۱۳۸۶/۱۲/۰۳

الفبا و واژه های ایرانی (بخش ۱)


به نام خداوند جان و خرد

درباره خط پارسی (ایرانی) به این نکته ها باید نگریست:
۱. ایران بزرگ دارای قومهای گوناگون و بنابراین گویشها و واکهای مختلف بوده است.
۲. بسیاری از واکها و آواها دیگر به کار نمیرود اما حرف و نشانه اش به جا مانده؛ مانند: «خو» که در واژه هایی چون خواب و خواهر هنوز هست و باید چنین کلماتی را امروزه خاب و خاهر نوشت. کلماتی چون خره (تابش، خورشید) و ورنه (فره) در بنیاد از «خورنه» گرفته شده اند که در یکی واک «خ» و در دیگری واک «و» افتاده است.
۳. ما باید حرفهای زیادی را کم کم از الفبای ایرانی کنار بگزاریم. مانند همین «بگزاریم» که به جای «ذ» با «ز» آورده ام. پاره ای واژه ها با هردو (ز + ذ) نوشته میشود مانند: زغال یا ذغال. واک «ذ» در بسیاری از موارد به «د» تبدیل شده؛ مانند: بوذ/ بود. یا واک «ط» که دیگر مکانها را با آن نمینویسیم مانند: توس و تهران. طناب همان تناب (تنیده شده) است و تنیدن را طنیدن نمینویسیم!
۴. اگر به پارسی نویسی و دوری از تازی نویسی روی آوریم نیازی نیست که واکهای: ظ و ض و ع و ث و غیره را به کار ببریم. به جای ظهر مینویسیم: نیمروز و به جای مریض مینویسیم: بیمار و...
۵. بسیاری از لغتهای تازی معرب و از ریشه ی ایرانی هستند مانند همین کلمه «لغت» که از لوگوی آریایی گرفته شده است.
۶. همه ی واژه ها باید با الفبای ایرانی نوشته شود مانند: موسا (به جای موسی)، اصلن (به جای اصلاً / البته چه بهتر واژه ی «هرگز» را به کار برد)، الاهی (به جای الهی) و...
۷. میبایست از دگردیسی و تبدیل واکها به یکدیگر آگاه بود. در این باره به کتاب «سبک شناسی» ملک الشعرای بهار بنگرید

امید عطایی فرد

۱۳۸۶/۱۲/۰۱

کتاب آفرینش خدایان


آفرینش خدایان (راز داستانهای اوستایی)

سرآغاز: درآمدی بر استوره شناسی/ بخش یکم: دیباچه ای بر داستانهای آفرینش ایرانی / بخش دوم: نگرشی بر چهره های استوره ای ایرانی / بخش سوم: گزارشی بر پنج داستان اوستایی - پهلوی

۱۳۸۶/۱۱/۳۰

کتاب نبرد خدایان


(جنگهای کیهانی در نوشته های کهن ایرانی)

۱۳۸۶/۱۱/۲۹

کتاب ایران بزرگ


(جغرافیای استوره ای و تاریخی مرزها و مردمان ایرانی)


{انتشارات اطلاعات/ خ میرداماد – خ انقلاب}
جامعترین کتاب با نقشه ها و اسناد تاریخی درباره حق حاکمیت ایرانیان از جیحون تا فرات. و دربردارنده ی ۵ بخش: هفت کشور، ایران ویج، تاریخ استوره ای، دودمانها و قومهای ایرانی، از جداییها شکایت میکنند...

۱۳۸۶/۱۱/۲۸

کتاب پادشاهی در استوره و تاریخ ایران



کتابی سراسر پاسخ به دشمنان ایران باستان و روشنگری درباره کشورداری شاهان بزرگ با این گفتارها:
شاه استوره ای (فلسفه پادشاهی و نقش استوره ها)
آیینهای شاهانه (آداب و تشریفات حکومتی)
شاه و شهریاری (شیوه های کشورداری)
فره ی کیانی (شرط لازم برای پادشاهی)
شاه و موبد (موازنه ی قدرت میان دین و دولت)
شاه و سپهبد (پرهیز سپاه از سیاست)
شاه و شهبانو (سازندگی زنان همپای مردان)
شاه و شاهزاده (آمادگی برای رسیدن به فرمانروایی)
شاه و مردم (چالشهای رابطه ی دوجانبه)
موضوع كتاب »پادشاهى در اسطوره و تاریخ ایران« این است كه من نشان دادم چگونه دولت در ایران شكل گرفت و چرا نظام پادشاهى در ایران پدید آمد و ریشه دواند و قرن‏ها تداوم یافت؛ به این مسأله هم پرداختم كه چرا در ایران نظام جمهورى نتوانست شكل بگیرد و رشد كند. به این نكته مهم اشاره دارم كه در جهان باستان در كشورهاى بزرگ و پهناورى مثل ایران نظام پادشاهى، شكل تكامل یافته جمهورى بوده است. یعنى هر چقدر كشورى كوچك‏تر با جمعیت كمتر تشكیل مى‏شده، پیاده كردن نظام جمهورى آسان‏تر بوده است. اما در كشورى مثل ایران با آن وسعت محال بود كه نظامى غیر از پادشاهى مستقر بشود. فلسفه نظام پادشاهى در ایران قدیم به این صورت بوده كه كسى به پادشاهى مى‏رسید كه تا حد مقدور انسانى كامل، خودساخته و خداباور و... باشد؛ به علم كشوردارى و سیاست مسلط باشد؛ فنون مردم‏دارى و فنون نظامى را بلد باشد. همچنین از دید اسطوره‏اى هم در این كتاب به مباحث فوق پرداخته‏ام كه شاه از نظر اسطوره‏شناسى، نماد خورشید بوده و در ادبیات عارفانه و صوفیانه ما هم، به قطب و مراد خود لقب شاه مى‏دادند

۱۳۸۶/۱۱/۲۷

کتاب افسون فریدون





کتاب تاریخی "افسون فریدون" در قاب تصویر نشست
9 تیر 1386

کتاب"افسون فریدون/ از پایداری تا پیروزی ایرانیان بر زهاکیان" عنوان داستان تاریخی است که به کوشش امید عطایی فرد نگاشته شده و از سوی انتشارات آشیانه کتاب به بازار نشر آمده است. "امید عطایی‌فرد" پژوهشگر ایران باستان درباره این کتاب به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: داستان تاریخی افسون فریدون برگرفته از شاهنامه و دیگر نامه‌های منظوم، نوشتارهای اوستایی، پهلوی، پارسی و سانسکریت است که به یکدیگر پیوسته و این اثر را پدید آورده‌اند. وی در ادامه افزود: این کتاب در سه پرده جم، آبتین و فریدون به تصویر کشیده شده و تا پیروزی فریدون بر زهاک دنبال شده و نیازمند دفتر دیگری است تا رویدادهای فرمانروایی و فرجام او را نیز به تصویر کشد. نویسنده کتاب شگفتی‌های باستانی ایران عنوان کرد: در این دفتر آگاهی‌های سودمندی درباره تاریخ و فرهنگ نیاکان ایران گرد آمده تا همواره فرهنگ گرانبار ایران بزرگ پاس داشته شود. وی به بخش‌های این کتاب اشاره کرد و افزود: در پرده "آبتین"، شکاف و جاافتادگی میان جم و فریدون با بهره‌گیری از دفتری گران‌بها به نام "کوش‌نامه" پر شده است و از بنیادی‌ترین برگرفته‌های این کتاب به شمار می‌رود. این پژوهشگر و محقق ایران باستان در ادامه ابراز داشت: در نگارش این کتاب تا حد امكان کوشیده‌ام به اساس داستان‌ها و روایات وفادار بمانم؛ هر چند که گاهی هر بخش، چاشنی‌هایی از نوشتارهای دیگر به فراخور حال و هوای داستان در بر دارد. "عطایی فرد" به زبان کتاب"افسون فریدون" اشاره کرد و گفت: در این کتاب سر به آستانِ زبانِ زیبا و پرشکوه پارسی داشته‌ام و واژه‌هایی که نیاز به گزارش نداشت، در خود متن، داخل پرانتز آمده است. وی در ادامه افزود: همچنین آن دسته از واژگانی که نیازمند گزارش بیش‌تری بود در پایان دفتر در بخش واژه‌نامه روشن شده است تا خوانندگان به سهولت بتوانند از نوشتار این کتاب بهره‌مند شوند. "عطایی فرد" به پرده یکم کتاب پرداخت و گفت: در پرده جم به کوچ‌های بزرگ، باروی جم، دیوارها، جم و جمه، شاه ـ دارو، هومای زرین، هومای سپید(آب حیات)، نوروز در بابل، مرد ماردوش، خاموشی فره کیانی، نبرد سرنوشت‌ساز، ماهان کوهی، شهرناز و آرناز و جم و نچیکتا اشاره شده است. وی به پرده دوم و سوم اشاره کرد و افزود: پرده دوم که آبتین نامیده شده، فارک و نونک، پیل دندان، پدر و پسر، ماچین دوم، شبیخون به بسیلا، آبتین در چین، راه تیهور، فرارنگ، خواب آبتین و بازگشت به ایران به تصویر کشیده شده است و در پرده سوم با عنوان فریدون به کابوس زهاک، زایش آزادی‌بخش، دژ سلکت، آبخاست خونین، هفت‌خان فریدون، ارمایل و گرمایل، کاوه آهنگر، طلسم زهاک، نامه فرارنگ(فرانک)، واپسین پیکار و افسون فریدون اشاره شده است.

