‏نمایش پست‌ها با برچسب آیین ها و جشن ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آیین ها و جشن ها. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴/۰۹/۱۵

مژده ی نوروزی

برگه ی دار و درخت، سبزه به خاک آورده  رخت

روز هرمزد از بهار، جام جم است در آسمان 

زر برافشاند سپهر، آفتاب هور از روی مهر

گویی آمد موبدش، زرتشت پور اسپنتمان

روز نو شد در جهان، جشن کهنسال شهان 

آمد از سوی بغان، کیش شکوفای مهان

غنچه های ارغوان، بلبل بسان ارغنون

بانگ خنیای سروش، دل داده بر راه مغان

خوانچه در هر خانه ای، سبزه ز هر گون دانه ای

خوش ز امشای سپند، هفت است به سینی چیدمان

خشک و تر باشد خورش، شیر و می و هر پرورش

مژدگانی از هژبر، ژرفای جان است ارمغان

روز پیروز است همی، سالی به یک روز است دمی

شاد بادا شهریار، هم کشور و هم مردمان 

جشن بی همتای ما، ایران خوش آوای ما

در پناه ایزدان، زنده بماند جاودان

{امید عطایی فرد}




۱۳۹۸/۰۶/۲۳

پیمان کدخدایی و زناشویی

به نام یزدان
پیمان کدخدایی و زناشویی
(سند ازدواج با آیین کهن ایرانی - پهلوی)
هنگامی که اوازی بهین در انجمن روانه بود،
در ماه --- از سال [-][-][۵][۸] مزدایی* برابر با [-][-][۵][۲] شاهنشاهی، در آغاز روز --- [نام روز از ماه سی روزه]
کدخدای (داماد) با نام: --- نام خانوادگی: --- پسر (نام پدر و مادر): ---
در نشانی: ----------------------
به پادشا زنی (همسری درجه یک) گرفت این کدبانو (اروس) را
با نام: --- نام خانوادگی: --- دختر (نام پدر و مادر): ---
در نشانی: ----------------------
به همراه کدخدا، پدر (یا هر بزرگتر و سروری) به نام: --- برای سالاری آمده است. برای دختر و بانوی خواهان زناشویی نیز تنها یک سرپرست آمده است. ایدون کدخدا (داماد) با خواست خرسندی و همداستانی پدر دختر برای دادن دخترش به او، آن کدبانو (اروس) را با اهلَو-داد (کردار نیک) به پادشا زنی گرفت. و پدر\سرپرست دختر نیز با اهلوداد، با سه بار بازگویی، دخترش را به پادشازنی آن کدخدا داد.
دختر و کدبانو نیز با پزیرش کدخدا، اینگونه پزیرفت که: {در درازای زندگی، همسری و یگانگی، فرمانبرداری و ترس آگاهی (ارج و احترام) بورزم؛ و از ایرانی گری و بهدینی بازنگردم}.
کدخدا نیز این را گفت که: {در درازای زندگی، او را در زناشویی: گرامی، به کدبانویی: استوار، به خورش و جامه و پوشاک و خواب و شوهری و سالاری: توانمندی و ساماندهی، روزگارش را بسزا و خوب و به آزرم دارم؛ و فرزندی که از او زاده میشود، به پادشایی فرزندی خویش بدارم}.
پس از آنکه این چیزها همگون بود، کدخدا آن کدبانو را به پادشایی هموند کرد وپس از پیمان کردن، کدبانو نیز کدخدا را با سهش و چشمداشت بهین، دوستدار شد و دریافت --- [درج مبلغ و شمار] پول و گوهر را شایسته دانست.
کدخدا گفت: {آمار همه ی مال و خواسته و دارایی که به ازای خویشاوندی آمده است، برای دادن پادشایی بود و آن نیز از اکنون، فراز به دارایی و خویشی رسد. با دادن پادشایی ام به دو بهر، این بهر به کدبانو داده ام و او را بر همان مایه پادشا کرده ام. ایدون که هرگاه کدبانو یا کسی از او دارایی را خواستاری کند، بدون بهانه به او بسپارم و در برابرش مالسوزی و یا زیاده خواهی نکنم}.
کدبانو هم این مایه پول و گوهر را پسندید و پزیرفت و با آن همداستان بود. و پدر دختر برای گواهی اش آمده است که دخترش پسندید و پزیرفت؛ و بیش از این پیگیری نکرد. و همان پدر دختر برای همین درگاه همراهی کرد چون پیمان زناشویی بود و خویشکاری بود. او پرسید و خواست و پژوهید و برآمد. هنگامی که پدر دختر همداستانی اش را گفت، این دبیری و سند زناشویی، از گفتار و گواهی و باور همه ی ایشان، فرجام یافت.
.
.
<متنهای پهلوی، دستنویس MK ، ویرایش و گزارش: هیربد سوشیانت مزدیسنا>

