۱۳۸۹/۰۷/۱۴

هیتی ها


احمد بهمنش: تاریخ ملل آسیای غربی
در کتیبه های آشور و بابل اغلب به ملت و حکومت نیرومند «هاتی» اشاره شده که در هزاره ی دوم و اول ق.م مزاحمت بابلی ها و آشوری ها را فراهم می ساختند. کتیبه های مصری نیز به همین گونه از پادشاهی نیرومد «هِتا» که از سده پانزدهم تا سیزدهم ق.م دشمن سرسخت مصریان بودند، یاد میکنند. به این ملت که به مناسبت نام پایتختشان(هاتی) :هیتی خوانده میشوند، در سوریه و آسیای کوچک آثاری نسبت میدهند که از لحاظ ظاهر، با آثار آشور و بابل و مصر متفاوتند.. امروزه در اینباره هیچ نوع ابهام و تردیدی باقی نیست که زبان هیتی از زبانهای آریایی است که از قدیمی ترین ایام پس از سایر زبانهای این خانواده جدا شده است..

الیور گرنی: هیتی ها
در مدارک آشوری سخن از سوریه و «توروس» به عنوان سرزمین « هاتی» به میان می آید...سنتهای فرهنگی هیتیایی از «ملتیه» تا مرزهای «فلسطین» تا زمانی که سراسر این ناحیه به صورت بخشی از امپراتوری آشور در آمد، ادامه داشته است... دولتهای هیتیایی شاید تا اندازه ای احساس پیوستگی نژادی یا فرهنگی با «اورارتو» می کردند.

یادداشت{امید عطایی فرد}:
شهرهای هیتی ها مانند «نسا» و «آرینا» آشکارا نامهایی ایرانی دارند. همچنین میتوان از شهر سَلَم (salam) یادکرد که یادآور سلم پسر فریدون است. شاید اورشلیم نیز به معنی شهر سلم باشد. از سوی دیگر نامهای «عاد» و «هود» با «هات» و «هیت» میتوانند در پیوند باشند.

بن مایه:کتاب ایران بزرگ، رویه 87. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

۱۳۸۹/۰۷/۱۲

پرده ای از استاد رسام ارژنگی

جنگ یعقوب لیث با سپاه خلیفه
ده سال برای پیدا کردن لباس و اسلحه و غیره، بررسی و وقت صرف شده است
رسام ارژنگی


۱۳۸۹/۰۷/۰۷

کاسی ها

یادداشت{از امید عطایی فرد}:
نام بومهایی مانند کوس(تمیشان مازندران)، کاشان، کاسپین(قزوین) و .. نشانگر حضور قومی کهنسال در این حوزه ی جغرافیایی می باشد که برای قرنها، قلمرو خود را گسترش دادند.

ذبیح بهروز:خط و فرهنگ
در حدود هجده قرن پیش از میلاد یا مدتی پیشتر، مردمی به نام «کاشی» با سپاه آراسته و اسلحه ی تازه که تا آن زمان سابقه نداشت، از ایران به بابل آمدند. آمدن چنین قوای با عظمت و آراسته ای که بتواند شش تا نه قرن در بابل پادشاهی کند و آثار مرتبی از خود به یادگار بگذارد، از حوادث مهم جهان شمرده شده و حتی برخی می خواهند این حادثه را زمینه ی مبدا تاریخ مهاجرت یا ظهور آریایی ها قرار دهند. حفاری هایی که در مصر و مغرب ایران باستان شده آثار دیرینه ی اقوام ایرانی فراموش شده ی اورارتو، میتنی (میتانی)، هری(هوری)، ختی (هتی) و «مشکی» را پس از چند هزار سال ظاهر ساخت و مدارک تمدن عظیم شوش و خوزستان را در معرض نمایش جهان در آورد... حوادثی که در عصر کاشی ها در مغرب آسیا و مصر واقع شده است از هر حیث قابل توجه است و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم. از حوادث مهم این عصر رفتن «هوکسس» ها به مصر و بردن اسبهای ایران به آنجاست. هوکسس ها حدود پنج قرن در مصر پادشاهی کردندو عاقبت از مصر بیرون آمدند. آثار پادشان « هوکسس» که از جزیره «کرت» تا اطراف بغداد دیده شده، شهرت این پادشاهان را تا این نقاط دوردست می رساند. مطابق معمول بر سر نژاد این قوم هم نزاع است؛ ولی پس از سالها نزاع و لجاج اخیراً نوشته اند که آنها از نژاد ختی ها(هتی ها) و هند و ایرانی هستند... معنی «هوکسس» ظاهراً باید صورتی از کلمه فارسی باستانی «هوخشس» یعنی «شهریار خوب» باشد.. اواسط دوره ی فرمانروایی کاشی ها در بابل، عصر صلح و امنیت و تجارت و مسافرت و وصلت زناشویی میان پادشاهان مصر و میتنی(میتانی) و ختی و بابل و غیره بوده است. چنین پادشاهانی که با نقاط دوردستی مثل مصر مراوده و مکاتبه داشته اند، محال است که علاقه ی ایشان به وطن خود -ایران- که از آن جدا نبودند، قطع شده باشد. پس از کاشی ها مدت چندین قرن سرزمین دجله و فرات دیگر امنیت و آرامی به خود ندید و بیشتر آثار گرانبهای آنجا در نیم قرن به دست آسوری نابود و ویران گردید.

رکن الدین همایونفرخ: تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی
حضور کاس سی ها (کاشی ها) در سرزمین ایران و تشکیل دولت «کاس سی» و رفتن آنها به بین النهرین و بابل و سپس به مصر و تشکیل حکومت در مصر، به هزاره ی چهارم ق.م مربوط می شود و با توجه به این که نام ایزدان کاسی ها، همان ایزدان هند و ایرانی است، نشان میدهد که حصور آریایی ها در سرزمین و فلات ایران از هزاره پنجم ق.م هم به عقب تر می رود...مذهب و آیین مهر (میترائیسم) از سرزمین ایران و از میان مردم آرین به سایر کشورهای خاورمیانه راه یافته است. نام کشور سوریا(سوریه) به مناسبت این است که در آن سرزمین، مردمش مهرپرست بوده اند. مهرپرستی از سرزمین های خاورمیانه به مصر نیز راه یافت و قرن ها آیین مردم آن سرزمین بوده است.