گوشه ای از داستان افسون فریدون >
در آتشكده فرن‌بغ كه بر فراز كوه خوره‌اومند در سرزمین خوارزم بود، آتوروخش كه او را آزرباد نیز می‌‌خواندند، با خشمی‌‌آمیخته به چندش و شگفتی، به آن ماردوش می‌‌نگریست كه در برابرش بدون زره ایستاده و پیكرش پوشیده از پولكهایی چون اژدهایان بود. شش یار آتشكده‌اش كشته شده بودند و «هومای سپید» با یاری گندرو به چنگ زهاك افتاده بود. اكنون باید به تنهایی از «فره كیانی» كه در میان سنگآب می‌‌درخشید، نگاهبانی می‌‌كرد. چند ماه پیش، آزرباد شبح شاهینی را دید كه درون سنگآبِ آتشكده فرو رفت و با اندوه دریافت كه فره از شاه گسسته شده است. از دشواری كارش آگاهی داشت. می‌‌بایست فرة كیانی به دور از دسترس زهاك بماند تا به نواده جم برسد. به یاد واپسین پیام جم در آستانه آوارگی افتاد:
ــ همانا تو را به سرپرستی هفت كشور فرمان می‌‌دهم. تا واپسین دم به این كار بپرداز.
سنگآب، كاسه و جام بسیار بزرگی از سنگ، و پر از آب بود. آزرباد بر روی آن یك نیمكره بلورین نهاده بود و گوی بلورین از آن فره، همواره فروزان می‌‌نمود. دیواره‌های آتشكده از ورقه‌های آهنربا پوشیده شده و كسی نمی‌‌توانست با جنگ‌افزارش پای به آنجا نهد. گرداگرد سنگآب نیز به جای سنگفرش، با فلزی ناشناخته فرش شده بود كه هر كس پای بر آن می‌‌نهاد، آزرخشی می‌‌جهید و او را بر جایش خشك می‌‌كرد. زهاك می‌دید پیكر بی جان چند تن از سربازانش مانند تندیس بر روی پا ایستاده است.
ــ‌ اگر این فره را به من ندهی، تو را نابود می‌‌كنم.
زهاك پس از گفتن این سخن به سوی گوی بلورین شتافت. آزرباد بی درنگ شمشیری به سویش گرفت و پاسخ داد:
ــ ای اژدهای سه پوزه! واپس رو كه اگر این فره را به چنگ آوری، از پای تا پوزه‌ات را می‌‌سوزانم، بدان سان كه دیگر نتوانی گام بگزاری.
زهاك اندیشناك و بیمناك دستهایش را واپس كشید. از شمشیر آزرباد، آتشی سهمگین می‌‌جهی

۱۳۸۶/۱۱/۲۶

امروز با امید عطایى


روزنامه ایران/ گروه فرهنگ و هنر ـ سایر محمدى:

«آفرینش خدایان» و «نبرد خدایان»، «حافظ در آستانه پیر مغان» و «ایران در پس پرده تاریخ» عناوین كتاب هایى بودند كه به قلم امید عطایى منتشر شده اند، امید عطایى متولد ۱۳۴۴ تهران، نزدیك به ۱۵ سال در حوزه فرهنگ و تمدن ایران باستان مشغول تحقیق و پژوهش است و در هفته گذشته كتاب «شگفتى هاى باستانى ایران» و «پیامبر آریایى» را توسط انتشارات آشیانه كتاب و انتشارات عطایى به بازار فرستاد.

پرسش: آقاى عطایى، طى سال هاى اخیر آثار فراوانى در زمینه زرتشت، اوستا و كیش هاى ایرانى منتشر شده اند، شما چه مباحث جدیدى در كتاب «پیامبر آریایى» آورده اید؟
پاسخ: الآن بهترین و كامل ترین كتابى كه در این زمینه در دست است «تاریخ كیش زرتشت» اثر مرى بویس است كه تا كنون سه جلد آن منتشر شده و از لحاظ اعتبار، كتابى نسبتاً كامل است. یعنى سیر تاریخى كیش زرتشت از آغاز تا دوره ساسانیان را بررسى مى كند. منتها تفاوتى كه كتاب من «پیامبر آریایى» با كتاب مرى بویس دارد، در این است كه مرى بویس منابع شرقى را در تحقیقات خودش مورد توجه قرار نداده بود. در حالى كه من منابع شرقى را مورد استفاده قرار دادم و دیگر این كه زمان و مكان زندگانى زرتشت پیامبر را توانستم به دقت پیدا و تعیین بكنم كه حدود ۸۵۰۰ سال پیشینه دارد و در شهر رى به دنیا آمده بود. دوم این كه در این كتاب نشان دادم پیامبران دیگرى هم در اصل ایرانى بودند.براساس متن تورات، مورخان كهن و آثار باستان شناسان و از دیدگاه زبانشناسى، ایرانى بودن آنان را ثابت كردم.

پرسش: منابع تحقیق شما چه آثارى بودند؟ و به چه نتایج مشخص و ملموسى رسیده اید؟
پاسخ: من در این كتاب در چند حوزه به صورت موازى دست به تحقیق و پژوهش زده ام. یكى حوزه زبانشناسى، دیگر حوزه باستانشناسى بود و سوم در حوزه تاریخ و استوره شناسى و حتا زمین شناسى. همه این مقولات را مورد توجه قرار دادم و توانستم به نتایج تازه اى برسم و از آثار تاریخى قبل از اسلام و بعد از اسلام بهره هاى بسیار بردم و به صورت تطبیقى به كار پرداختم. از دیگر ویژگى هاى این كتاب این است كه بخش هایى از گاتاهاى زرتشت را از نو ترجمه كردم، كه كاملاً با ترجمه هاى دیگر تفاوت دارد. این ترجمه ها بر مبناى گزارش هاى پهلوى و از منظر زبانشناسى صورت گرفته است. از همه مهم تر در این كتاب من زرتشتى را كشف كردم كه در تحقیقات دیگران به آن اشاره نشده بود. این زرتشت در زمان هخامنشیان ظهور كرده بود و سرگذشت بسیار جالبى داشت كه معمولاً این زرتشت را با زرتشت پیامبر اشتباه گرفته اند. در این كتاب تئورى هاى جدید و نظریه هاى جدیدى مطرح شده و شور و حال تازه اى به پژوهش هاى اوستا شناسى و تاریخ ادیان خواهد داد.

