۱۳۹۵/۰۸/۱۹

دینکرد ۴- بند ۸۶


مایه وری های ایرانشهر از برای برگزیدگی و زایش آن در میانه ی جهان، سروری در رای مندی و امار و بازشناسی است. و مهان بودن بر خدایان هفت کشور، از برای مهمانی و پزیرش دین، و کیانیان دارنده ی فره بود. چراکه انداختن پیوند به ایشان، و همایش ایشان، چم و سبب بوم داری و کشورداری است. چم و دلیل شاهنشاهی ایران داران میباشد. بخشش خدایی هفت کشور به خدایان ایران، از همان دهبدی و ایران داری است. برق و درخشش: از همان فره، بامدادی و روشنایی: از همان برق، دانایی: از همان دین، ابزار برتر: از همان هم -نیرویی و قوه ی مشترک است که اکنون از همان راه، آزمایش و گشوده میشود. تن-کرداری و کارکرد: برخاسته از هم-نیرویی میباشد. در پناه و بی گزند بودن: از هم-پزیری و ابرقدرتی همه ی ایران است و هم رایی را به بار می اورد. و نیز میدهد به کشور: دانش و اموزش، ابزارسازی و صنعت، هنر، تیغ و جنگ افزار، ابادی و توانایی، و همه ی چیزهایی که برایشان بایسته است. اگر اینها را ایرانیان با خویشتن داشته باشند، خدایگانی از دهبدان ایران، بریده نمیشود.
{گزارش: سوشیانت مزدیسنا}

۱۳۹۵/۰۷/۰۷

ارمغان مغان


رشته کوه های البرز که از یکسو به هیمالیا و از دیگر سو به قفقاز دامن میکشد، زادگاه دیرین ترین و شگفت ترین فرزندان فرزانگیست. به گفته ی اوستا، نژاد کیومرسی (سپید، آریایی) در کرانه های این سرزمینها بالید و به دیگر کشورها کوچید. این بومهای پر چکاد را ماد میخاندند، یعنی مرز میانه؛ و سرزمینهای پهلوی آن را پهلو یا پارس مینامیدند. ماد و پارس، خاستگاه خردورزی و حکمت به شمار میرفت و فرزانگانش را «مغ» میگفتند. بنیادهای دین و عرفان و فلسفه و دانش و فن، وامدار مغان آریایی بوده است.
واژگان همخانواده ی مغ:
مه (ماه)، مجیک (magic)، مجوس،mag:magnify, maj: major, majesty، max: maximum، مجید (مجد، مزدا)، مس، mass, master,  ، مهتر، مز، ماز...
دامنه ی فرزانگی ایرانی، پوشاننده ی سراسر جهان است. مصری ها با فرهنگی سرشار از نامها و نمایه های اریایی، هندیها با نگاهداشت بخشهایی از اوستای بزرگ، در دل وداها و اوپانیشاد، چین و ژاپن و کره با میانجی و یا بی واسطه، نوشنده ی سرچشمه های مغانه بوده اند. حتا طریقت سرخپوستان تولتک و دیگر مکتبهای عرفانی قاره امریکا، به میانجی نژاد زرد و یا کوچ تورانیان اریایی نژاد و دیگر قومهای ایران بزرگ، بنا شده و بالیده است.
تا یک سده ی پیش، جسته و گریخته، گزارشهایی از قفقاز ارایه گردیده که نشان میدهد تا آن زمان هنوز بازماندگانی از مغان، هر چند با نام و نمایه ای دیگرگون، رازهای زرین زرتشت را سینه به سینه آموزش میداده اند. نوشتارهای یارسان (اهل حق) سرشار از شناسه های زرتشتی میباشد. ایزدیان که به نادرست یزیدی و شیتان پرست دانسته و خانده شده اند، استوره هایی از طریقت مغانه را در یاد دارند.
امروزه از آنهمه آتشکده ها و خورابه ها، جز نام و یا ویرانه، چندان چیزی به جای نمانده است. اما خوشبختانه هنوز یک بنیاد بغانه در میانگاه آتورپاتکان، پرتو نهانی خود را برای پیروان پیر مغان نگاه داشته است.
سفرها و مراقبه هایی داشتم در خورابات تکاب که از دیرباز به شیز و آزرگشسب نامور بود و پس از حمله ی عرب، اسم ناهمگون تخت سلیمان به خود گرفت. آنچه در این کنکاشها کشف کردم این بود که کهنترین مهرایه های جهان را باید در همین جایگاه جستجو کرد و برایم مایه ی شگفتی بود که چرا دالانهای زیرزمینی از چشم باستان شناسان به عنوان مهرابه شناخته نشد؟؟!!!
روبروی دهانه ی یکی از دالانها، گرمابه ای ساخته بودند تا مهرپرستان پیش از برگزاری آیینهای خود، به قول حافظ مغ: شست و شویی کنند و آنگه به خرابات بخرامند. 
نقشه های مهرابه های بزرگ اروپا همگی بر گرفته از مهرابه مرکزی جهان یعنی آزرگشسپ میباشد. بی گمان در انتهای دالانهای زیرزمینی شیز، تندیس های ایزدان و گاوکشی ایزد مهر را نهاده بودند. اینجا در گزر چند هزار سال بارها و بارها به تاراج رفته است.
به گمان میرسد تاقهای قوسی مهرابه ها و جای داشتن انها در زیر زمین، برای پرهیز از پراکنشها و امواج زیانبار کیهانی، برنامه ریزی شده بود. من در خودکاویها و مراقبه هایم در این مهرابه ها، به خوبی انرژیهای نیرومند و شگرف شان را حس میکردم و دریافتهایی هرچند برق آسا و کوتاه، داشتم.
از بازمانده های آزرگشسپ کاشی هایی بود که بر رویش توانستم نشانه های هفت پایه طریقت را دریابم؛ مانند: چلیپای چرخان (صلیب شکسته) و پنجه ی شیر و خنجر و ... 
دریاچه ای که در خورابات تکاب (شیز) چون نگینی زیبا میدرخشد، و چکادهایی که پیرامون آنجا را در بر گرفته، و نیروهای هنوز ناشناخته زمینی و کیهانی، در اینجا دست به دست هم داده اند تا هماجویان به سیر و سلوکی شگرف بپردازند. چنین بوده است ارمغان مغان...
{امید عطایی فرد}