لئونارد ویلیام کینگ: تاریخ بابل
آنان {کاسی ها} از نژاد اریایی بودند و با اندکی اطمینان می توان ایشان را از خویشاوندانِ فرمانروایان متاخر میتانی دانست... سود مهمی که عاید بابل کردند، در مورد اصلاح ماحسبه تقویم بود.. کاسی ها نظامی ساده تر را که عبارت از تاریخگذاری سنوات بر پایه ی سلطنت پادشاهان بود، متداول ساختند.. با آمدن کاسی ها، اسب، ناگهان در سراسر «آسیای غربی» بهترین حیوان بارکش به شمار آمد. پیش از این، «خر کوهستان» که اسب را در بابل به آن اسم می نامیدند، حیوانی کمیاب بود و قدیمی ترین اشاره ای که به آن شده، در عصر «همورابی» بوده است.

ا.م.دیاکونوف: تاریخ ماد
بعد از «آگوم دوم» شاهان «کاسی» به صورت پادشاها واقعی «بابل» در آمدند؛ گرچه نامهای کاسی میان افراد خاندان سلطنت و مردم عادی مدتی مدید یعنی تا قرن یازدهم قبل از میلاد دیده می شود{..} در پایان هزاره ی دوم ق.م اصطلاح «کاسیان» غالباً با کلمه «بابلیان» به یک معنی تلقی می شده .{...} اگر آنچه اصطلاحاً «مفرغ لرستانی» نامیده می شود واقعاً به کاسیان تعقل داشته باشد، نباید درباره نفوذ فرهنگ و تمدن بابلیان در ایشان غلو کنیم، زیرا اصالت آثار هنری لرستان واقعاً تعجب آور است.

برگرفته از:
کتاب ایران بزرگ، رویه های 89 و 90. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

با سپاس از یزدان صفایی

گفتگوهایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران زمین

پیوند گفتگوی اینترنتی امید عطایی فرد
http://mehremihan.com/chandresanei/91-goftogoo/566-neshast1a

پیکره کورش هخامنشی در ملبورن



در شهرداری ملبورن پرده برداری شد
شیرهای بالدار زیر پای فروهر کوروش بزرگ را استاد مهندس هوشنگ سیحون کشیده و خود تندیس را که یک متر و هفتاد سانتیمتر بلندا دارد یکی از نامدار ترین تندیس سازان امروز جهان بنام پیتر سکیپرهین ساخته است.

۱۳۸۹/۰۷/۰۶

چکامه جشن مهرگان

جشن مهرگان

فرهناز عطایی



باز هم جشن مهرگان آمد - خار در چشم دشمنان آمد

یادگار هزاره تاریخ – همچو نوری ز آسمان آمد

همره جشن باستانی ما – پیک شادی ترانه خوان آمد

از دماوند و از دل البرز – خوش نسیمی ز مهرگان آمد

تا پیام آورد ز بگزشته – مهرگان وه چه مهربان آمد

آتشی بود در دل دوران – با دم گرم کاروان آمد

در دل ما بهار روییده – مهرگان تا در این قران آمد

جشن مهر و نوید پاییزی – با سرود فرشتگان آمد

اینهمه جلوه های رنگارنگ – بهر مژده ز مهرگان آمد

بشنو از عاشقان چکامه ی مهر- عشق ایران چه پر توان آمد

بار دیگر سپاس ایزد را – باز هم جشن مهرگان آمد


پیشکش به برادر ادیب و وطن پرستم استاد امید عطایی

۱۳۸۹/۰۷/۰۵

پادشاهی های اروپایی / سوئد

كشور پادشاهي سوئد با داشتن يكي از توسعه‌يافته‌ترين اقتصادهاي جهان، به عنوان كشوري باثبات هم از نظر سرمايه‌گذاري و هم از نظر سياسي شناخته مي‌شود. سوئد از سال 1995 عضو اتحاديه اروپا است و عضو سازمان ملل متحد است. شهروندان سوئدي جزو شهرونداني در جهان هستند كه از كيفيت بالاي زندگي برخوردارند. نرخ بي كاري آن پايين است و اقتصاد آن بر پايه مشاركت مردم در سرمايه‌گذاري‌ها استوار است. کشور سوئد از حکومت مشروطه برخوردار بوده و دولت به شکل پارلمانی اداره می‌گردد. پادشاه در این کشور مقامی تشریفاتی است و کشور توسط نخست وزیر اداره می‌شود.
كشور سوئد از نظام سلطنتي برخوردار بوده و پادشاه كنوني،كارل گوستاو شانزدهم، رهبريت نظام را بر عهده دارد. رهبر نظام، عالي ترين نمايندة قلمرو پادشاهي و مستقل از نهادهاي اجرايي است. وي در جلسات دولت حضور نيافته، اما از مسائل داراي اهميت ملّي كسب اطلاع مي‌نمايد. مجلس ملي سوئد منطبق با دموكراسي انتخابي و پارلماني به وضع قوانين و اتخاذ تصميمات مبادرت نموده و دولت و عوامل دولتي به اجراي آن مي‌پردازند.
هر ساله شوراي مشترك پادشاهي- دولتي 4- 3 مرتبه تشكيل مي‌يابد. درجلسات شورا، رهبر نظام، رئيس جلسات نيزمي‌باشد. وي هم چنين رئيس شوراي مشورتي امور خارجي كشور (هيئت مشاور دولت و مجلس در خصوص مسائل سياست خارجي ) محسوب مي‌گردد.
 مجلس سوئد از تعداد 349 نماينده با دورة نمايندگي4ساله ، متشكل مي‌گردد. به هنگام تشكيل دولت جديد، مجلس ملي سوئد از نقش تعيين كننده‌اي برخوردار مي‌باشد.  وظيفه « سخن‌گو» به عنوان عالي ترين نمايندة ريكسدگ، معرفي نخست وزيركابينه مي‌باشد. « سخن گو با رهبران احزاب سياسي مجلس به بحث و گفتگو پرداخته و تلاش مي‌نمايد كه مشخص كند چه فردي از بيش ترين اقبال جهت تشكيل « دولت » برخوردارمي‌باشد. ازجمله ديگر وظايف مهم ريكسدگ، اطمينان يافتن از اجراي تصميمات و قوانين مأخوذه توسط دولت و مراجع قدرت مي‌باشد. ريكسدگ همچنين به وضع قوانين و تصميماتي درخصوص ترازها و توزيع درآمد و مخارج نظام مبادرت مي‌نمايد. اين بدان معناست كه دركنار مسائل ديگر، دولت ابتدا پيشنهاداتي به صورت لوايح به ريكسدگ ارائه نموده و سپس درخصوص قوانيني كه براي به اجرا گذاردن تصميمات ريكسدگ لازم مي‌باشند، تصميم گيري مي‌نمايد. به علاوه ، دولت درخصوص بودجة مصوب ريكسدگ به تخصيص منابع مالي اختصاصي مبادرت نموده، با كشورهاي ديگر موافقت نامه‌هائي منعقد نموده، فعاليت‌هاي داخلي را هدايت نموده، فعاليت‌هاي مراجع مديريتي را رهبري نموده و در موارد خاصي به استيناف ‌هاي مخالف تصميمات مراجع رسيدگي مي‌نمايد. دولت از نخست وزير و هيئت وزيران متشكل مي‌گردد. اعضاي دولت و نخست وزير نيز در جهت تحقق برنامه‌هاي ملّي سياسي فعاليت مي‌نمايند. اگر اعضاي پارلمان به عنوان وزير انتخاب گردند از جانشيني جهت انجام فعاليت هاي پارلماني خود برخوردارمي‌گردند. اعضاي دولت از ميان كارمندان دولتي تحت عنوان كابينة دولت انتخاب مي‌گردند. اين كارمندان بدون احتساب افرادي كه در خارج از كشور فعاليت دارند (افرادي در مشاغل وزارتي و اعضاي « دفتر نخست وزيري» يا  « كابينه نخست وزير»)  بر3000 نفر بالغ مي‌گردد. تعداد كارمندان مشاغل وزارتي و تمركز فعاليت آنان در طول زمان، عمدتاً بدليل تغيير اولويت‌هاي سياسي، متغيرمي‌باشد. از جمله وزارتخانه ‌هائي كه درخصوص مسائل آموزشي فعاليت مي‌نمايند مي‌توان به وزارت آموزش و علوم، وزارت صنايع، وزارت استخدام و ارتباطات و وزارت كشاورزي سوئد اشاره نمود. وزارتخانه‌ها در سطح وسيعي، به عنوان هيئت‌هاي مقدماتي دولت با يكديگر همكاري مي‌نمايند. به اجرا در آوردن تصميمات مأخوذه بر عهدة مراجع قدرت و عوامل مديريتي اصلي مي‌باشد. در اين حالت وزارت خارجه سوئد استثناء است، چرا كه هم به‌عنوان بخشي از دفتر دولت و هم به‌عنوان مرجع مركزي نظارت برسفارتخانه و كنسول‌گري‌هاي سوئد فعاليت مي‌نمايند.كميته يا كميسيون‌هاي دولتي متعددي جهت مشاركت با دولت در جهت اجراي امور مملكتي تشكيل مي‌يابد.كميسون‌ها ممكن است از متخصصان يا نمايندگان سازمان‌هاي مختلف ، اعضاي پارلمان يا مأمورين برخوردار از دانش تخصصي در حيطه مربوطه تشكيل يابد. دولت در خصوص فعاليت كميسيون‌ها حيطه‌اي را معين نموده،كميسيون نيز وظيفة خود را انجام داده و سپس طرح‌هاي پيشنهادي را به دولت ارائه مي‌نمايد. طبق تخمين‌هاي به عمل آمده ، تعداد 200 كميسيون به طور همزمان تشكيل مي‌گردد كه اغلب اين كميسيون‌ها تا مدت زمان 2 سال فعال مي‌باشند. دولت نيز گزارشي ساليانه در خصوص نوع فعاليت و درجه پيشرفت فعاليت كميسيون‌هاي مذكور به ريكسدگ ارائه مي‌دهد. اين در حالي‌است كه دولت نيز به تشكيل كميسيون‌هايي مبادرت مي‌نمايد.كميسيون‌هاي مذكور در محدودة زماني معيني به طور مداوم و سريع فعاليت نموده و طرح‌هائي در خصوص چگونگي حل مسائل مهم ارائه مي‌نمايند.
تصميمات دولت و ريكسدگ توسط نهادهاي مركزي مديريتي كه به صورت مستقل از وزارتخانه‌هاي مختلف فعاليت مي‌نمايند، به مرحلة اجرا در مي‌آيد. نهادهاي مذكور به اتخاذ تصميمات منطبق با اصول كلي دولت كه نه تنها در دستورات كلّي به مراجع اجرائي بلكه در متن بودجة سالانه دولت و نيز در جهت اعطاي وظايف معين به مراجع اجرائي مشخص گرديده ، مبادرت مي‌نمايند.

