۱۳۸۷/۰۵/۱۳

میهن سالاری نه مردم سالاری!! (بخش ۵)


به یادبود چهاردهم امرداد:
سالروز مشروطه پادشاهی

تا تهیه در لندن، شد اساس جمهوری
خودسری تدارک شد، بر قیاس جمهوری
ارتجاع و استبداد در لباس جمهوری
آمـد و نـمود حـیله بـا رنـود
جمهوری نقل پ‍شکل است این
بسیار قشنگ و خوشگل است این
{میرزاده عشقی: تصنیف جمهوری}
 به نوشته «فرانتس نویمان» در کتاب «دولت دموکراتیک و دولت قدرت مدار»: اگر آزادی سیاسی را مساوی آزادی قانونی بگیریم، دیگر نخواهیم توانست از این عقیده دفاع کنیم که آزادی سیاسی در هیچ نظامی بهتر از دموکراسی [یا حکومت مردم] حفظ نمیشود. درآن صورت، سلطنت مشروطه نیز به خوبی و بلکه بهتر از دموکراسی از کار درمی آید./
برای نمونه درباره جمهوری هلند در قرون وسطا (هلند اینک پادشاهی است) آربلاستر مینویسد: در اشتهار جمهوری هلند به عنوان الگوی دموکراسی، بیش از حد اغراق شده بود... سفیر انگلیس درباره مشاهدات خود میگوید: <جمهوری [هلند] دموکراسی نبود بلکه نوعی الیگارشی بود که با حکومت مردمی بسیار تفاوت داشت>... یک مسافر فرانسوی با دیدی بدبینانه تر میگوید: <تعلق خاطر هلندی ها به جمهوری، بیش از آنکه به دلیل رضایت خاطر حاصل از آزادی باشد، به خاطر منافع تجاریشان است>./
به یاد داشته باشیم که «منتسکیو» طبیعت جمهوریت را برای کشورهای کوچکتر مناسب میدانست و میگفت که برای کشورهای بزرگتر، نظام پادشاهی بهتر است.
در واپسین سال سلسله منحوس قاجار که زمزمی مسموم، ملت ایران را به آستان چاه جهالت کشانیده بود، در واپسین شماره روزنامه «قرن بیستم»، میرزاده عشقی (که اندکی بعد به دست مزدوران لندن کشته شد)، در مقاله ای به نام «آرم جمهوری» چنین نوشت:
آرم لغتی است فرانسه. خدا پدر فرانسه را بیامرزد که تمام جوجه فکلیهای ما را به اصطلاح خودشان آدم کرده و از مشروطه خواهی هم گزرانده، جمهوری طلب کرده است. اگر جوانان وسط آفریقا هم مطلع شوند که لغت فرانسه تا این اندازه هوش و گوش و عقل و شعور و وطن پرستی را زیاد میکند، قطعن چندصباحی به الجزیره یا تونس سفرکرده یکی دو ماه فرانسه خوانده آنوقت اهالی وسط افریقا و دارفور و خارطوم که سهل است، اهالی دماغه امید و جنوبی افریقا را  هم جمهوری طلب میکردند! (...) آرم ایران سابق یعنی ایران مستبد: شیروخورشید تنها، و آرم مشروطه: شیروخورشید و شمشیر را معمول داشت. اما متجددین ما بعد از آنکه ایران را جمهوری کردند به فوریت برایش سکه زدند، لباس دوختند، تمبر چاپ کردند و یک آرمی هم برایش ترتیب دادند (...) قبل از همه شکل یک اسکناس به نظر میرسد... روی اسکناس عکس ناصرالدین شاه دیده میشود یعنی جمهوری ایران همان رویه سلطنت مستبده ناصرالدین شاهی است. بعد از اسکناس شکل لوله توپ است یعنی هرکس از اسکناس گول نخورده و جلب نشده باید با توپ و تشر او را جلب کرد... و نیز شکل تبرزین درویشی هم در آرم مزبور هست یعنی جمهوری ما دارای روح درویشی و قلندری هم بوده و همانطورکه قلندر بی خیال پرسه زده و هو کشیده و دنیا را به چیزی نمیشمارد، جمهوری خواهان ما هم به دنیا و ملت و خیر و شر وطن اهمیت نداده، قلندروار مشغول پرسه زدن شده بودند. علامت دو مشت هم در دو طرف آرم به حالت گره دیده میشود که فقط برای کوبیدن سر مخالفان تهیه شده است... دو عدد شلاق چهارتسمه که یادگار فراشهای قدیم میباشد نیز در دوطرف آویزان است... در پایین ِاین النگ دولنگها و نشانه های علمی، چندین کله پوسیده و جمجمه از هم در رفته و دست و پای پوسیده دیده میشود... در یک گوشه ی این آرم و بالای سر آنها خورشیدِ ایران دیده میشود که با کمال عبوسی و اخم و تخم، به این منظره ی واویلا نگاه کرده ... در عین تکدر، باز به خدای ایران و به علامت فروهر که یادگار عظمت و موحدی ایرانیان باستان است اعتماد نموده و این آرم وحشیانه (ببخشید متجددانه) را مسخره مینماید! /