از پشت جلد کتاب:
پیامبر آریایی کتابی است درباره رازآمیزترین چهره تاریخ ایران و جهان؛ فرزانه‌ای که از یک سو فرهنگ ودایی و اوستایی را فراز بخشید و از سوی دیگر، دانشمندان یونانی در پیشگاهش، شاگردوار زانو زدند. دامنه دیدگاه‌های او در درازنای تاریخ، فرهیختگانی چون فردوسی و حافظ و سهروردی را دربرگرفت و فروزه‌هایش به گونه‌ای بس شگفت‌انگیز در تند باد زمانه، همچنان روشنی‌بخش اندیشمندان ماند. از چنان دانش ژرفی برخوردار بود که جهان شرق او را حکیم، و جهان غرب او را افسون‌گر (مجوس) می‌خواندند. از فیساغورث و افلاتون تا هگل و نیچه، ستایشگر او بودند. اما پیامبر آریایی تا کنون پژوهشگران را در پس پرده‌های راز، پرسان و حیران به جا نهاده، زیرا زمان، مکان و جهان‌بینی او همچنان ناشناخته باقی مانده است. برای نخستین بار در زمینه پژوهش‌های اوستاشناسی، خوانندگان با یافته‌های نوینی آشنا می‌شوند که گام بزرگی در شناخت بنیادهای علوم انسانی است. این کتاب کوششی است برای پاسخ‌گویی به رمزهای ناگشوده و پایان دادن به چندگانه‌نگری و کشاکش پژوهشگران

۱۳۸۶/۱۱/۲۵

کتاب پیامبر آریایی





پژوهشى تازه درباره زرتشت و اوستا
پژمان اكبرزاده/ روزنامه ایران

در سال هاى اخیر، گرایش بسیارى به پژوهش درباره پیامبر ایرانى، زرتشت، و كیش او پدید آمده و آثار گوناگونى نیز در این زمینه به چاپ رسیده است. یكى از تازه ترین كتاب ها در این باره، «پیامبرآریایى؛ ریشه هاى ایرانى در كیش هاى جهانى» نوشته امید عطایى است كه به وسیله انتشارات عطایى به علاقه مندان ارائه شده است. كتاب در پانزده بخش اصلى با عنوان هاى «خدایگان سخن»، «گفتگوهاى زرتشت»، «پیر مغان»، « زرتشت استوره اى»، «كیش هاى كهن»، «یك دین و دو خدا»، «همرنگى هاى دو فرهنگ»، «خویشاوندان ودایى»، «مرز مهرآیین»، « اژدهاى رام مغان»، «خدایان خاموش»، «زرتشت مزدایى»، «زرتشت زروانى»، «زرتشت میترایى» و «مكاشفات تاریخى زرتشت» نگاشته شده است. در كتاب، كوشش شده كه تعریفى فراگیر و روشن از اوستا ارائه شود و همچنین زوایاى گوناگون شخصیت و اندیشه زرتشت به خواننده شناسانده شود. نقش ایران باستان در فرهنگ ها و دین هاى مهم جهان نیز مورد بررسى قرار گرفته است. به گفته امید عطایى: « نبود برگردان هاى معتبر و دقیق از متن هاى مقدس مانند تورات، ودا و اوستا - به ویژه گات هاى زرتشت- از بزرگترین دشوارى هاى این گونه پژوهش ها به شمار مى رود. هنگام نقل قول ترجمه ها احساس مى كردم در آنها اشتباهاتى وجود دارد ولى از سوى دیگر برایم امكان بازنگرى در همه اوستا نبود. با این حال ترجمه چند بند از گاتها را نتوانستم بپذیرم و بدون گزافه گویى، براى هر یك از بندها، چند روز زمان صرف شد. برخلاف برخى دیگر از پژوهشگران، نه تنها هیچ یك از اسناد و روایات در این پژوهش كنار گذاشته نشده بلكه بر پایه گزارش هاى كهن، به نگارش، رده بندى و تدوین آنها پرداخته ام. در واقع، هر یك از این منابع را در جاى خود نهادم و با این شیوه ساده، تضادها و تناقض هایى كه براى چند سده مایه جدال پژوهشگران بود تا اندازه زیادى از میان رفت و یافته هایى تازه و شگفت انگیز به دست آمد. این شیوه پژوهش، درسى است براى آنكه به تاریخ هاى ایرانى اعتماد كنیم و اگر جزئیاتى نادرست به آنها راه یافته، اصل را فداى فرع نكنیم...»
نویسنده همچنین خاطرنشان ساخته، كامل ترین كتابى كه درباره موضوع مورد بحث در ایران ترجمه و به چاپ رسیده «تاریخ كیش زرتشت» اثر مرى بویس است كه گرچه داراى اشتباهاتى است و كمبود منابع شرقى در آن چشمگیر مى نماید اما همچنان بهترین مرجع براى پژوهشگران به شمار مى رود.در پى بخش هاى اصلى كتاب، سه پیوست نیز آمده است كه عبارتند از «... كه ایدون به ما خوار بگذاشتند» كه نگرشى است بر كتاب «شاهنامه فردوسى و فلسفه تاریخ ایران» نوشته مرتضى ثاقب فر؛ «خسروان خسران دیده» (نقدى بر كتاب «حكمت خسروانى» از هاشم رضى) و «هخامنشیان در خداینامه» كه در آن ضمن استدلال هاى نگارنده، سخنانى از آرتور كریستین سن و احسان یارشاطر درباره موضوع مورد بحث نیز آورده شده است. یك «یارى نامه» نیز در پایان آمده كه خوانندگان را براى آشنایى با مفهوم واژگان به كار برده شده در متن كتاب یارى مى دهد.

۱۳۸۶/۱۱/۲۴

کتاب شگفتی‌های باستانی ایران


«شگفتی‌های باستانی ایران» كتاب شد
۹ خرداد 1386

"امید عطایی فرد" پژوهشگر و محقق ایران باستان، در گفت و گو با خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا) گفت: این كتاب تنها اثری است كه پرده از عجایب ایران باستان بر می‌دارد و خوانندگان ایرانی را از دستاوردهای شگفت‌انگیز نیاكانشان آگاه می‌سازد. این محقق و پژوهشگر به عناوین این كتاب اشاره كرد و گفت: بناهای شكوهمند، غارهای حیرت انگیز، گنج ها و سنگ های مرموز، تندیس های رازآمیز، جامه های عجیب، كیانیان كیهان نورد، دستاوردهای شگفت انگیز و ایرانیان پیشگامان فرهنگ و تمدن از عناوین كتاب شگفتی های باستانی ایران به شمار می رود. وی به كشفیات و یافته های ایران باستان كه در این كتاب گردآمده اشاره كرد و یادآور شد: ساختار هرم و زیگورات نخستین بار در ایران پی‌ریزی شد و سالم ‌ترین نمونه در ناحیه‌ی چغازنبیل (شوش) برجای مانده است، تخت جمشید بزرگترین مجموعه‌ی معماری در جهان باستان به شمار می‌رود، برفراز كوهپایه "تخت سلیمان" رسد خانه‌ای ساخته بودند كه كل ساختمان به دور خود، می گردید و گنبد آن را به گونه‌ای طراحی كرده بودند كه از آن باران می‌بارید و برق و آذرخش می‌زد، تاق قوسی مدائن (تاق كسری) بزرگترین تاقی‌ است كه تاكنون در جهان بدون قالب بندی ساخته شده. آشنایی با استوره‌هایی كه از سفینه‌ های فضایی و سفرهای كیهانی ایرانیان باستان یاد كرده است، پیدا شدن پیل الكتریكی (باتری) كه هنوز هم می‌توانست جریان برق ایجاد كند؛ و یادكردی از دیگر دستگاه های شگفت‌آور، فهرستی از اولین و نخستین ابتكارات و اختراعات ایرانیان در جهان به شمار می رود. "عطایی فرد" با اشاره به تمدن ایران اضافه كرد: ایران سرزمین اسرار و شگفتی هاست كه بر روی هر رشته از دانش های بنیادی بشر كه انگشت نهاده شود، سرنخ آن در دست ایرانیان است و در هر كجای جهان كه فرهنگ و تمدن والای انسانی، بالیده است، جای پای ایرانیان به چشم می خورد. وی گفت: اگر چه در این كتاب خواننده با شگفتی های فراوانی روبرو خواهد شد،اما عجیب تر این است كه پس از هزار و اندی سال دشمنی های بیگانگان و خودی های بدتر از بیگانه، هنوز نامی از ایران و فرهنگ ایرانی به جای مانده است. چشم داشت این پژوهش به دفترهای دیرین ایرانی بوده و به ویژه برای كنكاشگران آثار باستانی، این نكته آموزنده را در بر دارد كه نمی توان از داستان ها و استوره ها بی تفاوت گذشت.