۱۳۸۹/۰۷/۰۳

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/4

آن گونه كه از ابيات شاهنامه بر می آيد يزدگرد سوم دست كم دو روز در آسيا می ماند و ماهوی سوری هرچه كوشش می كند نمی تواند او را بيابد. بنابراين جاسوسانی در همه جای مرو می گمارد تا از اين راه به او دست يابد.
در سومين روز در پگاه آسيابان فرومايه كه خسرو نام داشت برای گشودن كارش با باری از گندم وارد آسيا می شود:
فرومايه را بود خسرو به نام / نه تخت و نه گنج و نه تاج و نه نام
خور خويش از آن آسيا ساختی / به كاری جز اين خود نپرداختی
هنگام ورود به آسيا چشمش به گوی بلند بالا كه بر تخته سنگی نشسته بود می افتد:
گوی ديد بر سان سرو بلند / نشسته بر آن سنگ چون مستمند
نگه كرد خسرو بدو خيره ماند / بدان خيرگی نام يزدان بخواند
بدو گفت كای مرد خورشيد روی / براين آسيا چون رسيدی تو گوی
چه مردی بدين فر و اين برز و چهر / كه چون تو نبيند همانا سپهر
يزدگرد سوم كه بسيار خسته و گرسنه بود از آسيابان درخواست کرد اگر چيزی برای خوردن دارد برای او بياورد. آسيابان با شرمندگی گفت مرد تنگدستی هستم و چيزی برای خوردن به جز نان كشكين ندارم و اگر می خواهی از اين سبزه هایی هم كه بر لب جوي روييده است كنده برايت آماده كنم:
بدو آسيابان به تشوير گفت / كه جز تنگدستی مرا نيست جفت
اگر نان كشكينت آيد به كار / وزين ناسزا تره ی جويبار
بيارم جز اين نيست چيزی كه هست / خروشان بود مردم تنگدست
گرسنگی دو روز چنان بر يزدگرد سوم چيره شده بود كه پذيرفته و در آن حال درخواست برسم می كند:
به سه روز شاه جهان را به رزم / نبود ايچ پردازش خوان و بزم
بدو گفت شاه آنچه داری بيار / خورش نيز با برسم آيد به كار
آسيابان نان كشكين را در چبين جلو شاه گذارده و از تره ی لب جوی هم مقداری سبزی چيده و برای آوردن برسم (3) روانه می شود:
سبك مرد بی مايه چبين نهاد / برو تره و نان كشكين نهاد
به برسم شتابيد و آمد به راه / به جایی كه بود اندر آن واژگاه
بر مهتر زرق شد بی گذار / كه برسم كند زو يكی خواستار
خبر چينان ماهوی سوری همانگونه كه اشاره رفت همه جا به دنبال دستگيری يزدگرد سوم بودند؛ چون آسيابان را ديدند كه برسم می خواست به او مشكوك شده دستگيرش كرده به نزد ماهوی سوری می برند:
بهر سوی فرستاد ماهوی كس / ز گيتی همی شاه را جست و بس
سبك مهتر او را به مردی سپرد / جهانديده را پيش ماهوی برد
ماهوی سوری هنگامی كه آسيابان را نزد او ميی برند و می گويند برای بردن برسم آمده بود با تندی از او می پرسد:
بپرسيد ماهوی زين چاره جوی / كه برسم كرا خواستی راست گوی
آسيابان از همه جا بی خبر كه چاره ای هم نداشت می گويد:
بگويم كه بهر كه خواستم / خرد را بدين خواهش آراستم
چو زی آسيا رفتم امروز پيش / كزو من به كوشش برم نان خويش
ماهوری سوری خشمگينانه به ميان سخن او شتافته می گويد، از كسی كه برسم خواسته بگو نه كار خودت.  آسيابان كه ترسيده بود می گويد:
چنين داد پاسخ ورا ترسكار / كه من بار كردم همی خواستار
در آسيا را گشاده به خشم / چنان دان كه خورشيد ديدم به چشم
ماهوی سوری بشدت می گويد به تو گفتم از كسيكه برسم خواسته زودتر بگو:
بدو گفت خسرو كه در آسيا / نشست كند آوری بر گيا
به بالا به كردار سرو سهی / به ديدار خورشيد با فرهی
دو ابرو كمان و دو نرگس دژم / دهن پر ز باد ابروان پر ز خم
ماهوی باور می كند كه چنين كسی نمی تواند جز يزدگرد سوم باشد. و با خشم می گويد بايد او را خاك كرد و بدين ترتيب فكر كشتن يزدگرد سوم را بر ملا می كند.
چو ماهوی بر آسيابان بگفت / كه آن شاه را خاك بايد نهفت
موبدان و مردان دور انديشی كه آنجا بودند هراسناك شده سخن به پند می گشايند.  فردوسی كه هزاران آفرين و سپاس بر او باد، حتی نام اين فرزانگان و پندهای آنان و پی آمدهای اين جنايت و خيانت هولناك را از شاهنامه منثور ابومنصوری برای ماندن در تاريخ به زيور شعر آراسته و جاودانه كرده است. برای كوتاهی سخن نام هر كدام و دو سه بيت از پندها و سخنان آنان را از شاهنامه فردوسی باز می نويسم.
همه انجمن گشت از او پر ز خشم / زبان پر ز گفتار و پر آب چشم
يكی موبدی بود "رادوی" نام / به جان و خرد بر نهادی لگام
نگر تا چه گویی به پرهيز از اين / مشو بد گمان با جهان آفرين
برهنه شو در جهان زشت تو / پسر بدرود یی گمان كشت تو
يكی دين و ری بود يزدان پرست / كه هرگز نبردي به بدكار دست
كه "هرمزد خراد" بود نام او / بدين اندرون بود آرام او
به ماهوی گفت ای ستمكاره مرد / چنين از ره پاك يزدان نگرد
نشست او و "شه روی" بر پای خاست / به ماهوی گفت اين دليری چراست
آنچه در رايزنی "شه روی" بايستی نگريسته شود اين است كه اين مرد يادآور شد كه شاهنشاه و كشور در حال جنگ اند و او از خاقان چين و فغفور ترك ياری خواسته و نبايستی در چنين زمانی خون او ريخته شود:
شهنشاه را كارزار آمدی / ز خاقان و فغفور يار آمدی
تو گوينده ای خون شاهان مريز / كه نفرين بود بر تو تا رستخيز
چو بنشست گريان بشد "مهرنوش" / پر از درد و با ناله و با خروش
"مهرنوش" ياد آور می شود كه تو شبانی بيش نبودی، اين شاه يزدگرد بود كه تو را بدين جايگاه رسانيد:
شبانی بودی تيره جان و گهر / به درگاه شاه اندر افكنده سر
نه او بر كشيدت بدين پايگاه / فرامش مكن نيكی و گنج شاه
و در انتها ماهوی سوری را راهنمایی می كند و دلسوزانه می گويد هنوز خيلی دير نشده به نزد شاه برو و نه تنها از اين رويداد بد پوزش بخواه بلكه خود و لشكرت را در اختيار او بگذار:
از ايدر به پوزش بر شاه رو / چو بينی ورا، بندگی ساز نو
و از آن جايگه جنگ لشكر بسيج / ز رأی و ز پوزش مياسای هيچ
وزين پس نشان دو گيتی شوی / چو گفتار دانندگان بشنوی
و می افزايد كه تو اكنون خشمگين هستی و ديده ی خرد بين تو بسته و بيماری، اگر در اين زمان راستی را به تو نگوييم دشمن توايم:
هر آنكس كه با تو نگويد درست / چنان دان كه او دشمن جان تست
تو بيماری اكنون و ما چون پزشك / پزشك خروشان به خونين سرشك
ولی كو گوش شنوا! هنگامی كه خشم و آز چيره گردد عقل نهان می شود. تا ديرگاه موبدان و نيك انديشان سخن گفتند. ولی!:
شبان زاده را دل پر از تخت بود / ورا پند آن موبدان سخت بود
ماهوی سوری سپس با پسر بزرگ خود رايزنی می كند. فرزند كه در بی خردی و ريمنی دست كمی از پدر نداشت می گويد كاری را كه آغاز كرده ای به پايان ببر، زيرا به زودی سپاهيان به ياری او آمده و كار بر ما تنگ خواهد شد:
پسر گفت كای باب فرخنده رای / چو دشمن كنی زو بپرداز جای
سپاه آيد او را ز ما چين و چين / به ما بر شود تنگ روی زمين
پس از دانستن رأی پسرش اين خيانتكار ريمن خشم آلود آسيابان را خواسته می گويد:
بدو گفت بشتاب از اين انجمن / هم اكنون جدا كن سرش را ز تن
و گرنه هم اكنون ببرم سرت / نمانم كسی زنده از گوهرت
آسيابان بخت برگشته كه ماهوی سوری بدنهاد را می شناخت و باور داشت كه اگر خواست او را به كار نبندد نه تنها كشته خواهد شد بلكه خاندان او را هم خواهند كشت، به آدم كشی سياه دل دگرگونه شد. برسم به دست به آسيا برگشته شاه را ديد همچنان بر سر سفره ای كه برايش چيده بود با همان نان كشكين و سبزی لب جوی در انتظار اوست.  او می دانست كه به سادگی نمی تواند بر پهلوانی بالا بلند چون يزدگرد سوم چيره شود و او را از پای در آورد.  چنين وانمود كه می خواهد رازی در ميان بگذارد. شاه كه او را برسم به دست می ديد و شايد هم خود را برای نيايش پيش از تناول آماده می كرد به سادگی گوش را به سوی او آورد تا آن راز را بشنود. آری، آن راز خنجری بود كه در زير لباس پنهان داشت. دمی دگر خنجر در كمرگاه شاه فرو رفت:
بشد آسيابان دو ديده پر آب / به زردی دو رخساره چون آفتاب
به نزديك شاه اندرآمد به هوش / چنان چون  كسی راز گويد به گوش
يكی دشنه زد بر كمرگاه شاه / رها شد به زخم اندر، از شاه آه
به خاك اندر آمد سر و افسرش / همان نان كشكين به پيش اندرش
اين گونه بود كوتاه واژه ای از رويداد شكست مأموريت تداركاتی يزدگرد سوم كه جان خود را نيز در اين راه گذاشت از شاهنامه ی فردوسی كه در آن،‌ مسير رفتن يزدگرد سوم از بغداد تا مرو و حتی نام كسانی كه در اين رويداد دستی داشته اند نيز آمده است. رويدادهای پس از كشته شدن يزدگرد سوم را در شاهنامه می توان خواند.
درد آلود است كه با خيانت ماهوی سوری، يزدگرد كه بزرگترين بازدارنده ی پيروزی تازيان و تنها تكيه گاه همبستگی ايرانيان می توانست باشد از ميان رفت و دفتر زندگی ملتی سرافراز برای سده های آينده دگر گونه شد.
 
