۱۳۹۴/۱۲/۰۱

 باور ندارم رفته ای، در را به رویم بسته ای
خاهم که بازآیم برت، بر شانه بگزارم سرت
بیگانه ام در این جهان، دیوانه ام اندر نهان
جز تو ندارم آشنا، بی آب نتوانم شنا
دیگر ندارم خانه ای، شمعی و هم پروانه ای
دستی که بر دوشم نهی، سر را به آغوشم نهی
بال و پر من بوده ای، در آسمان آسوده ای
آشفته ام اندر زمین، هرسوی من دام  و کمین
باور ندارم رفته ای، بار سفر را بسته ای
نیمه رهت بودم رفیق، رفت ساربانم ای دریغ
{به یاد مادرم: اکرم عطایی - امید}

۱۳۹۴/۱۱/۰۲


مام نامه
به نام خداوند مام آفرین - به مادر درود و بسی آفرین
دوسد روز و هفتاد، مهمان اوی - همی پرورش از تن و جان اوی
چو کودک ز تنگه درآمد درشت - نباید به مادر سخن گفت درشت
همش درد و زاری به زایندگی - دهد شیر و شهدش به پایندگی
به جنگ است با بیم و دشمن چو ببر - به چنگ است رخشنده مهرش چو گبر
چو خور و مه است هر دو چشمان اوی - چه گرم و چه نرم است دامان اوی
به لالای مادر بگردیم به خاب - چو مستان ز بوی گل و هم شراب
بگیرد دو دست و شود پا به پای - نه خورد و نه خفت در شب دیرپای
چو شمعی بسوزد به اهستگی - چو پروانه چرخد به پیوستگی
به هر دست و انگشت برآرد هنر - گهی همچو آهو گهی شیر نر
به چشم و به ابرو، لب و هم زبان - بیاموخت مادر به کودک، زبان
ز نام و نشان گوید و هم شمار - ز راه و ز چاه و ز مور و ز مار
به نیکی و یاری بود رهنمون - ز بیم جدایی سرشکش چو خون
چو استاد باشد چو آموزگار - بسان خداوند و پروردگار
به هر جا رود زیر پایش بهشت - چو سروی خرامان به اردیبهشت
ز گهواره تا گور، نامش بریم - همان جام شادی به کامش بریم
{امید عطایی فرد - یادبود ۲۵ آذر ۲۵۷۴ شاهنشاهی- روز مادر
ای مام من، ای نام من، ای مام بی همتای من
ای جام من، ای کام من، ای مام بزم آرای من
نرم است نوای گرم تو، گرم است نگاه ناز تو
باشد سروشت بشنوم، ای مام خوش آوای من
ای جان جانان در جهان، ای مهتر از هر مهتران
روح و تنم تو داده ای، ای مام بس دارای من
ای تاج من، ای تخت من، شاهنشه خوشبخت من
لشگرگهت پاکی و مهر، ای مام نیکو رای من
زانوزنان اهریمنان، اندر پی ات هم ایزدان
پردیس: خاک پای تو، ای مام چابک پای من
گفتم مرا با خود ببر، تا من نگردم در به در
گفتی که زود است ای پسر، ای مام خرم جای من
زین پس شمارم روز و شب، در بام و شام در تاب و تب
تا کی بیایم سوی تو، ای مام خوش سودای من
امید عطایی فرد
۱۶ آذرماه ۲۵۷۴ شاهنشاهی



