۱۳۸۹/۰۵/۱۱

استوره های فردوس/3

پژوهش: امید عطایی فرد
 
در کتاب «گزیده های زادسپرم» می خوانیم:
هنگامیکه تن گذشت (مُرد). شب سوم، در بامداد، آن پرهیزگار را نخست باد پیکر از نیمروز (جنوب) سر روشنان، به مانند خوشبوی ترین باد، به پذیره (استقبال) اید. آن باد، نوید دهنده ی شادی است که مژده ی بهشتی دارد. پس آب پیکر و گیاه پیکر همانند بوستان آبدار، پر نهال، پر شکوفه بایستد که تا روان در آن پیش رود. پس کنیز (دوشیزه) پیکر و مرد پیکر، پس گاو پیکر سپید نر و ماده، پس آتش پیکر بایستد که تا او را به چینود پل بگذراند و تیرگی و تاری دوزخی بزند (از میان ببرد). و همانند کوه بایستد که روان بر او بالا رود و پس فلز پیکر و سنگ پیکر همانند تخت طلاکاری شده، و سرانجام زمین پیکر که خود خانه جاودانی او باشد. پس این دوازده مینو هنرمندانه به هم ساخته شوند(با هم ترکیب شوند). پیشتر زمین باشد مانند خانه ی پر اتاق روشن که آن را اتاق های اندرون و بیرون و اشکوب (طبقه) زیری و زبری باشد که به طبع سازگارترین و روان را بزرگترین شادی بخش باشد. و پس آب پیکر و گیاه پیکر همانند شکل بوستان بایستد؛ چشمه چشمه در آن جاری و نیز از آن جاری شوند. از هر گونه گیاه پیکران، گل، بوی، نهال و شکوفه برویند و بار دهند و پیش او، در خانه ی آتش پیکر بدرخشد و بوی، همیشگی، که از گیاهان خوشبوی است از آن بدمد و سنگ پیکر و فلز پیکر به گوهران (جواهر) تابان بسیار و فلزات تغییر یابد که خانه به وسیله آن ها آراسته و زیبا باشد و جامه ها و پیرایه ها(زیور ها) به صورت های گوناگون بریده، از این گونه در خانه پیدا باشد. و چنان که زندگان را از شیر و گوشت شادی است، برای روان از گوسپند پیکران شیر دوشیده شود و روغن و انواع بسیار دیگر از آن باشد.
در «روایت پهلوی» آمده است:
زردشت گفت: ای دادار! همه آگاه هستی و همه چیز را می دانی (پس زمانی که) پرهیزگاران از گیتی در گذرند روان ایشان به کجا رسد؟ هرمزد گفت: سه شب، آنجا که چون جان رود، سر ایستد، روان پرهیزگار، آنجا نشیند. جامه ی سپید دارد و این سخن گوید که: «نیک بودم چون کار ثواب می کردم. خویشِ هرمزد هستم و به کام خویش، نیکی به من کند.» و شب نخست آن چند نیکی بدو نماید چونان مردی که تا زنده بود، او را در جهان نیکتری بود. شب دوم و سوم نیز، پس او را چنین باشد. پگاه شب سوم چنین به نظر آید که باد خوشبوترین همه گیاهان جهان را بدین جا می آورد، و در آن بوی خوش گل نشیند، گوید که: «باد این بوی چنین خوشبوی و چنین خوش را از کجا به بینی من داشت و من هرگز به گیتی بوی خوشی چون این ندیدم؟» هرمزد گوید که: «آن باد بوی از بهشت آورد.»
چون روان در آن بنگرد، دوشیزه ای بیند که همه ی حرکت تن او روشن (سبک) و شایسته است و تنش چنان نیکوست که او (روان) در میان آفرینش هرمزد هرگز تنی از آن نیکوتر ندید. از او پرسد: «ای دوشیزه خویش کیستی؟»
دوشیزه گوید: «ای جوان نیک اندیش و نیک گفتار و کردار؛ من کنش (عمل) تو هستم، خویش تو هستم.»
