۱۳۸۸/۱۱/۱۰

از مدرسه تا میکده (2)

سوشیانت مزدیسنا
حافظ مهرآيين

بردلم گرد ستم هاست، خدايا مپسند/ كه مكدر شود آيينه ي مهرآيينم
آينه اي كه حافظ از آن سخن مي راند، در نوشتارهاي پهلوي يكي از بخش ها و نيروهاي پنج گانه ي انسان است كه پس از مرگ تن، بر جاي مي ماند.
آيا حافظ ستمديده، درباره ي آيين مهر نشانه هايي دارد؟ وي در سروده هايش پاسخ مي دهد كه اين آيين را از پيرمغان آموخته و گاهي نيز به نام پير خرابات و پير ميكده/ميخانه/مي فروش از او ياد مي كند. اين پير دردي كش كه خوش عطا بخش و خوش عطا پوش خدايي دارد، مي گويد:
- از مصاحب نا جنس احتراز كنيد
- پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان
- مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
- در صومعه همت نبود
- خطا بر قلم صنع نرفت
- شراب نوش و غم دل ببر ز ياد
- مگو حال دل سوخته با خامي چند
حافظ با سينه اي سرشار از اسرار مغانه، بسي نشانه ها را نجوا مي كند:
در خانقه نگنجد اسرار عشق و مستي
جام مي مغانه هم با مغان توان زد
اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك
از آن گناه كه نفعي رسد به غير چه باك
من كه خواهم كه ننوشم بجز از راوق خم
چكنم گر سخن پير مغان ننيوشم
به باده ده سر و دستار عالمي يعني
كلاه گوشه به آيين سروري بشكن
شيطان غم هرآنچه تواند بگو بكن
من برده ام به باده فروشان پناه ازو
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملك آن توست و خاتم، فرماي هرچه خواهي
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
ك اسم اعظم كرد ازو كوتاه دست اهرمن
ز فكر تفرقه بازآي تا شوي مجموع
به حكم آنكه چو شد اهرمن، سروش آمد
در ره عشق وسوسه ي اهرمن بسيست
پيش آي و گوش دل به پيام سروش كن
گيسوي چنگ ببريد به مرگ مي ناب
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشايند
خواننده اي كه با نوشتارهاي اوستايي و پهلوي آشنايي داشته باشد، به ژرفاي دانش و بينش حافظ، بيشتر پي خواهد برد. حافظ كه در طريقت مغان چندين درجاتش دادند، مي گويد:
از آنم به دير مغان عزيز مي دارند
كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست
سينه گو شعله ي آتشكده ي پارس بكش
ديده گو آب رخ دجله ي بغداد ببر
حافظ مهرآيين همواره يادآور يكي از بنيادي ترين اصول مهرپرستي و طريقت عرفانيست و آن، راز نگهداريست:
- مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز
- چه جاي صحبت نامحرمست مجلس انس
- مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم
- با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
تفاوت ميان صوفي شعبده باز و عارف را از اين بيت مي توان دريافت:
طره شاهد دنيا همه بندست و فريب
عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع
خرابات كه به گونه هاي ميخانه و ميكده از آن نيز ياد شده، مكان مهرپرستان بود. خرابات يعني خورآباد يا خانه ي خورشيد:
- چو مهمان خراباتي، به عزت باش با رندان
- با خرابات نشينان ز كرامات ملاف
- مقام اصلي ما گوشه ي خراباتست
- قدم منه به خرابات جز به شرط ادب
- خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست
- ساقي بيار آبي از چشمه ي خرابات
و اين غزل، حكايتيست از حلقه ي مهرپرستان و آداب ويژه ي آن:
ياد باد آنكه نهانت نظري با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ي ما پيدا بود
ياد باد آنكه مه من چو كله بشكستي
در ركابش مه نو پيك جهان پيما بود
ياد باد آنكه در آن بزمگه خلق و ادب
آنكه او خنده ي مستانه زدي صهبا بود
ياد باد آنكه صبوحي زده در مجلس انس
جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود
ياد باد آنكه خرابات نشين بودم و مست
و آنچه در مسجدم امروز كم است آنجا بود
حافظ درباره ي مذهبش مي گويد:
من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي
زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهبست
در مذهب ما باده حلال است وليكن
بي روي تو اي سرو گل اندام حرامست
شراب لعل كش و روي مه جبينان بين
خلاف مذهب آنان جمال اينان بين
مذهب و شريعت حافظ، ريشه هايي بس كهنسال دارند:
سالها پيروي مذهب رندان كردم
تا به فتواي خرد، حرص به زندان كردم
مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن
كه در شريعت ما غير ازين گناهي نيست