۱۳۹۴/۰۸/۱۹

پژوهش: سوشیانت مزدیسنا

بخش های اوستا
{} ایزد سروش نخستین کسی است که پنج «گاهانِ» سپیتمان زرتشت پاک را سرایید؛ وی پتمان (وزن و نظم) و رده بندی، و گزارش و پاسخ، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین امشاسپندان را به جای آورد . آن ایزدی که نیایش «اَهو-ن -ور» و یسنای هفت آیه (یَسَنه، هفت هات) و مانترای پرورشگر (فشوشو مَنثرَه)، و سراسر یسنا کرداری (یَسنو کِرِتی، نماز ینگه هاتم)، رزم‌افزارِ پیروزمند و کارآزموده‌ی اوست.
{} نماز ینگِه هاتام (یسنو کِرتی = یسنا کرداری، نیایش گری):
میستاییم مردان و زنانی را که اهورامزدا در پرتو راستی و پاکی شان، آنها را بهترین باشندگان شناخته است.  (یسنا، هات بیست و هفت، بند پانزده).
{} گات ها و نسک ها بیست و یک بخش دارند؛ مانند مانترای «اهو-نَ-وَر» که دارای بیست و یک واژه از کلمه ی «یانیم من» تا کلمه ی «اریا من» میباشد. اهو-ن-ور: ستایش اهل بودن و یزدان-کرداری است.
{} ایزد اریامن که همباز و همیار ایزد اردی بهشت در پایان گاتها میباشد، نمودار پنجاه و هفت سال پیدایش سوشیانت (منجی موعود) در رستاخیز است؛ بنابراین فرگرد و فصل اریامن: از نمازهای «ستایش اهلوی» تا پایان «اریامن یزشی»، همه پنجاه و هفت واژه است. اریامن: بیست و چهار واژه، ستایش اهلوی (نماز اشم وهو): دوازده واژه، اریامن یزشی: بیست و یک واژه؛ همه میشود: پنجاه و هفت واژه.
{} نیایش بیست و یک واژه ای اهو-ن-ور که زرتشت چهار بار با درنگ درخور خواند و در دومین نیمه، به آوایی بلندتر سرایید:
یثا اهو وَئیر یو اَثا رَتوش اَشَت چیت هَچا
وَنگه اوش دَزدا مَنَنگهو شیائو ثَنَ نام اَنگه اوش مزدایی
خ شَترِم چا اهورایی آ ییم درگوب یو دَدَت واستارِم
اینسان، اهو(هستی) ِآرزوشده را رتو (راهبر راد) با فراچیدن اشه (عشق و راستی)، پی میگیرد.
 منش روشن ِ به دست امده، شایسته ی روشنان مزداست.
 شهریاری اهورایی، برآیند دهش و دستیاری درویشان است.
{} نیایش بیست و چهار واژه ای اریامن:
آه اریامن ایشیه (خواسته شده)؛ برای خشنودی مردان و زنان زرتشتی بیا؛ به یاری منش نیک (ایزد بهمن)؛ و به یاری آن دینی که شایسته ی مژده ای برگزیدنی است؛ و من آن پاداش پارسایانه ای را خواستارم که اورمزد، برنهاده است.
{} نیایش دوازده واژه ای ستایش اهلوی (نماز اشم وهو):
 اشم وهو وهیشتم استی
اوشتا استی اوشتا اهمایی
هیت اشایی وهیشتایی اشم
اشا بهترین است ، خوشبختی است
خوشبختی از آن کسی است که
خواستارخوشبختی دیگران باشد
{} نیایش بیست و یک واژه ای اریامن یزشی :
اریامن ایشیَه را می­ستاییم؛ توانای پیروز دشمن شکن را که در میان گفتارهای اشه (راستی و حقیقت)، بزرگ­ترین آن­هاست.
گاتهای پاک، رَدان ِ شهریار اَشَه بان (راهنمایان شاه نگهبان راستی) را می­ستاییم.
«س- تـ َوُتَ یــِسـنیـَه» را می­ستاییم که نخستین داد ِ جهان است.
«یَنگهه هاتَم ...»
{} مانترای اهو نَه وَر، به سه پیمانه و بند شد. گات ها نیز سه بخش است: سه گاه، چهارگاه، پنج گاه. نسک ها (دفترها و نسخه های اوستا) نیز سه بخش است:
- نسک های همبسته با گاتهای زرتشت (گاهانیگ)،
- نسک های آیه های مانتراها (هات مانسریگ)،
- نسک های قانون ها (دادیگ).
{} مانترای اهو نه ور، به شش بخش شد که «نیم گاه» میخانند. گات ها نیز شش بخش دارد: اهونود گاه، اشتود گاه، سپندارمذ گاه، وهو خشثر گاه، وهیشتو ایشت گاه. نسک ها نیز بر شش بخش (سه تا دو تایی) میباشد:
-         گات های زرتشت (= نسک های گاهانیگ):
 یکم: گاهان گاهانی، که یشت و نیایش است (یسنا؟)؛ و دوم: دیگر گاهان (گاتها؟).
-         آیه های مانترا ها (= نسک های هات مانسَریگ):
یکم: مانتراهای سرشار از یاد و نشانه ی آراسته (= مانسرای پر دَخشَک آراستار) که گلچین و گزیده ی رتوش تائیتی است (پاره ای از اوستای دوره ساسانی درباره ی بایستگی فرمانبری از شاهان و مهان)؛ دوم: مانتراهای سرشار از نشانه ی نیک، که آیه هایی از مانتراهای دیگر است. (= مانسرای پر دخشک وِه)