۱۳۸۶/۱۱/۲۳

کتاب دیباچه شاهنامه








دیباچه شاهنامه / ویرایش و گزارش: امید عطایی فرد

تهران- ميراث خبر- گروه فرهنگ، نسيم خليلي:
شاهنامه كهن ترين گواه بر آگاهي ايرانيان از ارزش تاريخ نگاري است.بررسي اين اثر سترگ همواره از موضوعات مورد علاقه محققان و پژوهندگان ايراني و ايران شناسان علاقمند خارجي بوده است. انبوهي از آثار تحقيقي گونا گون درباره اين اثر ارزشمند تاريخي، بازتاب صحت همين مدعاست. اميد عطايي فرد، پژوهشگر ايراني، در ادامه همين علاقه تاريخي ديرينه، اثري تاليف كرده كه در آن با نگاه و رويكردي نو به ديباچه شاهنامه پرداخته است. وي در گفتگويي با ميراث خبر درباره ويژگي هاي آن مي گويد: ديباچه شاهنامه داراي پيشگفتاري نزديك به هفتاد صفحه است و شرح نسبتا كاملي از تاريخ نگاري در ايران باستان را در بر دارد. سپس بيت هاي ديباچه شاهنامه در دو بخش مورد بررسي قرار گرفته و بخش سوم در بردارنده بيت هاي پراكنده اي در سراسر شاهنامه است كه در آنها فردوسي درباره خودش و شاهنامه سخن رانده است. هر يك از اين سه بخش داراي شرح و گزارش است. همچنين دو نوشتار در پايان كتاب درباره تاريخ راستين پايان شاهنامه و سالزاد فردوسي ارايه شده است كه نشان مي دهد فردوسي قبل از سال 300 هجري قمري به دنيا آمده است. ويرايش بيت ها بر پايه بيش از 10 دستنويس كهن شاهنامه است و در نتيجه كاملا با ويرايش هاي ديگر متفاوت است.
اميد عطايي فرد در ادامه درباره ضرورت بازنگري و باز خواني متون كهن به طور اعم و شاهنامه به طور اخص مي افزايد: متون كهن، چه نظم و چه نثر، در بردارنده حافظه تاريخي مردم ايران در زمينه هاي گوناگون هستند. اگر بنا باشد كه به اين متون به چشم افسانه هاي ساختگي و آثاري صرفا ادبي نگاه شود، آگاهي هاي گرانبها و ارزشمندي از دست مي رود. شاهنامه فردوسي و ديگر دفترهاي همبسته با آن نه تنها درباره ايران كه درباره كشور هاي ديگر نيز گزارش هاي سودمندي در بردارند. دقت و درستي و امانت داري شاهنامه نويسان در بازگويي تاريخ در خور آفرين است زيرا آنان كارنامه اي آلوده به دروغ و ستايش و نكوهش بيهوده از شهرياران و سپهداران ايران نداشته اند. پيشگفتار اين اثر با بررسي شاهنامه هاي ديگري جز شاهنامه نامدار فردوسي كليد مي خورد و ارزش و اهميت تاريخي آنها را باز مي تاباند.

بخشي از كتاب: گزارشها و کتابهاي کهن بر اين گواهند که ايرانيان از ارج و بايستگي تاريخ نگاري آگاه بوده اند. آنان تاريخشان را بر روي پوست يا تومار يا دفتر، و نيز بر ستونهاي سنگي و يا سخره ها و سينه کوهها مي نوشتند و همچنين نگاره ها و پيکره هايي را به يادگار مي نهادند. و بايد افزود : انبوهي از پيمان نامه ها ( منشور، توقيعات، عهدنامه ) و نامه‌نگاري‌هايي را که يک نسخه از آنها را در گنجگاه خود نگاه مي داشتند. چنين شور وشوقي در سرزميني که سرچشمه خط و دبيره و الفبا بوده، دور از دانش و خرد نيست.

۱۳۸۶/۱۱/۲۲

ايران باستان را به آشوب كشانده اند


گفت وگو با اميد عطايى فرد/ نسيم خليلى/ روزنامه شرق

پرسش: تاليفات و آثار شما نشان مى دهد در ميان موضوعات گونه گون تاريخ و دين و فرهنگ ايرانى، بيش از هر حوزه اى به تاريخ باستان ايران گرايش داريد، دليل اين علاقه چيست؟ آيا از نگاه شما مهجوريت نسبى تاريخ و فرهنگ باستان انگيزه محكمى است براى تحقيق بيشتر در اين عرصه؟
پاسخ: آرى... پس از فروپاشى سلسله ساسانى، نمى توان هيچ زمينه زيبا و شكوهمند فرهنگى و هنرى و علمى را يافت كه ريشه در ايران باستان نداشته باشد. هيچ دانشمند و اديب و فرمانرواى ميهن دوست دوران پس از ساسانى را سراغ نداريد كه چشمانش به سوى گذشته افتخارآميزش نباشد. ويرانه هاى ايوان مداين براى «خاقانى شروانى» باشكوه تر از قصر خلفاى عباسى است. اديبان ما نمادهاى ملى خود را در رخسار جم و كيخسرو مى جويند و نه در سيماى امويان و عباسيان. عارفان ما نيز رازهايشان را در تومار اسطوره ها و نمايه هاى باستانى مى پيچند تا غير، آن حروف را نخواند. هيچ جنبش سياسى و نظامى و فرهنگى ميهن پرستانه را سراغ نداريد كه نگاهى به ايران باستان نداشته باشد. پس از ساسانيان، روند روشنگرى و راه روشنفكران ايرانى، همساز است و آنان با آتشى نهفته در محرابشان، از نمادهايى يگانه سخن مى گويند؛ از فردوسى و حافظ و سهروردى گرفته تا هدايت و پورداوود و ملك الشعراى بهار و محمد معين و مانند آنها. هيچكس نمى تواند با پشت كردن به ميراث گرانبهاى نياكانش، خود را ايرانى بخواند. در اين ميان، آنچه چشمگير است، رويكرد روشنفكران ايرانى در همه دوران به حوزه مغانه و شالوده شناسى كيش زرتشت است. ببينيد شاگردان سهروردى كه علماى برجسته اى بودند در اين باره چه نوشته اند. به يادآوريد كه روشنفكران عصر مشروطه با چه شجاعتى آن آتش زير خاكستر را دوباره فروزان كردند.