پانويس ها:
1- اين نويسندگان به خود اين زحمت را نداده اند تا بدانند در آن روزگاران شهر شيرازی نبود.
2- در برخی نسخ خطی قديم اين دو بيت هم آمده است و در شاهنامه ی چاپ مسكو پانويس شده:
ز شير شتر خوردن سوسمار / عرب را به جایی رسيدست كار
كه تاج كيانی كنند آرزو / تفو باد بر چرخ گردون تفو
3- برسم: به زبر ب و س، زرتشتی ها آن را از شاخه های كوچك گياه "هوم" يا   "خور زهره" و اگر نباشد شاخه های كوچك انار و از پشم گوسفند سفيد و ميترایی ها كه اين رسم از آنجا به آيين زرتشتيان رخنه كرده است با دشته های قرمز رنگ به هم بسته و هنگام خوردن روی سفره می گذاشتند و پيش از تناول غذا دعای ويژه آن را می خوانند. گذشته از جنبه مذهبی، برسم نماد اتحاد و يگانگی است.

علیرضا سیف الدینی (ارتباز)

۱۳۸۹/۰۶/۳۱

نامه سرگشاده به شهرداران و شوراهای شهرهای ایران

از سوی: دوستداران فرهنگ و تمدن ایران زمین
به: شهرداران و شوراهای شهر ایران

به نام خداوند جان و خرد
ما امضاکنندگان و گواهان این نامه، با نگرش به نقش شهریار بزرگوار تاریخ، و با به فال نیک گرفتن بازگشت نخستین منشور حقوق بشر به کشورمان، خواهانیم که نام کورش بزرگ (ذوالقرنین) تا هفتم آبان امسال (1389) دوباره به خیابانها و میدانهای شهرهای ایران بازگردد.
پیشاپیش از مسئولانی که این خواسته ی میهنی را برآورده کنند، سپاسگزاریم.

امضاها: امید عطایی فرد- ...


برای امضا به این پیوند بروید: http://www.petitiononline.com/vohuman /petition.html
 

هوری ها

الیور گرنی: هیتی ها
مردم هوریانی از زادگاه های خود در منطقه ی کوهستای جنوب دریای خزر، بتدریج به سوی جنوب و غرب از حدود 2300 ق.م. به بعد، به حرکت در آمدند و در هزاره دوم ق.م به صورت گروههای متشکلی، چندین دولت نیرومند در مجاورت آبهای شمالی فرات و رودخانه «خابور» تشکیل دادند. یکی از این دولتها یعنی «میتانی» در مکاتبات خود، از زبان هوریانی استفاده میکرد و تحت استیلای سلسله پادشاهانی بود که نامهای آنان از لحاظ ریشه شناسی، آریای است.
به سبب آن که هیتی ها به فلات خود بازگشتند، هوریانی ها تحت رهبری یک سلسله آریایی، دولتی نیرومند در شمال بین النهرین پدید آوردند و در شمال سوریه به تاخت و تاز پرداختند. « حلب» که هیتی ها آن را مال خود میدانستند، تا مدتی تابع این دولت شد که آن را « میتانی» یا «هانی گال بات» می خواندند.
در کوهپایه های غربی زاگرس و آنجایی که بعدها ماد غربی را تشکیل میداد، قبایل هوریان، لولوبیان، کوتیان و ظاهراً قبایل دیگری که با ایلامیان پیوستگی داشتند، زندگی میکردند{هزاره سوم ق.م}. قبایلی که به زبان هوریانی سخن میگفتند در هزاره دوم ق.م در بین النهرین شمالی و تا حدی در سوریه و سراسر فلات ارمنستان پراکنده بودند. زبان هوریان با اورارتویی خویشاوندی نزدیک داشت.. بسیاری از بزرگان هوریانی در آن زمان به نامهای هند و ایرانی نامیده می شدند.

