۱۳۸۹/۰۸/۰۵

کیمری ها


رقیه بهزادی: کیمری ها(1)
در منابع آشوری، از آنان به عنوان «گیمیرایی ها» یاد شده و نام آنها را نیز با «جومر» پسر «یافث» در تورات، یکسان میدانند.
در اسناد آشوری و یونانی، کیمری ها را گاهی با سکاها یکی دانسته اند. نوشته اند که این قوم پیرامون دریای «آزوف» در شمال دریای سیاه می زیستند و نام آنها هنوز در شبه جزیره «کریمه» به چشم میخورد. استرابون میگوید که آنان از طریق «بالکان» و «داردانل» به آسیای صیر رفتند؛ به قول «هرودوت» از سوی قفقاز بود. معمولاً زبان آنان را تراکیایی یا ایرانی می دانند؛ لا اقل فرمانروایان ایرانی داشتند.نام مشهورترین فرمانروایان آنها ایرانی بود، مانند :تئوسپا(teospa)، توگدامه (tugdamme) (که هرودوت آن را لوگدامیس(lygdamis)می نامد) و فرزندش سانداختشتر (sundakshatra).

یادداشت{از امید عطایی فرد}:
همانندی «تئوسپا» با «توس» یا «تهماسپ» چشمگیر است. با نگرش به این چیستان که گاهی تورانیان در شمال غربی ایران نمودار شده اند(مانند گرفتاری افراسیاب در «بردع» قفقاز) یادآور میشویم که یکی از قوم های کیمری به نام توری(tauri) خوانده میشد.همچنین نامهای «تروا» و «تراکیه» را نباید از نظر دور داشت.
سیندی ها(sindians) نیز قوم دیگری از کیمری ها بودند که شاید بعدها در افسانه آلسکاندر مقدونی با سندی های هندوستان اشتباه گردیدند. برخی از یادمانهای کیمری ها بسیار همانند با هنر نامدار لرستان است.
«گیرشمن» کیمریان را از اقوام ایرانی الاصل میداند که همراه سکاها به آسیای صغیر، سوریه و فلسطین پیشروی کردند.(2)

پی نوشت:
1.گاهنامه چیستا،خرداد 1369
2.ایران از آغاز تا اسلام، 97

برگرفته از:
کتاب ایران بزرگ،رویه 92 و 93،پژوهش امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