-         دادوری ها و قانونها (= نسک های دادیگ):
یکم: دادنامه ی دیو زدای، که دفتر وندیداد است؛ دوم: داد (قانون) زرتشت که از دیگر دادها و قانونهاست.
{} گات ها به دویست و هشتاد و هشت بند (وچست) بخش شد. نسک ها نیز به دویست و هشتاد و هشت راسته؛ که هر راسته، درها و موضوعاتی دارد. مانند:
-         پیکار ردستان: قانون های برخوردها و دعواهای فردی و اجتماعی.
-         زخمستان: قانون های تاخت و تاز، دیه و جریمه ی زخمها.
-         ستورستان: قانون های گناه و اندازه ی جریمه برای آزار ستوران و گوسپندان.
-         فشوش هورستان: قانون های نگهداری و داشتن رمه و گوسپند.
-         ارتشتاران: قانون های کارزار و جنگ.
-         دانه کارستان: قانون های برزگری و کشاورزی.
-         ورستان: قانون های ور و پساخت (آزمون و داوری درباره ی راست و دروغ مدعیان و متهمان).
{} گات ها به هزار وشانزده گاه، بخش شد. نسک ها نیز به هزار و یک فرگرد (فصل) بخش بندی گردید. رد و سرامد نسک ها: هادخت نسک است؛ و رد و سرامد فرگردها: فصل اریامن میباشد که برترین سخن درباره رستاخیز به شمار میرود. فرگرد اریامن، هزار فرگرد دیگر را آنچنان در بر گرفته که انگار با هزار گلیم کوچک، گرداگرد علوفه و غله را ببندند و سپس یک گلیم بزرگ روی همه ی گلیمها بیندازند تا آن خوراک از تگرگ و باران و بادهای گرم و سرد، بی گزند بماند.
{} نسک ها به ششهزار و ششسد و شست و شش دادِستان (قانون و حکم) بریده شده است. گات ها نیز به ششهزار و ششسد و شست و شش واژه بخش شد که نمودار و سالشمار آمدن اهریمن پتیاره پس از آغاز آفرینش است.
{} از مانتراها و دادوری ها: گفتارهای گاتها (گاهانیک) پیداست. و از گاتها نیز در آیه های مانترا و نامه های دادگرانه، چم و معناهایی به چشم میخورد. در مانتراها و دادنامه ها پیداست که دشمن خدای، با فرمان سوزی و سرپیچی اش، چه بسا جایگاهی هم ارز با مرگ دارد. چون و چرایش در سنجش با گزیده ای از گاتها این است:
- همانا آن کس که خدای بهی و نیکی است، بهره و کامش باید برآورده شود.
{} همچنین پیداست: پاس داشتن جهان و همه ی خدایان (شاهان و کیان) و خویشان، و نیز دستیاران دینی که از ایشان، ایرانیان استوارند. ایشان را باید فرمانبر بود زیرا ایشان دشمن فرمان سوزان (قانون شکنان) هستند. آنان که از میان ایرانیان، دستیاران دینی بوده اند، جهانیان و خویشتن و خواسته های خویش را در جهان نگه داشته اند. هیچ جایی و هیچ چیزی، بهره ای از ایشان نیست که در گات نامه، پنهان مانده باشد. و از مانترا نامه و داد نامه، چم و چگونگی گفتار گاتها پیداست.
{} از این بند، اندرون و نهان گاتها باز میشود:
- کسی که روش راست ندارد، بی سهشی (بی اعتنایی و بی کسی) به او فرا میرسد.
پیداست که در مانترا نامه نیز میگویند: راستی، مردم را یاری میدهد آنچنان که هزار هنگ، سپاه را.
و نیز: راست پیمان را در خودش هیچ آشوب نیست. و بی گناهی اش ایدون پیداست.
اینچنین خود را فروزان میکند و بی بیم میشود از سه رنج و خواری: دشمن درون خویش، گزند و آسیب، برتر داشتن همگان.
{} گاتها که دانش مینوی است برتر و فراتر از دو نسک دیگر میباشد. نسک مانتراها: میانه است. نسک دادوری: فروترین میباشد. نسک دانشی (علم الاهی) را گاهانیگ و گاتایی میخانند. نسک گویشی (کلام الاهی) را هاد-مانترایی؛ و چم و چگونگی (قانون الاهی) را نسک دادیگ مینامند. و پیداست که هادمانترایی و دادیگ از گاهان با سزاواری سخن میگویند و شایسته ی گزارش گاتها هستند. 
{} کیش ورز (پوریو تکیش) شناسنده ی سه دادنامه ی دین مزداپرستی است و بینادل در بهدینی میباشد؛ کسی است که از میان سه نامه ی گاتایی و مانترایی و دادوری، میتواند گزینه هایی از دو نامه ی دیگر را پیدا کند و بداند و به کار ببرد.
- دادیگ: برترین دانش گیتی برای کنشهای گیتی
- مانترایی: برترین دانش میانه ی گیتی و مینو (کنشهای مادی و معنوی)
- گاهانی: برترین دانش مینوی برای کنشهای مینوی


