۱۳۸۸/۰۲/۲۷

حافظ مهرآیین (۳۸)


{م.ص. نظمی افشار}
آب روان
(غزل شمارة 235)
حافظا بازنما قصة خونابة چشم/كه در اين جوي نه آن آب روان است كه بود
آب روان و الهة موكل آن اناهيد از نمادهاي بسيار مقدس ايراني هستند كه سرتاسر ايران پرستشگاه‌هاي بسياري را در دوره‌هاي باستاني به خود اختصاص داده بودند و هنوز هم آثاري از بعضي از اين پرستشگاه‌ها باقي است.
حافظ در اين بيت نسبت به گذشته افسوس مي‌خورد و معتقد است كه آب روان به گونة گذشته در جوي جريان ندارد. از آنجا كه اولين بيت اين غزل (حقة مهر بدان مهر و نشان است كه بود)، نشان بارز از مهري بودن اين غزل دارد، روشن است كه منظور شاعر گذشتة تاريخي و تقدس آب در نزد ايرانيان است كه ديگر همچون گذشته نمودي ندارد.
پسته
(غزل شمارة 143)
اي پستة تو خنده زده بر حديث قند/مشتاقم از براي خدا يك شكر بخند...
جايي كه يار ما به شكر خنده دم زند/اي پسته كيستي تو خدا را به خود مخند
(غزل شمارة 164)
گرچه از كبر سخن با منِ درويش نگفت/جان فدايِ شكرين پستة‌ خاموشش باد
شاعر معاصر - ترجاني زاده - سروده است (احتمالا بيت اول تضمين است):
آنكه چون پسته ديدمش همه مغز/ پوست بر پوست بوده همچو پياز...
وز تقاضايِ نيم بوسه نمود/ پسته‌اش را به خنده نيمي باز
مجيرالدين دامغاني (قرن هفتم قمري) سروده است:
از پستة شور ما شكر ممكن نيست/وندر رخِ خورشيد نظر ممكن نيست
زين تلِ بلور ما طمع كمتر كن/كاين تل به هزار كوهِ زر ممكن نيست
به نظر مي‌رسد كه اين شعر را بايد زني سروده باشد؟
شبنم
(غزل شمارة 148)
هر شبنمي در اين ره، صد بحرِ آتشين است
دردا كه اين معما، شرح و بيان ندارد
اقبال لاهوري سروده است:
اهلِ حق را حجت و دعوي يكيست/ خيمه‌هاي ما جدا دعوا يكي‌ است
از حجاز و چين و ايرانيم ما/ شبنمِ يك صبحِ خندانيم ما