پارسی ها/2

گزنفون: اناباسیس
[کورش کوچک، برادر اردشیر:] شاهنشاهی پدران من تا سرزمینهایی می رسد که در آنها مردمان در سمت جنوب به دلیل گرما و در سمت شمال به دلیل سرما قادر به سکونت نیستند.
پی یر بریان: تاریخ امپراتوری هخامنشیان
تماشاگر صحنه نمایشی هستیم که در زمینه آن، این منطق حاکم است که کشورهایی که به تصرف و تسخیر شاهان بزرگ درنیامده اند، به دنیای مسکون تعلق ندارند. دنیاهایی هستند که به پهنه ناوجود رانده شده اند؛ به آن سوی سرزمینهای تشنه و رودخانه تلخ. یکسان کردن مرزهای شاهنشاهی با مرزهای دنیای مسکون نشان می دهد که جدول کشورها خالی از جنبه های عقلایی نیستند؛ و اگر نظم شمارش کشورها در این فهرست ها با هم تفاوت دارند، لیکن معلوم است که دسته بندی آنها نظمی جغرافیایی دارند[...] در واقعیتِ تسلط و قدرت هخامنشی بر کشورهایی که در ساحل راست رودخانه «سند» واقع شده بودند، هیچگونه تردیدی نیست. «استرابون» در گزارشی که پیرامون کشورهای فلات ایران تحریر کرده از قومهایی نام می برد که محل سکونت آنها از شمال به جنوب در بخش غربی [شرقی؟] رودخانه سند بوده است و عبارتند از: «پروپَ میزاد»ها، «هرخواتیشی»ها، «گدروزی»ها و سایر اقوام ساحلی. و اضافه می کند که تمام این سرزمینها در کنار رودخانه «سند» جای داشته اند و اینک هندیان بخشی از آنها را که متصل به رودخانه و سابقاً در تصرف پارس ها بوده است، در تملک دارند. روایت بابلی معلوم می کند که «پروپَ میزاد» مملکتی است که در متن پارسی «گنداره» نامیده شده است و مملکت «پروپ میزاد» سراسر دره کابل را تا «کوفن» شامل بوده است[...] نمی توان بر اساس منابع مکتوب فرض کرد که در دوران «داریوش سوم» قیومیت شاهنشاهی هخامنشی بر دره هند ناپدید شده است[...] یکصد و پنجاه سال پس از ناپدید شدن شاهنشاهی هخامنشی، در نزد هندیانِ ساکن منطقه و سرزمین های مابین رودخانه «سند» و «جلام»، تصویر رسمی شخصیتی که حاکمیت اعلا را در این ولایت اعمال می کند، هنوز همان صورت و چهره ی یک ساتراپ پارسی است. بنابراین شکی نیست که در «تکسیلا» یک پراکندگی کهاجر پارسی وجود داشته[...] در «گوگمل» سپاهیانی در میدان بودند که حتی از سرزمینهای دوردست هند آورده شده بودند[...] وجود یک جامعه ایرانی به نام «مایبوزنوی» (Maubozenoi) که شاید منشأ «کاپادوکیه» بوده اند، در اعصار قدیم کشف شده است... از مطالعه ی مجموعه اسناد آشکار میشودکه انبوهی از اقوام پارسی و ایرانی نه تنها در اقامتگاه های بزرگ ساتراپی، بلکه در روستاها و دشتهای «آسیای صغیر غربی» سکونت اختیار کرده و ریشه دار شده بودند. اسناد همچنین حکایت از روابط صمیمانه ی روزمره میان پارسیان و اقوام و مردمان محلی دارند[...] در «کِلنه» [پایتخت فریگیه بزرگ] یک جمعیت بزرگ ایرانی اقامت داشت [...] حضور پارسیان در بخش کوهستانی «کیلیکیه» در محل «میدان سیکال» مشخص شده[...] کدام مورخ تاکنون می توانست تصور کند که منطقه دورافتاده میدان سیکال در کوهستان کیلیکیه حاملِ نقوش برجسته پرسپولیسی است؟[...] در شهر «هنیسَ» (Hanisa) واقع در محل شهر قدیمی «کَنیش» ((Kanish یک کتیبه متأخر مانند کاپادوکیه نزدیک آن، از کثرت جمعیت ایرانی شهر حکایت می کند... تمام این گواهی ها نشان از آن دارند که وسعت متصرفات سرزمین هخامنشی بسی بیش از آن بوده است که محدود به سرزمینهایی میان دشت و کوهستان (یا میان ساحل و بخش داخلی سرزمین) شود[...] وقتی دیده می شود که پادشاهان «صیدون» بر روی سکه های خود، سوژه های امپراتوری پارس را حک می کنند، چگونه می توان از این نتیجه گیری برکنار ماند که زمامداران مذکور خواسته اند به این ترتیب، پیوستگی و یکی بودن خود را در درون شاهنشاهی به ثبوت برسانند.
پلوتارخ: سرگذشت ها
[اردشیر دوم]: بر همه ی یونانستان چیرگی یافته یونانیان را چندان زبون خود ساخت که صلحی را که به نام صلح آنتالکیداس (Antalcidas) معروف است، به گردن آنان گزارد و پیمان صلح را خود او بر زبان رانده، دستور داد بنویسند. این «آنتالکیداس» مردی از اسپارت و پسر «لئون» نامی بود و چون بر پیشرفت کار پادشاه میکوشید، لاکیدمونیان را بر آن واداشت که با پادشاه پیمانی بسته، همه ی شهرهای یونانی در آسیا و جزیره های نزدیک به آسیا را همچنان زیردست و باجگزار او بشناسند.

عطایی فرد، امید. 1384، ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات، رویه های 109-110

دنباله دارد..

_________