 {گزارش: امید عطایی فرد}

۱۳۹۴/۰۸/۱۵

.

{1} زبان اورمزدی
{} اوستا: به زبان اورمزد است، و زند (گزارش اوستا): به زبان موبدان، و پازند (گزارش و ترجمه ی زند): به زبان مردمان.
{} مانترای سپند و کلام مقدس، سخن اورمزد و همان اوستا بوده است. گزارش و معنای آن: «ستایش ویژه» میباشد. همگونی دین با مانترا و کلام مقدس، بسان پیوستگی گوشت با پوست، و یا چسبیدگی رگ به چرم است.
{} این مانترای دینی یا اوستا که دربر دارنده ی همه ی اگاهی هاست، نزدیکترین ساختار به بهترین مینوها و معنویات را دارد و از آنها بهره مند است. اوستا از همه ی اوازه های جهانیان و گفتارهای گیتی، شگفت تر است. اوستا فراتر از دریافت هر یک از مردمان میباشد. از این رو، زند (گزارش اوستا) به آیین و گونه ای گفته شده است که میان جهانیان، رواج بیشتر داشته و در جهان اشناتر باشد.
{} خود اوستا درخششی بزرگ است که زرتشت از سوی اورمزد آورد. در آن، هیچ دروغ و هرج و مرج، و دیوکامگی پدیدار نیست. در همه اش: راستی و داد ستانی مهتران، و یزدان شناسی، گفته شده است. اوستا هرگز آوازه و گفتار و تبلیغی از دروغگویان نداشته است. دیوپرستان هیچ امیدی ندارند که بتوانند همگان را از این راه، روی گردان کنند.
{} زرتشت را فرزانگان پرسیدند: این سخن اوستا چگونه است که به سخن هیچکس، همانند نیست؟
زرتشت پاسخ داد: همانگونه که خداوند به کسی همانند نیست، سخن او نیز با سخن کسی همسان نیست.
{} اوستا به هر زبان و گونه ای که گفته شود، دروغ پرست به رنج می افتد و یزدان، خوشبختی را پس از راست ورزیدن، پدیدار مینماید. همه ی کشورها یکسان و همانند، به اوستای فراهم آمده، دسترسی یافتند. میان جهانیان، زند (گزارش اوستا) به زبانی اشنا فرستاده شد و پوزش پزیری و رستگاری در آن ، سراسر پیداست.
{} اورمزد به زرتشت گفت: همه ی دانشها در اوستا را به تو اموختم به زبانی که در جهان هیچکس خوار و اسان ندارد؛ و زندش را به زبانی به تو گفتم که در میان مردمان روانتر است و تو نیز به آن خوش بیان تر هستی.
{} از هنرهای موبدان این است که اوستا را به زبان نرم و راست و درست بخانند. اوستا خوانی با همراهی سازهای زهی میباشد؛ مانند: بربت و تنبور و چنگ. و «وین بانگ» نام دارد.
{} بخشی از اوستا در زبان جغد آفریده شده است. مرغ کرشیفت (پرنده ای شکاری) که سخن گفتن میداند، دین را به «وَر ِ جم کرد» (باروی زیرزمینی جمشید) برد و رواج بخشید. در آنجا اوستا را به زبان آن مرغ میخانند.

{} اوستا: فرهنگ فرهنگهاست و سرچشمه ی دانایی و گزینش و تشخیص، از آن میباشد. معجزه ی معجزات، منزه از گمان و بی مانند است.

گزارش: سوشیانت مزدیسنا (امید عطایی فرد)

.

{2} سرگزشت اوستا
{} اورمزد چنین فرمود که این مانترای دینی یعنی اوستا را به همه ی زبانها بنویسند. و تا کنون از این نوشتار بنیادین، بیشترین نامه ها و دفترها فراهم امده است. در مردمان اگاه، پیداست که از بر کردن اوستا برای یزدان پرستی و ستایش اگاهانه ی خداوند، بسیار سود و رامش در بر دارد؛ مانند: دانستن چیزهای بیشتر از آن سخنان ژرف؛ ورزیدن راستیها؛ رنگ به رنگ نگردیدن و پرهیز از دستبرد و تحریف؛ بازگویی و به یاد سپردن بسی دادستانی ها و قانونهای شایسته از میان آن نوشتارها.
{} جاماسب هرآنچه زرتشت درباره ی اوستا و زند به او گفت، با زر و آب طلا بر پوست گاو نوشت و در گنجینه و خزانه ی خدایان و شاهان گزاشت. دهبدان و دستوَران (کشورداران و دستیاران دین) بسی پاچین و نسخه برداری کردند. سپس کم آگاهان و گناه ورزانی آمدند و با داستان و بینشی جداگونه، اوستا را دچار کژی و کاستی و دستبرد گرداندند.
{} به فرمان گشتاسب شاه هزار و دویست فرگرد (فصل اوستا) را به دين دبيره یعنی خط اوستایی بر روی تخته‏های زرین یعنی لوح های طلا، كنده کاری کردند و نگاشتند و در گنجگاه آتشكده ی سمرقند نهادند.
{} اسکندر قیصر (آلکساندر مقدونی)، زند دین مزداپرستان یعنی گزارشهای اوستا را برستانید و به روم فرستاد. او نسخه ی اصلی اوستا را سوزانید. اهریمن دروغ وَند و شوم، برای اینکه مردمان را به دین مزدایی، دو دل کند، الکساندر یونانی را که در سرزمین مصر، نشیمن داشت، گمراه کرد تا با ستمی گران و نبرد و بیماری، به ایرانشهر یعنی کشور ایرانیان آمد. او شهریار ایران (داریوش سوم هخامنشی) را کُشت و شهریاری را آشفته و کشور را ویران کرد.
{} این دین که همه ی اوستا و زند بود، با آب زر بر روی پوستهای آراسته ی گاو نوشته و در شهر استخر پاپکان (زادگاه بابک نیای ساسانیان) در دِژ-نبشت (کعبه زرتشت) نهاده شده بود. و این دشمن بدبخت و آشوبگر، دُروغ وند و بَد کردار: الکساندر یونانی  آنها را برآورد و سوزانید. بسیاری از دستیاران دینی و داوران و هیربدان و موبدان و دین بُرداران و افزار داران و دانایان ایرانشهر را کُشت. او در میان هر یک از بزرگان و کدخدایان ایرانشهر، کینه و ناآشتی و بیگانگی افکند. و سرانجام خود نابود و به دوزخ روانه گشت.
{} پس از آن، هر یک از مردمان ایرانشهر را با دیگری آشوب و پیکار بود و چون ایشان فرمانروا و کشوردار و سالار و دستیارِ آگاه از دین نداشتند، و در برابر چیستی های ایزدان در گمان و سرگشتگی بودند، گونه هایی بسیار از کیشها و باورها و نا همرایی، در جهان پیدا شد. و مردمانی بودند که از دین مزدایی برگشتند.
{} دریغا که ا کنون همه ی نسکهای اوستا، باز نمانده اند و نمی توان آنها را نیایش کرد. زیرا به دستور گجسته الکسندر هرومی (یونانی)، از آن بیست و یک نسک، هر چه که اخترشماری و نجوم و پزشکی بود، به زبان و دبیرۀ رومی بازنویسی شد و دیگر نسکها را سوزانید. پس از بد کرداری الکسندر، چند تن از دستوران که از دین آگاهان بودند و زنده مانده بودند، همه ی اوستای  بازمانده را از جاهای گوناگون گردآوری کردند و به هم پیوستند و بر هم نهادند .
{} نسکی که آن را دو یَسنَه خوانند (دو یَسنایِ کوتاه و بلند)، و «سِن (سینا) بُرزمِهرِ زرتُشتان» از ویراستاران آن بود، بر همگان شناخته شده بود. هنگامی که آن ناخجسته: الکسندرِ رومی، به ایرانشهر آمد، آنها که به راه و روش مردمی (بهدینان و مغان) بودند را گرفت و کُشت. از میان مردمانی که با کودکانشان به سرزمین سیستان آمدند، بودند زنان و کودکانی که نسکِ دو یَسنَه را آموخته و به یاد داشتند. از آن راه، دین (گزارش اوِستا) به سیستان باز گشت؛ و آراسته و ویراسته، و از نو استوار شد. گرچه، بِجز در سیستان، هیچ جای دیگر به یاد نه ماند.
{} بلاش+ازرباد
{} با امدن تازیان به ایرانشهر و رواج دشمنی با دین و مردم از سوی آنها، نیکو دینی (کیش زرتشت) از دل کیان و فرمانروایان ایرانی، بیرون رفت. و دین داران نیز از آزرم و شرم، گریزان شدند. سخنان ژرف گات ها نابود گردید. روش نیکو، اندیشه ی خوب، کردار راست و سخن بخردانه، از یاد و دانش مردمان به در شد. از بدی زمانه، او نیز که از دودمان بزرگان و کیان و دین داران بود، به آیین و منش آن دشمنان دین درآمیخت و برای اورنگ و جایگاه خویش، بر آیین و پرستش و سخن و کردار بهدینان، آسیب و رنج روا داشت. آن کس هم که خاهان آموختن این فرهنگ و راز بود، اگرچه با رنج و کوشش نیز، نتوانست از اینجا و انجا به سبب سهمگینی زمانه، به کام خود برسد.

{} تازیان آن آیین زشت و ناپسند دین خویش را رواج بخشیدند و آیین پیشینیان را بسیار اشفتند. دین مزدا پرستان را نزار و ناتوان کردند. نعش و جسد شویی، نهان و دفن کردن نعش، و لاشه خوری را به کار بردند. از بنیاد آفرینش تا امروز، ناپاکی و آلودگی، گرانتر و سنگینتر از این نبوده است. به سبب دشمنی ایشان: نیاز و ویرانی و مُستمندی؛ و به سبب زشت دینی و بیدادگری و احکام بد: آسیب و تنگی و دیگر پلیدیها، میهمان ایران شد.