۱۳۹۵/۰۷/۰۲

دینکرد ۴ - بند ۷۶ تا ۸۰

هستی شان: برآیند چیزها و برای چیزهاست.
و چیزهایشان: برآیند هستی ، و نیز نیستی است. همچون برایند تهیگی و خلا که هستی است و برایند بودن (وجود) و چیزهایش میباشد.
مایه شان: اندازه اش در دهش زبرین (آفرینش فرازین) همانند نیروی کنش در آن هستی، به اندیشه و هوشیاری نمیرسد.
دهش شان: به چم و کار و چگونگی بایستگس هاست تا چگونه باز باید کامل شوند.
پایندگی شان: برآیند ان است که با هیچ چاره ای آزار و اسیب نمی بینند.
دانسته هایشان: در زمان دارای کرانه (وقت محدود) میباشد و دانا به دانایی زمان بیکرانه است.
ناچار نبودن شان: فراز پیراستن است و نه هوش سپردن (تبعیت و اجبار).
بنیادشان: نمودار شدن با هسته و استخان بوده و سپس چیزها از ایشان پیدا شده است.
دوزخ شان: خانه ای تار و تیره است و نه روشن.
بند ۸۰ - دینکرد ۴
هماوردان و همبودهایشان: همچون گرمی و سردی، و خیسی و خشکی، در یک تن، در کار آمیزش و برساختن هستند. و با ایشان، زندگی: آراسته و گمارده (وینارده) میشود. و بهانه و انگیزه ای برای پاییدن تن هستند. از جایگیری و مهمان شدن گناهکاران و تباهگرانی چون «سردی - خشکی»: آشفتگی پدید می اید. اما از پاینده کارانی چون «گرمی - خیسی» و نیز همپیمانی و به اندازه بودن هرچهارتایشان، به همگان آراستگی و نظم (وینارش) میرسد.
{گزارش سوشیانت مزدیسنا}

دینکرد چهارم - گزارش سوشیانت مزدیسنا

بند ۷۳ - دینکرد ۴
آینه  و نوع ایشان تخمکی از گوهر بنیادین است. آنچنانکه نیروی بینایی چشمان (بصیرت) وابسته به هنگامیست که چیزها دانسته میشود، در زمان بیکرانه، با هم -نیرویی و دهش همگانی (خلقت کلی)، ایشان به دایه و نگه دارنده شان پیوند می یابند؛ همچون باز شدن بامداد از فروغ (طلوع خورشید). دادار مهربان بر همه گونه شایسته (و توانا) است.


