۱۳۸۹/۰۳/۰۵

استوره های فردوس/1

به نام یزدان پاک

استوره های فردوس / از امید عطایی فرد /کتاب مرز مزدایی

فردوس در زبان های دیرین ایران به معنی باغ بزرگ یا جایگاهی اس فراخناک که گرداگرد آن، دیواری برآورده باشند و در آنجا همه گونه درختان و گیاهان و بسا چارپایان سودمند بپرورانند. در اوستا دو بار به این واژه به گونه ی پئیری دئزه بر می خوریم(وندیداد 3:18 و 5:49) این واژه از دو بهر ساخته شده : پئیری به معنی پیرامون و گرداگرد؛ دئزه به معنی دیوار گذاشتن است. از همین بنیاد است دز یا دژ. واژه ی فردوس که دو بار در انجیل به کار رفته و از آن، بهشت اراده گردیده(لوقا 23:43 و مکاشفه یوحنا 2:7) به دستیاری یونانیان به نامه ی آسمانی عیسویان راه یافته سات. در قرآن هم دو بار لغت فردوس آمده است.
در روزگار هخامنشیان در ایران زمین و در سراسر کشورهای شاهنشاهی، فردوس ها یا پریدئزها (پردیس ها) بر پا بود. چون در خاک یونان چنین باغ های بزرگ با درختان سر بر کشیده و رودهای روان نبود، ناگزیر توجه یونانیان در سرزمین های شاهنشاهی ایران به این باغ ها کشیده شده، با همان نام ایرانی آن ها که در یونانی به گونه پارادایسوس در آمده، در نوشته های خود یاد کرده اند. هم چنین واژه ی پاردس در زبان عبری پس از آشنایی یهودیان با آیین ایرانیان در دوره ی هخامنشی از پارسی باستان گرفته شده است. از سوی دیگر همین واژه در دوره ساسانیان به صورت پردیس در آمد. این پردیس ها باغ های شاهی ساسانیان بودند که در آنها انواع حیوانات و درختان و گل ها و رودها و برکه های بزرگ و دریاچه ها وجود داشت و تصویر یکی از آن ها که در زیر دامنه کوه بیستون گسترده شده بود، در تاق بستان کنده کاری شده است. واژه ی پردیس که نمودار زیباترین باغ های روی زمین بود و به ویژه در غرب ایران زمین، در مداین و در میان دشت های حاصلخیز میان دجله و فرات نمونه هایی از آن وجود داشت، به سرزمین های غربی راه یافت و به صورت فردوس، نموداری از باغ های آسمانی را در ذهن مردم جلوه گر ساخت و واژه پردیس پهلوی این بار به صورت فردوس در آمد و به باغ آسمانی اطلاق شد.
به نوشته ی «نیکلاراست» بهشت به زبان سومری «دیلمون» نامیده میشود و تمام شرح شیرینی که درباره سرزمین تمیز کوهستانی دیلمون در نوشته های سومری دیده میشود از خاطرات اسلاف سومری های قدیم، قبل از اخراج آنها از بهشت یعنی از سرزمین های کوهستانی شمال ایران است. برای مثال، پایتخت دیلم قدیم، قطعه معروف شمیران بوده و این اسم هم با نام خاص سومر مربوط است و از آثار توقف سومریان قدیم در شمال ایران می باشد.
در «بن دهش» آمده: دجله رود از دیلمان بیاید، به خوزستان به دریا ریزد.
توضیح مهرداد بهار: دیلمان dilman نام کهن سرزمین های غربی دریاچه ی ارومیه یا اگر سخن متن{بن دهش} را بپذیریم، نام سرزمین های غربی دریاچه ارومیه تا دریاچه ی وان بوده است. دیلمقان {دیلمغان؟} نام قدیم سلماس، با این نام مربوط است.
در تورات میخوانیم: خداوند خدا باغی در عدن، به طف مشرق، غرس نمود و آن آدم را که سرشته بود، در آنجا گذاشت و خداوند خدا هر درخت خوشنما و خوش خوراک را از زمین رویانید و در خت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بد را. و نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند و از آنجا مستقم گشته چهار شعبه شد.نام اول : فیشون است که تمام حویله را که در آنجا طلاست، احاطه میکند. و طلای آن زمین نیکوست و در آنجا مروارید و سنگ جزع است. و نام نهر دوم: جیحون که تمام زمین کوش را احاطه میکند و نام نهر سوم: حدقل که به طرف شرقی آشور جاریست و نهر چهارم: فرات. پس خداوند خدا، آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید. و خداوند خدا، آدم را فرموده گفت: «از همه درختان باغ بی ممانعت بخور اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا که روزی که از آن خوردیف هر اینه خواهی مُرد..» ... و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هشیارتر بود و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه ی درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: «از میوه ی درختان باغ می خوریم لکن از میوه ی درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.» مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا، عراف نیک و بد خواهید بود». و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیرِ دانش افزا، پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوی ایشان باز شد... و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عراف نیک و بد گردیده؛ اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند. پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن رگفته شده بود، بکند. پس ادم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشیاری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.
ای پسر انسان، برای پادشاه صور مرثیه بخوان و وی را بگو خداوند یهوه چنین می فرماید: تو خاتم کمال و مملو حکمت و کامل جمال هستی. در عدن در باغ خدا بودی و هر گونه سنگ گرانبها از عقیق احمر و یاقوت اصفر و عقیق سفید و زبرجد و جزع و یشم و یاقوت کبود و بهرمان و زمرد پوشش تو بود و صنعت دف ها و نای هایت در تو از طلا بود که در روز خلقت تو آن ها مهیا شده بود. تو کروبی مسح شده ی سایه گستر بودی و تو را نصب نمودم تا بر کوه مقدس خدا بوده باشی. و در میان سنگ های آتشین می خرامیدی. از روزی که آفریده شدی تا وقتی که بی انصافی در تو یافت شد به رفتار خود کامل بودی اما از کثرت سوداگریت بطن تو را از ظلم پر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو را از کوه خدا بیرون انداختم و تو را ای کروبی سایه گستر از میان سنگ های آتشین تلف نمودم.
درباره نام «عدن» توجه به این نکت بایسته است که در زبان اکدی، واژه «ادینو» Edinu به معنی دشت به کار می رفت. در داستان های اسکاندیناوی از زنی به نام ایدون Idun یاد شده که سیبهای «جوانی جاودان» داشت. ویژگی سیب ها این بود که هر کس از آن ها می خورد. در دم جوانی برومند میگشت و از این روی، آن ها را سیب جوانی می نامیدند و همه ی خدایان برای این که هرگز پیر نشوندو همیشه جوان بمانند از آن ها می خوردند. هریود، سراینده یونانی(750 ق.م.) در کتاب «کارها و روزها» آورده است: مردم مانند خدایان، مبرا از رذایل و شهوات و غضب و رنج زندگی می کردند و در مصابحت موجودات قدسی، روزگار خود را در آرامش و سرور سپر می ساختند. زمین رد آن زمان زیباتر از آن بود که اکنون هست و خود به خود میوه های فراوان و گوناگون می داد. مردان در سن صد سالگی هنوز حالت بچگان را داشتند.
به نوشته ی افلاطون: جانوران از توحش و درندگی، بری بودند و یکدیگر را نمی خوردند و از جنگ و نزاع خبری نبود. زندگی آدمیان، چنانکه در داستان ها گفته میشود، فارغ از رنج و تلاش می گذشت زیرا سرپرستی ایشان را خدا، خود به عهده داشت؛ درست همچنان که امروز آدمیان که موجوداتی خدایی اند، سرپرستی دیگر انواع جانوران را به عهده دارند. در دوران فرمانروایی خدا، نه قوانین مدنی وجود داشت و نه کسی خود را صاحب زن و فرزند می دانست، زیرا همه ی آدمیان از زمین بر می آمدند و از زندگی گذشته، چیزی به یاد نداشتند. انواع میوه ها فراوان بود و آدمیان برای به دست آوردن آنها نیاز به کشت و زرع نداشتند، بلکه زمین نعمت ها را به رایگان در اختیار آدمیان می نهاد. آدمیان در دشت ها برهنه زندگی میکردند و بی بستر می خوابیدند زیرا هوا آرام و ملایم بود و گیاهان زمین برای ایشان بستری نرم آماده داشت.

پی نوشت:
1.پورداود: آناهید، 76 تا 78.
2.فره وشی: جهان فروری،135.
3.تورات، سفر پیدایش، باب دوم و سوم.
4.کتاب حزقیال نبی 28: 12-16

با سپاس از یزدان صفایی

۲ نظر:

محمد جمشیدپور گفت...

«تاریخ عرب پیش از اسلام» در نیکوسگال
http://nikoosegal.blogspot.com

بهرام گیانسپار گفت...

درود استاد گرامی؛

تارنمای "نبردگاه آریاییان" با نوشتاری پیرامون نبرد ذات السلاسل (زنجیریان - جنگ میان ساسانیان و مسلمانان) به روز است. در صورت تمایل این نوشته را پیوند دهید تا دروغ سازی های این تازی گرایان بیش از پیش بر ایرانیان آشکار گردد.

با سپاس
جاوید ایران!