«میرزاده عشقی» که به گونة یک ادیب، شناسانده شده، بیگمان جامعه شناس و داننده‌ی علم سیاست نیز بود. نوشتارهای هوشمندانة او نه تنها پاتکی به نادانیهای زمان خودش بلکه پاسخی پیشاپیش به جوجه روشنفکران جمهوریخواهی بود که از تخم توده ایها و چپیها بیرون آمده بودند. عشقی در دو مقاله، «جمهوری قلابی» و سپس «جمهوری نابالغ»، با نگاهی طنزآلود، جمهوریت وارداتی را به چالش میکشاند و از جمله مینویسد:
چیزی که خیلی مضحک به نظر میرسد این است که گوسپندچران‌های «سقز» جمهوری طلب شده اند و این گوینده با یک من فکل و کراوات، ضدجمهوری هستم. خدا برکت بدهد به ایرانی: این طفل یکشبه ره صدساله میرود! ماشااله به این استعداد فوق العاده!! جمهوری که سی سال مقدمه لازم دارد و حتمن باید به دست اقلن دوهزار دیپلمه دارالفنون دیده اجرا شود، ملت ایران با دست چند نفر بین النهرینی درعرض سه ماه آن را ساخت! اول کله ی مردم را عوض کنید، بعد کلاه آنها را. آن جمهوری قلابی و همان همسایه ای که سالها خیال خوردن ایران را کرده و آن را به شکل کلاه میخواهد به سر ایرانی بدبخت بگزارد، این جمهوری، چه بود و با ما چه مناسبت داشت؟ در این مملکتی که دارالفنونش کمتر از یک خانه قدیمی است؛ در این مملکتی که پستش با الاغ اداره میشود؛ در این مملکت جهل، در این مملکت خشت و گل، در این مملکت چاروادارها و بالاخره در این سرزمین چرک و شپش، جمهوری چه معنی داشت؟ چرا میخواهید ما را در انظار عالم، یک ملت ریشخندی و یک قوم مسخره معرفی نمایید؟ ما قبل از جمهوری، هزار درد بی درمان دیگر داریم که باید در فکر علاج آنها باشیم. ما دارالفنون میخواهیم، ما خط آهن میخواهیم، ما به استخراج معادن محتاجیم، ما هزارگونه اصلاحات مادی و معنوی لازم داریم./ { با فشردگی}
و در راستای چنین نیازهایی بود که سردار سپه پس از رسیدن به پادشاهی، در طی شانزده سال، ایرانی نوین به یادگار نهاد.  چند دهه پیش از آن، زمانی که در آستانه انقلاب مشروطه، بزرگانی چون «میرزا آقاخان کرمانی» نخستین اخگرهای روشنگری را افروختند، گرایش و نگرش به منافع ملی و مصلحت‌های میهنی، اینچنین از زبان او بازتاب می یابد:
ای ایران؛ زمین مینو قرین ِتو حالا همه خراب، شهرهای آباد تو یکسره ویران. این ملت توست: جاهل و نادان، همه گدای لاابالی، از تمام ترقیات علم: مهجور، از حظوظ آدمیت و حقوق بشریت: محروم، به هر ستمی گرفتار و به زندگانی خود اسف میخورند... این حکام توست در کار مـُلک آسوده نشسته اما در هدر کردن ثروت ملت، بس حریصند. همه غرق عشوه و ناز، همه وسمه کش و بند انداز، همه سست عنصر و تن پرور، همه زن خوش و عشرت طلبند. این علمای توست: از هر علمی بی خبرند. جوهر استعداد طبیعی مردمِ تو را به کدورت ِجهالت و زنگ عصبیت: عاطل، و قوه تعقل آن را از کثرت خرافات، باطل کرده اند. همه شریک ظلمند و همه طرار و ناپرهیزکار. این متدینان توست که جز ریا و دروغ و خدعه و خودنمایی، عقیدتی در ایشان نیست. این تجار توست که جز خیانت و دغل و رباخوردن از غیر محل کاری ندارند و بی اعتباری را ننگ نمیشمارند... این جوانان توست: همه بی شهامت، همه بدبخت و سرگردان، از هر هنری عاری و از هر بینش: تهی اند. روزگار را به کسالت و بطالت بگزرانند. این زنان توست: گوژپشت و بد اندام، خوار و حقیر، ناتوان و اسیر، در چادر مستور، از هر دانشی مهجور، و در جهالت و حرمان، عمر به سر آرند. چرا نباشند؟ (...) ملت وقتی که بدین درجه بی غیرت شوند که ده میلیون ایشان شب و روز در اشد شکنجه و عذاب به سر برند و قوه ی اینکه با دو نفر ظالم، تاب مقاومت نیاورند یا زبان به مکالمت نگشایند، همان بهتر که رهسپار عدم گردند و آخرت را معمور گردانند!!
{برای آگاهی بیشتر: کلیات مصور میرزاده عشقی (علی اکبر مشیرسلیمی)
  + اندیشه های میرزاآقاخان کرمانی (فریدون آدمیت)}

{این نوشتار را با ذکر این تارنگار انتشار دهید: