۱۳۸۹/۰۸/۰۳

پارسی ها/1

امید عطایی فرد
پارسی ها


یادداشت: در کتاب «بن دهش»، پارس سرزمینی شایسته و دارای چشم اندازی زیبا و نامدار به دادگری می باشد. پارسیان در اسطوره های یونانی، از نژاد «پرسه» پسر «زئوس» به شمار می رفتند. پارسی هایی که سلسله ی هخامنشی را بنیان نهادند، نه یک یا چند قبیله ی تازه از راه رسیده، بلکه مردمانی بلند تبار و ریشه دار بودند و از دیرباز در پارس و دیگر بوم های ایران می زیستند.
باستانی پاریزی: آسیای هفت سنگ
پارس آباد از نواحی هرو آباد آذربایجان، پارسا از «محال» ساری، پارسانیان از نواحی سنندج، پارس تربت و پارسیان گرگان، بارز شوار شهرکرد، بارسکث چاچ، ده بارز رودان احمدی، و حتی طایفه بارزانی و بارزآباد شیراز، گویای نقاط محل سکنای این قوم از روزگاران قدیم بوده است.
آلبر شاندور: کورش کبیر
پارسیان هخامنشی از نژاد خالص آریایی بودند که در سده ی پانزدهم ق.م بر کشور میتانی از شمال بین النهرین تا «قادس» واقع بر «نهرالعاصی» (Oronte) فرمانروایی داشتند.
تورات: کتاب اشعیای نبی
خداوند: کسی را از مشرق برانگیخت...او[کورش] را بر پادشاهان، مسلط می گرداند... شهر مرا [بیت المقدس/اورشلیم] بنا کرده اسیرانم را آزاد خواهد نمود اما نه برای قیمت و نه برای هدیه... خداوند چنین میگوید که حاصل «مصر» و تجارت «حبش» و اهل «سبا» که مردان بلندقد می باشند نزد تو [کورش] عبور نموده از آنِ تو خواهند بود.
تورات: کتاب عزرا
خداوند روح کورش پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آن را نیز مرقوم داشت و گفت:
-کورش پادشاه پارس چنین می فرماید که یهوه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده...
و به اهل «صیدون» و «صور» ماکولات و مشروبات و روغن دادند تا چوب سرو آزاد از «لبنان»، از دریای «بیافا» بر حسب امری که کورش پادشاه پارس به ایشان داده بود، بیاورند.
تورات: کتاب استر
در ایام «اخشورش» [خشایارشا] که از «هند» تا «حبش» بر 127 ولایت سلطنت می کرد[...] اخشورش پادشاه، بر زمینها و جزایر دریا جزیه گزارد. و جمیع اعمال قوت و توانایی او... آیا در کتاب «تواریخ ایام پادشاهان ماد و پارس» مکتوب نیست.
کسنفون (گزنفون): کورش نامه (سیرت کورش کبیر)
هنگامی که در سیرت و احوال «کورش پارسی» تأمل کنیم... وی انبوه بی شماری از اهل جهان را تابع خویش نمود و بر عده ی زیادی از اقوام و بلاد، فرمانروایی داشت[...] نخست مادها و هیرکانی ها با طیب خاطر به اطاعت او در آمدند. سپس مردم سوریه، آشوری ها، عرب ها، اهالی کاپادوکیه، هر دو بخش فریگیها (فریجیه)، لیدی ها، کاری ها، فینیقی ها و بابلی ها تابع او شدند. وی حکومت خود را تا حدود بلخ و هندوستان و در سرزمین کیلیکی ها، سکاها، پافلاگونی ها، ماکرین ها و اقوام و طوایف بی شمار دیگر که ذکر نام آنها خالی از محظور نیست، مستقر ساخت و سرانجام بر یونانی های ساکن آسیا نیز چیره گردید و از راه دریا به «قبرس» و تا به «مصر» لشگر کشید.
آیسخولوس: ایرانیان
کورش، آن مرد نیکبخت، در زمان فرمانروایی اش، صلح برای همه ی دوستان برقرار کرد. ملت «لیدی» و «فریژی» را زیر فرمان آورد. سراسر «ایونی» را با اقتدار مطیع کرد. خداوند از او بیزار نبود، چون او خیرخواه بود[...] هنگامی که آن پیر مجرب، مددکار، خیرخواه، پادشاه صلح جو، خدایگان «داریوش» بر کشور فرمانروایی می کرد... چه بسیار شهرها را بدون عبور از رودخانه «هالیس» فتح کردند، حتی بدون ترک سامانش؛ از جمله ی آنها، شهرهای میان آب مرداب «استریمون» که همجوار مساکن «تراس» است. و بیرون از این مرداب، در خشکی، آنهایی که گرداگردشان را حصار گرفته نیز از آن پادشاه، فرمان می برد. همچنین شهرهای وسیعِ تنگه ی «هله» در انحنای «پروپوتیس» (Propotis) و مصب «پونتوس» و جزایری که گرداگردشان را آب فراگرفته... از جمله ی آنها «لسبوس» (Lesbos)، ساموس (Samos) تولیدکننده ی زیتون، خیوس (chios) و همچنین پاروس(Paros)، نازوس(Nazos)، موکونوس(Myconos) همسایه ی هم مرز تنوس(Tenos) و آندروس (Andros). و نیز بر آنها که وسط دریا در بین دو کرانه هستند، نظارت می کرد. لمنوس (Lemnos)، حکومت نشین ایکاروس (Icaros)، کنیدوس(Cnidos) و شهرهای قبرس؛ پافوس، سولی، سالامین... همچنین شهرهای ثروتمند در قلمرو ایونی، پر از مردمان یونانی را با تدبیر خویش و نیروی خستگی ناپذیر متشکل از افراد مسلح، و دستیاران متعدد در تصرف داشت.
تاریخ هرودوت :
آسیا با همه اقوام گوناگون آن، که هرکدام زبان جداگانه ای داشتند، در دست ایرانیان و به منزله ی ملک خود ایشان بود. از این رو، آنها مردم اروپا و اقوام یونانی را در مقایسه با وضع خود، با نظری کاملاً متفاوت می نگرند. این قول پارسیان است که به عقیده ی آنها دست اندازی [یونانیان] بر «ترویا» دلیل دشمنی ایشان و یونانیان شده است [...] یونانی ها «کاپادوکیه» را جزو سوریه می شمارند. پیش از ظهور دولت ایران [=پارس] مردم آنجا تابع حکومت ماد بودند که اکنون به دست کورش افتاده بود. حد فاصل بین امپراتوری های ماد و «لیدیا» رودخانه «هالیس» [1] که از کوهستانهای ارمنستان سرچشمه می گیرد[...] کار اساسی «دیااِکو» [2] که پنجاه و سه سال پادشاهی کرد این بود که اقوام تابع خود را زیر لوای واحدی جمع کرد؛ شامل: مادها، بوسی ها (Busae)، پارتاکنی ها (Partaceni)، استروخت ها (Struchates)، آریازنتی ها (Arizanti)، بودی ها(Budii) و مغ ها[...] قلمرو دولت ایران از سمت جنوب تا دریای سرخ... امتداد دارد. شمال این منطقه در دست مادها و ساسپیری ها (Saspires) و قمست شمالی تر در تصرف کلخیس ها(Colchians) است. سامان این مردم تا دریای شمال یا دریای سیاه می باشد که رودخانه «فازیس» به آن می ریزد [...] قسمت عمده ی آسیا[ی شرقی] را داریوش شاه کشف کرده است... داریوش هندیان را مطیع خود ساخت و همواره از دریای جنوبی استفاده می کرد[...] داریوش پس از عبور از پل «بسفور» به سرزمین «تراکیا»[3] وارد شد.. بین راه به رودخانه «اوتیسکوس»(Otiscus) که در سرزمین «ادریسیان» (Odrysians)جاری است، رسید.. پیش از آنکه وی به «دانوب» برسد، اولین طایفه ای را که مطیع ساخت، «گتا»ها (Getae) بودند. تراکیهای «سالمیدسوس» (Sal-mydessus) و جماعتی که در آنسوی «آپولونیا» و «مسمبریا» (Mesembria) اقامت دارند و به نام «سکورمدا» (Scrymadae) و «نیپ سی»ها (Nipasaeans) معروفند، بدون مقاومتی تسلیم شدند[...] در پادشاهی کبوجیه قسمت محدودی از «لیبی» با دو شهر مهاجرنشین «کورینه» و «برقه» به تصرف لشگریان ایران درآمد[...] پادشاه [داریوش بزرگ] از طایفه «پایونی ها» و سرزمین ها جویا شد... جواب دادند پایونی ها از شهر «ترویا» هستند و اقامتگاه آنها حوالی رودخانه «استروما» در «مقدونیه» می باشد که از «هلسپون» چندان دور نیست. و سبب آمدن ایشان [دو برادر پایونی] به «ساردس» آن بوده که خود را در زیر حمایت شاه بزرگ قرار دهند[...] داریوش: «اتانس» را به فرماندهی سپاه حدود ساحلی برگزید... «بیزانس» و «کالسدون» و همچنین «انتاندورس» (Antanderus) در «ترود» و نیز «لمپونیوم» را مسخر ساخت. سپس به جهازات «لسبی»ها دست انداخت و به تصرف «لمنوس» و «ایمبروس» پرداخت. این هر دو جزیره (در دریای اژه) در دست«پلاسگه»ها (Plasgians) بود[...] ایرانیان بعد از درهم شکستن قدرت دریایی ایونی ها[یونانیان]، از راه خشکی و دریا، «ملیط» را محاصره کردند و ... تمام آن شهر و ارگ مستحکم مرکزی را تسخیر کردند... جهازات پارسی زمستان را در «ملیط» ماندند و سال دیگر باز در دریا به حرکت در آمده بی اشکال و محظور، جزایر «خیوس»، «لسبوس» و «تندروس» واقع در ساحل آسیا را تصرف کردند... بعد از سرکوبی ایونی ها، جهازات دریایی به عزم تصرف نقاط ساحلی دهانه ی غربی «هلسپون» حرکت کردند. شهرهای دیگر از راه جزایر به تصرف درآمد.[...]خشایارشا پس از عبور از بستر رودخانه «لیسوس»، از شهرهای یونانی «مارونیا» و «دیکا» و «آبدر» گذشت و از کنار دریاچه معروف به «ایسمارس»عبور کرد. آنگاه لشگریان از رودخانه «نستوس» که به دریا می ریخت، رد شدند و به منطقه«تسی»ها (Thansis) رسیدند... پیشروی خود را به سمت غرب ادامه دادند تا به حدود رودخانه «استریمون» و شهر «ایون» رسیدند... باز به طرف غرب پیش رفتند تا به شهر «آکانتوس» رسیدند... در «ترما» (Therma)کوهستان «تسالی» با قله های «اولمپ» و «اوسا» (Ossa) نظر خشایارشا را جلب کرد... یکی از دسته های سپاه را به گشودن راهی از میان کوهستان «مقدونیه» گماشت و رسولانی که برای گرفتن نشانه تابعیت –یعنی آب و خاک- به یونان رفته بودند، مراجعت کرده به لشگر پیوستند. نام طوایفی که تسلیم شده بودند به شرح زیر است:
تسالی ها، دلوپ ها(Delopes)، آنیان (Aenianes)، پرهابی ها (Perhaebia)، لوکری ها(Locrians)، ماگنت ها (Magnetes)، مالی ها (Malians)، آخایی ها (Achaeans)، تبسی ها و سراسر بئوسیا (Beotia) [...] عبور سپاه پارس از هلسپون (کنار داردانل) تا آتیکا(ولایت آتن) سه ماه به طول انجامید... پارسیان «آتن» را خالی از سکنه یافتند... خشایارشا که در این هنگام صاحب اختیار تام «آتن» شده بود، پیکی روانه «شوش» کرد و پیروزی خود را اطلاع داد.

فهرست مردمان و استانهای بیست گانه باجگزار در کتاب سوم هرودوت
1.Ionians, Madnesians, Aeolians, Carians, Lycians, Milyans, Pamphylians.
2.Mysians, Lydians, Lasonians, Cabalians, Hytennians.
3.Phrygians, Thracians, Paphlagonians, Mariandynians, Syrians.
4.Gilicians.
5.Posidium, Phoenicia, Palestine, Cyprus.
6.Egypt, Libyans (Cyrene, Barca)
7.sattagydians, Gandarians, Dadicae, Aparytae.
8.Susa, Cissia.
9.Babylon, Assyria.
10.Ecbatana (Media), Parcanians, Orthocorybantes.
11.Caspians, Pausicae,Pantimathi, Daritae.
12. Bactrians, Aegli.
13. Pactyca, Armenians.
14.Sagartians, Sarangians, Thamanaeans, Utians, Myci, (islands in the Persian gulf)
15. sacae, Caspians.
16.Parthians, Chorasmians, Sogdians, Arians.
17.Paricanians, Asiatic Ethiopians.
18.Matienians, Sapires, Alarodians.
19.Moschi, Tibareni, Macrones, Mosynoeci, Mares.
20.Indians.

دنباله دارد.. / با سپاس از یزدان صفایی برای حروفنگاری

پی نوشت
1.امروزه قزل ایرماق! می خوانند و همواره رود مرزی فلات ایران بوده است.
2.شاهنشاه ماد که به نام دیوکس نیز خوانده شده است.
3. تراکیا را برابر با بلغارستان دانسته اند. هرودوت می نویسد: جمعیت تراکیا بعد از هندوستان از تمام کشورهای دیگر جهان بیشتر است. [کتاب پنجم] بنابراین شاید تراکیا برابر با اروپای شرقی بوده است.
4.بیژن شهیدی: چهارسو، 208 تا 224.

بن مایه
عطایی فرد، امید. 1384، ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات، رویه های 102 تا 108.

۱۳۸۹/۰۸/۰۲

مادها

امید عطایی فرد


یادداشت: سرزمین و مردم «ماد» از دیرباز در میان جهانیان، نامدار و بلندآوازه بود و افسانه هایی اسرارآمیز درباره آن رواج داشت. پاره ای از پژوهشگران، افسونگری به نام مدوز (Medus) در اسطوره های یونانی را در پیوند با سرزمین ماد می دانند.
میرجلال الدین کزازی: از گونه ای دیگر
یونانیان کهن، ماد را سرزمین مغان می دانسته اند و مغان را دارای دانشهایی رازآمیز و شگرف. واژه Mage به معنی جادوگر با «مغ» یکی است. نام «مده» (Medee) دلدار «ژاسون» که او را در یافتن «پشم زرین» یاری داد و نماد نیرنگبازی و فسونکاری است، نیز به گمان من از ماد گرفته شده است.یونانیان کار را وارونه کرده و گفته اند که «مِدِه» پس از دستانهای بسیار خویش، به «آسیای برین» رفت. در آنجا با پادشاهی نیرومند پیوند گرفت و از او پسری به نام «میداس» (Midas) یافت که مادها از تخمه ی اویند.
یادداشت: جایگاه «مده» در شهر «کولخیس» در شرق دریای سیاه و شمال ماد بود. وی ارابه ای داشت که چند اژدهای پرنده آن را می کشیدند. نمایه ی این ارابه را می توان بر جام «حسنلو» که از کناره های دریاچه ی ارومی به دست آمده، نگریست. از سوی دیگر، «میداس» را شیفته ی زر دانسته و می گفتند به هر چه دست می زد، طلا می گردید. این داستان برخاسته از یک واقعیت تاریخی است: مادها نخستین کسانی بودند که پیشه طلاسازی و زرگری را در جهان رواج دادند. در یک برآیند می توان گفت که تاریخ ماد، بسی دیرین تر از آن است که پنداشته میشود. زیرا:
1-از هزاره ی سوم ق.م.مردمان هوری، لولوبی، کوتی، کاسی، اورارتویی در سرزمینی که بعدها «ماد» خوانده شد، زندگی می کردند و با یکدیکر همبستگی فرهنگی و نژادی داشتند.
2-در یادکرد جغرافیایی فهرستهای کهن، این برابری ها دیده شده است:
گوتیوم(کوتیان): اورارتو، ماننا، ماد، پارس.
اومان ماندا: کیمریان، اسکیت ها، مادها.
3-نام این دولتها و سرزمینها همبسته با یکدیگر است: میتانی، ماتای، آماته، ماناش، ماننا، مهری. همه ی اینها در پهنه ای می زیستند که از غرب دریای خزر تا دریاهای سیاه و مدیترانه را در بر می گرفت.
4-اگر چه در تاریخهای کنونی که برپایه ی نوشتار مورخانی چون هرودوت بنا شده، فهرست پادشاهان ماد انگشت شمار است، اما با نگرش به نگاشته های دیگر مورخان، پرده از رازهای بزرگی برداشته می شود:
«گزنفون» از قول «کواکسار» پادشاه ماد می نویسد: من به اصل و تبار پادشاهی، اشتهاری عالمگیر دارم. نسبم به قدیمترین زمان تاریخ بشر می رسد.
سین سلوس (Syncellus) که در 800 ق.م می زیسته از هشتاد و شش شاه مادی نام برده بود. «دیودوروس» از نبرد «نینوس» با کشور ماد یاد کرده. بنا به خبر «کتزیاس» زمان نینوس هزار و دویست سال ق.م برآورد شده. «اوزه بیوس» زمان نینوس را هزار و سیصد سال پیش از بنای شهر روم ذکر می کند. بنای شهر روم در 750 ق.م تاریخ دارد؛ پس زمان نینوس به 2050 ق.م می رسد.[1]
به گفته ی پژوهندگان تاریخ ماد، این شهریاری در اوج نیرومندی خود، این سرزمینها را زیر فرمان داشت: پارس، ارمنستان، آشور، سیستان، انشان، خراسان (هرات، خوارزم، سغد) و هیرکانی.
«محمودی بختیاری» در کتاب «کورش در بابل» سرزمین «هیرکانی» را با «گرگان» یکی نمی داند بلکه آن را گرجستان می شمارد. این نگرش را میتوان درست دانست زیرا «گزنفون» در «کورش نامه» اشاره کرده که هیرکانیها همسایه ی آشوری ها و لیدی ها بودند.
آیا از مادها در داستانهای باستانی ایران، نشانی به جای مانده است؟ با نگرش به گفتار فردوسی فرزانه، پاسخ: آری می باشد. پیش از پرداختن به شاهنامه، نخست یادآور می شویم که به نوشته ی «پلینی» مورخ رومی، «سرمت» ها نیاکان مادها بودند. نام این قوم برخاسته از «سرم» یا «سلم» پسر فریدون است که از کناره های پایین دریای خزر (آمل، تمیشه، کوس) روی به خاور (غرب) نهاد. سپس سخن از نبردهایی است که میان کوچندگان (سلم و تور) و بازماندگان (ایرج و منوچهر) در برمیگرد. بررسی نام رزمگاه ها و کسان، بسی روشنگر است:
کشیدند لشگر به دشت نبرد// «آلانان دز» را پسِ پشت کرد
به سلم آگهی رفت ازین رزمگاه// و زان تیرگی کاندر آمد به ماه
پس پشتش اندر یکی حِصن بود// برآورده سر تا به چرخ کبود
چنان ساخت کآید بدان حصن باز// که دارد زمانه نشیب و فراز
همی این سخن «قارن» اندیشه کرد// که برگاشت مر «سلم» روی از نبرد
«آلانی در»ش باشد آرامگاه// سزد گر برو، بربگیریم راه
که گر حصن و دریا بود جای اوی// کسی نگسلاند ز بُن پای اوی
یکی جای دارد سر اندر سحاب// به خارا برآورده از قعر آب
نهاده زِ هر چیز گنجی به جای// برو نَگفنَد سایه پرّ همای
همانگونه که خواندیم، سلم دارای دز یا دژی بود به نام «آلانی که از سنگ خارا ساخته شده و گرداگردش را آب فراگرفته بود. اینک ببینیم که درباره ی دژهای ماد چه گفته اند.
دیاکونوف: تاریخ ماد
از نبشته های آشوری چنین برمی آید که در خاک ماد، نقاط مسکونی مستحکمِ دژ گونه ای به نام «آلانی دنوتی» و نقاط مسکونی کوچک دیگری در اطراف آن به نام «آلانی سهروتی» وجود داشته اند و ساکنان نقاط اخیر الذکر، به هنگام ضرورت می توانستند به درون حصار دژ پناه ببرند... دژهای مزبور ساختمانهای محکمی بودند بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و یا گاهی بر خاکریزها و تپه های مصنوعی. گرداگرد آنها لااقل یک دیوار و یا گاهی چندین حصار متحدالمرکز کشیده شده بود... حصار اصلی و شاید کنگره ها، همچنانکه در «اورارتو» نیز متداول بود با سنگ ساخته می شد و بدنه ی حصارهای دیگر با خشت خام. غالباً دژها را طوری می ساختند که خندق و یا مسیر طبیعی رودخانه ای، دفاع آن را تکمیل کند.
یادداشت: پسوند «دنوتی» را به معنای مستحکم دانسته اند (آلانان دنوتی). اما شاید برگرفته از واژه ی ایرانی «دانو» به معنای آب دریا یا رود باشد. بنابراین معنایش می شود: دژ دریایی. به نوشته «بهرام فره وشی» نام رود «دانوب» ایرانی است و بسیاری از رودهای قفقاز شمالی به واژه دُن don ختم می شود.[2]
نکته ی دیگر آنکه در زبان «لولوبی» یا «مهرانی» که از مردم ماد بودند، دژ به گونه ی «کین» یا «کینگی» (Kingi) خوانده میشد و به آسانی می توان دریافت همان «کنگ دژ» در داستانهای ایرانی است.
در دنباله داستان «سلم» آمده که برای وی از «دز هوخت کنگ» نیروی پشتیبانی فرستاده می شود. نام سپهدار کنگ که نبیره ی ضحاک (اژدهای سه سر) بود، بیشتر به دو گونه ثبت شده: «کتکوی» و «کرکوی». همانندی نام کاکوی با «کاکوس» هیولای سه سر در اسطوره های یونان در خور نگرش است. یکی از شاهان جنوب ماد (700 ق.م) «کاکی» نام داشت. «کرکوی» یادآور بوم «کارکاشی» است و نیز «مده» (نام-نژاد ماد) برادرزاده ی افسونگری به نام کرکه Circe بود.
یکی از پهلوانانِ «منوچهر» را «اندیان» می خواندند که نام کهن دره «سپیدرود» یعنی «اندیا» را به یاد می آورد. اسم پهلوان دیگر به نام «شیروی» شاید پسوند آرتاسارو (اردشیر)باشد. برای نمونه شاه یکی از بخشهای ماد (828 ق.م) چنین نامی داشت.
پس از شکست سلم، قوم وی همچنان کوچ خویش را دنبال می کنند و سرانجام در سرمین روم، نشیمن و آرام می گیرند. پس از پیروزی منوچهر، سرزمینها و سرکرده هایی بسیار، نام وی را بر خود می نهند. ریشه ی اوستایی نام وی، «مانوش» یا «منوش» و گونه های دیگرش: میس، مایشو، میشوا، مسو، که نگاشته مورخان پارسی است، در خور سنجش با این بوم هاست: مان، میسو(مسو)، میسیا، موساسیر، مانیچ و غیره. همچنین نام این پادشاهان گویای گستره ی فرهنگی و مرزی ایران بزرگ است. مِنِس (Menes) نخستین شاه مصر (3200 ق.م( منوئه(شاه اسطوره ای کرت)، مانیش توسو(پادشاه اکد 2400 ق.م)، منوس (نخستین انسان ژرمن ها)، منو (نخستین انسان و نیای قوم آریا در میان هندیان).
در زمان «نوذر» فرزند منوچهر برای نخستین بار سخن از «پارس» به میان می آید که «شبستان شاهی» در آنجا بود. پس از «نوذر» کرانه های پایین دریای خزر(ساری، آمل، دهستان، گرگان و ..) که از زمان «فریدون» کانون آریاها بود، جای خود را به «پارس» می دهد؛ سرزمینی که به پایتختی شهر «استخر» با زاب (زو) پسر «تهماسب» بر پرده ی تاریخ نمایان می گردد. نام این پادشاه در اوستا به گونه «اوزَوَ» (Uzava) و در نوشتارهای پهلوی هوزوب (Huzub) آمده است. اینک می نگریم به نامهایی که با این شهریار می توانند در پیوند باشند: اوزیبا(شهر زیویه)، زاب (رود)، زابان(کشوری بر کرانه زاب کوچک)، زاموآ (سرزمینی با شهرهای زهاب، میاندوآب، بانه، سنندج و سلیمانیه. در زبانهای غربی ایران واک های «م» و «ب» به یکدیگر دگردیس می شد. بنابراین شاید «زابوآ» نیز خوانده می شد)، ایران زو (پادشاه نیرومند ماننا در 720 ق.م)، آزا (نام فرزند «ایران زو»).
ماد میانگاه پارسی ها بود؛ در جنوب : پارس، در غرب: پارسوا، در شرق: پارت، جای داشت. در شمال ماد، در میان دیگر تیره ها، به نام پارسی ها نیز بر می خوریم. هر سه نام مجازاً به معنی پهلو و کناره است.[3] استخری در «مسالک و الممالک» از چند جایگاه در سرزمینهای خزر و روس یاد کرده که نام «فارس» داشتند.
ل.و.کینگ: تاریخ بابل
گفته اند علت اینکه «نبوکدنصر» در لشگرکشی ها و جنگهای خود، مطالبی ننوشته، این بوده است که وی شاید آنها را بنا به دستور «ماد» به عنوان فرمانروای خود انجام می داده است.[4] «کیاکسر» از خویشان او بود و سهمی که بابل در کشمکش «ماد» با «لیدی» داشت، شاید با توجه به آن فرضیه، توجیه شو.د... رود «هالیس» به عنوان مرز ماد و لیدی تعیین شد که به گفته «هرودوت» تا اندازه ای بر اثر میانجیگری «نبوکدنصر» تنظیم گردید.[5] دخالت بابل شاید به سود ماد انجام گرفته باشد و امکان داد که «کیاکسر» می توانست از نبوکدنزار (نبوکدنصر) بیش از یک بی طرفی خیرخواهانه را در صورت نیاز، انتظار داشته باشد.
/////////////////////////////////////////////////
پی نوشت
1.تاریخ مطالعات دینهای ایرانی، 212 تا 217.
2.ایرنویج/نامهای ایرانی پیرامون دریای سیاه.
3.تاریخ ماد، 68.
4.در تاریخهای پارسی نیز «بخت النصر»، سردار و گماشته ی شاه ایران در بابل نمودار شده است.
5.پادشاه بابل بایستی نبوکد نصر بوده باشد؛ هر چند نامی که هرودوت به صورت «لابونتوس» به دست داده، با تعبیر بهتری تحریفی از «نیونیدس» است./ل.و.کینگ.
///////////////////////////////////////////////////
بن مایه
عطایی فرد، امید. 1384. ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات، رویه های 95 تا 102.
با سپاس از یزدان صفایی

کعبه مرودشت

زین العابدین موتمن در سال 1293 خورشیدی زاده شد. لیسانس از دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی، و درجه A.B شیمی از دانشگاهی امریکایی، نگارش داستان پرهوادار «آشیانه عقاب»، اشعار برگزیده صائب تبریزی، و کتاب «شعر و ادب پارسی» که برنده جایزه سلطنتی در سال 1332 خورشیدی شد، از دستاوردهای این ادیب میهن دوست به شمار میرود. اینک سروده اش:

کعبه مرودشت
زهی کاخ جمشید کیوان طراز * که گردون ش با چرخ همبر نهاد
فری تختگاه فلک پایگاه * که بن گاه، بر چرخ اخضر نهاد
عجب نیست گر خاکساری چو من * سر عجز بر خاک این در نهاد
بر این آستان سر ز روی نیاز * بسی همچو خاقان و قیصر نهاد
چو تاجیست ایران که کیهان خداش * ابر تارک هفت کشور نهاد
نگر تا که آن مرد خاورشناس (1) * چه خوش گوهری زیب دفتر نهاد
که با کعبه ایرانی پاکزاد * مر این بارگه را برابر نهاد
تو ای پاک ایرانی از بهر حج * خدایت ره و رسم دیگر نهاد
نپندارم از کعبه مرودشت * یکی گام باید فراتر نهاد
بر این خطه ی پاک مینوسرشت * پرستشگهی نغز داور نهاد
من و بوسه بر خاک این بارگاه * ندانم تو را چیست اندر نهاد
به دل اندرم مهر ایران خدای * ز بنیاد با شیر مادر نهاد

(1) مارکوارت شرق شناس نامدار گفته است: ایرانیان سزاست به جای مکه و سفر مذهبی حج، به زیارت تخت جمشید روند تا این قوم به گزشته ی پر افتخار خود پی ببرد و به آینده اش بیندیشد.

۱۳۸۹/۰۷/۲۹

روسپیان سیاسی/1

محمد تقی ذهتابی نویسنده ای است که دیر سالی است به پیامبر جریان پانترکیسم بدل شده و هواداران این جریان در هر نگاشته به اصطلاح علمی !! خود کتاب ها و مقاله های ژورنالیستی او را رفرنس می دهند و کتاب سطحی و غیر مستند تاریخ ترکان او را به مث...ابه کاپیتال مارکس راهنمای عمل خود ساخته اند و در راستای پروژه اسطوره سازی و شهید پروری حتی پاره ای از جریانات وابسته به رژیم باکو از او که به مرگ طبیعی درگذشت شهید نیز ساخته اند....کارنامه سیاسی ذهتابی بسی شگفت و ناگوار است و آکنده از وابستگی به بیگانگان...نخست در سالهای جوانی از فرقه دمکرات استالین ساخته آغاز کرد و پس از فروپاشی فرقه به باکو گریخت و مرید دستگاه کا گ ب و شخص باقرف و استالین شد...گزارشات سرگرد شوروی سابق ..نوروزاف...پیرامون او خواندنی است...این اسناد ماهیت واقعی ذهتابی را به خوبی نشان می دهد و بر تاریک خانه افکار و نیات او پرتو می افکند....گویا زنجیره خدمت رسانی ذهتابی به بیگانگان پایانی نداشته است...زیرا در اوج دشمنی دستگاه فاشیستی و پانعربیسم بعثی به دعوت صدام همراه با گروهی از افسران و هواداران فرقه چون پناهیان به بغداد می رود و زیر پوشش تدریس با سازماندهی حزب بعث جریان ملل تحت ستم ایرانی را در سالهای نخست دهه پنجاه در بغداد راه اندازی می کنند و اینجاست که دهتابی با سرمایه فاشیسم بعثی کتاب های ضد ایرانی خود را می نگارد و فرجام این تباه کاری ذهتابی نیر به مانند خدمت به باقرف ناگوار است....به دنبال قطع نامه الجزایر و توافق ایران و عراق در سال 1975 ذهتاب ی و دوستان چونان مهره ناکار آمد و کالای تاریخ گذشته به شوروی عودت داده می شوند !!!!!....دکتر حمید احمدی با بررسی دیدگاه های سرگرد کا گ ب نوروز اف چنین می گوید...# اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، شماره ۱۸۲-۱۸۱ ( مهر و ابان ۱۳۸۱) نقل قول از صفحه ۴۴: «قابل ذکر است که محمود پناهیان(رئیس گروه سربازگیری برای فرقه‌ی دموکرات)، پس از فرار به شوروی، در سالها دهه‌ی ۱۳۵۰ شمسی در یک ماموریت از باکو به بغداد اعزام شد و در آنجا ضمن همکاری با رژیم بعث عراق به تأسیس یک گروه سیاسی به نام «جبهه‌ی ملی خلق‌های ایران» دست زد و شبعه‌هایی از آن به تبلیغ قوم‌گرایی در آذربایجان، کردستان، بلوچستان و خوزستان ایران پرداخت. مدتی بعد، محمدتقی زهتابی چهره‌ی شناخته شده‌ی پان‌ترکیست(که در شاخه‌ی جوانان فرقه‌ی دموکرات فعالیت داشت)، به پناهیان پیوست و در بغداد در رادیوی گروه او به تبلیغ اندیشه‌ای پان‌ترکی پرداخت و در دانشگاه بغداد نیز تدریس کرد. وی پس از سقوط شاه به ایران بازگشت و به ترویج افکار پان‌ترکی در تبریز مشغول بود، و همو بود که با تکیه بر نوشته‌های پان‌ترکی و تاریخ‌نگاری‌های تخیلی محافل پان‌ترکی باکو و استانبول-آنکارا، و سرهم‌بندی حوادث پراکنده‌ی تاریخی و تحریف آنها تلاش کرد کتابی به نام «تاریخ باستانی ترکهای ایران» تهیه کند، که اصولاً آذربایجان ایران را از حوزه‌ی تمدن ایرانی خارج می‌کرد و با جهان پان‌ترکی متصل می‌ساخت. حلقه‌ی پان‌ترکی طرفدار او در در داخل ایران و در جمهوری آذربایجان تبلیغات فراوانی برای ترویج نوشته‌های او و جا انداختن آن به عنوان تاریخ آذربایجان یا ترکهای ایران کرده‌اند،اما این نوشته‌ها به علت ذهنی بودن و عدم تطابق با واقعیتها و نوشته‌های متعبر تاریخی، در نزد مورخان و پژوهشگران ارزشی نیافت.» # ↑ مهدی آقاسی. تاریخ خوی. تبریز ، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران ۱۳۵۰ ، .ص ۴۰۶ # ↑ «روابط ایران و عراق در گذر تاریخ». مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی. بازیابی‌شده در ۲۸ مارس ۲۰۰۹. از دیگر نکات جالب در خاطرات سرگرد نوروزاف دیدار او با محمود پناهیان رئیس گروه سربازگیری برای فرقه دمکرات و ژنران بعدی فره‌است که به زبان ترکی آذربایجانی اما بسیار آمیخته با روسی سخن می‌گفته‌است. در این بخش اطلاعات جالبی از پیشینه محمود پناهیان ذکر شده‌است. پس از فرار به شوروی در سالهای دهه ۱۳۵۰ شمسی در یک ماموریت از باکو به بغداد اعزام شد و در آنجا ضمن همکاری با رژیم بعث به تاسیس یک گروه سیاسی به نام جبهه ملی خلقهای ایران دست زد و شعبه‌هایی از آن به تبلیغ قومگرایی در آذربایجان, کردستان, بلوچستان و خوزستان ایران پرداخت. مدتی بعد, محمد تقی زهتابی چهره شناخته شده پان ترکیست (که در شاخه جوانان فرقه دموکرات فعالیت داشت) به پناهیان پیوست و در بغداد در رادیوی گروه او به تبلیغ اندیشههای پان ترکی پرداخت و در دانشگاه بغداد نیز تدریس می‌کرد. وی همو بود که با تکیه بر نوشتههای پان ترکی و تاریخ نگاریهای تخیلی محافل پان ترکی باکو و استانبول-آنکارا و سرهم بندی حوادث پراکنده تاریخی و تحریف آنها تلاش کرد کتابی به نام «تاریخ باستانی ترکهای ایران» تهیه کند, که اصولا آذربایجان را از حوزه تمدن ایرانی خارج می‌کرد و به جهان پان ترکی متصل می‌کرد. # ↑ برخی از عناصر فرقه دمکرات نظیر علی پناهی، رئیس تامینه تبریز که پول‌های فراوانی را از تبریز با خود به باکو به سرقت برده بود و نیز محمد تقی زهتابی از شاخه جوانان فرقه دمکرات که در راستای فراهم‌سازی کادرهای آینده پان‌ترکی برای ایران به باکو اعزام شده بود، تحت تاثیر نوشته‌های تاریخی بی‌سروته و غیر علمی پان‌ترکی محافل استانبول / آنکارا/ باکو به نوشتن آثار رمانتیک و باژگونه تاریخی پیرامون « ستارخان»31 و « تاریخ باستانی ترک‌های ایران» و سایر بحث‌ها دست زدند، تا از طریق این نوع وارونه‌سازی‌های تاریخی و خلق تاریخی تخیلی کهن و باستانی ترکی برای آذربایجان ایران، این منطقه را دارای پیشینه‌ای هماهنگ و مشترک با ترکیه و سایر مناطق نشان داده و با زدودن هر گونه پیوند تاریخی این منطقه با ایران، و تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی پایه‌های گفتمان وحدت‌ساز پان‌ترکی را فراهم سازند !!!!.....اینک جریان پانترکیسم بر آن است تا این مهره با پیشینه روشن را دیگر بار مطرح سازذ...اما غافل از ان است که در عصر روشن گری نمی توان با تکیه بر نگاشته های زرد و صدام فرموده و باقرف پرداخته آرمانی را پیش برد....
علی عجمی آذرابادگانی ایران دوست

۱۳۸۹/۰۷/۲۸

ارمنی ها


یادداشت{امید عطایی فرد}:
  مورخان باستان همواره ارمنستان(اورارتو) را بخشی از ایران بزرگ می دانستند. کوشش بسیاری، بویژه از سوی نویسندگان روسی انجام گرفته تا سرزمین و مردم اورارتو را جدا از مام ایران نشان دهند. با این همه، نشانه هایی روشن در دست است که نشانگر نژاد ایرانی اورارتویی می باشد. نخست به سندی درباره ی یگانگی اورارتو و ارمن می نگریم:

پیوتروفسکی: اورارتو
آخرین بار نام اورارتو (به شکل اوراشتو) در متن بابلی کتیبه ی داریوش بزرگ در بیستون (520 ق.م) به چشم می خورد و حال آن که در متن پارسی به جای آن؛ نام آرمینا(ارمنستان) نوشته شده است. نه تنها مردم سرزمین کنونی ارمنستان، بلکه مردم سایر نواحی جنوب قفقاز نیز که با یکدیگر مربوط بودند و در واقع فرهنگ واحدی داشتند، از میراث فرهنگی اورارتو فایده های بسزا بردند.. ظاهراً کیش مردم اورارتو نیز با کیش مردم آسیای مقدم، قرابتی داشته است.

دیوید م.لانگ: ایران و ارمنستان(1)
نویسندگان عهد باستان بارها به همانندی های جامه ها و آداب میان ارمنیان و مادها، پارسیان و پارتیان اشاره کرده اند. «استرابون» مادها را پایه گذار رسوم ارمنیان دانسته اند. نامهای اشخاص ارمنی تا اندازه ی زیادی ریشه ی ایرانی، به ویژه پارتی دارند. حتی هنگامی که گرجستان و ارمنستان رسماً به آیین مسیح در آمدند، پیوندهای نزدیکی در زمینه های دین، معماری و هنر میان این دو سرزمین و ایران وجود داشته است.

یادداشت{از امید عطایی فرد}:
به چند نام اورارتویی و پیوستگی احتمالی آنها با نامهای ایرانی می نگریم:
خُلد(ایزد)= خُرداد، خور.
ارد(ایزد)=ارد،ارت.
تیشبا(ایزد)= تیش بغ،تیشتر.
بگ بارتو(ایزد)= بغ پارتی.
اولهو، الهه(شهر)= اولهی(خدای خوزی)، الوهیم(خدای عبری).
آرزاشکو(دژ)= ارزه، ارزاسپ.
و نامهایی چون: تیر آریا(شهربانوی اورارتویی) و منوئه (=منوچهر،پادشاه اورارتو) کاملاً ایرانی هستند. اگر چه کسانی مانند «کامرون» کوشیده اند تا با ساختن نامهایی چون آسیایی! و قفقازی، میان تیره های آریایی جدایی افکنند، با این همه، وی اعتراف میکند:
هیچیک از کسانی که در سفر جنگی «سارگن» شرکت داشتند، نتوانسته بودند در سیما، جامه و زبان، تمایزی میان قفقازی و ایرانی تشخیص دهند..شمار نامهایی که می توانیم آنها را با کمترین تردید، ایرانی بخوانیم، کم نیست.(2)

«دیاکونوف» نیز اشاره کرده است که در هزاره اول ق.م همه ی اورارتوریان و مردم «ماننا» و ماد را «کوتی» می نامیدند.(3)

پی نوشت:
1.تاریخ ایران / از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی
2.ایران در سپیده دم تاریخ، 117
3.تاریخ ماد، 103

به نقل از :
کتاب ایران بزرگ، پژوهشی از امید عطایی، رویه91 و 92.انتشارات اطلاعات

۱۳۸۹/۰۷/۲۵

گفتگوهایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران زمین/2

گفتگوکننده: مارال آریایی
http://hakhamaneshian.net/ftopicp-8743.html#8743


در دیداری که با استاد عطایی داشتیم، از استاد خواهش کردیم که ما رو با شخصیت امید عطایی فرد آشنا کنند. امید دیروز چه فراز و نشیب هایی رو طی کردند که به استاد امید عطایی فرد امروز ما می شناسیم... قبل از اینکه سخنان استاد رو آغاز کنم. می خواهم برداشت خودم را بیان کنم: ایشان ظرافت خاصی در همه نکات داشتند، چه در پذیرایی کردن از مهمانان خود و چه در سخنانشان.و در میهن دوستی ایشان مشخص بود که همه جوانب را سنجیده اند و از کوچکترین فرصت بهترین بهره را برده اند.و رازهای نهفته در شاهنامه را با علاقه کنکاش کرده اند، چنانکه برای آغاز سخن هم از شاهنامه بهره برده اند... برای اینکه من جای مناسبی برای آغاز کار پیدا کنم، آزمایشی ایشان سخنانی فرمودند ،مناسب دیدم این سخنان را هم بیان کنم. باشد که دوستان بهره ببرند

استاد: به نام خداوند جان و خرد، کزو برتر اندیشه برنگذرد
می خوام یادی بکنم از شاهنامه و فردوسی بزرگ. آیا ما شاهنامه رو می شناسیم و شاهنامه چه سودی برای ما داره، چه برآیندی برای در زندگی ما داره. آیا فردوسی را به گونه یک سراینده، سراینده ای که تنها نشسته تاریخ ایران رو گفته و زبان پارسی رو زنده کرده ، به اینگونه باید نگریست؟ یا ژرف تر از اینها باید شاهنامه رو کاوش کرد.

مارال: همین سخنان باعث شد که یاد حرف های گذشته بیفتم، که ایشان از انجمن اشا سخنانی گفته بودند، و تشویقهایی که برای جوانان امروز دارند؟؟؟

آغاز سخن
در حدود سال 1370 به بعد انجمنی رو درست کردیم به نام انجمن شاهنامه دوستان ایرانی، اَشا . ما هفته ای یکبار گرد هم می آمدیم و به خواندن شاهنامه می پرداختیم، بیت به بیت رو همه با صدای بلند می خوندیم و معنای بیت رو، گزارش اون بیت رو و داستان رو می گفتیم.یکی از برآیند های بسیارجالب شاهنامه خوانی این بود که فن بیان بچه ها و اعتماد به نفس شون خیلی بالا رفت و دیدگاهی بهتر نسبت به زندگی و نسبت به میهن شون پیدا کردند و ایران رو بیش از پیش دوست داشتند. شاهنامه خوانی به ما می آموزانه که از هر نقطه ای می تونیم آغاز کنیم و جلو بریم. نباید هراس داشته باشیم از اینکه چیزی رو نمی دونیم و یا تنبلی کنیم برای دانستن و آگاه شدن. فقط آغاز کنید، جلو برید، خود به خود راه شما هموار خواهد شد، عشق به میهن همه ی دشواری هارو کنار می ذاره و به زندگی شما معنا می بخشه. شاهنامه صرفا یک تاریخ نیست ، گنجینه ایست از حکمت، درس های زندگی، روش های رشد و پیشرفت.
منهم زمانی که ایرانشناسی رو آغاز کردم، آگاهی نداشتم و این باعث نشد که در این راه جلو نیام، باید خوند، کتاب بخونید، کتاب های خوب رو تهیه کنید، کتاب های خوب مانند کالاهای روزمره نیستند که در دسترس باشند.دیر یا زود نایاب خواهد شد.پس به محض اینکه کتاب خوبی در زمینه ایران شناسی چاپ می شه، نشر می شه، کتاب رو تهیه کنید و با دقت بحونید. خود خواندن هم روش هایی داره ، گاهی شما خط هارو می بینید و رد می شید، باید بخش های اصولی و اساسی یک کتاب رو به یاد بسپارید. می تونید در حاشیه کتاب یادداشت هایی بکنید، خط بکشید و اگر به نویسنده کتاب دسترسی دارید و یا کسانی که در این زمینه آگاهی های بیشتری از شما دارند، پرسش های خودتون را حتما مطرح کنید. حتی می تونید فهرست وار نکته های جالب و مهم این کتاب رو در یک دفترچه بنویسید. کتاب های مرجع رو، کتاب های بسیار مهم رو هر چند سال یکبار از بخوانید، دوباره بخوانید. زمانی که برای بار دوم و سوم این کتاب رو می خونید در می یابید که در نخستین بار چیزهایی از چشم و ذهن شما به دور مانده و این بار آگاهی هایی ژرف تر و فراگیر تر به دست می آورید. پیشنهاد من به شما دوستان اینه که : مدیریت زمانی داشته باشید، زندگی خودتون رو زمان بندی کنید و از هر دقیقه و از هز ساعت خودتون به درستی بهره ببرید و هیچگاه زمان رو وقت رو بیهوده هدر ندهید.

مارال : از آنجایی که در زندگی هر شخصی حوادث گوناگونی اتفاق می افتد که مسیر و هدف زندگی رو مشخص می کند، مشتاق بودم، بدانم که چگونه امید عطایی به این سو کشیده شدند و بزرگانی که در این هدف ایشان را همراهی کرده اند؟؟؟

استاد:
با توجه به این که پدر من از ناشران پیش کسوت نشر کتاب در ایران بودند خود به خود من از کودکی به کتاب گرایش بسیار زیادی داشتم، و شدیدا علاقمند به مطالعه بودم تا اینکه در نوجوانی پس از اینکه به موزه ها و گنجینه گاه ها رفتم بیش از پیش توجه ام به ایران و میراث آن جذب شد و سرانجام از حدود 18 – 19 سالگی به ایران شناسی روی آوردم و با عشق و شوری که همچنان مانند روز اول هست در این راه جلو خواهم رفت تا پایان زندگیم. زیرا بر این باورم که ایران زمین بنیانگذار تمدن و فرهنگ هی بزرگ بشری است و هیچ سرزمین و هیچ کشوری بسان ایران از چنین میراثی برخوردار نیست. در این زمینه دریافتم که ایران شناسی دچار کژی ها و کاستی هایی هستش و با توجه به دو استاد بزرگ، استاد حبیب الله نوبخت و استاد ذبیج الله بهروز، که ایران شناسی ایرانی را برای ما به یادگار گذاشته بودند، برآن شدم که این مکتب رو دنبال کنم، یعنی نه ایرانشناسی بیگانه و نه ایران شناسی دولتی روپی گیری کنم بلکه ایران شناسی ناب و به دور از هر گونه تحریف و ناراستی. که منجر به این اندیشه شد، کوشش برای دانشنامه ی ایران باستان. زیرا برای ایران پس از ساسانیان کارهای زیادی انجام شده ، اما در مورد ایران باستان بسیار بسیار ما زمینه های تاریک و خالی داریم. پس دست به کار شدم و کم کم با جذب جوانان دوستدار ایران، گروه های آزمایشی درست کردیم. در سرمای زمستان و در گرمای تابستان در هر شرایطی ما به کار ادامه دادیم تا اینکه سرانجام، با آشنایی با پایگاه پژوهشی هخامنشیان، تصمیم بر این گرفته شد که دانشنامه ایران باستان، به گونه ی اینترنتی و رایانه ای، به جلو بره و امیدواریم و هر چه زودتر ناشری برای نشر کاغذی دانشنامه به ما بپیونده...

۱۳۸۹/۰۷/۲۳

پادشاهی های اروپایی / دانمارک

بر اساس پژوهش های انجام شده، شادترین مردم دنیا در دانمارک زندگی می کنند. دانمارک در حدود 5.5 میلیون نفر جمعیت دارد و درصد فقر در این کشور بسیار ناچیز است. براحتی میتوان فهمید که چرا دانمارک شادترین مردم جهان را دارد چرا که سطح آموزش و پرورش در این کشور بسیار بالاست. مدارس از کیفیت بالای آموزشی برخوردارند و میزان شهریه مدارس خصوصی با توان مالی مردم سازگار است و مردم این کشور هم از درآمد خوبی برخودار هستند. دانمارک با کشورهای آلمان، سوئد و نروژ هم مرز است. متوسط عمر افراد در حدود 78 سال میباشد. در آمد سرانه مردم دانمارک 34.600 دلار در سال است. دانمارک از دموکراسی، برابری اجتماعی و محیط صلح آمیزی برخوردار و کشوری شکوفا و آباد است.
http://mohajersara.com/showthread.php?tid=2146
دانمارک از سلطنت مشروطه برخوردار است و قانون اساسی این کشور به ملکه (در حال حاضر ملکه مارگارت دوم) به عنوان شخص اول کشور قدرت اجرایی داده است. این قدرت اجرایی توسط نخست وزیر و اعضای کابینه اش اعمال می شود. اعضای دولت، شامل نخست وزیر و هیات وزیران، در مقابل پارلمان یعنی قوه مقننه کشور باید پاسخگو و مسوول باشند. پارلمان دانمارک از جنس مجلس اعلی است. به این معنا که مصوبه هایش تحت تاثیر قوانین قبلی (مصوبه های مجلس پیشین) قرار نمی گیرند.
اگرچه ملکه براساس قانون اساسی دانمارک شخص اول کشور و به عبارت دیگر رئیس کشور شناخته می شود اما این نخست وزیر است که ریاست دولت را برعهده دارد. مجلس ملی دانمارک متشکل از 179 نماینده منتخب است و انتخابات آن نیز هر چهارسال یک بار برگزار می شود. مجلس این قدرت را دارد که در صورت ندادن رای اعتماد به وزیران پیشنهادی، کل دولت را مجبور به استعفا کند. سیستم سیاسی دانمارک درست مثل اغلب کشورهای اروپای غربی به طور سنتی بر ائتلاف جریان ها و احزاب متمرکز است.
احزابی که در انتخابات پارلمان از اکثریت آرا برخوردار شده اند پس از ائتلاف با یکدیگر دولت را تشکیل می دهند. اما از آنجا که اعضای دولت باید در مقابل پارلمان و نماینده ها پاسخگو باشند، قانون حکم می کند که اعضای دولت نباید از میان نمایندگان انتخاب شوند.
http://www.amirzfarhad.blogfa.com/post-27.aspx

۱۳۸۹/۰۷/۲۱

فنیقی ها


رکن الدین همایونفرخ: تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی
در اسنادی که کشف شده، دیده میشود که پس از تصرف مصر به دست هوکسس ها (خوزی های ایرانی) سخن از کوچ و گریختن فنیقی ها از کرانه های خلیج فارس در میان است... آنچه که کتاب « حدودالعالم» نوشته با کتیبه های کشف شده درباره ی خوزی های ایرانی (هوکسس ها) و کوچ مردم فنیقی از کناره های خلیج فارس ، ما را به یک حقیقت مسلم تاریخی رهنمون است و آن اینکه: این قوم آریایی برای تجارت، به وسیله ی دریانوردی از سرزمینی که «فینیکی» نام داشته و در سواحل خلیج فارس بوده، کوچ کرده اند و خط را هم از ایران به کرانه های دریای مدیترانه برده اند و یونانی ها از آنان خط را اخذ و با کمی دخل و تصرف، خط لاتین را برای نوشتن زبان «کرت» برگزیدند و این خط، مادر خط های اروپا گردید. سامی نژادان این خط را اخذ کردند و پس از این که با ایرانیان در زمان کورش نزدیک شدند، خط آریایی را برای نوشتن زبانهای خود انتخاب کردند.

ویل دورانت: مشرق زمین گاهواره تمدن
نمی توانیم گفته دانشمندان بندر «صور» را انکار کنیم که برای هرودوت گفته بودند که اجدادشان از خلیج فارس به آن سرزمین آمده و شهر «صور» را در زمانی بنا کردند که ما اکنون به نام قرن بیست و هشتم قبل از میلاد می خوانیم.

تاریخ هرودوت:
اهالی فینیقیه از حوالی اقیانوس هند مهاجرت کرده اند... این عده در « آرگوس» نیز پیاده شدند که در آن دوره {جنگ تروا} مشهورترین بندر سرزمینی بود که در زمان ما تحت عنوان جامع «هلاس» در می آید... قسمت عمده ی معادن «آبدر» به وسیله ی فنیقی ها که در زمان «تاسوس» فرزند «فونیکس» به قصد مهاجرت به آنجا رفته بودند، کشف شده بود... این جماعت {فنیقی ها} بنا بر سنت اظهار می دارند که در عهد قدیم، ساکن حدود خلیج فارس بوده اند و سپس به کرانه های سوریه و در سامانی تا حدود مصر که فلسطین نام دارد، مهاجرت کرده اند.


بن مایه:کتاب ایران بزرگ، رویه 91. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

۱۳۸۹/۰۷/۱۷

برای دیدن تخت جمشید باید دور دنیا سفرکرد

 

 
 
نقش برجسته سرباز هخامنشي
 
 
 

نقش برجسته سرباز هخامنشی در موزه «ارمیتاژ» سن پترزبورگ روسیه ـ اهدایی دولت ایران به این موزه در سال 1935 میلادی
 
 
سر سرباز هخامنشي در موزه «آرميتاژ»
 


 

 
نقوش سنگي تخت جمشيد در موزه بريتانيا

 
1- نقش برجسته دو مادي از پلکان شمالي آپادانا
 
 

 

2-نقش برجسته ارابه‌ران از پلکان شمالي آپادانا

انتقال از تخت جمشيد در جولاي سال
۱۸۱۱ توسط «رابرت گوردون» از اعضاي هيأت سياسي «سر گور اوزلي». سر اسبان اين نقش توسط سر گور اوزلي به پسرش هديه شد که در سال ۱۹۸۵ موزه «ميهوي» ژاپن آن را خريداري کرد که در جاي خود نشان داده خواهد شد
 
 

 


3-نقش برجسته سربازن جاويدان
 
 



 

4-نقش برجسته اسفينکس
 
 

 

موزه «ميهو» ژاپن

در موزه ميهوي ژاپن دو حجاري از تخت جمشيد  وجود دارد. همان گونه که گفته شد يکي از اين دو ادامه نقش ارابه ران در موزه بريتانياست که موزه "ميهو" درسال
۱۹۸۵ آن را خريده است.

نقش اسبان ارابه در موزه ميهو (ژاپن)
 
 
سر اسبان ارابه - موزه ميهوي ژاپن

 

همان گونه که گفته شد، اين نقش ادامه حجاري ارابه‌راني است که در موزه بريتانيا قرار دارد. به تصوير زيرين توجه کنيد.
 
 
نقش کامل ارابه‌ران
 

 

 
نقش خدمتکار از تخت جمشيد موزه ميهو (ژاپن)
 

قطعات تخت جمشيد در موزه‌هاي ايالات متحده آمريکا
۱-موزه «متروپوليتن» نيويورک

 
نقش برجسته ملازمين به ابعاد ۶۴ در ۸۶ سانتيمتر، بنياد «هريس بريس بن ديک»
 
 

 

قطعات سنگي تخت جمشيد در موزه «بوستون»
۱-نقش برجسته سرباز هخامنشي در موزه «بوستون» به ابعاد ۵۳ در ۴۶ سانتيمتر


 
 

۲-نقش برجسته يک نجيب زاده مادي و دو هديه آور به ابعاد ۴۵ در ۷۷ سانتيمتر
 
 

 

۳-نقش برجسته يک ملازم به ابعاد ۶۹ در ۳۲ سانتيمتر

 

 
قطعه سنگي ديگري از تخت جمشيد در موزه «بروکلين» نيويورک

 
نقش برجسته نگهبان هخامنشي در موزه بروکلين

 

 
قطعه سنگي ديگري از تخت جمشيد در موزه شهر ديترويت

 

 
نقش برجسته يک خدمتکاردر موزه ديترويت
 


قطعات سنگي تخت جمشيد در موزه شرقشناسي دانشگاه شيکاگو

۱-رديفي از شيرهاي غران تخت جمشيد در موزه دانشگاه شيکاگو
 
 

 
۲-سر ستوني از تحت جمشيد در موزه دانشگاه شيکاگو
 
 

۳-سر ستون ايوان شمالي کاخ صد ستون-اکنون در موزه دانشگاه شيکاگو
 
 

۴-سر سنگي گاو نر از جبهه شرقي رواق شمالي کاخ صد ستون-موزه دانشگاه شيکاگو

 
براي درک ابعاد اين مجسمه به تصوير زيرين بنگريد
 
 





با سپاس از بهزاد قویدل
 

۱۳۸۹/۰۷/۱۴

هیتی ها


احمد بهمنش: تاریخ ملل آسیای غربی
در کتیبه های آشور و بابل اغلب به ملت و حکومت نیرومند «هاتی» اشاره شده که در هزاره ی دوم و اول ق.م مزاحمت بابلی ها و آشوری ها را فراهم می ساختند. کتیبه های مصری نیز به همین گونه از پادشاهی نیرومد «هِتا» که از سده پانزدهم تا سیزدهم ق.م دشمن سرسخت مصریان بودند، یاد میکنند. به این ملت که به مناسبت نام پایتختشان(هاتی) :هیتی خوانده میشوند، در سوریه و آسیای کوچک آثاری نسبت میدهند که از لحاظ ظاهر، با آثار آشور و بابل و مصر متفاوتند.. امروزه در اینباره هیچ نوع ابهام و تردیدی باقی نیست که زبان هیتی از زبانهای آریایی است که از قدیمی ترین ایام پس از سایر زبانهای این خانواده جدا شده است..

الیور گرنی: هیتی ها
در مدارک آشوری سخن از سوریه و «توروس» به عنوان سرزمین « هاتی» به میان می آید...سنتهای فرهنگی هیتیایی از «ملتیه» تا مرزهای «فلسطین» تا زمانی که سراسر این ناحیه به صورت بخشی از امپراتوری آشور در آمد، ادامه داشته است... دولتهای هیتیایی شاید تا اندازه ای احساس پیوستگی نژادی یا فرهنگی با «اورارتو» می کردند.

یادداشت{امید عطایی فرد}:
شهرهای هیتی ها مانند «نسا» و «آرینا» آشکارا نامهایی ایرانی دارند. همچنین میتوان از شهر سَلَم (salam) یادکرد که یادآور سلم پسر فریدون است. شاید اورشلیم نیز به معنی شهر سلم باشد. از سوی دیگر نامهای «عاد» و «هود» با «هات» و «هیت» میتوانند در پیوند باشند.

بن مایه:کتاب ایران بزرگ، رویه 87. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

۱۳۸۹/۰۷/۱۲

پرده ای از استاد رسام ارژنگی

جنگ یعقوب لیث با سپاه خلیفه
ده سال برای پیدا کردن لباس و اسلحه و غیره، بررسی و وقت صرف شده است
رسام ارژنگی


۱۳۸۹/۰۷/۰۷

کاسی ها

یادداشت{از امید عطایی فرد}:
نام بومهایی مانند کوس(تمیشان مازندران)، کاشان، کاسپین(قزوین) و .. نشانگر حضور قومی کهنسال در این حوزه ی جغرافیایی می باشد که برای قرنها، قلمرو خود را گسترش دادند.

ذبیح بهروز:خط و فرهنگ
در حدود هجده قرن پیش از میلاد یا مدتی پیشتر، مردمی به نام «کاشی» با سپاه آراسته و اسلحه ی تازه که تا آن زمان سابقه نداشت، از ایران به بابل آمدند. آمدن چنین قوای با عظمت و آراسته ای که بتواند شش تا نه قرن در بابل پادشاهی کند و آثار مرتبی از خود به یادگار بگذارد، از حوادث مهم جهان شمرده شده و حتی برخی می خواهند این حادثه را زمینه ی مبدا تاریخ مهاجرت یا ظهور آریایی ها قرار دهند. حفاری هایی که در مصر و مغرب ایران باستان شده آثار دیرینه ی اقوام ایرانی فراموش شده ی اورارتو، میتنی (میتانی)، هری(هوری)، ختی (هتی) و «مشکی» را پس از چند هزار سال ظاهر ساخت و مدارک تمدن عظیم شوش و خوزستان را در معرض نمایش جهان در آورد... حوادثی که در عصر کاشی ها در مغرب آسیا و مصر واقع شده است از هر حیث قابل توجه است و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم. از حوادث مهم این عصر رفتن «هوکسس» ها به مصر و بردن اسبهای ایران به آنجاست. هوکسس ها حدود پنج قرن در مصر پادشاهی کردندو عاقبت از مصر بیرون آمدند. آثار پادشان « هوکسس» که از جزیره «کرت» تا اطراف بغداد دیده شده، شهرت این پادشاهان را تا این نقاط دوردست می رساند. مطابق معمول بر سر نژاد این قوم هم نزاع است؛ ولی پس از سالها نزاع و لجاج اخیراً نوشته اند که آنها از نژاد ختی ها(هتی ها) و هند و ایرانی هستند... معنی «هوکسس» ظاهراً باید صورتی از کلمه فارسی باستانی «هوخشس» یعنی «شهریار خوب» باشد.. اواسط دوره ی فرمانروایی کاشی ها در بابل، عصر صلح و امنیت و تجارت و مسافرت و وصلت زناشویی میان پادشاهان مصر و میتنی(میتانی) و ختی و بابل و غیره بوده است. چنین پادشاهانی که با نقاط دوردستی مثل مصر مراوده و مکاتبه داشته اند، محال است که علاقه ی ایشان به وطن خود -ایران- که از آن جدا نبودند، قطع شده باشد. پس از کاشی ها مدت چندین قرن سرزمین دجله و فرات دیگر امنیت و آرامی به خود ندید و بیشتر آثار گرانبهای آنجا در نیم قرن به دست آسوری نابود و ویران گردید.

رکن الدین همایونفرخ: تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی
حضور کاس سی ها (کاشی ها) در سرزمین ایران و تشکیل دولت «کاس سی» و رفتن آنها به بین النهرین و بابل و سپس به مصر و تشکیل حکومت در مصر، به هزاره ی چهارم ق.م مربوط می شود و با توجه به این که نام ایزدان کاسی ها، همان ایزدان هند و ایرانی است، نشان میدهد که حصور آریایی ها در سرزمین و فلات ایران از هزاره پنجم ق.م هم به عقب تر می رود...مذهب و آیین مهر (میترائیسم) از سرزمین ایران و از میان مردم آرین به سایر کشورهای خاورمیانه راه یافته است. نام کشور سوریا(سوریه) به مناسبت این است که در آن سرزمین، مردمش مهرپرست بوده اند. مهرپرستی از سرزمین های خاورمیانه به مصر نیز راه یافت و قرن ها آیین مردم آن سرزمین بوده است.

لئونارد ویلیام کینگ: تاریخ بابل
آنان {کاسی ها} از نژاد اریایی بودند و با اندکی اطمینان می توان ایشان را از خویشاوندانِ فرمانروایان متاخر میتانی دانست... سود مهمی که عاید بابل کردند، در مورد اصلاح ماحسبه تقویم بود.. کاسی ها نظامی ساده تر را که عبارت از تاریخگذاری سنوات بر پایه ی سلطنت پادشاهان بود، متداول ساختند.. با آمدن کاسی ها، اسب، ناگهان در سراسر «آسیای غربی» بهترین حیوان بارکش به شمار آمد. پیش از این، «خر کوهستان» که اسب را در بابل به آن اسم می نامیدند، حیوانی کمیاب بود و قدیمی ترین اشاره ای که به آن شده، در عصر «همورابی» بوده است.

ا.م.دیاکونوف: تاریخ ماد
بعد از «آگوم دوم» شاهان «کاسی» به صورت پادشاها واقعی «بابل» در آمدند؛ گرچه نامهای کاسی میان افراد خاندان سلطنت و مردم عادی مدتی مدید یعنی تا قرن یازدهم قبل از میلاد دیده می شود{..} در پایان هزاره ی دوم ق.م اصطلاح «کاسیان» غالباً با کلمه «بابلیان» به یک معنی تلقی می شده .{...} اگر آنچه اصطلاحاً «مفرغ لرستانی» نامیده می شود واقعاً به کاسیان تعقل داشته باشد، نباید درباره نفوذ فرهنگ و تمدن بابلیان در ایشان غلو کنیم، زیرا اصالت آثار هنری لرستان واقعاً تعجب آور است.

برگرفته از:
کتاب ایران بزرگ، رویه های 89 و 90. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

با سپاس از یزدان صفایی