۱۳۸۷/۰۶/۱۴

الفبا و واژه های ایرانی (بخش ۳)


این سلسله نوشتارها را پیشکش میکنم
به فروهر استاد بزرگ: ذبیح بهروز.
(امید عطایی فرد)
اینک میپردازیم به تکان و حرکت دهان و اجزای آن در پیوند با واکها و صداها. این نگرش به ما یاری میکند تا دگردیسی واکها به یکدیگر را بهتر دریابیم.
•    زبان: ر / ل / ن
•    فشار فک: آ / اَ / اِ / اُ / ای / او/ ی
•    دندان: ز / س
•    لب: ب / پ/ م /
•    گلو: ح / ه / خ / غ / ق – ک/گ (کاه/گاه)
واکهایی که از ترکیب و آمیزش اجزای دهان ساخته میشوند:
•    زبان و دندان: ت / ث / د / ذ
•    فک و دندان و زبان: ش / ژ
•    دندان و لب: و /ف
•    فک و سق و زبان: ک /گ (کرم/گرم)

واک ها هرکدام نشانه یک کلمه و چیزی بوده اند و به یکدیگر تبدیل میشوند:
(آ)         نشانه آب / خوانشهای دیگر: آو ، اُو ، آف و...
(ب)      بودن: از ریشه بــُو be / با (نشانه همراهی، وجود) / بابا (تکرار: «با» به معنی به وجودآورنده). همخانواده با «‍پ»:  بابا > پاپا / پاپ.
(پ)      نشانه پایداری و پویندگی: پا، پی، پو (پویش). دگردیسی به «ف» مانند: پیل / فیل.
(ت)     نشانه درازا و امتداد: تا، تو to (تورفتگی)، تی (طی). در آمیزش با واک «ر» و به میانجی آواهای گوناگون، معناهای شبکه و رشته را به خود میگیرد: تار، تور، تیر. همخانواده با واکهای «ث» و «د»: تور / ثور (گاو) – تگمه / دگمه.
(ث‌)    این واک که آمیخته ی دو حرف «ت» و «س» میباشد در این دو، واژه هایی همریشه را به جا نهاده است: نثار / نسار (پیشوند «نی» + سار به معنی: پخش نمودن و گستراندن)
(ج‌)    واک حرکتی: جو (جویندگی)، جه (جهیدن)، جان. واکهای همخانواده اش «ژ»: کج / کژ -- «گ»: مرگ / مرج، گـُند / جـُند.
(چ)      نشانه چیستی: چه؟ چی؟ چون؟ چند؟ چاره. با توانایی تبدیل به واک «ش»: منوچهر / منوشهر، چترنگ / شطرنج.
(ح‌)    واک هستی: «حیّ» عربی از ریشه «هو» پهلوی کهن (اوستایی) > حوّا، حیات.
(خ‌)    همخانواده با واکهای «ک»: خاک / کاک – واک «هـ»: خور / هور.
(د‌)    نشانه دهش و دادن: داد از ریشه «دا»ئید (مانند: خورد > خورید)
(ذ‌)    دگردیس شونده به واکهای «د» و «ز». خوانش آن نیز چیزی میان این دو واک است.
(ر‌)    نشانه رفتن و حرکت؛‌ مانند: رو، راه.
(ز‌)    نشانه زایش و زندگی: زا، زی (زیستن).
(ژ)       افزون بر واک «ج»، همنوا با واک «ز» نیز میباشد؛ مانند: کوژ / قوز. و نیز: ژئو / ژیان / ژن/ از ریشه جان.
(س)    سو (دیدن: سوی چشم) /see / و نیز: «سو» به معنی چشمه و دریا sea. همخانواده با «ص».
(ش)    قابل تبدیل به واک «س»؛ مانند: سئن / شاهین.
(ص)  در زبان تازی به جای واک «چ» مینشیند و از آنجا که این زبان بدوی، واک «گ» را نیز ندارد (همچنین: پ و ژ) برای نمونه عربها به گچ میگویند: جص!!
(ض)   قابل تبدیل به واکهای همخوان و نیز «س». مانند: سو (روشنایی) / ضوء.
(ط)    همخانواده با «ت». به گمان میرسد واک «ت» هنگام معرب شدن به واک «ط» تبدیل میشود.
(ظ)   اگر واژه «نظر» عربی برگرفته از «نگر» فارسی باشد آنگاه یکی از تبدیلات واک «ظ» روشن میشود.
(ع)   پاره ای از لغتهای معرب، واک «ا» را به «ع» دگردیس میکنند. کلمه «عامه» عربی  از «آمه» فارسی و آن نیز همخانواده با «همه» میباشد.
(غ)   همخوانیهایی با واک «خ» داشته است مانند: غرغرغه / خرخره.
(ف)  دگرگون شونده به واکهای «‍پ» و «و».
(ق)  توانایی دگرگونی به واکهای «ک» و «غ». «قباد» را «کوات» مینوشتند.
(ک)  نشانه مقعر و محدب: کوژ، کوه، کوپ (CUP، CAP، کپه، کوفه، قبه)، کاو  (Cave)، کله (قله).
(گ)  همانند واک «ز» نشانه حیات و زندگیست: گئو / گی / گاو/cow/ گیاه.
(ل)  همآوا و گاهی یگانه با واک «ر» بوده است.
(م)  نشانه آب و مایع: میغ (مه)، ماء.
(ن)  نشانه نفی: نه (NO)، نی، نا.
(و)  نشانه حیرت و افسوس: وه، وای.
(ه)  نشانه هستی و زندگی. واک بازدم: هو. HI آلمانی.
(ی)  درخور دگردیسی به واک «ج»: یم / جم.

۱ نظر:

آزر برزین مهر گفت...

در یک مورد با شما اختلاف نگر دارم:

آخه چرا میگویید دبیره ما نباید عوض شود؟

این خیلی دردناک است.

یعنی ما دیگه نمیتونیم سد در سد مانند گزشته بشیم!
هرگز ؟

آخه چرا باید یک دبیره نه چندان توانا بشود دبیره رسمی ایران زمین ؟

من از امروز حرف نمی زنم.

ایران ما قراره که سده های آینده برگرده به گزشته و من دارم از انتخاب دبیره در سده های آینده حرف می زنم.

این دردناکه !
مثلا میتونیم دین دبیره زیبا را به نفع آن روز جهان اصلاح کنیم و به کار گیریم

البته ناگفته نماند که به نگرم خط نستعلیق زیباترین خط جهان است . درسته . ولی ناقصه دیگه!

خیلی دردناکه!شما درک می کنید. نه؟



پاینده امید عطایی