احمد بهمنش: تاریخ ملل قدیم آسیای غربی
نام قوم « هوری» را چند تن از مورخین، «هاری» خوانده و چون نام بعضی از خدایان آریایی مانند: میترا، وارونا، ایندرا، در نوشته های آن قوم ذکر شده بود، آنها را با آریاها یکی دانسته بودند.

یادداشت{امید عطایی فرد}:
با نگرش به جابه جایی واک های «الف» و «ه»، واژه ی «هاری» را می توان همان «آری» یا « آریا» دانست که همریشه با «هور» یا خورشید میباشد. از این رو، آریاها و به پیروی از ایشان بسیاری از مردم دنیا،خود را نژادی خورشیدی و آسمانی میدانستند.

بن مایه:کتاب ایران بزرگ، رویه 84 و 85. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات

کتاب مرز مزدایی

مرز مزدایی عنوان کتابی است که مجموعه مقالات امید عطایی فرد را از سال 1363 تا سال نشر کتاب (1388) را در بر دارد. بیشتر این مقالات در گاهنامه های گوناگون به چاپ رسیده و یا این که در کالبد کتابهای ایشان گنجانده شده است. البته برخی نیز برای نخستین بار در همین کتاب به چاپ رسیده اند. نوشتار ها (مقالات) کتاب مرز مزدایی در هفت بخش استوره و داستان، دین و آیین، ادب و فرهنگ و هنر، سروده ها، تاریخ و باستان شناسی، دانش و فن، نقد و گزارش و گفت و گو ارائه شده است. برای آشنایی با کلیت نوشتارها نگاهی به فهرست کتاب می اندازیم:

                                              فهرست

دیباچه........................................................................................... 9

پیش گفتار....................................................................................... 23

 بخش یکم: استوره و داستان....................................................................29

استوره شناسی ایرانی........................................................................... 31

استوره های فردوس............................................................................ 36

سیمرغ دو سر................................................................................... 62

شاهنامه: آینه دار استوره های آریایی......................................................... 65

استوره ی اسکندر............................................................................... 71

زمینه ی فرهنگ و تمدن ایران................................................................ 73

 بخش دوم: دین و آیین........................................................................... 79

اوستا: بزرگ ترین فرهنگ جهان باستان..................................................... 81

درباره ی زرتشت و آیین او................................................................... 95

ایرانیان و مسیح................................................................................. 99

بنیادهای عرفان ایرانی......................................................................... 105

زنی به نام زمین................................................................................ 117

چیستان چهارشنبه............................................................................... 121

چنین جشن فررخ............................................................................... 124

دو سند از نوروز در مصر باستان............................................................ 127

یادگار فریدون................................................................................... 130

 بخش سوم: ادب  و فرهنگ و هنر............................................................. 133

نبو: ایزدِ نویسندگی............................................................................. 135

گزارشی درباره ی خط و قلم و در ایران.................................................... 137

با خط پیرآموز کتاب های فارسی را نجات دادند........................................... 139

کتاب نویسی از زبان کتابهای کهن........................................................... 141

پیشینه کتابخانه در ایران...................................................................... 145

چیستان های یک دیباچه....................................................................... 149

گات ها در تیرگی ها........................................................................... 155

بازی های نمایشی در ایران................................................................... 165

نخستین نمایشنامه جهان........................................................................ 169

نمایشنامه «ایرانیان» آیسخولوس............................................................. 171

زبانی نو در ادبیات فارسی.................................................................... 175

پروین دختر ساسان............................................................................. 178

گوهر نام به دینار نفروخت..................................................................... 180

ارژنگ پر آژنگ................................................................................ 183

به مناسبت سالگرد شهریار..................................................................... 186

احیاگر فصل های گمشده تاریخ................................................................ 188

 بخش چهارم: سروده ها........................................................................ 193

سرود مهر....................................................................................... 195

فردوسی پاکزاد................................................................................. 197

آناهید............................................................................................ 198

شاه شادی....................................................................................... 199

بزم بغانه........................................................................................ 201

همه جای ایران سرای من است.............................................................. 202

 بخش پنجم: تاریخ و باستان شناسی........................................................... 203

مبداء ملی ایران................................................................................ 205

پیشنهادی درباره دوره های تاریخی ایران.................................................. 207

بازشناسی تاریخ و فرهنگ ایران باستان.................................................... 216

جستاری درباره آریاییان...................................................................... 226

بهشت جم...................................................................................... 261

سرو شاه و یمن............................................................................... 279

پژوهشی در داستان زال..................................................................... 283

بزرگش نخوانند اهل خرد.................................................................... 293

یک نام و دو چهره........................................................................... 297

سیمای ساسانیان.............................................................................. 301

زن در دوره ساسانیان....................................................................... 311

فتنه مزدک.................................................................................... 315

سفر در ایران باستان......................................................................... 325

یادداشت سفر شوش.......................................................................... 337

برگ هایی از سفر شیراز................................................................... 339

دموکراسی دروغین غرب................................................................... 342

 بخش ششم: دانش و فن...................................................................... 345

پیشینه ی پزشکی در ایران.................................................................. 348

دانش مغان و فیزیک نوین................................................................... 374

نگاهی کوتاه به کیهان و زمان در ایران باستان............................................ 378

روانپژوهی در ایران باستان................................................................. 399

ایران و اهرام................................................................................. 407

 بخش هفتم: نقد و گزارش و گفت و گو.................................................... 411

پورسینای چند ملیتی!........................................................................ 413

پیام آوران بهار در خیابان های دود آلود شهر............................................ 415

ایرانیان زیر یک در صد فرهنگ و تمدن خود را می شناسند.......................... 420

فرهنگ ایران، فرهنگ مادر جهان است................................................. 424

ایران باستان را به آشوب کشانده اند...................................................... 428

تولید پوشاک، دور مانده از فن آوری روز............................................... 437

حاتمی نابغه سینما........................................................................... 439

نگرشی بر کتاب نبرد خدایان............................................................... 441

نقد کتاب پیامبر آریایی...................................................................... 444

 با توجه به آنچه گذشت، میتوان مرز مزدایی را دانشنامه ی کوچکی از آگاهیها درباره ایران باستان دانست که برآیندی از بررسی ها و پژوهش های بیست و چند ساله نویسنده ی آن، امید عطایی فرد است.