و روان گوید که: «از عمل کیست که تو چنین بزرگ، خوب، پیروزگر، نیکو و بی آزار هستی، چنان که به نظر من می رسد؟»
دوشیزه گوید که:« از عمل تو من چنین هستم، چنان که به نظر تو می رسد. چون تو کسی را دیدی که دیوپرستی کرد، کام دوستان نیاورد، در اندر بست و هیچ چیز نبخشید، پس تو نشستی، عبادت کردی، به مرد پرهیزگار چیز دادی، به کسی که از نزدیک، به کسی که از دور آمد و من نیکو بودم تو مرا نیکوتر کردی، شایسته بودم، تو مرا شایسته تر کردی، برای کارهای نیکی که تو کردی تا تن پسین (رستاخیز) مردمان در گیتی پرستش هرمزد کنند و مرا هر روز نیکوتر باشد.»
روان گام نخست را که فراز نهد بدان جا که ستارگان است، به هومت (اندیشه نیک) بنهد. گام دوم را بدان جا که ماه است، به هوخت (گفتار نیک) بنهد. گام سوم را بدان جا که خورشید است به هورشت(کردار نیک) بنهد و گام چهارم را در گرودمان روشن (بهشت برین) بنهد. و روان پرهیزگاران را که پیش از او از گیتی برفتند و در گرودمان هستند، آن گاه بوی خوش به پذیره ی (استقبال) او دارند. گویند که: « از گیتی رنج آور و مصیبت دار، بدین جای بی رنج و بی بدی خوش آمدی و درست (سلامت) آمدی و دیر زمان تو را نیک باشد.»
هرمزد گوید که:«سخن از او مپرسید زیرا به سبب عشق و مهر به تن، چون از تن جدا شد او را دشوار باشد او را خوراک دهید.»
روان گوید که: « نخست کدام خوراک دهم؟» هرمزد گوید: «شیر اسب، روغن کره، می شیرین یا روغن بهار ساخته بود دهید.»
بدان گاه (رستاخیز) همه مردم به یکبار ناله کنند و اشک بر زمین فراز ریزند زیرا پدر ببیند که پسرش را به دوزخ باز افکنند؛ پسر، پدر را؛ و برادر که برادرش را؛ زن که شوهرش را؛ و دوست که دوستش را؛ گناهکاران پرهیزگاران را بخوانند که:« هان ای پدر و برادر و شوهر، زن و دوست من! چیست که در زمین به من آن راه راست پاک را نیاموختی و مرا از گناه بازنداشتی و به ثواب ترغیب نکردی؟ که اکنون من جدا از خویشان و دوستان، باز به دوزخ باید شدن. اما به همراهی یک دیگر به بهشت درخشان می رفتیم اگر پاکی اندیشه را به من نشان داده بودی؛ که چرا در زمین آن خوراک، جامه، خانه را شایسته داشتم و شایسته نداشتم آنچه از خوراک ها خوش تر و از جامه ها عالی تر، از خانه استوارتر و از اسب تندرو، تیزتر است.»
روان های دیگر آن کسی را که عیب دوستان را نشان نداده بود، سرزنش کنند و اگر عیب او را نشان داده بود و او نپذیرفته بود، در برابر چشم او آورند، بدان سبب درد او سنگین تر باشد.(1)
# قرآن :یکی از آنها (بهشتیان) گوید: مرا در دنیا همنشینی بود که او با من می گفت: « آیا تو باور میکن؟ ایا چون مردیم و استخوان ما خاک راه شد، باز پاداش و کیفری می یابیم؟» و باز گوید:
«آیا می خواهید او را فرو بنگرید؟» آنگاه که بنگرند، او را در میان دوزخ ببینند، به او گوید:
به خدا سوگند که نزدیک بود مرا چون خود، هلاک کنی، اگر نعمت پروردگار من نمی بود، من هم نزد تو بودم(2)

پی نوشت:
1.زادسپرم.ص 67
2.سوره الصافات، آیه 50 تا 57

دنباله دارد..