۱۳۸۹/۰۵/۳۰

پیمان نامه ی زناشویی

به نام ایزد مهر
با درود به سوشیانتها
خداوند گردنده خورشید و ماه/روان را به نیکی،نماینده راه
جهان را فزایش ز جفت آفرید/که از یک، فزونی نیامدپدید
اگر نیستی جفت اندر جهان/بماندی توانایی اندرنهان
)شاه نامه(
بهترین جای جهان، کانون خانواده است. زن و مرد برای یگانگی جانو روان به هم میپیوندند تا با بهره مندی و کامیابی برابر، پیوندی جاودانه داشته باشند.(اوستا)
اروس و داماد مانند روز و شب، به هم میپیوندند. اروس مانند خورشید،روشنان خود را به دنبال میکشد و جامه او نشانه فروغ مهر است. تور فرازین زوج جوان پناهگاهیست آسمانی و اهورایی در آستانه همزیستی. قند سپید سابنده، نمایه ایست از برف بارور و شیرینساز کام هستی. نقل های غلتان، یادگار تگرگ بهاری و دگردیسی زندگیست. هلهله ما جوش وخروش ابرهای نوروزیست که نویدبخش سرسبزی و بالندگیست.  شمعهایی که روشنان دل شادمان شماست، یادمان مهر مزداییست. و آینه  ی بی زنگار و پاک،بازتاب قلبهای بی آلایش است.
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود/ هرگز از یاد من آن سروخرامان نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند/تا ابد سر نکشد وز سرپیمان نرود
آنچنان مهر تو ام در دل و جان جای گرفت/ که اگر سر برود، ازدل و از جان نرود
(حافظ)
ای نو اروسان و نو دامادان؛ راه زندگی را نیک منشانه بپیمایید. بکوشید در راستی و درستی، از همسر خویش فراتر روید تا پیوندی شادی بخش داشته باشید. (زرتشت)
[اروس و داماد میگویند]: چنین باد.
[عاقد خطاب به پدر و مادر اروس]: آقای .... و بانو؛ آیا ازاین پیوند خوشنود هستید؟ [پاسخ: آری].
[عاقد خطاب به پدر و مادر داماد]: آقای ... و بانو؛ آیا ازاین پیوند خوشنود هستید؟ [پاسخ: آری].
[اروس و داماد می ایستند. عاقد از اروس میپرسد:] بانو ...آیا آقای ... را به همسری خود برمیگزینید؟ [پاسخ: آری].
[عاقد از داماد میپرسد:] آقای ... آیا بانو ... را به همسری خود برمیگزینید؟ [پاسخ: آری].
عاقد: پیوندتان استوار و فرخنده باد.
متن گواه گیران از: سوشیانت مزدیسنا
Omidataeifard.blogspot.com


۱۳۸۸/۰۱/۱۲

جشنهای نوروزی از دیدگاه آیت الله مطهری



... پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفته ایم ؛ اتفاقا باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست. روز اول فروردینماه هم نحس است. بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین ؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است! ما از این نحس باید خارج بشیم ! چه باید بکنیم ؟ بریم بیرون سبزه ها را گره بزنیم از نحسی خارج می شیم ؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می شیم ؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم ؟ بیچاره بد بخت ! چرا خانه ات را ول می کنی میری بیرون ؛ از این کارهای زشت بیا بیرون. از این عادت زشت بیرون بیا ؛ از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون. از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون. سیزده چه گناهی دارد ؟ از سمنو چه کاری ساخته است ؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته است ؟ بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن. ننگ باشه بر اینها که بعنوان پرورش افکار این ها را به مردم نمی گویند. و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق را تمجید می کنند تشویق می کنند. اینها از اسلام نیست اینها ضد اسلام است... نیاکان ما در گذشته جشن می کردن ؛ پس ما هم باید چنین کنیم. چهار شنبه آخر سال می شود ؛ بسیاری از خانواده ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می کنند و هیزمی روشن می کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی دانم چنین و چنین از روی آتش می پرن که ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من. این چقدر حماقت است؟ خب چرا چنین می کنید؟ می گویند پدران ما چنین می کردند ما نیز چنین می کنیم. اگر پدران شما چنین می کردند و شما می بینید که آن کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شما است رویش را بپوشید. چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید ؛ این یک سند حماقت است که شما هی می کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته ایم......