پرسش: ظاهراً در ميان آثار و تاليفات شما، كتاب پيامبر آريايى از جذابيت و نوآورى بيشترى برخوردار است. درباره محتواى اين كتاب و روند تاليف آن بفرماييد.
پاسخ: پيش از نگارش «پيامبر آريايى»، در آثار پيشينم، بيش از پنجاه نظريه و تئورى ارائه داده بودم و اين آثار، سنگ بناى پيامبر آريايى به شمار مى روند. محتواى اين كتاب كه داراى پانزده بخش و يك «پيوست» است، مربوط مى شود به دين و عرفان و فلسفه. كوشيده ام تا اشتباهاتى را كه هنوز درباره زرتشت و جهان بينى او رواج دارد، روشن كنم. نشان داده ام كه ترجمه هاى موجود از گات هاى زرتشت، تا چه اندازه نادرست و آشفته است. دريافته ام كه چه گنج هاى گرانبهاى علمى و فلسفى در دل اوستا و متون پهلوى نهفته است. شما مى توانيد بدون هيچ تعبير و تفسيرى، به روشنى و آشكارا، نگره هاى شگفت انگيزى درباره «اختر- فيزيك» در كتاب پهلوى «بن دهش» بيابيد. پيام «پيامبر آريايى» اين است كه زرتشت، نه يك گبر آتش پرست، بلكه نماد ملى ايرانيان به شمار مى رفت. شوق به دانش و خردورزى، كشاورزى، شعر، فلسفه، عرفان، روان پژوهى، گياه شناسى و غيره و غيره، همه با زرتشت آغاز مى شود. يكى از دشوارترين بخش هاى اين پژوهش، سنجش و تطبيق متون اوستايى- پهلوى با تورات و انجيل و آثار افلاطون و غيره بود. بر اين باورم كه ارزش و اهميت تاريخ هاى شرقى اگر از تاريخ هاى غربى بيشتر نباشد، كمتر هم نيست. من در اين پژوهش به همه تاريخ ها و گزارش هاى در دسترس، چشم داشتم و از اين رو توانستم رازهاى بزرگى را بگشايم. به پيروى از فرموده فردوسى بزرگ، آنها را دروغ و فسانه ندانستم و كوشيدم براى اثباتشان از شواهد و نشانه هاى باستان شناسى و زبان شناسى بهره جويم. تاريخ سنتى زمان زرتشت را ششصد سال پيش از ميلاد (۶۰۰ ق. م.) مى داند. اين گاه شمار در نيم سده كنونى از سوى بسيارى از پژوهشگران رد شده است. اما به جز اندكى از آنان، بقيه نتوانستند تاريخ درستى را به دست دهند و به جاى تكيه بر اسناد و منابع، به حدس و گمان دست يازيدند. من براى نخستين بار دريافتم كه در آغاز فرمانروايى هخامنشيان فردى به نام «وارتوش» ظهور كرد كه زندگى نامه او با سپيتمان (زرتشت اصلى) درهم آميخت. يادآور مى شوم كه «زرتشت» يك لقب بود به معناى «روشنان زرين» و به مغانى گفته مى شد كه به اشراق مى رسيدند. اما «سپيتمان زرتشت» يا همان زرتشت نامدار، كجا و در چه زمانى زاده شد؟ خوشبختانه اسناد استوار تاريخى و باستان شناسى، دست در دست هم و يك صدا مى گويند كه وى در شهر رى (راغا) و پيرامون ۸۵۰۰ سال پيش به دنيا آمد. به تازگى آثارى ده هزارساله از رى باستان به دست آمده و تاييدكننده اين ديدگاه است. من نشان داده ام كه دودستگى و تضاد در گزارش هاى مربوط به زمان و مكان و سيماى زرتشت، برخاسته از اين واقعيت ساده است كه زندگى و داستان دو زرتشت با يكديگر آميخته شده است. البته زرتشت هاى ديگرى هم داشته ايم و براى نمونه مورخان مسلمان به «ابراهيم زرتشت» اشاره كرده اند. همه اين زرتشت ها از نژاد آريايى بوده اند، اما بزرگ ترين و برترين ايشان كسى نبود جز «سپيتمان زرتشت» سراينده گات ها كه دگرگونى بزرگى در كيش هاى مغانه پديد آورد. پيش از او بر اين باور بودند كه رخدادهاى گيتى، پيامد كشاكش دو ايزد روشنايى (اهورا) و تاريكى (اهريمن) است. اما زرتشت گفت كه اهريمن همان انديشه بد انسان در برابر سپندمينو يا انديشه نيك و بالنده است. وى آغازگر توحيد (يگانگى اهورا مزدا) و پيوندگار عشق و خرد بود. درباره زرتشت هاى ديگر، آگاهى هاى پراكنده اى در دست است كه بايد ترجمه و گردآورى شود. اما توضيح بيشترى درباره نام و لقب «زرتشت» بايسته است. درباره پيشوند اين نام يعنى «زرت» هيچ اختلاف نظرى نيست و همه مى گويند به معناى زرين و روشن است. اما درباره پسوند «زرت اوشترا» دو ديدگاه وجود دارد، يكى «اوشترا» را برابر با اشتر يا شتر دانسته و زرتشت را «دارنده شتر زرين» معنى مى كند كه با هيچ منطقى سازگار نيست. واژه «اوشترا» ريشه كلماتى چون استار (Star) و ستاره است و معناى تابش و درخشش مى دهد. پاره اى از مورخان يونانى و رومى درباره نام زرتشت نوشته اند: «پرتوى كه روشنى اش از ستارگان است». در كتاب «برهان قاطع» زرتشت: نور مجرد و نور يزدان معنا شده است. در يك كلام زرتشت يعنى: فروغ زرين.

پرسش: شما در اين كتاب به تاثير فراگير تمدن ايرانى بر بسيارى از فرهنگ ها و مظاهر تمدنى ملت هاى ديگر اشاره كرده ايد، مثلاً بودايى گرى، فلسفه يونانى، مسيحيت، يهوديت و غيره. به نظر شما اين انگاره در اين ابعاد گسترده بيش از اندازه ناسيوناليستى و ملى گرايانه نيست؟
پاسخ: همانگونه كه خود شما در پيش اشاره كرديد، اين كتاب مستند است؛ يعنى به گفته ها و نوشته هاى پژوهشگران ديگر اشاره شده است. به قول مولانا: «خوشتر آن باشد كه سر دلبران، گفته آيد در حديث ديگران» زمانى كه يك كشيش مسيحى از تاثير كيش هاى زرتشتى و ميترايى بر مسيحيت سخن مى راند و يا هنگامى كه پژوهندگان غربى از اثرپذيرى افلاطون و فلسفه يونان از ايران سخن مى گويند، به چه دليل نبايد به نقل قول از آنان بپردازم؟ ما نبايد از ابعاد گسترده تاثير ايران بر سرزمين هاى ديگر شگفت زده شويم زيرا ايران يك شبه قاره به شمار مى رفت كه همواره مرزهاى فرهنگى آن، بسى فراتر از مرزهاى سياسى و طبيعى اش، كشورهاى ديگر را درمى نورديد. آنچه كه جاى تعجب دارد، سكوت ما ايرانيان در برابر دروغ و غلو ناسيوناليستى ديگران است. اگر «نظامى گنجوى» مى گويد: «همه عالم، تن است و ايران: دل» از يك واقعيت تاريخى سخن مى گويد. فرهنگ و تمدن ايرانى، نه يك دستاورد محدود قومى و قبيله اى، بلكه يك خصلت و ويژگى جهانى است. اين ميراث به اندازه اى حسادت برانگيز است كه قوم هاى كوچك و بزرگ، كوشيده اند هر تكه از آن را به نام خود ثبت كنند! فرهنگ ميترايى را به نام «هلنى» جا مى زنند، بر سر «ابوريحان بيرونى» و «ابن سينا» و بسيارى از بزرگان ايرانى، عقال مى نهند، بر پاى «فارابى» چكمه قزاق مى كنند و گاهى هم كشاكش دارند كه «جلال الدين بلخى» آيا افغانى است يا غير؟

