‏نمایش پست‌ها با برچسب (طنز)شوخ.نگاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب (طنز)شوخ.نگاری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۵/۱۵

عجایب العجم /2

  برای دیدن بخش نخست، این پیوند را کلید کنید:


و اما بعدتر! هرآنچه از کوی و برزن پایتخت (دستنویس ترکی: پاتوق) گویمی، کم گفتمی. عرابه های عجمیان را چراغی باشد تفننی و بیشتر خاموش به نام راهنما. تا این چراغ را نزدی، به هر سو در یک آن، توانستی بپیچی؛ اما وای بر آن بیچاره که چراغ راهنما زدی: اگر عرابه ای دیگر در یک فرسنگی هم باشد، میگازد تا راه بر آن راننده همچون رنده نماید.
و اما بلدیه که شاهرضا نام آن را شهرداری نمود، گاه باشد که در کوچهکی دو ذراعی، برجی نود ذرعی اجازت فرماید و گاه باشد که کوخی در بیابان خراب نماید که بایست مقررات را غرغره نمایید.
و اما ادارت راهنمایی و رانندگی (فرنگی: یکدندگی) را عجایب العملها باشد. کویها را یکطرفه و دوطرفه و سه طرفه نمودی و راکبان را دچار کور دیده (ترکی: گوزگیجه) نمودی. و بحث باشد که از بهر تلفیک (فرنگی: ترافیک) هر کوی را بی طرفه نمودی!
و در شاهراهان بند تنبانی ببستی که آن را کمربند ایمنی خواندی و قلب را دچار فشار نمودی. و حکمت این تنبان چنین باشد که در بزرگراه (ترکی: بز راه) که حسب المعمول ارابه ها با سرعت بیست مثقال در ساعت وول زدننید، اگر به هم خوردندی، آخ نگفتندی.
و شهرداری (عربی: شر الداریق) را محبتی تام به جماعت تعمیرکار ارابگان باشد چه خیابانان (ترکی: بی آبانان) را چالگانی نهان و آشکار بگماشتی تا ارابه نشینان خویشتن را در بحری متلاطم پنداشتی و هر ماه، تعمیرگران را بی نصیب نگزاشتی.
و بلدیه داران را حکایمی معجب باشد: گاه مجوز ساخت دادندی و ناگاه سرایها را تقاضای پاخت کردندی که خیابان بخواهیم کشیدن. گاه میدان نهادی و ناگاه ویران کردی که چهار راه بخواهیم رشیتن.
و اما اندر باب ادارات الدولتی: این حقیر فقیر را کاری به یکی از این پاس گاهان افتاد. پاس گاه از بهر آن گفتی که ارباب رجوع را به رکوع و سجود درآوردی و از این طاق به آن داغ افکندی تا مگر امضائ رییس را دل کندی. و فسوس از این استعدادات مهدور که مامورین را به تیم فوتبال (ترکی: فوت مال) گسیل نکردندی که نیکوتر از این جماعت کسی پاسکاری (فرنگی: پاسور) نکردی.
و معمرین (عربی: مامورین) را خزانکی متحرک به اسم کشو (ترکی: قشو) باشد که در لسان رمزیشان «زیر میزی» بخواندی و معجزها کند اگر در آن سیم و زر نهند. اما اگر زر و زر کنند، ارباب مرجوع شوند و پرونده شان (ترکی: پرندهه شان) محبوس و مسدود.

۱۳۸۹/۰۴/۳۰

عجایب العجم فی سنوات العدم


به یاد روشنفکران بزرگ معاصر:
صادق هدایت – ذبیح بهروز – سعیدی سیرجانی
یادداشت ویراستار (ا.ع.ف): از رساله عجایب العجم (سده نهم قمری؟) چهار دستنویس به جای مانده و دارای این نشانه های اختصاری است: کتابخانه پاریس (فرنگ)، کتابخانه مسکو (چپنگ)، کتابخانه استانبول (مشنگ) و کتابخانه قاهره (جفنگ). این رساله درباره خوابنما شدن مشهدی میرزا و مکاشفات وی در این چند دهه ی کنونی میباشد و در این گفتارها گنجانده شده است:
فصل اول: اندر باب حیوان شهر.
فصل دوم: اندر باب قاطیونالیسم.
فصل سوم: اندر باب نوابغ.