ــــــــــ سخنرانی: ۱۳ فروردین ۱۳۴۹

۱۳۸۸/۰۱/۰۶

ششم فروردین: روز ملی ایران زمین


روز خرداد از ماه فروردین در تاریخ استوره‌ای ایران از ارج ویژه ای برخوردار است و از این رو، ششم فروردین ماه را «روز ملی ایران زمین» باید خواند. در این روز:
* ایران زمین پدیدار شد
* نخستین جفت مردمان (مهر . مهریانه) آفریده شدند.
* هوشنگ پیشدادی زاده شد.
* تهمورس، اهریمن را به بند کشید.

۱۳۸۸/۰۱/۰۲

نوروز نامه



اما سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه‌روز به اول دقيقه حمل باز آيد به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتواند1 آمدن، چه هر سال از مدت همي كم شود، و2 چون جمشيد آن روز3 دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند، و قصة آن چنان است كه چون گيومرث اول4 ملوك عجم به پادشاهي بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند و چنين گفتند موبدان عجم كه دانايان5 روزگار بوده‌اند كه ايزد تبارك و تعالي دوانزده فريشته آفريده است، از آن چهار فرشته بر آسمان‌ها گماشته است تا آسمان را به هر چه اندر او است از اهرمنان نگاه دارند، و چهار فريشته را بر چهار گوشة جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف برگذرند و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمان‌ها و زمين‌ها مي‌گردند و اهرمنان را دور مي‌دارند از خلايق، و چنين مي‌گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه‌اي است نو اندر سراي كهن برآورده و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان‌ها و زمين‌ها را بدو پرورش داد، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوري است از نورهاي ايزد تعالي و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي را ايزد تعالي عنايت بيش از ديگران بوده6 است.
و گويند مثال اين چنان است كه ملكي بزرگ اشارت كند به خليفتي از خلفاي ]خويش[7 كه او را بزرگ دارند و حق هنر وي بدانند كه هر كه وي را بزرگ داشته است ملك را بزرگ داشته باشد و گويند چون ايزد تبارك و تعالي بدان هنگام كه فرمان فرستاد كه ثبات بر8 كرد تا تابش و منفعت او به همة چيزها برسد. آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را بگردانيد و تاريكي از روشنايي جدا گشت و شب و روز پديدار شد و آن آغازي شد مر تاريخ اين جهان را، و پس از آن به هزار و چهارصد و شصت و يك سال به همان دقيقه و همان روز باز رسيد، و آن مدت هفتاد ]و سه بار قران[9 كيوان و اورمزد باشد كه آن را قران صغري خوانند، و اين قران هر بيست سال باشد و هر گاه كه آفتاب دور خويشتن سپري كند و بدين جاي برسد و زحل و مشتري را به همين برج كه هبوط زحل اندر او است قران بود با مقابلة اين برج ميزان كه زحل اندر او است يك دور اينجا و يك دور آنجا بر اين ترتيب كه ياد كرده آمد، و جايگاه كواكب نموده شد، چنانكه آفتاب از سر حمل روان شد و زحل و مشتري با ديگر كواكب آنجا بودند، به فرمان ايزد تعالي حال‌هاي عالم ديگرگون گشت، چيزهاي نو پديد آمد، مانند آنكه در خورد عالم و گردش بود، چون آن وقت را دريافتند ملكان عجم، از بهر بزرگداشت آفتاب را و از بهر آن كه هر كس اين روز را در نتوانستندي يافت نشان كردند و اين روز را جشن ساختند و عالميان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاريخ را نگاه دارند.