۱۳۸۶/۱۱/۲۱

گزندهای بی انصافی؟


(نقد بر نوشته ی ثاقبفر درباره کتاب پیامبر آریایی)
در تارنمای روزنامک، در روز 5 تیر 86 شاهد مطلبی بودیم با نام «گزندهای تعصب، نقدی بر کتاب پیامبر آریایی». جناب ثاقب فر از همسانی جوانی خود و جوانی امید عطایی سخن گفته اند و به گفته خودشان کتاب آگاهی آریایی ایشان تاریخ 1400 سال اخیر ایران را نادیده گرفته است. ایشان با ذکر این گفته، امید عطایی را گذشته خود دانسته و خطاهای ایشان را به دلیل جوانی بخشودنی دانسته اند. منتها نکته ای که از نظر دور مانده این است که امید عطایی در آثارش هرگز تاریخ ایران را به دوره پیش و پس از اسلام بخش بندی نکرده و با کارد به سلاخی تاریخ و فرهنگ ایران نپرداخته است. آنچه برای امید عطایی به عنوان "تاریخ ایران" مطرح است، از نخستین سنگ نگاره های غارهای دوران سنگی و فلان کوزه شکسته تمدن مهجور فلان استان مربوط به 9 هزار سال پیش آغاز شده و تا دوران معاصر و همین امروز ادامه می یابد. "فرهنگ ایران" برای امید عطایی یعنی داشته های معنوی مردم ایران از چندین هزار سال پیش تا همین امروز. امید عطایی فرهنگ و تاریخ ایران را خطی میداند که شاید بالا و پایین رفته و به سمت و سویی منحرف شده باشد، ولی گسسته نمیشود. امید عطایی نیز حق دارد و باید مانند همه پژوهشگران دلبسته گوشه ای از فرهنگ ایران شود. ولی اگر کسی سراغ دارد که امید عطایی در کتابی یا مقاله ای یا سخنرانی به گوشه ای از ادب و فرهنگ ایران تاخته است، به من نشان دهد. مقایسه بفرمایید با دیگر پژوهشگران. گروهی دلبسته اسلامیت ایران 1400 سال اخیر شده و عنصر ایرانی یا آریایی را محکوم میکنند. گروهی چنان غرق در فضای استوره ها شده اند که اصلا دوران تاریخی ما (ماد به بعد) را شایسته ارزش و گرامیداشت نمیدانند!!! به عکس گروهی هستند که کوچکترین ارجی برای دوران پیش از تاریخ نمیدهند. چنان فضایی درست کرده اند که اگر کسی پایش را به پژوهشگاه تاریخ بگذارد مانند قطب مثبت و منفی آهن ربا به یک سو میجهد. یا میشود هوادار ساسانیان و یا اشکانیان. یا هخامنشیان یا مادها. اگر هریک را ترجیح دهد هیچ حیثیتی برای دیگری باقی نمیگذارد. ولی همین امید عطایی نه تنها برای همه دوره های تاریخ ایران باستان شدیدا احترام قائل بوده و ارزش های آنها را نمایانده است، بلکه هرجا توانسته است از سلسله های پس از اسلام (صفاریان و سامانیان و ...) تمجید کرده و حتا از صفویان هواداری کرده است. جناب ثاقب فر کلاه خویش را قاضی کنید. آیا چنین کسی مانند جوانی شماست؟ آیا چنین کسی از گزند تعصب آسیب دیده است؟ چرا به این وجه از کار او نگاه نمیکنید؟ امید عطایی به همین جا بسنده نکرده و سخن از یکی بودن فرهنگ و تمدن همه مردمان منطقه میزند. شاید بتوان این استراتژی او را افراط یا به فارسی زیاده روی تلقی کرد ولی نمیتوان آنرا "تعصب" نامید. و این از شما که به زبان پارسی خیلی خوب اشراف دارید بعید بود که کارهای امید عطایی را متعصبانه بدانید. شاید کارهای او را خوب بررسی نکردید ولی با نگاهی خوب خواهید دید که نظریات او مورد مخالفت متعصبین قرار میگیرد. مگر اینکه بگویید متعصب فقط کسی است که از ایران بگوید. خیر! آنکس هم که مدام بر ضد ایران میگوید متعصب است. آنکسی که ظاهرا از ایران میگوید ولی ایران را مصادره به مطلوب کرده است نیز متعصب است. هیچ اشکالی ندارد که شما خود را شیفته هخامنشیان بدانید. هخامنشیان هم ایرانی بودند و شیفته هخامنشیان، شیفته ایران است. ولی اینطور بی رحمانه درباره ساسانیان سخن راندن آیا منصفانه است؟ امید عطایی از این جهت الگوی خوبی است و نه دیگران. اگر دوره ساسانیان به گفته فریدون جنیدی سیاه ترین دوره ایران است (کتاب حقوق جهان در ایران باستان)، پس بدا به حال ما که آن زمان که "خودمان" بودیم سیاه بودیم و هرچه از "خودمان" فاصله گرفتیم، سفید شدیم. آیا جناب ثاقب فر همه گفته های هرودوت را دربست میپذیرد؟ تازه هرودوت معاصر هخامنشیان است و مسعودی 750 سال پس از اردشیر بابکان. آیا این است ایرانشناسی ما!!! این است عشق ما به ایران!!! و آنوقت سخن از گزند تعصب امید عطایی میزنیم.(نقد بر نوشته ی ثاقبفر درباره کتاب پیامبر آریایی)

در تارنمای روزنامک، در روز 5 تیر 86 شاهد مطلبی بودیم با نام «گزندهای تعصب، نقدی بر کتاب پیامبر آریایی». جناب ثاقب فر از همسانی جوانی خود و جوانی امید عطایی سخن گفته اند و به گفته خودشان کتاب آگاهی آریایی ایشان تاریخ 1400 سال اخیر ایران را نادیده گرفته است. ایشان با ذکر این گفته، امید عطایی را گذشته خود دانسته و خطاهای ایشان را به دلیل جوانی بخشودنی دانسته اند. منتها نکته ای که از نظر دور مانده این است که امید عطایی در آثارش هرگز تاریخ ایران را به دوره پیش و پس از اسلام بخش بندی نکرده و با کارد به سلاخی تاریخ و فرهنگ ایران نپرداخته است. آنچه برای امید عطایی به عنوان "تاریخ ایران" مطرح است، از نخستین سنگ نگاره های غارهای دوران سنگی و فلان کوزه شکسته تمدن مهجور فلان استان مربوط به 9 هزار سال پیش آغاز شده و تا دوران معاصر و همین امروز ادامه می یابد. "فرهنگ ایران" برای امید عطایی یعنی داشته های معنوی مردم ایران از چندین هزار سال پیش تا همین امروز. امید عطایی فرهنگ و تاریخ ایران را خطی میداند که شاید بالا و پایین رفته و به سمت و سویی منحرف شده باشد، ولی گسسته نمیشود. امید عطایی نیز حق دارد و باید مانند همه پژوهشگران دلبسته گوشه ای از فرهنگ ایران شود. ولی اگر کسی سراغ دارد که امید عطایی در کتابی یا مقاله ای یا سخنرانی به گوشه ای از ادب و فرهنگ ایران تاخته است، به من نشان دهد. مقایسه بفرمایید با دیگر پژوهشگران. گروهی دلبسته اسلامیت ایران 1400 سال اخیر شده و عنصر ایرانی یا آریایی را محکوم میکنند. گروهی چنان غرق در فضای استوره ها شده اند که اصلا دوران تاریخی ما (ماد به بعد) را شایسته ارزش و گرامیداشت نمیدانند!!! به عکس گروهی هستند که کوچکترین ارجی برای دوران پیش از تاریخ نمیدهند. چنان فضایی درست کرده اند که اگر کسی پایش را به پژوهشگاه تاریخ بگذارد مانند قطب مثبت و منفی آهن ربا به یک سو میجهد. یا میشود هوادار ساسانیان و یا اشکانیان. یا هخامنشیان یا مادها. اگر هریک را ترجیح دهد هیچ حیثیتی برای دیگری باقی نمیگذارد. ولی همین امید عطایی نه تنها برای همه دوره های تاریخ ایران باستان شدیدا احترام قائل بوده و ارزش های آنها را نمایانده است، بلکه هرجا توانسته است از سلسله های پس از اسلام (صفاریان و سامانیان و ...) تمجید کرده و حتا از صفویان هواداری کرده است. جناب ثاقب فر کلاه خویش را قاضی کنید. آیا چنین کسی مانند جوانی شماست؟ آیا چنین کسی از گزند تعصب آسیب دیده است؟ چرا به این وجه از کار او نگاه نمیکنید؟ امید عطایی به همین جا بسنده نکرده و سخن از یکی بودن فرهنگ و تمدن همه مردمان منطقه میزند. شاید بتوان این استراتژی او را افراط یا به فارسی زیاده روی تلقی کرد ولی نمیتوان آنرا "تعصب" نامید. و این از شما که به زبان پارسی خیلی خوب اشراف دارید بعید بود که کارهای امید عطایی را متعصبانه بدانید. شاید کارهای او را خوب بررسی نکردید ولی با نگاهی خوب خواهید دید که نظریات او مورد مخالفت متعصبین قرار میگیرد. مگر اینکه بگویید متعصب فقط کسی است که از ایران بگوید. خیر! آنکس هم که مدام بر ضد ایران میگوید متعصب است. آنکسی که ظاهرا از ایران میگوید ولی ایران را مصادره به مطلوب کرده است نیز متعصب است. هیچ اشکالی ندارد که شما خود را شیفته هخامنشیان بدانید. هخامنشیان هم ایرانی بودند و شیفته هخامنشیان، شیفته ایران است. ولی اینطور بی رحمانه درباره ساسانیان سخن راندن آیا منصفانه است؟ امید عطایی از این جهت الگوی خوبی است و نه دیگران. اگر دوره ساسانیان به گفته فریدون جنیدی سیاه ترین دوره ایران است (کتاب حقوق جهان در ایران باستان)، پس بدا به حال ما که آن زمان که "خودمان" بودیم سیاه بودیم و هرچه از "خودمان" فاصله گرفتیم، سفید شدیم. آیا جناب ثاقب فر همه گفته های هرودوت را دربست میپذیرد؟ تازه هرودوت معاصر هخامنشیان است و مسعودی 750 سال پس از اردشیر بابکان. آیا این است ایرانشناسی ما!!! این است عشق ما به ایران!!! و آنوقت سخن از گزند تعصب امید عطایی میزنیم.