بند ۷۴ - دینکرد ۴
از ایشان است دانایی دین بهی، خدایی و شهریاری ایرانی که دین بردار و داناست. که به چم و مفهوم خدای خدایان یا شاه شاهان است.

بند ۷۵ دینکرد ۴

یکی از بایستگیها داشتن دانش سودمند و خویشاوند سودبخش است. و یکی از اینها برای خود شایسته میباشد. کام ایشان: نادشمنی با فرمان یزدان است. دانش ایشان: درباره ی چیزهاست. توان ایشان: برای نکردن نیست بلکه برای بازکردن توام با کارکردی همانند است. داوری ایشان: گزینش دین دادار و فرمانبری برای درمان و پزشکی چهره ی جهان میباشد. دادگری برای هستی: از همه پرمایه تر و برتر است. به دو سبب: یکی نداشتن مُستی و دیگری داشتن فره ی پایدار. به همان چم و دلیل تاخت و توز و خسارت به دو خوی و سبب پیدا میشود: یکی بدنی و دیگری مالی. در بسی آیین نامه های جداگانه و گوناگون، بغان و مانتراورزان و داداگاهان (حقوق دانان) میدانند انکس که گناهکاری همه را بگوید و گواه باشد، به همان سان، از نخست منکر گناهکاری خود میباشد و سخن میگوید تا رهایی یابد.  چراکه دادآگاهان میدانند که بودن و وجود اینها در گیتی از همایش چند چیز در یک کالبد است. همچون به هم امدن آب و خاک که قالبی یگانه مانند خشت درست میشود و از همان ترکیب، فنا و فرسایش نیز رخ میدهد.

۱۳۹۵/۰۴/۰۴

زمان راستین زرتشت

مری_ستگاست (Mary Settegast)، باستانشناس برجسته، با اشاره به «روشهایی که می توان با استفاده از آنها باستانشناسی هزاره هفتم ق.م را در تأیید تاریخی به کار گرفت که مورخان یونان و روم باستان برای زمان زرتشت تعیین کرده اند»، می نویسد:
«گسترش سریع کشاورزی پس از حدود سال 6500 ق.م که انقلاب دوره نوسنگی را از ایران تا اژه اصلاح و محافظت کرد، ملهم از آموزه های #زرتشت پیامبر پارسی بوده است. سطوح منقوش سفال های این دوران به احتمال زیاد انعکاس آموزه های او بوده؛ به ویژه نقشهای چرخشی فراگیر (صلیب) شاید نشان دهندهء مکاشفهء زرتشت باشند دایر بر اینکه وقتی شر وارد جهان شد همه چیز شروع به حرکت کرد.
کسانتوس (قرن پنجم ق.م) در کتاب تاریخ لیدی نوشته بود #زرتشت ششهزار سال پیش از خشایارشا زندگی می کرده؛ که تاریخی حدود سال 6480 ق.م را به دست می دهد. #ائودوکسوس_کنیدوسی تاریخ زندگی #زرتشت را ششهزار سال قبل از مرگ افلاتون یا حدود سال 6350 ق.م تعیین کرد. و پلینی مدعی بود که ارستو نیز چنین نظری داشته است. در قرن دوم میلادی #پلوتارک مورخ رومی نوشت: آنچنان که ثبت کرده اند #زرتشت مغ پنجهزار سال پیش از محاصره تروا زندگی می کرده است.»
☆آنگاه که زرتشت سخن گفت☆
(اصلاح فرهنگ و دین در دوران نوسنگی)،
مری ستگاست، ترجمهء شهربانو صارمی، تهران: ققنوس.


@mihansalari

۱۳۹۵/۰۳/۰۸

اردشیر بابکان در دینکرد چهارم

{} شاهنشاه اردشیر بابکان اگر برچیده و جدا از خدایی (فرمانروایی) پدر و نیاکانش میشد، کمتر سزاوار دهبدی و شهریاری میگردید. دین آگاهان از پیش میدانستند که او می اید و با فره اش جهان را باز می اراید و سود میبخشد. با انچنان پیراستگی بزرگ که پیش از رسیدن او، فره مندی اش بسان بامدادی نیکو مینمود و مایه ی فرزانگی، اگاهی، تخشایی و کوشش بود. اگر پیراسته نبود، آن بخت جهنده، پیش از امدنش دریافت و دیده نمیشد.