یزدان صفایی

۱۳۸۹/۰۶/۳۰

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/3

پس از گرگان، يزدگرد سوم دبير دبيرخانه را نزد خود خواسته و دو نامه يكی برای ماهوی سوری و ديگری به توس برای كنارنگ آنجا نوشته و با آگاه كردن آنان از رويدادهای شوم يورش تازيان و بر شمردن پی آمدهای پيروزی آنان،‌ فرمان آماده باش و تدارك لشكر می دهد:
دبير جهان ديده را پيش خواند / دل آكنده بودش همه برفشاند
نخست آفرين كرد بر كردگار / خداوند دانا و پروردگار
بگفت آنك ما را چه آمد به روی / وزين پادشاهی بشد رنگ و بوی
به مرو آيم و كس فرستم بدين  / به فغفور ترك و به خاقان چين
وزيشان بخواهم فراوان سپاه  / مگر بخت برگشته آيد به راه
تو با لشكرت رزم را ساز كن / سپه را بر اين برهم آواز كن
من اندر نشابور يك هفته بيش / نباشم كه رنج درازست پيش
من اينك پس نامه برسان ياد / بيايم به نزد تو ای پاك و راد
يكی نامه بنوشت ديگر به توس / پر از خون دل روی چون سندروس
نخست آفرين كرد بر دادگر / كزوی ست نيرو و بخت و هنر
همانا كه آمد شما را خبر / كه ما را چه آمد ز اختر به سر
از اين مار خوار اهرمن چهرگان / ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد / همی داد خواهند گيتی به ياد
از اين زاغ ساران بی آب و رنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
بدين تخت شاهی نهادست روی / شكم گرسنه كام ديهيم جوی
پراكنده گردد بدی در جهان / گزند آشكارا و نيكی نهان
كنون ما به دستوری رهنمای / همه پهلوانان و پاكيزه رای
به سوی خراسان نهاديم روی / بر مرزبانان پرخاش جوی
پس اكنون ز بهر كنارنگ توس / بدين سو كشيديم پيلان و كوس
شما را بر اين روزگار سترگ / يكی دست باشد به ما بر بزرگ
چو نامه به مهر اندر آورد شاه/ فرستاد زی مهتر نيكخواه
فرخ زاد هرمزد همانگونه كه رأی شورای كشور بود تا رسيدن ماهوی سوری به پيشباز، گارد شاهی را فرماندهی كرد:
و از آن جايگه بر كشيدند كوس / ز بست و نشابور شد تا به توس
خبر يافت ماهوی سوری ز شاه / كه تا مرز توس اندر آمد سپاه
پياده شد از باره ماهوی زود / بر آن كهتری بندگی ها فزود
همی رفت نرم از بر خاك گرم / دو ديده پر از آب كرده ز شرم
در اين هنگام كه ماهوی سوری به پيشباز شاه آمده بود، فرخ زاد هرمزد با شناختی كه از ماهوی سوری داشت به او می گويد:
نبايد كه بادی برو بر جهد / و گر خود سپاسی برو بر نهد
مرا رفت بايد همی سوی ری / ندانم كه كی بينم اين تاج كی
ماهوی سوری ريمن دو رنگ در پاسخ فرخ زاد هرمزد می گويد:
بدو گفت ماهوی كای پهلوان / مرا شاه چشم ست و روشن روان
زمين را ببوسيد و بردش نماز / همی بود پيشش زمانی دراز
ماهوی سوری پس از رفتن گارد شاه، يزدگرد سوم را به مرو برده و در خانه ای جای می دهد و از روز ديگر خود را به بيماری زده و نزد شاه نمی رود.
تن خويش يك چند بيمار كرد / پرستيدن شاه دشوار كرد
ماهوی سوری در اين زمان دنبال زمينه چينی برای نابودی يزدگرد سوم و به دست آوردن تخت و تاج ايران برای خودش بر می آيد.
برين نيز بگذشت چندی سپهر / جدا شد ز مغز بدانديش مهر
شبان را همی تخت كرد آرزوی /  دگرگونه تر شد به آيين و خوی
تا آنكه شبی به سربازانی كه می دانست دستور او را به كار خواهند بست،‌ فرمان می دهد كه پيش از پگاه به خانه ی شاه يورش برده و او را نابود كنند:
شب تيره هنگام بانگ خروس / از آن مرز برخاست آوای كوس
شهنشاه از آن خود كی آگاه بود / كه ماهوی جوينده ی گاه بود
در هنگام اين يورش، يزدگرد سوم بيدار شده متوجه می شود كه دور سرای او را سربازان گرفته اند:
بر آشفت و جوشن بپوشيد شاه  / فراز آمدند از دو رويه سپاه
چو نيروی پرخاش تركان بديد / بزد دست و تيغ از ميان بركشيد
شهنشاه در جنگ مردی نمود / دليری و شيری و گردی نمود
جنگاوری و رشادت و شمشير زنی يزدگرد سوم سربازان ماهوی سوری را كه غافلگير شده بودند چنان ترساند كه پس از كشته و زخمی شدن تنی چند، بقيه واپس نشستند. يزدگرد موفق شد راهی شمشيرزنان به خارج از مرو يافته در بيرون شهر به آسيابی بر لب ريگزار فرب برسد و چون ديگر كسی را در پشت خود نديد دمه دمه پگاه وارد آن آسيا شده بر تخته سنگی می نشيند:
كه تو چون رسيدی به ريگ فرب / زمانه ببست از بد و نيك لب
يكی آسيا بود بر رهگذر / بدو در شد آن شاه خورشيد فر

