۱۳۸۹/۰۵/۱۹

فردوسی بزرگ، زبان فارسی و تاريخ ايران

علیرضا سیف الدینی (ارتباز)

شور ميهن پرستی و ايران دوستی فردوسی بزرگ را بر آن داشت كه از دانش ژرف خود در زبان فارسی برای سرودن شاهنامه بهره گيرد. او همه كوشش خود را به كار برد تا هنگام سرودن شاهنامه زبان فارسی را از آلودگی به واژه های بيگانه آن هم بيگانه ای كه كشورش را به نابودی كشانده و كوشش داشت با چيرگی بر زبان فارسی ايران را برای هميشه همانند ديگر كشورهای باستانی خاورميانه به كشوری عرب زبان و در نتيجه به سرزمين عربی دگرگون كند بزدايد. اگر امروز زبان شيرين فارسی را در بيان پيوندها و انديشه های خود به كار می بريم وامدار نخستين سرايندگان ايران به ويژه فردوسی بزرگ هستيم.
در ده ها هزار بيت شاهنامه ای كه او به زيور شعر آراست به ندرت به واژه های بيگانه بر می خوريم. بدين ترتيب می توان پذيرفت كه فردوسی به بازسازی زبان فارسی كه پيش از او سرايندگان نخستين ايران با پشتيبانی شاهان ايران و وزيران ايران آغاز كرده بودند به نقطه ی اوج رسانيد.
استادان بزرگ زبان فارسی در زمان ما بسيار روشن در اينباره سخن گفته اند. دكتر جلال خالقی مطلق كه نفيس ترين و درست ترين شاهنامه را با بيرون ريختن سروده هایی كه از فردوسی نبوده و در شاهنامه راه يافته به چاپ رسانيده در يك جمله می نويسند:
"شاهنامه فردوسی مطلقاً بزرگترين گنجينه ی لغات و اصطلاحات و تركيبات زبان فارسی است."
در بخش های استوره ای و حماسی شاهنامه داستان ها به گونه ای افسانه ای آمده و فردوسی به انگيزه امانت داری به زيبایی از روی شاهنامه منثور ابومنصوری به زيور شعر چنان آراسته و يك اندر دگر بافته كه مردم خواندن آن را بسيار دوست دارند.
زنده ياد پژمان بختياری در سروده ای اشاره ای دارد:

اگر تاريخ ما افسانه رنگ است  / من اين افسانه ها را دوست دارم

ولی نبايستی آن را افسانه دانست، زيرا بازگو كنندگان تاريخ استوره ای و حماسی ما فرمانروايان خودكامه و نامردمی و خدانشناس را به ديو (موجود افسانه ای) مانند كرده اند و خواست آنان از ديو تنها اين گونه كسان بوده اند و فردوسی با بيان ويژه ای اين نكته را در پايان داستان رزم رستم با اكوان ديو بسيار ظريفانه روشن كرده است:

تو مر ديو را مردم بد شناس / كسی كو ندارد ز يزدان سپاس
هرآن كو گذشت از ره مردمی / ز ديوان شمر مشمرش آدمی

فردوسی اندر گفتار گردآوردن شاهنامه به روشنی يادآور می شود كه اين داستان ها را افسانه و دروغ مپنداريد. آنچه از گذشته و ساليان دور گاهی با رمز و اشاره سخن رفته است بايستی با خرد و در برش زمانی و مكانی خود نسبت به آن داوری كرد.

تو اين را دروغ و فسانه مدان / به يكسان روش در زمانه مدان
از او هرچه اندر خورد با خرد / وگر بر ره رمز معنی بود

گذشته از بخش های استوره ای و حماسی، ويژگی بيشتر شاهنامه در اين می تواند باشد كه يكی از پذيرفتنی ترين بن مايه تاريخ رزمی ملت كهنسال ايران از آغاز پايه گذاری شاهنشاهی كشورمان با همه ی فراز و نشيب های آن تا فروپاشی اندوه بر انگيز آن به دست تازيان است. شوربختانه بايستی گفت كمتر مورد نگرش تاريخ نويسان مدارس ايران بوده است. تاريخ نويسان ما رويدادهای رزمی كشور ما را از روی نوشته های تاريخ نويسان بيگانه آن هم بيگانگانی كه با ايران در جنگ بوده اند نوشته اند؛ بنابراين نمی توانند به دور از دگرگونه نشان دادن راستی ها (حقايق) باشد.