۱۳۸۷/۰۷/۱۵

سرود مهر

(بر پایه مهریشت اوستا)
از: امید عطایی فرد

به نام خداوند مهر و فروغ * زدایندة بیم و خشم و دروغ
به خشنودی مهر ایران مهین * فروزنده از او سپهر و زمین
ز خورشید رخشان برآورده کاخ * ستایش بر آن آسمان فراخ
چنین است مهرایزد رام بخش * که ما را گشاینده و کامبخش
فزایندة فره و جاه ما * فروزندة مهر در راه ما
ز البرز با جامة ارغوان * به گردون شود پرشتاب و روان
به کشور به شهر و به برزن به کوی * گذرگاه مهرت زمین ِچو گوی
گه رزم آراید او گونه گون * به ژوپین کند اهرمن واژگون
به چکش به دشنه به تیروکمان * همان سدگره گرز زرد گران
بلرزد دل دیو و دشمن ازوی * شکسته اکومن به یک زخم اوی
هرآنگه که خوانندش ایرانیان * ابا ارمغان و کمر بر میان
برآورده دستان به خواهشگری * ز بهر فزونی و رامشگری
- بزرگا بغا برشده ایزدا * نیوشندة هر نیاز و ندا
شتابان بیا با سپیدان سمند * ز مهر تو باشیم دور از گزند
ز یک سوی تو رشن و دیگر سروش * به پیش اندرت ایزدی پرخروش
که بهرام پیروز خوانم ورا * همان یار پرزور دانم ورا.
فراخواند ایرانی آن مهر را * به آب خرد شویدی چهر را
پدید آید آنگه سواری سپند * به یک دست نیزه به دستی کمند
گسسته رده‌های دشمن ز هم * به گردون رسد ناله زیر و بم
پریشنده هر مرد پیمان شکن * چه در روم و هند و چه چین و ختن
بگیرد همی فره از دشمنان * به یاری مزدا و هم ایزدان
ندارد دُژآگاهی اندر سرشت * به گیتی همی بذر نیکی بکشت
بدانگه که اسپی برآرد خروش * ز بهر نبرد و گهِ جنگ و جوش
به ناکامی آن دشمن کینه توز * ز کردار آن ایزد چشم دوز
ایا مهروزران میهن پرست * بجز مهر پشت و پناهم که هست؟
به مانثَر بخوانیم شام و پگاه * که ای مهر پیروز با دستگاه
هماره نگهدار این سرزمین * که در هفت کشور بود چون نگین
که سوگند بر آتش و خاک و باد * چو ایران نباشد تن من مباد

> گزارش واژه‌ها:
<زمین چو گوی: برای نخستین بار در مهریشت زمین به گوی تشبیه شده است>. <سدگره گرز زرد گران: گرز زرینی که بر سر آن یکسد تیغه مینهادند>. <اکومن: دیو منش بد در برابر وهومن به معنای منش نیک>. <بغا: ای بغ، ای ایزد>. <نیوشنده: شنونده>. <سپیدان سمند: اسبان سپید>. <رشن: ایزد دادگری و سنجنده کردارهای آدمی>. <سروش: ایزد وحی و الهام>. <بهرام: ایزد رزم و جنگ>. <دژآگاهی: بینش بد و پلید>. <مانثر: مانترا، ذکر ایزدی>. <با دستگاه: با ارج و شکوه>