دینکرد ۴- بندهای ۵۹ تا ۶۶ - گزارش امید عطایی فرد

{} چیزهای بسیار پیداست، همچون چم و سبب گرمای کم زمین که زمان آن برای زمین هنگامیست که خورشید بی فروغ است؛ تا نیمروز که تابش آن پر و سرشار میشود. در این فاصله و دوری گرما، نمناکی و تری اندروای (آسمان و جَو)، بیشترین هستی و حیات را اندرون زمین می اورد. برایند نیمروز بر دو اینه و نوع است: یکی اینکه بسیاری از آفتها و اسیبها از تابش ان اتش (خورشید)، باز داشته میشود و به چم و سبب اورنگ گرانبار خورشید، کم پیدا میشود. دیگر اینکه   کم زوری و کم سویی و نزاری چشم، به یاری دادار بهتر میشود.
{} کسانی که از بیم دیوپرستان، کده ها و خانمان خویش را رها میکنند و به دژی استوار پناه میبرند، سرانجام پیروز میشوند. آنها نا زدودنی و بی گزند از تباهی، به یاری راستگویی و منش گرانبها و رادمردی، برنده میشوند. و اگر گرسنه هم باشند، بر کردار پهلوانی که برچیده و برگزیده اند، ایستادگی میکنند. آنها به گوهر و تخمه ی خوب، گواهی میدهند و پیداتر و اشکارتر میکنند چه کسی سزاوار فرمانروایی است. پس به چم و دلیل سزاواری و کنش دهبدان و فرمانروایان، همه ی بازماندگانشان را گرامی میدارند. از اوستا پیداست که اگر تخمه شماری و نژادشناسی، دانسته و روشن نباشد، بازماندگان از بازبینی و بازیابی سزاواری شان، شناخته و برگزیده میشوند.

۱۳۹۵/۰۳/۰۳

دینکرد ۴ - بندهای ۵۰ تا ۵۸

گزارش: امید عطایی فرد
.
کوشندگان همپیمان با گفتارهای دادگرانه ی دین، پرسیدند: ایا میشود که بودن (وجود): کناره مند و محدود باشد یا نه؟ ایا توان و دانایی، اندک و قابل اندازه گیری است یا فراخ و بینهایت؟ ایا یکدیگر را فراواک و بازتاب میدهند و دربر دارند یا نه؟ اگر نمیشود که بودن (وجود): کناره مند و محدود باشد (یعنی اگر وجود مادی بینهایت است)، پس نمیشود آن را بودن (وجود مادی) خاند چراکه بوده ها دارای مرزبندی و توان محدود است. آیا همه ی کنشها درون زمان است یا بی زمان میباشد؟ ایا فرسایش دارای فرجام و پایان میشود یا نه؟ ایا همه ی کنشها و کارهایی که هم اکنون انجام میشود، با دانشی بربسته است یا نه؟ اگر کنشها با نیرویی بنیادین در زمانه ی بیکرانه است، «دانش دین» چه میگوید؟ پس پیراسته چیست؟ و پیراستار کیست؟ توان و چهره و کنش، و درشت خاهی او (پیراستار) از چیست؟
این نیز کسی که کام دادار را انجام میدهد، چون و چرایش از هر ستایش به چیست؟ جدا از این، بردباری و شکرگزاری اش برای چیست؟

