۹۵/۰۸/۱۹

دینکرد ۴- بند ۸۶


مایه وری های ایرانشهر از برای برگزیدگی و زایش آن در میانه ی جهان، سروری در رای مندی و امار و بازشناسی است. و مهان بودن بر خدایان هفت کشور، از برای مهمانی و پزیرش دین، و کیانیان دارنده ی فره بود. چراکه انداختن پیوند به ایشان، و همایش ایشان، چم و سبب بوم داری و کشورداری است. چم و دلیل شاهنشاهی ایران داران میباشد. بخشش خدایی هفت کشور به خدایان ایران، از همان دهبدی و ایران داری است. برق و درخشش: از همان فره، بامدادی و روشنایی: از همان برق، دانایی: از همان دین، ابزار برتر: از همان هم -نیرویی و قوه ی مشترک است که اکنون از همان راه، آزمایش و گشوده میشود. تن-کرداری و کارکرد: برخاسته از هم-نیرویی میباشد. در پناه و بی گزند بودن: از هم-پزیری و ابرقدرتی همه ی ایران است و هم رایی را به بار می اورد. و نیز میدهد به کشور: دانش و اموزش، ابزارسازی و صنعت، هنر، تیغ و جنگ افزار، ابادی و توانایی، و همه ی چیزهایی که برایشان بایسته است. اگر اینها را ایرانیان با خویشتن داشته باشند، خدایگانی از دهبدان ایران، بریده نمیشود.
{گزارش: سوشیانت مزدیسنا}

۱۳۹۵/۰۷/۰۷

ارمغان مغان


رشته کوه های البرز که از یکسو به هیمالیا و از دیگر سو به قفقاز دامن میکشد، زادگاه دیرین ترین و شگفت ترین فرزندان فرزانگیست. به گفته ی اوستا، نژاد کیومرسی (سپید، آریایی) در کرانه های این سرزمینها بالید و به دیگر کشورها کوچید. این بومهای پر چکاد را ماد میخاندند، یعنی مرز میانه؛ و سرزمینهای پهلوی آن را پهلو یا پارس مینامیدند. ماد و پارس، خاستگاه خردورزی و حکمت به شمار میرفت و فرزانگانش را «مغ» میگفتند. بنیادهای دین و عرفان و فلسفه و دانش و فن، وامدار مغان آریایی بوده است.
واژگان همخانواده ی مغ:
مه (ماه)، مجیک (magic)، مجوس،mag:magnify, maj: major, majesty، max: maximum، مجید (مجد، مزدا)، مس، mass, master,  ، مهتر، مز، ماز...
دامنه ی فرزانگی ایرانی، پوشاننده ی سراسر جهان است. مصری ها با فرهنگی سرشار از نامها و نمایه های اریایی، هندیها با نگاهداشت بخشهایی از اوستای بزرگ، در دل وداها و اوپانیشاد، چین و ژاپن و کره با میانجی و یا بی واسطه، نوشنده ی سرچشمه های مغانه بوده اند. حتا طریقت سرخپوستان تولتک و دیگر مکتبهای عرفانی قاره امریکا، به میانجی نژاد زرد و یا کوچ تورانیان اریایی نژاد و دیگر قومهای ایران بزرگ، بنا شده و بالیده است.
تا یک سده ی پیش، جسته و گریخته، گزارشهایی از قفقاز ارایه گردیده که نشان میدهد تا آن زمان هنوز بازماندگانی از مغان، هر چند با نام و نمایه ای دیگرگون، رازهای زرین زرتشت را سینه به سینه آموزش میداده اند. نوشتارهای یارسان (اهل حق) سرشار از شناسه های زرتشتی میباشد. ایزدیان که به نادرست یزیدی و شیتان پرست دانسته و خانده شده اند، استوره هایی از طریقت مغانه را در یاد دارند.
امروزه از آنهمه آتشکده ها و خورابه ها، جز نام و یا ویرانه، چندان چیزی به جای نمانده است. اما خوشبختانه هنوز یک بنیاد بغانه در میانگاه آتورپاتکان، پرتو نهانی خود را برای پیروان پیر مغان نگاه داشته است.
سفرها و مراقبه هایی داشتم در خورابات تکاب که از دیرباز به شیز و آزرگشسب نامور بود و پس از حمله ی عرب، اسم ناهمگون تخت سلیمان به خود گرفت. آنچه در این کنکاشها کشف کردم این بود که کهنترین مهرایه های جهان را باید در همین جایگاه جستجو کرد و برایم مایه ی شگفتی بود که چرا دالانهای زیرزمینی از چشم باستان شناسان به عنوان مهرابه شناخته نشد؟؟!!!
روبروی دهانه ی یکی از دالانها، گرمابه ای ساخته بودند تا مهرپرستان پیش از برگزاری آیینهای خود، به قول حافظ مغ: شست و شویی کنند و آنگه به خرابات بخرامند
نقشه های مهرابه های بزرگ اروپا همگی بر گرفته از مهرابه مرکزی جهان یعنی آزرگشسپ میباشد. بی گمان در انتهای دالانهای زیرزمینی شیز، تندیس های ایزدان و گاوکشی ایزد مهر را نهاده بودند. اینجا در گزر چند هزار سال بارها و بارها به تاراج رفته است.
به گمان میرسد تاقهای قوسی مهرابه ها و جای داشتن انها در زیر زمین، برای پرهیز از پراکنشها و امواج زیانبار کیهانی، برنامه ریزی شده بود. من در خودکاویها و مراقبه هایم در این مهرابه ها، به خوبی انرژیهای نیرومند و شگرف شان را حس میکردم و دریافتهایی هرچند برق آسا و کوتاه، داشتم.
از بازمانده های آزرگشسپ کاشی هایی بود که بر رویش توانستم نشانه های هفت پایه طریقت را دریابم؛ مانند: چلیپای چرخان (صلیب شکسته) و پنجه ی شیر و خنجر و ... 
دریاچه ای که در خورابات تکاب (شیز) چون نگینی زیبا میدرخشد، و چکادهایی که پیرامون آنجا را در بر گرفته، و نیروهای هنوز ناشناخته زمینی و کیهانی، در اینجا دست به دست هم داده اند تا هماجویان به سیر و سلوکی شگرف بپردازند. چنین بوده است ارمغان مغان...
{امید عطایی فرد}


