۱۳۸۸/۰۳/۰۷

ایران. اسلام. عرب (۱)


توشة تازی
هان ای دل عبرت بین، از دیده نظرکن* ایوان مداین را آیینه عبرت دان
ما بارگه «داد»یم، این رفت ستم بر ما* بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
گر زادره مکه، توشه است به هر شهری* تو زاد مداین بر، تحفه ز پی شروان
 < خاقانی شروانی>
ایران. شاهنشاهی جمشید.
«زهاک» تازی پس از کشتن پدرش «مرداس» به یاری «سپیتور» برادر ناتنی جمشید، شاه ایران را شکست داده و جمشید را با اره به دو نیم میکند. کشتار و غارت مردم، و ربودن زنان آنان از دستاوردهای حکومت زهاک بود.
پادشاهی ایلام و ماد.
آشوریان تازی تبار، در یورشهای خود به غرب ایران، شهرها و بناها را با خاک یکسان و مردمان را کشتار میکنند. آنها حتا از کشتن جانوران نیز دریغ ندارند!
پادشاهی داراب (داریوش دوم هخامنشی؟).
یکسدهزار تازی به سالاری «شعیب» از نژاد «قتیب» به ایران میتازند وپس از سه شبانه روز خونریزی، سرانجام شکست خورده و بازمیگردند. پادشاهی شاپور ذوالاکتاف پسر اورمزد ساسانی. «طایر» سرکرده «غسانیان» به «تیسفون» میتازد و آن بوم و بر را به تاراج داده شاهدختان ایران را به اسیری میبرد. زمانی که شاهنشاه شاپور به هژده سالگی رسید، با تازیان جنگید و «طایر» را کشت و کتف عربها را از مهره جدا کرد. در برخی روایات گفته شده که وی با سوراخ کردن کتف تازیان و حلقه گزاشتن در شانه‌هایشان، از سوی آنان لقب «ذوالاکتاف» و از سوی ایرانیان «هویه سنبا» لقب میگیرد. «شاپور دوم» و سپاهش تا مکه میتازند و «قصی بن کلاب» جد «محمد بن عبدالله» همراه سران قبایل به پوزش و خواهشگری می‌آ‌یند. شاپور میگوید:
ــ کینه من با عرب از آن است که در «احکام جاماسپ» خوانده‌ام از عرب، پیغمبری بیرون آید و دین زرتشت را براندازد.
ــ ــ همانا که اگر اکنون نباشد، این سخن دروغ است. و اگر بودنی است و خدای تعالا در آن حکمی نهادست، کس نتواند که آن را بگرداند.
پادشاهی هرمزد پسر خسرو انوشیروان.
سپاهی فزون از شمار «که هم مار خوار بودند و هم سوسمار»، به سرکردگی «عباس» و «حمزه» تا رود فرات تاخت و تاراج کرد و حتا گیاهان و رستنیها را نیز نابود نمود. تازیان از دیرباز انواع کژدم (عقرب) و خبزدوک (سرگین گردان) و علهز (پشم و خون شتر) میخوردند.
ایران. پادشاهی اردشیر پسر شیرویه. سال ۱۲ هجری قمری. خلافت ابوبکر
تاخت و تاز «خالدبن ولید» به مرزهای ایران (کرانه رود الثنی) و کشتار سی هزار ایرانی و اسارت زنان و کودکان. یاری مسیحیان ایرانی و عرب به سپاه ایران در شهر الیس (کرانه رود فرات) و قسم خوردن خالد برای جاری کردن جوی خون. یک شبانه روز اسیران ایرانی را گردن زدند. روی هم (سربازان و مردم ایران) هفتادهزار کشته دادند. در نبرد شهر «انبار» به فرمان خالد چشمان هزار ایرانی را هدف تیر قرار دادند و نابینایشان کردند. وی پس از تصرف قلعه «عین التمر» مردم بی‌دفاع را که بسیاری از آنان عربهای تبعه ایران بودند، کشتار کرد. این قتل عامها در نواحی پیرامون نیز ادامه یافت. دست اندازی تازیان تا رود دجله. شورشهای پیاپی شهرهای اشغال شده.
• بخشنامه ابوبکر به کلیه قبایل عرب: این لشکر را مامور کرده ام که هر که را از دین برگشته باشد با شمشیر بکشند و به آتش بسوزانند و زن و بچه اش را اسیر کنند مگر آنکه توبه کند ...
ناطف. کرانه فرات. سال ۱۳ هجری.
«بهمن جاذویه» سردار پیر ایرانی درفش کاویان را به دست دارد. در شترنج واقعی، فیلهای ایرانی اسبهای عربی را به پس میرانند. بزرگ فیلها با آنکه با شمشیر «ابوعبید» پرچمدار تازی، زخمی شده بود، با دستش آن عربک را به خاک افکند و چنان تن ناپاکش را مالانید که له شد و مُرد. فیل قهرمان هفت پرچمدار بعدی عرب را نیز به همین سرنوشت دچار کرد. چهار هزار تازی مردند و ده هزار تن گریختند. ششهزار ایرانی شهید شدند.
جنگ بویب. حدود کوفه.
عربهای مسلمان به یاری عربهای نصاری سردار ایران را میکشند. تا سالیان دراز استخوانهای یکسدهزار کشته ایرانی و تازی در این بیایان دیده میشد. عربها سراسر نواحی غربی ایران را غارت میکنند و پیاپی شبیخون میزنند. بازارهای شهرهایی چون «انبار» و بغداد نابود میشوند.