۱۳۸۸/۰۵/۲۰

ایران. اسلام. عرب (۲۰)


نبرد دبیران (۱)
هنگامي كه پيامبر اسلام مي‌خواست تا پيروانش را با ياد خوشيهايي كه براي درستكاران اندوخته شده است متاثر سازد، و شايد براي مقابله با رقيبش در مكه «نضربن حارث» كه داستانهايي درباره پهلوانان ايراني چون رستم و اسفنديار مي‌گفت و شنوندگان سخنان پيامبر را به سوي خود مي‌كشاند، بارها از اصطلاحات فارسي استفاده كرده زيرا شكوه و تجملات زندگي دربار ايران از ديرباز در ميان تازيان مشهور بوده و به آن مثل مي‌زدند... در قرآن به پاره‌اي از واژه‌هاي فارسي بر مي‌خوريم كه به اشخاص و مفاهيم كلامي يا اخلاقي اشاره دارند. [ك. ا. باسورث: ايران و تازيان پيش از اسلام / تاريخ ايران كيمبريج، ج 3، ق1]
 درهم پیچیدگی سیاست و فرهنگ تا آنجا بود که بنی امیه با وجود گرایشهای عربی و ضد ایرانی خود، برای رویارویی با آل علی، دست به ترفندی زد که از زبان عبدالجليل رازي میخوانیم: <متعصبان بني‌اميه و مروانيان... جماعتي خارجيان را... و گروهي بي‌دينان را به هم جمع كردند تا مغازيهاي به دروغ و حكايات بي اصل وضع كردند در حق رستم و سرخاب (سهراب) و اسفنديار و كاووس و زال و غير ايشان... و رد مي‌باشد بر شجاعت و فضل اميرالمومنين... و خوانندگان اين ترهات را در اسواق بلاد متمكن كردند تا مي‌خوانند... و هنوز اين بدعت باقي... و مدح‌گبركان خواندن بدعت وضلالت است>. [كتاب‌النقض]
 ترفند یادشده که خودبخود همسو با گرایشهای ملی گرایانه ایرانیان بود به درگیریهای درونی دامن زد و به فتوای ملا محمدباقر مجلسي: <بدترين روايتها روايت دروغ است؛ بل كه قصه‌هاي راستي كه لغو و باطل باشد، مانند شاهنامه و غير آن، از قصه‌هاي مجوس و كفار و بعضي از علما گفته‌اند كه حرام است>. [عين الحيوت]
 بنا بر يك گزارش: <اندر ايام هادي [خليفه عباسي] جماعتي از اهل فضل، زندقه گرفتند، هرچند نه بس فضلي است اما فصيحان وقت بودند چون: عبدالله بن المقفع، عبدالله بن عبدالله، صالح بن عبدالقدوس، و از بني‌هاشم: يعقوب... و ظاهر [آشكارا] پيش هادي سخن زندقه گفتند. هادي بعضي را بكشت و بعضي را بياويخت و قمع ايشان بكرد... اين چند تن از فصحا جمع شدند و گفتند: ما نقيضة قرآن همي تصنيف كنيم>.[مجمل‌التواريخ، ص 338]
 سید صادق گوهرین با اشاره به رسالات جاحظ مورخ عرب درباره علما و دانشمندان بدون دین و آیین موسوم به زنادقه که میخواستند <با رخنه در اصول متقن اسلام، آن را تباه و فاسد سازند> مینویسد: <بزرگان این قوم مانند «حماد عجرد» و «بشار شاعر» و «ایاس بن مطیع» و دیگران با ظاهری مسلمان به پراکندن کتبی مبنی بر مثالب عرب و فساد احکام اسلام و رد قرآن کریم و احادیث مصطفا ص در میان مردمان مشغول شدند و بزرگترین ضربه را به اسلام و مسلمانی وارد آوردند. اکثر زنادقه را ایرانیان تشکیل میدادند... این اشخاص با تسلط کاملی که در علوم و فلسفه داشتند به جان مسلمانان افتاده بودند و یکایک آرا و عقایدشان را به قوه برهان و منطق رد مینمودند. کتابهای خود را روی بهترین کاغذ و با بهترین خط و سیاهترین و براقترین مرکب مینوشتند... زنادقه که به دروغ ظاهر خود را به اسلام آراسته بودند به نشر کتبی مانند «امثال بوزرجمهر»‌ و «عهود اردشیر بابکان» و یا رسالات ابن مقفع و اقاویل مزدک و انتشار کتبی مانند «کلیله و دمنه» و مانند آن میپرداختند... زنادقه عملشان این بود که آیات قرآن کریم را مردود میشمردند و به آن کتاب آسمانی دق و طعن میزدند و اخبار پیغمبر ص را تکذیب میکردند و آثار معجز اثر او را به باد مسخره میگرفتند. و اگر در مجلسان کسی از فضایل قرآن کریم و یا حدیث مصطفا سخنی میگفت بر خفت عقل گوینده حمل میکردند و او را مسخره مینمودند و غالبن در مجلس خود از سیاست اردشیر بابکان و تدبیر انوشیروان و دوام شاهنشاهی ساسانیان سخن میراندند... زنادقه با کینه عجیبی به خرابکاری در کل آثار اسلام مشغول بودند و به وسایل مختلف میکوشیدند که کل افتخارات عرب را لجن مال کنند. مثلن به جعل حدیث میپرداختند... این طایفه گاهی علنن هم به مخالفت با اسلام تظاهر مینمودند چنانکه «یزدان پسر باذان» کاتب «یقطین» عامل مشهور «مهدی عباسی» هنگامی که مسلمانان در مکه هروله میکردند و فریاد میکشیدند گفت: «چقدر شبیه به گاوانی هستند که گرد سنگ عصاری میگردند». بلعمی از قول این طایفه نقل کرده است که آنها آشکارا: چون مسلمانان نماز کردندی گفتندی که «مثل شتران به قطار ایستاده اند». و چون به رکوع و سجود فرو رفتندی گفتندی: «کون سوی خدای آسمان کردندی». و به مکه شدندی به حج از بهر آنکه حج و مناسک ان را بخندیدندی. چون به صفا و مروه شدندی گفتندی که: «این مردمان چه گم کرده اند که بدین کوه ها میدوند».> [حجت الحق ابوعلی سینا]