و چنين گويند كه چون گيومرث اين روزها آغاز تاريخ كرد هر سال آفتاب را و چون يك دور آفتاب بگشت در مدت سيصد و شصت و پنج روز به دوانزده قسمت كرد هر بخشي سي روز، و هر يكي را از آن نامي نهاد و به فريشته‌]اي[10 باز بست از آن دوانزده فرشته كه ايزد تبارك و تعالي ايشان را بر عالم گماشته است، پس آنگاه دور بزرگ را كه سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانروزي است سال بزرگ نام كرد و به چهار قسم كرد، چون چهار قسم از اين سال بزرگ بگذرد نوروز بزرگ و نو گشتن احوال عالم باشد. و بر پادشاهان واجب است آيين و رسم ملوك بجاي آوردن از بهر مباركي و از بهر تاريخ را و خرمي كردن به اول سال، هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده‌اند.
• آمدن موبد موبدان و نوروزي آوردن:
آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز نخست كس از مردمان بيگانه موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي، و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد سبز رسته و شمشيري و تير و كمان و دوات و قلم و استر و بازي و غلامي خوب‌روي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را به زبان پارسي به عبارت ايشان. چون موبد موبدان از آفرين بپرداختي پس بزرگان دولت درآمدندي و خدمت‌ها پيش آوردندي.
• آفرين موبد موبدان به عبارت ايشان:
«شها به جشن11 فروردين به ماه فروردين آزادي‌ گزين يزدان و دين كيان، سروش آورد ترا دانايي و بينايي به كارداني، و ديرزيو با خوي هژير و شادباش بر تخت زرين، و انوشه خور به جام جمشيد، و رسم نياكان در همت بلند و نيكوكاري و ورزش داد و راستي نگاه‌دار، سرت سبز باد و جواني چو خويد، اسپت كامگار و پيروز و تيغت روشن و كاري به دشمن و بازت گيرا و خجسته به شكار، و كارت راست چون تير12، و هم كشوري بگير نو، بر تخت با درم و دينار، پيشت هنري و دانا گرامي، و درم‌خوار، و سرايت آباد و زندگي بسيار!»
چون اين بگفتي چاشني كردي و جام به ملك دادي و خويد در دست ديگر نهادي و دينار و درم در پيش تخت او بنهادي و بدين آن خواستي كه روز نو و سال نو هر چه بزرگان اول ديدار چشم بر آن افگنند تا سال ديگر شادمان و خرم با آن چيزها در كامراني بمانند، و آن برايشان مبارك گردد كه خرمي و آباداني جهان در اين چيزهاست كه پيش ملك آوردندي.
ـــــــ پي‌نوشت‌ها:
(1). متن «بتواند». (2). «و» را خط زده بالاي آن «پس» نوشته‌اند. (3). به خط جديدي «را» در بالاي سطر اضافه شده است. (4). «از» به خط ديگري اضافه شده است. (5). در نسخة دانايان. در بالا به خط ديگري «يان» اضافه شده است. (6). به خط جديد بالاي «بوده» يك «را» اضافه شده است. (7). در متن افتاده ولي در پاصفحه هست. (8). متن: ثبات نو بر كرد تا تابش. (9). در متن نيست، اصلاح مجتبي مينوي. (10). در متن نيست. (11). در متن: بخشش. (12). «تير» بالاي سطر نوشته شده است.
{منسوب به خیام نیشابوری • ويراستار: علي حصوري}