بهرام روشن ضمیر

۱۳۸۶/۱۱/۲۰

گزندهای ناآگاهی


(پاسخ به نقد ثاقبفر بر کتاب پیامبر آریایی)

بخش نخست
۱. در پهنه پژوهش من از هر نوشتاری بهره برده ام تا از تیرگیها بکاهم. نام رضاقلیخان هدایت در کنار مری بویس نیامده بلکه در گوشه ای دیگر از او نقل قولی کرده ام. تعصب در این بود که من نیز مانند آقای ثاقب فر تنها پژوهندگان ویژه ای ـ آن هم غربی ـ را قبول داشته باشم. بیرونی و ابن ندیم آگاهی هایی ارزنده ای دارند که مری بویس و دیگران از همین آگاهی ها بهره برده اند. من در کتاب مری بویس (تاریخ کیش زرتشت) اشتباهات و داعیه های بی پایه ای یافته ام که شاید بعدها اشاره کنم. از سوی دیگر من و شما مدیون کوششهای استاد هاشم رضی هستیم؛ هرچند که ایشان نیز بدون خطا نمیباشند و من در پیوست کتابم (پیامبر آریایی) کتاب ایشان به نام «حکمت خسروانی» را نقد کرده ام. نقل قول من از فرغانی نه تنها بی ربط نیست بلکه نشان میدهد زمان زرتشت پیش از موسا میباشد.
۲/آ. درباره واژه اشا که اش یا اشه نیز خوانده میشود یادآور میشوم در زبان عربی این واژه دارای پیشینه نیست. شهر «عشق آباد» از نام «اشک» شاه اشکانی برگرفته شده و تبدیل الف به ع را در ارابه / عرابه میبینیم. ایشوع (عیسا) پیامبر مظهر عشق نیز به باور من نامش از اشای اوستاییست. (در بخش هفتم مفصل به برگرفته های مسیحیت از ایران اشاره داشته ام). در هات ۴۴ گاتها دو کلمه اشه و ارش آمده که هردو! را «راستی» ترجمه کرده اند!! در وداها «اوشس» ایزد سپیده دم و «ایشور» خدای عشق است. آیا این نمونه ها و دیگر شواهدی که در کتابم آورده ام کافی نیست و حتما باید خانم «بویس» تایید بفرمایند؟! جلیل دوستخواه درباره واژه اشا میگوید هنوز کسی حرف آخر را نزده و تعریف جامعی به دست نداده.
۲/ب. همانگونه که الله نام یکی از بتها تبدیل به خدای یکتا شده دور نیست که اهورا و هور از یک ریشه باشند. در ص ۳۱۲ نوشته ام که در استوره شناسی هور نماد اهوراست.
۲/پ. ترجمه «بخشش و شادمانی» در برابر خرداد و امرداد از آقای دوستخواه است و نه من.
۲/ت. هر دانشجوی ادبیات میداند که چند قرن است همبستگی زبانهای آریایی هند و ایران و یونان و غیره ثابت شده است. اتم در یونانی یعنی بدون تخم و هسته. (ا= نفی + تم = تهم/ تخم). در سانسکریت اوتاما یعنی انسان و میدانیم که آدم اولین بشر از هیچ تخمه و نطفه ای پدید نیامده است. آدم عبری در بهشتی خلق شد که نشانیهای تورات آن را برابر با فلات ایران میداند. با توجه به نمونه هایی بیشمار از تبدیل ت به د (تگمه/دگمه) آدم تورات همریشه با اتوم میباشد. نه آنکه توم یا دوم را به معنای دمب بگیریم!!
۲/ث. فصول ۵۸ و ۵۹ بسیار پرمعنا و راهگشاست. با نگرش به شاهنامه و آگاهی های پژوهندگانی چون کریستین سن و ویلیام واتسن و لائوفر٬ ایرانیان تاثیرات زیادی بر کشور همسایه شان یعنی چین داشته اند به ویژه از طریق قومهای سکایی و سغدی. کویاجی میگوید سلسله «جو» سکایی بود. (۱۲۴۹ ق.م) آیا دیوار چین در مرز ایران بود که هیچ تاثیر فرهنگی و دینی را شاهد نباشیم؟! دکتر مشکور مینویسد پیروان مکتب تائو از افکار مغان ایران استفاده میکردند. (ص ۳۹۰) درباره تاثیرات ایران بر شرق دور٬ توجه شما را به پژوهشهای «شهاب ستوده نژاد» جلب میکنم که توسط «آشیانه کتاب» به چاپ رسیده است.
۲/ج. آیا «چینگ» چینی به معنی تغییر و جابجایی هیچ ربطی به کلمه change ندارد؟ درباره «سنجش » فارسی یادآور میشوم حروف س به چ و ج به گ تبدیل میشوند. مگر نه آنکه چین و سین به یک سرزمین گفته میشد؟ عربها گچ را به صورت جص میخوانند و....
۲/چ. یانگ در مکتب تائو یعنی: نور و نرینگی و آسمان. در اوستایی نیز یائون یعنی آسمان و در ادب پهلوی و پارسی نیز آسمان نرینه دانسته شده است.
۲/ح. آقای ثاقب فر نوشته است: در مورد "تئو" نیز همه می دانند که هم ریشه با daeva در اوستا و "دیو" امروزی فارسی است که در زبان های اروپایی به خصوص لاتین و فرانسه تبدیل به خدا (theo و dieu )شده است. (یادداشت۲ث) پس دی که در انگلیسی dayنیز میباشد با دیو به معنای روشنایی پیوند دارد و آن دیو که معنی پلیدی و تبهکاری دارد از ریشه ای دیگر است. مانند شعر مولانا درباره شیر خوراکی و شیر درنده. درباره همبستگی دو واژه ذن و زند باید بگویم که در اوستا: ذن zan و در پارسی باستان: دن٬ به معنی دانش و شناخت است.
۲/خ. عجیب است که آقای ثاقب فر انبوهی از اسناد مورخان دوره اسلامی را نادیده میگیرد که در خوزستان بومهایی به نام هند و یا در ترکیب با آن نامیده میشدند. (بنگرید به آثار ذبیح بهروز + قصه سکندر و دارا / اصلان غفاری + چهارسو/ حسین شهیدی)
همبستگی نام و استوره آنوح (نوح) و آناهیتا یکی از دهها کشفیات من در استوره شناسی است. در کتاب نبرد خدایان (ص ۱۱۵) آورده ام که در سوریه: آنات؛ در آزتک: ناتا؛ در مصر: نو؛ در هیتی: آنوس و... در داستان «هاروت و ماروت» ایزد ناهید فرزند نوح دانسته شده و «جوالیقی» و «برهان قاطع» این نام را اعجمی به شمار آورده اند. بنابراین چنین یافته ها و دیدگاه هایی نه تنها باعث دست انداختن من نمیشود بلکه تحسین استوره شناسان را نیز برمی انگیزد.
۲/د. باستان شناسان میگویند تمدن مصر سه هزارسال پس از ایران شکل گرفته و نامها و آیینهای خورشیدپرستی مصر نیز نشانه های زیادی از تاثیرات ایرانی دارد. (بنگرید به کتاب «زمان زرتشت» اثر پرفسور کاتراک). شیر یکی از نمادهای آیین کهن میتراییست و اگر در ایران کهنتر از مصر نیست به دلیل نابودی آثار ماست.
۲/ذ. آندرآس بی ربط نگفته که چینیان پنج عنصر خود را از امشاسپندان گرفته اند زیرا هر امشاسپند نماد و پشتیبان یکی از مظاهر هستیست. نمیدانم چرا آقای ثاقب فر هر مدرک و نشانه ای که به سود ایران است (آن هم از زبان بیگانگان و نه من که متهم به تعصب هستم) همه را رد میکند!
۲/ر. استفان پانوسی بزرگترین پژوهنده در حوزه فلسفه یونان و ایران است. برخلاف نظر آقای ثاقب فر برابر «مثل» افلاتون اصطلاح «مینو» نیست زیرا کلمه مثل (به ضم م و ث) یعنی مثالها و نمونه ها؛ در حالی که مینو کلمه جمع نیست. فروهرها طبق نوشته های اوستایی و پهلوی نمونه ای مینوی و پیش آفریده از کالبدهایی مادی هستند که در آینده پدید می آیند.