گزارش: سوشیانت مزدیسنا

.

{3} آموزش اوستا
{} کسی که پس از آموختن اوستا: خوش خیم تر نشود؛ و کسی که پس از پژوهیدن زند: داناتر نشود؛ و کسی که از درماندگی اش بگرید اما گناهانش کمتر نشود، نباید دوباره برای کار هیربدی، آزموده و سنجش شود.
{} اگر کام کسی این باشد که بسی به اوستا و زند در هیربدستان (آموزشگاه) بپردازد تا چشنده و افزایش دهنده ی دانش باشد، او اهل و رستگار است. و نیز اگر کام کسی این باشد که بسیار به اوستا و زند، نه پردازد اما فرمانبردار رادان و رهبران باشد، او هم اهل و پرهیزگار میباشد.
{} در به کار بستن زند و دادنامه ها نباید جز گفتار و کنش و رای کیش بانان، چشید و فرا آورد زیرا آنگاه نااهلی و آشوب در جهان پدید می آید. کسی که هیربدستان را برمیگزیند تا اوستا و زند و فرهنگ و پیشه بیاموزد، نباید از بدکاران، درس و آموزش بگیرد زیرا روان خودش بدتر میشود. به بدکاران نااهل نباید اوستا و زند را چشانید زیرا گناهان را در جهان، بیشتر رواج میدهند.
{} هر کس که با «خرد ذاتی» اش، نگریستن و بصیرت را بداند، آنچه که از اوستا و زند پیداست را بهتر در می یابد. و هرچه با «خرد شنیدنی» و اکتسابی پیداست، بهتر میداند. مینوی یزش یعنی نیایش روحانی، به یاری نی-رنگ و افسون گات ها یعنی آیین و دانش زرتشت، فره ی پرهیزگاران را پاک نگه میدارد. خشنودی همه ی مینوان و رنج همه ی دیوان از ستایش مینوی گاتهاست. به این مینوان، بسی کارهای نام اور واگزار شده است.
{} هنگام آموختن اوستا، باید که درست و راست اموزند و به اهستگی و ساکنی بخانند. و ان کس که اموخته است باید پیوسته در خاندن و به یاد داشتن، بکوشد. بهدینان می باید که پیش هیربدان و استادان، خط اوستا را بیاموزند تا در خاندن نیایش و یشت، خطا نرود.
{} سراسر هستی مان: تن، استخان، جان، پیکر، توش، بوی، روان و فر-وشی (فر-وهر) را فراز می آوریم و این همه را در خور پیشگاه گاتهای راست (سروده های زرتشت)، میدانیم که شاه رادان و پاکان است. گاتها پناهگاه و نگاهدار و خورش مینوی ما هستند؛ برای روان ما، خوراک و پوشاک میباشند. باشد که در جهان دیگر، پس از جدایی تن و بوی (نیروی دریابنده)، گاتها به ما پاداش نیک و بزرگ و پاک، ببخشد.

{} ستود یَشت (ستَوُتَ یسنیَه، نخستین نسک اوستا) را می ستاییم که نخستین دادنامه ی جهان است؛ آن که برشمرده شده، دو چندان گفته شده، آموخته شده، آموزش داده شده، استوار داشته شده، ورزیده شده، یه یاد سپرده شده، از بر خوانده شده، و ستوده شده است و جهان هستی را به خواست خویش، نو کند. باشد که آیه های «ستود یشت» به نزد ما آیند؛ با نیرو، با پیروزی، با تندرستی، با درمان، با فراوانی، با بالندگی، با آمرزش، با یاوری، با نیک خواهی، با اشه (عشق و راستی)، با رادی و با دهش. مزدای توانا، آن آیه ها را پیروزمند و جهان آرای بیافرید؛ برای نگاهبانی از جهان عشق و راستی، و یاوری به پاداش گیران و پاداش بخشان.

گزارش: سوشیانت مزدیسنا (امید عطایی فرد)