۱۳۸۷/۱۲/۳۰

نیایش نوروزی


۱۳۸۷/۱۲/۲۶

چهارشنبه‌ سوري‌ در ابهر


به نام خداوند جان و خرد
{پژوهش: قاسم موسوی}

رسم‌ آتش‌‌افروزي‌ پيش‌ از عيد نوروز بسيار كهن‌ بوده‌ و ريشه‌ در اعماق‌ تاريخ‌ ايرانزمين‌ داشته‌ و تحت‌ نام‌ «شب‌ سوري‌» برگزار مي‌شده‌ و گويا براي‌ راهنمايي‌ «فَرَوَهَرْ»ها بوده‌ تا دودمان‌ خويش‌ را از محل‌ آتش‌ خانواده‌ كه‌ بر روي‌ بام‌ خانه‌ بوده‌ شناسايي‌ كرده‌ و ده‌ روز جشن‌ پايان‌ سال‌ را در ميان‌ فرزندان‌ خويش‌ بسر ببرند. در هر صورت‌ مراسم‌ شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ كه‌ يكي‌ از پر نشاط‌ترين‌ و شادي‌ بخش‌ترين‌ آئينهاي‌ نوروزي‌ محسوب‌ مي‌شده‌ در منطقه‌ ابهر با شور و حال‌ خاصي‌ برگزار مي‌شده‌ است‌، بدين‌ شكل‌ كه‌ در طي‌ روز جوانان‌ و مردان‌ به‌ تپه‌ ماهورهاي‌ اطراف‌ شهر رفته‌ و بوته‌هاي‌ خار و گَوَنْ جمع‌آوري‌ كرده‌ و به‌ شهر مي‌آوردند تا هم‌ به‌ مصرف‌ آتش‌افروزي‌ خانواده‌ خويش‌ رسانيده‌ و هم‌ مقداري‌ از آن‌ را به‌ فروش‌ برسانند. در هر صورت‌ در عصر روز سه‌شنبه‌ پايان‌ سال‌ (شب‌ چهارشنبه‌) مردم‌ با جمع‌ شدن‌ در پشت‌ بام‌ خانه‌ و يا حياط‌ منزل‌ و با افروختن‌ آتش‌، شادي‌ خود را از رسيدن‌ سال‌ نو ابراز نموده‌ و جوانترها با پريدن‌ از روي‌ آتش‌ سرخ‌ (سور sur = سرخ‌) اشعاري‌ نغز مي‌خواندند كه‌ در جاي‌ خود بسيار قابل‌ توجه‌ مي‌باشد كه‌ به‌ چند قطعه‌ از اين‌ اشعار زيبا در ذيل‌ اشاره‌ مي‌نمائيم‌:
شعر تركي‌:
چخون‌ دامه‌ آتون‌ آتش‌ فشنگي‌
قوون‌ گشين‌ تمام‌ اهل‌ فرنگي‌
بو چهارشنبه‌ كه‌ اولموش‌ جاودانه‌
امير مختاردن‌ قالموش‌ نشانه‌
ترجمة‌ فارسي:‌
بيائيد به‌ پشت‌ بام‌ و ترقه‌هاي‌ آتشين‌ روشن‌ كنيد
تمام‌ اجنبي‌هاي‌ فرنگي‌ را از كشور بيرون‌ كنيد
اين‌ چهارشنبه‌ سوري‌ كه‌ جاودانه‌ شده‌ است‌
از امير مختار (ثقفي‌) نشانه‌ مي‌باشد(به يادگار مانده‌ است‌)
كه‌ بيت‌ آخر اين‌ اشعار خود از روايتي‌ تاريخي‌ حكايت‌ مي‌كند و گويا آيين‌ آتش‌ افروزي‌ در نخستين‌ دوره‌هاي‌ اسلامي‌ بهانه‌اي‌ براي‌ يك‌ قيام‌ سياسي‌ گشته‌ و در اين‌ روز سنتي‌ و ملي‌ ايرانيان‌ براي‌ رهايي‌ از زير يوغ‌ بيگانگان‌ قيام‌ كرده‌اند و جنبشي‌ ملي‌ پديد آمده‌ كه‌ در بيشتر روستاها و مناطق‌ ايران‌ زمين‌ و به‌ ويژه‌ منطقه‌ ابهر مردم‌ چنين‌ مي‌پنداشته‌اند كه‌ اين‌ قيام‌ را مختار بن‌ ابي‌ عبيده‌ ثقفي‌ براي‌ خونخواهي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) كه‌ مورد احترام‌ ايرانيان‌ بوده‌ كرده‌ است‌. همچنين‌ شايد شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ و پريدن‌ از روي‌ آتش‌ نشانه‌اي‌ از پريدن‌ سياوش‌ و اسب‌ افسانه‌اي‌اش‌ از روي‌ آتش‌ براي‌ اثبات‌ پاكي‌اش‌ مي‌باشد كه‌ در اين‌ روز به‌ خصوصي‌ از سال‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌ و ايرانيان‌ نيز همچون‌ سياوش‌ با پريدن‌ از روي‌ آتش‌ پلشتي‌ و پليدي‌ را از خود دور كرده‌ و پاكي‌ را براي‌ خود به‌ ارمغان‌ مي‌آورده‌اند، در هر صورت‌ لازم‌ به ذكر است‌ كه‌ در هنگام‌ اجراي‌ مراسم‌ چهارشنبه‌ سوري‌ در پشت‌ بام‌ خانه‌ها و حياط‌ منازل‌ درويشهای‌ متعددي‌ كه‌ در سطح‌ منطقه‌ سكونت‌ داشته‌ و يا به‌ زندگي‌ دوره‌گردي‌ مشغول‌ بوده‌اند در سطح‌ كوچه‌هاي‌ شهر گشته‌ و با خواندن‌ اشعاري‌ دلنشين‌ از مردم‌ هدايا و كمكهايي‌ دريافت‌ مي‌نموده‌اند كه‌ مي‌توان‌ به‌ چند بيت‌ شعر در اين‌ رابطه‌ اشاره‌ داشت‌:
شعر تركي‌:
سن‌ ديوم‌ خانم‌ باجي‌
هچ‌ آغزون‌ اولماسون‌ آجي‌
باشونداوار دولت‌ تاجي‌
گتور بيردوري‌ يمش‌ گردكان‌
ترجمة‌ فارسي:‌
بتو بگويم‌ خواهر كدبانويم‌
كامت‌ هيچوقت‌ تلخ‌ نشود
روي‌ سرت‌ هست‌ تاج‌ دولت‌ و ثروت‌
بياور يك‌ بشقاب‌ كشمش‌ و گردو
ــــــــــــــ مراسم‌ صبح‌ روز چهارشنبه‌‌سوري:‌
در زمان‌ ساسانيان‌ و هم‌ در چند دهه‌ پيش‌ از اين،‌ در برخي‌ از روستاها و شهرهاي‌ ايران‌ زمين‌ رسم‌ براين‌ بوده‌ كه‌ آب‌ پاي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ را مي‌بايستي‌ دختران‌ شوهر نكردة‌ جوان‌ از چشمه‌ها و به‌ ويژه‌ از زير آسياب‌هاي‌ آبي‌ بياورند، زيرا كه‌ نوروز هنگام‌ زايش‌ و باروري‌ طبيعت‌ است‌ و كوزة‌ آب‌ پاي‌ هفت‌ سين‌ نمادي‌ است‌ از آناهيتا كه‌ بايد در اين‌ خوان‌ نوروزي‌ نهاده‌ بشود.‌ رفتن‌ دختركان‌ جوان‌ به‌ سراغ‌ چشمه‌ها و آب‌ زيرگذر آسيابها آييني‌ خاص‌ در منطقه‌ ابهر داشته‌.‌ دختران‌ معصومه‌ شهر ابهر در اين‌ روز خجسته‌ بايد با‌ همراه‌ داشتن‌ چاقو، آئينه‌، قيچي‌ و شانه‌ به‌ لب‌ جوي‌ آب‌ آسياب‌ رفته‌ و پس‌ از هفت‌ بار پريدن‌ از روي‌ اين‌ جوي‌، با قيچي‌ به‌ اصطلاح‌ آب‌ روان‌ جوي‌ را هفت‌ بار قيچي‌ كرده‌ و سپس‌ دستها را رو به‌ آسمان‌ برافراشته‌ و از خداوند سعادت‌ و كاميابي‌ را براي‌ خود و خانواده‌ طلب‌ مي‌نمودند. كه‌ خداوند بخشايشگر مهربان‌ نيز ضمن‌ تضمين‌ سعادت‌ اين‌ زيبارويان‌ شريفه‌ و باز كردن‌ بخت‌ آنها بر آب‌ جوي‌ها افزوده‌ و بركت‌ را بر گندم‌ آرد شده‌ آنها ارزاني‌ داشته‌ و فقر و بدبختي‌ را از خاندان‌ آنان‌ دور مي‌نمود. علاوه‌ بر رسومات‌ ذكر شده‌ فوق‌ در صبح‌ روز چهارشنبه‌ آخر سال‌ مردم‌ اقدام‌ به‌ فالگوش‌ ايستادن‌ مي‌نمودند كه‌ در سرپيچ‌ كوچه‌ها ايستاده‌ يا به‌ پشت‌ پنجره‌ خانه‌ها رفته‌ و به‌ حرفهاي‌ مردم‌ گوش‌ مي‌كردند و سخنان‌ خوب‌ و نيكو را به‌ فال‌ نيك‌ گرفته‌ و اظهار خوشحالي‌ مي‌نمودند از اينكه‌ به‌ يمن‌ اين‌ فال‌ سالي‌ خوب‌ و خوشي‌ در پيش‌ رو خواهند داشت‌ و در صورت‌ عكس‌ نيز با نذر و نياز سعي‌ مي‌كردند تا با توسل‌ به‌ ائمه‌ و نذر كردن‌ نحوست‌ فال‌ بد را از بين‌ ببرند.
ــــــــــــــــــ مراسم‌ شال‌ اندازي:‌
در شهرستان‌ ابهر در شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ رسمي‌ تحت‌ عنوان‌ شال‌ اندازي‌ مرسوم‌ بوده‌ كه‌ در حال‌ حاضر رنگ‌ و بوي‌ خود را از دست‌ داده‌ است.‌ در نزديك‌ به‌ دو دهه‌ قبل‌ در طي‌ اجراي‌ اين‌ آيين‌ و رسم‌ كهن‌ جوانان‌ شهر به‌ ويژه‌ پسرهايي‌ كه‌ نامزد داشتند از روي‌ بام‌ خانة‌ دختر مورد علاقه‌ و نامزد خويش‌ و يا از سوراخ‌ پشت‌ بام‌ (پاجا) شالهاي‌ خود را فرو مي‌انداختند و صاحب‌ خانه‌ شيريني‌ و گاه‌ پيراهن‌ و تخم‌ مرغ‌ و ... در آن‌ مي‌پيچيد و گره‌ مي‌زد و مي‌گفت‌ كه‌: بِكِش‌ كه‌ خداوند تو را به‌ خواسته‌ ات‌ برساند./ البته‌ علاوه‌ بر رسم‌ شال‌ اندازي‌ رسم‌ ديگري‌ به نام‌ قاشق‌ زني‌ نيز مرسوم‌ بوده‌ كه‌ جوانان‌ (اكثراً پسرها ولي‌ گاه‌ دختران‌ و زنان‌ جوان‌ نيز به‌ نيت‌ رسيدن‌ به‌ آرزويي‌ اين كار را انجام‌ مي‌دادند) با به سر كردن‌ چادر و گرفتن‌ صورت‌ خود به‌ پشت‌ درب‌ خانه‌هاي‌ مردم‌ رفته‌ و با كوفتن‌ قاشق‌ بر پشت‌ كاسه‌اي‌ از جنس‌ مس‌ يا روي‌، صاحب‌خانه‌ را به‌ دادن‌ هديه‌ ترغيب‌ مي‌كردند و جالب‌ اينكه‌ هيچگاه‌ صاحبان‌خانه‌ها تلاشي‌ براي‌ شناختن‌ اين‌ افراد نمي‌نمودند و لذت‌ اين‌ مراسم‌ نيز در پشت‌ پرده‌ ماندن‌ بازيگران‌ اصلي‌ اين‌ نمايش‌ها و آيين‌ها بوده‌ است‌ و البته‌ قاشق‌زني‌ و دادن‌ هديه‌ به‌ قاشق‌ زن‌ برخاسته‌ از رسمي‌ كهن‌ در مورد پذيرايي‌ از «فَرَوَهَرْ»ها بوده‌ كه‌ مردمان‌ ايران‌ باستان‌ بر بالش‌ بام‌ خانه‌هاي‌ خود غذاهاي‌ گوناگون‌ مي‌گستردند تا به‌ اين‌ ميهمانان‌ آسماني‌ خوشامدگويي‌ بنمايند.