۱۳۹۵/۰۲/۱۶

نوزایی ایرانی: فره ی زرتشت

کتاب چهارم دینکرد

گزارش: امید عطایی فرد
کتاب ۴ دینکرد
.
{} بی چون و چرایی، بنیادی در میان است که به خودش (اورمزد) ماندگار میباشد. دومین (امشاسپند) که نخستین خیشاوند (آفریده ی اورمزد) به شمار میرود و پیش از همگان، از آفرینش بو برده و آن را دریافته است، امشاسپند بهمن میباشد.
{} بن و سبب آسیب و آزار، از اهریمن است. با نگرشی درست و کامل، در هر چیزی، دو هماورد و رزم آرا دیده میشود؛ یکی را پایه و بهره و بن: «نیستی» است چراکه بنیاد نام و نامبرداری اش از جدایی و هماوردی (با هستی) می اید. نمیشود هر دو هماورد (اهورا و اهریمن) سزاوار راستی و هم اندازه باشند.
{} بریدن (نفوذ به) کرانه ی تیز سوگ (فرازگاه نورانی اورمزد) شدنی نبوده و نخاهد بود. آن سوگ تیز (آتش بلند آسمانی)، دو کوست (پهنه) دارد و بهره ها میبخشد؛ آنچنانکه یک به یک استوار و نابریدنی است. همچنین از همه چیز و همه کس گردیده به خودش باز می اید و همه یکی میشوند. (اورمزد) همچون چیزها و اشیا، از هیچ چم و پیش زمینه ای بنا نشده است. 
{} آن دو (اهورا و اهریمن) تک تک، چم و چیدمانشان از خودشان میباشد؛ نه انکه هر دو از یک جنس باشند. این (حقیقت) از بنگاه و مبدا و استواری یکایک انها نمودار است. هماوردی ان دو، نه تنها تک به تک، بلکه در یکایک برآورده ها و موجودات میرا به شیوه ای همانند میباشد. در میان بودن دو نام (اورمزد و اهریمن) که یکی را همراه دیگری بازمیگویند و یاد میکنند، جدایی و تفاوت اسمی آنها را نیز نشان میدهد.
{} دومین فراداده ی بنیادین که از افزایش خویشتن یگانه (اورمزد) پدید آمده، اردیبهشت: نخستین ترس آگاه و فروتن میباشد، چراکه از فراز آفرینش، نخستین چیز در دهش دادار: ترس آگاهی (احترام و تواضع) بوده است. او در میان امشاسپندان، جایگاه سوم را (پس از اورمزد و بهمن) دارد. چون در سراغاز: خود اورمزد است. دوم: بهمن آفریده ی اغازین است. سوم: اردیبهشت ترس اگاه بوده که به یاری بهمن، از اورمزد ترس اگاهی و فرمانبری دارد. با بینشی همه جانبه و پرستشی به اندازه و درخور خدایی، و بندگی و پرستندگی از بنیاد آفرینش، چهره اش استوار مانده و پرستندگان و بندگان اورمزد را به خیم و خوی خدایان در می اندازد.
{} چهارمین شکوهمند (امشاسپند) از خویش - خدایی اورمزد: شهریور باآفرین است که هرآینه، برجستگی و شایستگی اش از کردار راست میباشد. با سرایش آمرزش (طلب مغفرت) درویشان، نگهدار زین افزار فلزین است. او هم آواز با امشاسپند بهمن دست یاخته به: اخوکامگی (جان بانی)، دین افزونی، آشتی، آسن خرد (عقل ذاتی)، گوش سرود خرد (عقل اکتسابی). او هم-زهدان و همزاد ایرمان خاهی (دوستی و مهمان نوازی) و هم اواز با سوگ (آتش) اردیبهشت است. او همگان را هم اواز میشود تا فراز روند و همانند گردیدن خود را با خدا فرا نمایند. دین و آفریدگان را بیارایند، از اهریمن روی برتابند، همه ی فره ها و روشنیها را گرامی و بزرگ بدارند.   

{} رواج دین و خدایی (دولت) کامیاب در جهان و در میان آفریدگان، وابسته به پیمان راست ایشان است. با امدن خدایی (فرمانروایی) همراه با دین نیرومند و باورکردنی (قابل اعتماد)، و یا با امدن دین همراه با خدایی (شهریاری) که نیرویش راستی است، آن (همبستگی کیش و کشور) را ویژه ای در ویژگان (پاک پاکان، خاص الخاص) میگویند. 

۱۳۹۴/۱۲/۰۱

 باور ندارم رفته ای، در را به رویم بسته ای
خاهم که بازآیم برت، بر شانه بگزارم سرت
بیگانه ام در این جهان، دیوانه ام اندر نهان
جز تو ندارم آشنا، بی آب نتوانم شنا
دیگر ندارم خانه ای، شمعی و هم پروانه ای
دستی که بر دوشم نهی، سر را به آغوشم نهی
بال و پر من بوده ای، در آسمان آسوده ای
آشفته ام اندر زمین، هرسوی من دام  و کمین
باور ندارم رفته ای، بار سفر را بسته ای
نیمه رهت بودم رفیق، رفت ساربانم ای دریغ
{به یاد مادرم: اکرم عطایی - امید}