۱۳۸۸/۰۲/۰۱

خداوند جنگ: سپهبد فردوسی



در روز ۲۴ اسفند ۱۳۱۳ کتابی به همین نام از «احمد بهار مست» به مناسبت زادروز رضاه شاه پهلوی پراکنده شد که با داشتن نگاره ها و نقشه هایی چشمگیر، در سنجش با پژوهشهای امروزین، هنوز تازه و بیمانند و از ارزش بالایی برخوردار است. در اینجا تنها به فهرست نوشتارها مینگریم و امیدواریم در آینده این کتاب ارزشمند (اگر ناشری برایش یافت شود) به چاپ برسد.
باب اول: اساس قوای روحی
فصل اول: شاه پرستی
فصل دوم: حس وطن پرستی
فصل سوم: حس اعتماد و لزوم تعاون و معاضدت
باب دوم: خواص صنوف
فصل اول: پیاده نظام
فصل دوم: سواره نظام
فصل سوم: توپخانه
باب سوم: اصول جنگ
فصل اول: کلیات
فصل دوم: اصل پیشدستی
فصل سوم: اصل قوای روحی
فصل چهارم: اصل ضربت قوی به ضعیف (اغفال)
فصل پنجم: اصل آزادی عمل (تامین)
باب چهارم: وظایف فرماندهی
فصل اول: تحصیل اطلاعات
فصل دوم: طرز رفتار با اسرا
باب پنجم: چند فصل دیگر از جنگ
فصل اول: رفتار نظامیان در سرزمین دشمن
فصل دوم: قرارگاه فرمانده
فصل سوم: پاره ای از گفتارهای جنگی
باب ششم: چند مرحله از نبرد
فصل اول: حفظ تماس
فصل دوم: تکمیل مظفریت [پیروزی]
فصل سوم: قطع محاربه به وسیله شب
فصل چهارم: رزم با زره پوش
فصل پنجم: پیشدستی به یک جبهه مستحکم و سقوط آن به وسیله ایجاد رخنه.
سبب نامگزاری کتاب از زبان نویسنده اش چنین است که: تاکنون کسی دین واقعی و حقیقی را نسبت به این مرد تاریخی [فردوسی بزرگ] ادا ننموده و هنوز او را به مقامات بسیار کوچکتری از آنچه که هست معرفی میکنند... حضرت فردوسی توسی از نعمت خلعت فرماندهی نظامی به نحو اکمل بهره مند بوده به حدی که میتوان او را بزرگترین فرماندهان نظامی دنیا نامید... فردوسی با کمال صراحت و سادگی، قوانین ابدی جنگ را تعلیم داده و کسانی که توفیق داشته و از آنها استفاده نموده اند توانسته اند نبردهای بزرگی را با وسایل مختصر و فقط در سایه همین دستورها و رعایت همین قواعد با موفقیت انجام داده و عده هایی از دشمن را که از حیث وسایل چندین برابر خود در مقابل داشته اند معدوم نمایند. بهترین شاهد، جنگهاییست که ایلات و عشایر سابق ما در جنگهای خارجی بر علیه قوای منظم خارجی به عمل آورده و مرتبن با وسایل ناقص خود همه جا فاتح بوده اند... چه نظامنامه ای جز شاهنامه فردوسی در دست این عشایر بود که قواعد جنگ را به آنها آموخته و در حین محاربه با حسن طرق و وجوه اداره و هدایتشان نماید؟ از کجا معلوم است که اصول و قواعدی که به نام بناپارت، مولتکه، فردریک، کارنو، شارل دهم و سایر فرماندهان نظامی دنیا معروف و در افواه متداول گردیده است، تمام این فرماندهان از شاهنامه فردوسی اقتباس ننموده باشند؟