بخش دوم
الف) کم نیستند کسانی که به یگانگی کیانیان و هخامنشیان اشاره داشته اند اما روش اثبات آنان از دقت لازم و بررسی گسترده برخوردار نبوده است. امیدوارم در آینده این توان و زمان را داشته باشم تا در نوشتاری جداگانه به شرح کامل یگانگی ها بپردازم. در اینجا سرنخهایی به دست پژوهندگان میدهم و از آنان دعوت میکنم افزون بر کتاب «پیامبر آریایی» به کتاب دیگرم «ایران بزرگ» نیز رجوع کنند.
۱. بهترین تطبیق از حسن پیرنیا است در کتابش: داستانهای ایران قدیم (پیوست ایران باستانی) که آورده:
کی پشین = چائش پش / اروند (آرمین) = آریارمنا / ویشتاسپ = گشتاسپ و...
۲. کیانیان و هخامنشیان دارای دو شاخه هستند. شاخه کیقباد تا کیخسرو + شاخه لهراسب به بعد برابرست با دو شاخه هخامنش تا کورش + شاخه داریوش به بعد. رقابت میان دو شاخه هخامنشی (کبوجیه ــ‌ داریوش) یادآور دلخوری گشتاسپ از توجه پدرش به کاووس زادگان است. من بی هیچ تردیدی کاووس را برابر کبوجیه میدانم. تندخویی و ماجراجویی و لشگرکشی های ایشان به آفریقا (مصر و بربرستان و حبشه) آنچنان همانند است که نمیتوان این دو را از هم جدا دانست. زمانی که هر دو در ایران نیستند٬ ایرانشهر را آشوب فرا میگیرد.
۳. در یگانگیهای بهمن پسر اسفندیار که لقب اردشیر و دستانی دراز داشت با اردشیرهای هخامنشی تردیدی ندارم. بنگرید به منظومه بهمن نامه.
۴. در اینکه شخصیت تاریخی «کی خسرو» در «کی اکسار» و «کورش بزرگ» بازتاب یافته بی گمانم. بنگرید به کتاب سیرت کورش اثر گزنوفون.
۵. قصه سکندر (آلکساندر مقدونی) و دارا (داریوش سوم) نیز سراسر با تاریخهای انیرانی همسو است.
۶. اشاره نکردن داریوش به زرتشت هخامنشی و نیز زرتشت بزرگ (سپیتمان) دارای نمونه های مشابه تاریخی چه در ایران مزدایی و چه در روم مسیحی است که بیشتر اوقات در کتیبه هایشان از پیامبرانشان سخن نگفته اند. البته اپرت Oppert معتقدست که نام اوستا در کتیبه داریوش آمده است. از سوی دیگر در متون گمشده مانوی از همزمانی زرتشت اروند (که به نظر من زرتشت هخامنشی است) با دارا (داریوش) یاد شده بود.
ب) درباره اتهام تاریخ زدایی ساسانیان به این نکات توجه کنید:
۱. کویاجی بر این باور است که بخشهایی از تاریخ اشکانیان در سرگزشت خاندان گودرز نهفته است. (آیینها و افسانه های ایران و چین باستان) و میدانیم که در شاهنامه از این خاندان به خوبی یاد شده است. مگر نه اینکه مانی و بهرام چوبین که از تبار اشکانیان به شمار میرفتند٬ در آغاز نزد ساسانیان گرامی بودند؟
۲. در مجمل التواریخ از بی توجهی اشکانیان به ثبت تاریخ یاد شده و آمده که: درست تر از همه٬ تواریخ ساسانیانست. اگر این تواریخ به دست فردوسی نرسیده گناهش به گردن ساسانیان نیست بلکه وی و یارانش به این منابع دسترسی نداشتند. مگر فردوسی چه اندازه توان داشت که همه تاریخها را گردآوری کند؟
۴. اکثر نویسندگان کنونی٬ راست یا دروغ٬ بر سنت تاریخ شفاهی در ایران تاکید دارند. به فرض اینکه ساسانیان به تحریف و حذف تاریخ پرداخته باشند چگونه است که هیچ تاریخ شفاهی از اشکانیان به دست مورخان مسلمان نرسیده؟! چگونه ساسانیان که به اعتراف پژوهندگان کنونی خویش را از دودمان هخامنشی میدانستند به قلع و قمع تاریخ نیاکانشان دست یازیدند؟!! اگر موبدان متعصب نام کورش را به دلیل زرتشتی نبودن حذف کرده اند پس چرا شاهان غیرزرتشتی که پیش و یا پس از زرتشت میزیستند نامشان مانده است؟
۵. ابومنصور عبدالرزاق توسی که دودمان خود را به سردار اشکانی تبار: بهرام چوبینه (دشمن ساسانیان) میرسانید چگونه در گردآوری شاهنامه ای همت کرد که در ستایش ساسانیان بود و چرا به تحریف تاریخ از سوی ساسانیان به ویژه در مقدمه شاهنامه ابومنصوری اشاره نشده است؟ (بنگرید به اثر دیگر من: دیباچه شاهنامه / آشیانه کتاب)
۶. اگر بنا بود که ساسانیان نام دشمنان ایران را از خداینامه بزدایند پس چرا نامهای فراوانی از دشمنان به جا مانده است؟ چگونه ساسانیان به تاریخ دستبرد زده اند در حالی که «حمزه اسفهانی» و «ابوالفرج زنجانی» با استفاده از نسخه های موبدان (درست خواندید: موبدان!) دوره اشکانی را بین ۴۵۸ تا ۵۲۶ سال برآورد کرده اند. و یا ابوریحان بیرونی از مورخی به نام «کسروی» یاد میکند که با اشتباهاتش تاریخ اشکانیان را برآشفته ساخته است.
ج) اینکه هیچ ایران شناسی وجود زرتشت های دیگر را مطرح نکرده در تناقض با نقل قول آقای ثاقب فر از میرزا آقاخان کرمانی است و از همان صفحات ۴۳۰ و ۴۳۱ پیامبر آریایی یادآور میشوم که:
۱. آبه فوشه Abbe foucher میگوید دانشمندان وجود چند زرتشت را میپذیرند و باید کوشید این زرتشتهای چندگانه را در تاریخ یافت و معاصربودن آنان با پادشاهان را تعیین کرد.
۲. مورخان کهن چون سوئیداس و پولینیوس نیز از چند زرتشت یاد کرده اند.
۳. رکن الدین همایونفرخ و هاشم رضی به زرتشت منجم در زمان هخامنشیان که غیر از سپیتمان بوده اشاره نموده اند.
د) آقای ثاقب فر مینویسد که از کتاب پیامبر آریایی نمیفهمیم پیام زرتشت چه بوده است! من از گفتار چهارم تا چهاردهم یعنی در ده گفتار به بینش زرتشت پرداخته ام (جدا از لابلای دیگر بخشها) و در شگفتم که چگونه این همه گفتار از دیدگان موشکاف ایشان پنهان مانده است.

پاینده باد ایران بزرگ
‌ امید عطایی فرد