۱۳۹۵/۰۷/۰۲

دینکرد ۴ - بند ۷۶ تا ۸۰

هستی شان: برآیند چیزها و برای چیزهاست.
و چیزهایشان: برآیند هستی ، و نیز نیستی است. همچون برایند تهیگی و خلا که هستی است و برایند بودن (وجود) و چیزهایش میباشد.
مایه شان: اندازه اش در دهش زبرین (آفرینش فرازین) همانند نیروی کنش در آن هستی، به اندیشه و هوشیاری نمیرسد.
دهش شان: به چم و کار و چگونگی بایستگس هاست تا چگونه باز باید کامل شوند.
پایندگی شان: برآیند ان است که با هیچ چاره ای آزار و اسیب نمی بینند.
دانسته هایشان: در زمان دارای کرانه (وقت محدود) میباشد و دانا به دانایی زمان بیکرانه است.
ناچار نبودن شان: فراز پیراستن است و نه هوش سپردن (تبعیت و اجبار).
بنیادشان: نمودار شدن با هسته و استخان بوده و سپس چیزها از ایشان پیدا شده است.
دوزخ شان: خانه ای تار و تیره است و نه روشن.
بند ۸۰ - دینکرد ۴
هماوردان و همبودهایشان: همچون گرمی و سردی، و خیسی و خشکی، در یک تن، در کار آمیزش و برساختن هستند. و با ایشان، زندگی: آراسته و گمارده (وینارده) میشود. و بهانه و انگیزه ای برای پاییدن تن هستند. از جایگیری و مهمان شدن گناهکاران و تباهگرانی چون «سردی - خشکی»: آشفتگی پدید می اید. اما از پاینده کارانی چون «گرمی - خیسی» و نیز همپیمانی و به اندازه بودن هرچهارتایشان، به همگان آراستگی و نظم (وینارش) میرسد.
{گزارش سوشیانت مزدیسنا}

دینکرد چهارم - گزارش سوشیانت مزدیسنا

بند ۷۳ - دینکرد ۴
آینه  و نوع ایشان تخمکی از گوهر بنیادین است. آنچنانکه نیروی بینایی چشمان (بصیرت) وابسته به هنگامیست که چیزها دانسته میشود، در زمان بیکرانه، با هم -نیرویی و دهش همگانی (خلقت کلی)، ایشان به دایه و نگه دارنده شان پیوند می یابند؛ همچون باز شدن بامداد از فروغ (طلوع خورشید). دادار مهربان بر همه گونه شایسته (و توانا) است.