مقدم المدخل:
و  اما بعد، چنین گوید احقر الحقرا حاج شیخ میرزا مشهدی کربلایی، عبد العابدین: بعد سیر و سلوک بسیار، و دیدن بسی دیار، گزار این فقیر به تاق کسرا افتاد و از آن همه عظمت بی مرمت، انگشت حسرت به دندان گزیدم و قصیده ی خاقانی  را فرایاد آوردم که: ایوان مداین را آیینه ی عبرت دان.
شب را تا نیمه به یاد شبدیز (نسخه فرنگ: ساندیس) و پرویز همی بودمی تا آنکه خواب به خیالاتم خلندید و قرونی چند، به ریش (فرنگی: دیش) من خندید. شرح عبرت انگیز رویاهای صادقه خود را در این رساله برای آیندگان (نسخه عربی: عایدان) به میراث نهاده و آمرزش خویش را از عزوجل طالبم.
باب یکم: حیوانشهر
علمای فرس قدیم روایت کرده اند که اول ملوکی که فکر بلدیه و مدینه ای فاضله برای آدمی را در سر افتاد، ملک جمشید بودی که شهر او را ور جم کرد (نسخه عربی: جمکران) خواندندی. و گویند که تا حال در زیر زمین با ساکنانش مدفون بودی تا در رستاخیز به بیرون بتافتی. ولی ابنای جم:
اما بعد، این اضعف الضعفا در رویا خود را در شهری شلوغ (عربی: بلوغ) در دیار عجم دیدی که دارالسلاله (نسخه ترکی: دارالملافه) بودی و چون کسی را یارای به ته رسیدن آن نبودی، اسمش را تهران (عربی: طه ران) نهادندی. و گاریهای آهنین که دود از ماتحت برون دادی، فراوان بوق زدندی و به هم خوردندی. و این حاجب حیران را که اسب خواستی، همگی لاغ (فرنگی: لاو، ترکی: الاغ) ورزیدندی و تمسخر نمودندی. و چون از سموم هوا لاینقطع سرفه کردمی، مرا بنگی (فرنگی: پانکی) خیال کردندی.
و اندر مسیرات متقاطع، راکب و مرکوب، سواره و پیاده، همچون جنود و قشون به هم کوفتندی و از فحشات یکدیگر سوختندی. و هراس این بنده ی وحشتمند، بیشتر از یابوهای دوچرخ دار بودی که موتو سیکلت خواندندی و اندر مسیر عابر و سواره، بسان مجانین (ترکی: مجانی) گازیدندی. و این جماعت، فانوس سبز از قرمز بازنشناختی و همچون صوفیان، بی رنگی را پسندیدی.
و اندر ساعات شلوغ اندر میادین و خیابانها، گزمه های راهنما (ترکی: گزنده های راهزنا) هویدا نبودی و گاو از خر پیدا نبودی. حال آنکه سحرگاهان که خلوت بودی، قدم به قدم ترسایان (روسی: مترسکان) نهادندی و به کف اندر، قلم و دفتر (ترکی: تخمه کفتر) داشتی که راکبان ارابه ها را بس خوفناک آمدی. و بسا که به جای هدایت عراده ها در گوشه و کنار کمین کردی و مچ مردم را بسان طفل مکتبخانه گرفتندی و جیبش را چلاندندی.
و در نبوغ و کیاست اداره راه (ترکی: چاه) نمویی همان بس که علایمش را با عقل (عربی: خلق) جور نبودی. من باب مثال از سر تا ته خیابانها را کتیبه توقف مطلق ممنوع نهادی و ملت را زیر آفتاب املت نمودی تا کجا جایی برای ایستاندن گاریها بیابند، و کوی و برزن انباشته از بناهای کاشته و خودروهای سرگشته بودی. و روسای متفکر را این دغدغه نبودی که خلق با کدامین ریش باید به تجریش رود؟ و اگر در پیچ شمیران کاری داشتی، خودرو را باید در پل چوبی گزاشتی!
و اما بعد، خلق را عادت بودی که نه از روی پول (عربی: بول) عابر، بلکه درست از زیر آن عبور کردندی و گاه از نرده های وسط خیابان بالا رفتی اما از پلکان، زورشان آمدندی. و هرآنچه از دست و دهانشان بر می آمدی، در کوی و خیابان ریختندی. و اینجانب بی جانب در تحیر اندر که اینان همان نوادگان فارسیان باشند که به حکایت مورخ الیونی هرودوتوس: آب دهان به زمین نمی انداختند، محیطشان را نمی آلودند، به شاه وفادار بودند، با ادب و مهربان بودند، یکسر به درختکاری و آبادانی میپرداختند و...
و این فرزندخواندگان پارسی، بسان برادرخواندگان تازی شان، هر باغ و کشتزار که داشتندی و دیدندی، از دم بولدوزر (عربی: ابوالداضر) گزراندندی و تفاخر کردندی که آهن به جای درخت کاشتندی. و ملک و زمین فراوان در این مملکت بودی بایر و بی صاحب، اما قیمت یک ذراع در دار القالی الباف (ترکی: خالی باف) زهره ها را بشکافتی و گاه از بهای اجارات، به دیار عدم بشتافتی.

۱۳۸۸/۰۱/۱۳

۱۳ دروغ سیزده!


۱. امسال تورم به صفر میرسد و همه چیز ارزان میشود. (بجز شیر مرغ و جان آدمیزاد!)
۲. آبگیری سد سیوند متوقف میشود.
۳. نام کورش بزرگ به خیابانها برمیگردد و تندیسهایش در میدانها نهاده میشود.
۴. همانند فلستین، برای سرزمینهای اشغال شده ایرانی و بازگشت آنها دولت و ملت دست به کوششهای فراوانی میزنند.
۵. مردم ایران نسبت به یکدیگر با ادب و درستکار خواهند بود و دستهایشان را از جیب یکدیگر درخواهند آورد.
۶. پان – قومها با ابراز شرمندگی از اشتباهات و خیانتهایشان، شعار «همه جای ایران سرای من است» را سر میدهند.
۷. رانندگان ایرانی از همه قوانین پیروی خواهند کرد؛ راهنما میزنند و سرعت و سبقت غیرمجاز ندارند.
۸. زدن کراوات در عکسهای گزرنامه و گواهینامه و غیره و سازمان سماع (تلویزیون سابق) آزاد میشود.
۹. جبهه ملی – مذهبی با انحلال خودش خیال همه ایران دوستان را آسوده مینماید.
۱۰. چپها با عمل کردن چشمانشان، جوانان ساده لوح را دیگر به دره ی جهان وطنی نمی اندازند.
۱۱. انگل.ستان دست از صدور جمهوریت برداشته و خودش نیز جمهوری میشود.
۱۲. باراک اوباما سیاه بازی و خیمه شب بازی را در ام.ریکا رواج میدهد.
۱۳. آمار بازدید روزانه از نوشتگاه من به بالای هزار تن خواهد رسید!