۱۳۸۹/۰۸/۰۷

نامه اشعياي نبي درباره كوروش بزرگ

پارسی ویرایی: امید عطایی فرد

اينك پادشاهي به دادگري، شهرياري خواهد نمود.
مردي كه بسان پناهگاهي در برابر توفان خواهد بود.
همچون چشمه اي در زمين تشنه و سايبان ستيغي سترگ در بيابان تب آلود.
ديدگان بينندگان ، تار نخواهد شد و گوش هاي نيوشندگان ، خواهد شنيد.
دل هاي شتابندگان ، شناساي ((شناخت)) مي شود و كند زبانان ،آسان و روان خواهند گفت.
تنگ چشم را دگربار گشاده دست نمي گوييم و فرو مايه را نژاده نمي خوانيم.
كيست كه او را از خواستگاه خورشيد ، بر انگيزد و گام هاي دادگرش را برخواند.
امت ها را به دستش مي سپارد و او را بر فرمانروايان ، چيره مي گرداند.
آنان به تيغش چون غبار ، و به كمانش چون كاه ، پراكنده مي گردند.
در پس دشمنان ، به راه هاي ناپيموده ، بي گزند خواهد گذشت.
مرزهاي دور و دراز زمين ، ديدند و لرزيدند و بهر خرسندي اش ، به پيشگاه او آمدند.
اينك تو را گردونه اي تيز دندان فرا خواهم ساخت ، تا از كوه ها، كاه سازي.
كسي را از فرازگاه آفتاب بر انگيزم ، كه نام مرا خواهد خواند و ستم وران را زير پا خواهد نهاد
تو گويي كوزه گري ، گل را پاي فشارد.
كيست نخستين نويد بخش، تا پيشاپيش ، بدانيم و بگوييم كه او راست است.

اينك همبسته من ،كه او را دست گيرم ، و برگزيده من ،كه نهادم از او خشنود است.
من فره خويش را بر او مي نهم ، تا براي امت ها ، فرمان فرماي ميانه روي باشد.
اوست بي نياز از جار و جنجال در كوي و برزن.
ني هاي نازك دل را نخواهد شكست و چراغ بيچارگان را نه خاموش خواهد كرد.
تا دادگري را به راستي بگستراند.
او ناتوان و شكسته نخواهد شد
تا همترازي را بر زمين ، استوار سازد
و پهنه ها چشم به راه پيام ورزي اش باشند
چنين گويد پروردگاري كه آسمان را آفريد و گستريد و هر سوي زمين را فرآورده ها افشانيد
و جان و روان را به باشندگان بخشيد :
- تورا به دادگري خوانده ام
ودست در دست تو ،نگاهت خواهم داشت
و تورا (( پيمان مردمان)) و (( تابان آدميان )) مي گردانم
تا پلك كوران را بازكني و زنجير زدگان را از سياه چاله هاي زندان به بيرون كشي.
اي كران ! بشنويد
و اي كوران ! بنگريد
تا دريابيد فرستاده مرا.
بسي چيزها مي بينيد اما نمي نگريد
و گوش ها مي گشاييد اما نمي شنويد.
تو از آن من هستي.
چون از آب ها بگذري ، تو را به كام نمي كشند
و چون از ميان آتش گذري، تو را نمي سوزاند
زيرا من رهاننده تو هستم.
(( مصر )) را فداي تو ساختم
و (( حبش )) و (( سبا )) را پيشكش تو دادم.
در نگاه من ، تويي ارجمند و ورجاوند
تو را دوست مي دارم.
باك مدار كه با تو هستم و از فرازگاه تا فرودگاه هور
نژادت را گرد مي آورم.
به من باور آوريد و دريابيد كه من : او هستم.

۱ نظر:

بهرام گیانسپار گفت...

درود بر شما؛
بسیار زیبا شده...
راستی نقشه‌ی مورد نظر را که گفته بودید، در همان نوشتار افزودم.
با سپاس.
جاوید ایران!