بند ۷۴ - دینکرد ۴
از ایشان است دانایی دین بهی، خدایی و شهریاری ایرانی که دین بردار و داناست. که به چم و مفهوم خدای خدایان یا شاه شاهان است.

بند ۷۵ دینکرد ۴

یکی از بایستگیها داشتن دانش سودمند و خویشاوند سودبخش است. و یکی از اینها برای خود شایسته میباشد. کام ایشان: نادشمنی با فرمان یزدان است. دانش ایشان: درباره ی چیزهاست. توان ایشان: برای نکردن نیست بلکه برای بازکردن توام با کارکردی همانند است. داوری ایشان: گزینش دین دادار و فرمانبری برای درمان و پزشکی چهره ی جهان میباشد. دادگری برای هستی: از همه پرمایه تر و برتر است. به دو سبب: یکی نداشتن مُستی و دیگری داشتن فره ی پایدار. به همان چم و دلیل تاخت و توز و خسارت به دو خوی و سبب پیدا میشود: یکی بدنی و دیگری مالی. در بسی آیین نامه های جداگانه و گوناگون، بغان و مانتراورزان و داداگاهان (حقوق دانان) میدانند انکس که گناهکاری همه را بگوید و گواه باشد، به همان سان، از نخست منکر گناهکاری خود میباشد و سخن میگوید تا رهایی یابد.  چراکه دادآگاهان میدانند که بودن و وجود اینها در گیتی از همایش چند چیز در یک کالبد است. همچون به هم امدن آب و خاک که قالبی یگانه مانند خشت درست میشود و از همان ترکیب، فنا و فرسایش نیز رخ میدهد.

۱۳۹۵/۰۴/۰۴

زمان راستین زرتشت

مری_ستگاست (Mary Settegast)، باستانشناس برجسته، با اشاره به «روشهایی که می توان با استفاده از آنها باستانشناسی هزاره هفتم ق.م را در تأیید تاریخی به کار گرفت که مورخان یونان و روم باستان برای زمان زرتشت تعیین کرده اند»، می نویسد:
«گسترش سریع کشاورزی پس از حدود سال 6500 ق.م که انقلاب دوره نوسنگی را از ایران تا اژه اصلاح و محافظت کرد، ملهم از آموزه های #زرتشت پیامبر پارسی بوده است. سطوح منقوش سفال های این دوران به احتمال زیاد انعکاس آموزه های او بوده؛ به ویژه نقشهای چرخشی فراگیر (صلیب) شاید نشان دهندهء مکاشفهء زرتشت باشند دایر بر اینکه وقتی شر وارد جهان شد همه چیز شروع به حرکت کرد.
کسانتوس (قرن پنجم ق.م) در کتاب تاریخ لیدی نوشته بود #زرتشت ششهزار سال پیش از خشایارشا زندگی می کرده؛ که تاریخی حدود سال 6480 ق.م را به دست می دهد. #ائودوکسوس_کنیدوسی تاریخ زندگی #زرتشت را ششهزار سال قبل از مرگ افلاتون یا حدود سال 6350 ق.م تعیین کرد. و پلینی مدعی بود که ارستو نیز چنین نظری داشته است. در قرن دوم میلادی #پلوتارک مورخ رومی نوشت: آنچنان که ثبت کرده اند #زرتشت مغ پنجهزار سال پیش از محاصره تروا زندگی می کرده است.»
☆آنگاه که زرتشت سخن گفت☆
(اصلاح فرهنگ و دین در دوران نوسنگی)،
مری ستگاست، ترجمهء شهربانو صارمی، تهران: ققنوس.


@mihansalari