۱۳۸۹/۰۶/۲۹

پادشاهی های اروپایی / اسپانیا

بندهایی از قانون اساسی کشور پادشاهی اسپانیا
اصل‏1
1 - اسپانیا کشوری اجتماعی و دموکراتیک مبتنی بر قانون میباشد که برای حفظ ارزشهای والای نظام حقوقی خود، آزادی، عدالت، برابری و پلورالیسم سیاسی را ترویج می نماید. 2 - حاکمیت از آن ملت اسپانیا می باشد و قوای کشور از ملت سرچشمه می گیرند. 3 - رژیم سیاسی کشور اسپانیا پادشاهی پارلمانی می باشد.
اصل30
1 - دفاع از کشور وظیفه کلیه مردم اسپانیا می باشد. 2 - قانون وظایف نظامی اسپانیایی ها را مشخص کرده و افرادی که به دلایل اعتقادی یا دیگر دلایل از خدمت نظام معاف می شوند بایستی به خدمات اجتماعی بپردازند. 3 - برای حفظ منافع عمومی، می توان دفتر خدمات به شهروندان را ایجاد نمود. 4 - وظایف شهروندان در مواقع اضطراری توسط قانون معین می شود
اصل31
1 - کلیه شهروندان بایستی در پرداخت هزینه هایی عمومی، با توجه به قدرت اقتصادی خود و از طریق مشارکت در سیستم مالیاتی عادلانه همکاری ها عادلانه بوده و هیچگاه جنبه مصادره نخواهند داشت. 2 - هزینه های عمومی بر اساس معیار درآمدهای عمومی طرح ریزی شده و اجرای آن بستگی به قدرت اقتصادی دارد. 3 - حدود و میزان اینگونه همکاری ها را قانون معین می سازد.
اصل32
1 - مرد و زن با حقوق یکسان می توانند ازدواج نمایند. 2 - حدود، شکل ازدواج، سن، حقوق و وظایف مزدوجین، چگونگی جدایی و طلاق را قانون معین می سازد.
اصل56
1 - پادشاه رییس کشور و سمبل اتحاد و ثبات آن است. شاه عملکرد عادی نهادها را زیر نظر داشته و عالیترین مقام دولتی در روابط بین المللی می باشد. وظایف شاه را قانون اساسی و دیگر قوانین معین می سازد. 2 - عنوان رسمی او "شاه اسپانیا" است و می توان از عناوین دیگر نیز که در رابطه با سلطنت باشد، استفاده کرد. 3 - شخصیت شاه خدشه ناپذیر بوده و مسیولیتی ندارد. وظایف شاه همیشه بایستی به نحوی که در اصل 64 آمده است، انجام گیرد در غیر این صورت، اعتبار ندارد.
اصل61
1 - پادشاه بایستی در مقابل مجلسین سوگند یاد کرده که وظایف خود را به نحو احسن انجام داده، پایبند به قانون اساسی و دیگر قوانین بوده و به حقوق شهروندان و جوامع خودمختار احترام بگذارد. 2 - ولیعهد نیز وقتی که به سن قانونی می رسد، بایستی همان سوگند را یاد نماید. جانشین یا جانشینان شاه نیز باید همان سوگند را یاد کرده و همچنین وفاداری خود را به شاه اعلام نمایند.
اصل62
اختیارات و وظایف پادشاه: الف ) نظارت بر حسن اجرای قوانین. ب ) انحلال مجلسین و اعلام انتصابات به طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده. ج ) اعلام همه پرسی در موضوعات پیش بینی شده در قانون اساسی. د ) پیشنهاد رییس دولت و انتصاب او و همچنین پایان دادن به خدمت رییس دولت به طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده. ه ) حکم انتصاب اعضای دولت، پس از پیشنهاد رییس دولت. و ) بررسی تصویب نامه های شورای وزیران، اعطای نشان های نظامی و غیر نظامی با توجه به قوانین. ز ) اطلاع از امور دولتی و به عهده گرفتن ریاست شورای وزیران به درخواست رییس دولت و یا درخواست خود. ح ) فرماندهی کل نیروهای مسلح. ط ) درخواست عفو، ولیکن پادشاه قادر به عفو نمی باشد. ی ) نیابت آکادمی ها.
اصل63
1 - شاه سفرا و نمایندگان سیاسی را انتخاب می نماید. نمایندگان سیاسی خارجی در اسپانیا نیز توسط پادشاه پذیرفته می شوند. 2 - پذیرش قراردادهای بین المللی با توجه به قانون اساسی و دیگر قوانین به عهده پادشاه است. 3 - اعلام صلح و جنگ پس از تصویب در مجلسین به عهده پادشاه است.
اصل64
1 - فرمان های پادشاه همیشه بایستی با حضور رییس دولت و یا وزرا مربوطه صورت گیرد. پیشنهاد و انتصاب رییس دولت و موضوع انحلال پیش بینی شده در اصل 99، بایستی با حضور رییس کنگره انجام گیرد. 2 - مسیولیت فرمان های صادر شده از سوی پادشاه با کسانی است که به هنگام امضای فرمان، حضور داشته باشند.
اصل65
1 - بخشی از بودجه دولتی برای امور دربار و خانواده سلطنتی در اختیار پادشاه قرار می گیرد. شاه در چگونگی هزینه نمودن آن آزاد است. 2 - شاه می تواند آزادانه اعضای نظامی و غیر نظامی دربار خود را انتخاب نماید.
اصل66
1 - نمایندگان مجلسین از سوی مردم انتخاب شده و شامل کنگره نمایندگان و سنا می باشد. 2 - وظیفه مجلسین قانونگذاری، تصویب بودجه، کنترل دولت و دیگر وظایفی است که در قانون اساسی ذکر شده است. نمایندگان مجلسین از تعرض مصون هستند.
اصل67
1 - هیچکس نمی تواند همزمان نماینده کنگره و سنا باشد. همچنین نمی تواند نماینده کنگره نمایندگان و نماینده پارلمانهای جوامع خودمختار باشد. 2 - نمایندگان مجلسین وابسته به قدرت دولتی نبوده و استقلال رای دارند. 3 - تجمعات و جلسات نمایندگان خارج از آیین نامه های داخلی مجلسین، فاقد ارزش حقوقی می باشد.