۱۳۸۷/۱۲/۲۴

چهارشنبه سرخ و نوروز سبز



{پژوهش: امید عطایی فرد}
در كيش مهرپرستي، هر يك از سيارات هفتگانه داراي روز ويژه‌اي بودند و برخلاف آنچه كه بيشتر پژوهندگان نگاشته‌اند، در ايران باستان هفته‌شماري نيز رواج داشت. به نشانه‌اي روشن از شاهنامه مي‌نگريم؛ در گفتار «رزم بهرام چوبينه با پرموده» مي‌بينيم كه فردي طالع‌بين، از گجستگي و گزندآوري روز چهارشنبه سخن مي‌گويد:
ستاره شمر گفت بهرام را
كه: در چهارشنبه مزن گام را
و گر زين بپيچي گزند آيدت
همه كار ناسودمند آيدت
«مسعود سعدسليمان» كه داراي سروده‌هايي دربارة روزهاي هفته است، دربارة چهارشنبه مي‌گويد:
چهارشنبه بتا نوبت عطارد است
نشاط بايد كرد و نبيذ بايد خواست
«منوچهري دامغاني» مي‌سرايد:
چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور
بساتكين مي خور تا به عافيت گذرد
دركتاب «داراب‌نامه» اثر «مولانا محمد بيغمي» از جزيره‌اي ياد شده كه: آن را جزيرة چهارشنبه مي‌گويند ... در شب چهارشنبه آن جزيره پيدا مي‌شود و جمعي از دختران پريزاد مي‌آيند و در ميان آن جزيره، در پاي‌ميلي كه گنج در زير آن ميل است، تا روز، عيش مي‌كنند و سماع و صفا مي‌رانند. چون صبح اثر مي‌كند، ناپديد مي‌شوند و آن جزيره نيز ناپديد مي‌شود ... در شب‌هاي ديگر هيچ پيدا نيست الا در شب چهارشنبه./
براي گشودن «طلسم چهارشنبه»، پسر داراب به نام «فيروزشاه»، با لوحي پولادين و خواندن اسم اعظم توانست به جزيره و گنج دسترسي يابد. در تاريخ گرديزي (زين‌الاخبار) هنگام اشاره به سرزمين «سرير» كه در كرانه‌هاي بالاي درياي خزر جاي داشته، از آييني در روزهاي چهارشنبه، ياد گرديده است: به ده فرسنگي «سرير» درختي هست كه هيچ بر ]ميوه[ ندارد و هر چهارشنبه، مردمان اين شهر بيايند و از هر ميوه بيارند و بر آن درخت بياويزند؛ پس او را سجده كنند و آنجا قرباني‌ها كنند./
مردم ايل «قره‌پاپاق» نخستين چهارشنبة ماه اسفند را «دروغگو»، دومين چهارشنبه را «راستگو»، سومين چهارشنبه را «سياه» و واپسين چهارشنبه را «اجر» مي‌خواندند. در سراسر ايران بزرگ در شب آخرين چهارشنبة سال، بر فراز بام‌ها و تپه‌‌ها آتش مي‌افروختند و گيتي را از تيرگي بيرون مي‌كشيدند. هنوز به درستي نمي‌دانيم كه چرا شب چهارشنبه براي آتش‌افروزي، برگزيده شده اما شايد به سرنخي دست يابيم كه در گاهشمار يهوديان ديده مي‌شود. «ابوريحان بيروني» دانشمند بزرگ ايران و جهان در دفتر ارزشمندش «آثار‌الباقيه» نوشته است: «ابوعيسا وراق» در كتاب «مقالات» از طايفه‌اي از يهودان كه آنان را «مغاربه» گويند، نقل مي‌كند كه عقيدة ايشان اين است كه هيچ عيدي صحيح نيست مگر اينكه ماه در شب چهارشنبه‌اي كه روز سه‌شنبه پيش از آن بود، هنگام غروب آفتاب در زمين بني‌اسراييل، بدر باشد؛ و چنين وقتي را طايفة مذكور، سر سال مي‌شمارند و اعياد و شهور ]ماه‌هاي[ خود را از آن روز آغاز مي‌كنند و اعياد ايشان بر اين عقيده، دور مي‌زند. به اين دليل كه خداي تعالي، دو نور عظيم ]خورشيد و ماه[ را در روز چهارشنبه خلق كرده و از عقيدة اين طايفه، دريافته مي‌شود كه جز در روز چهارشنبه، فصح را جايز نمي‌دانند و شرايط و سنت و اعمال آن را جز به آنان كه در زمين بني‌اسراييل باشند، واجب نمي‌شمارند؛ و اين عقيده برخلاف همة اعتقادات يهودي و منافي با منطوق تورات است./
«بيروني» در بخش ديگر آورده است: وقتي كه يهود بخواهند چهار ـ يك‌هاي سال را كه «تقوفه» نام نهاده‌اند، بشناسند، ساليان ناقص آدم را بدل به محزور شمسي كرده و آنچه باقي ماند، از براي هر سالي يك روز و ربع كه سي ساعت باشد، كنار مي‌گذارند و هر چه هفته كه به دست آيد، كنار مي‌نهند تا آنكه كمتر از يك هفته بماند و اين باقيمانده را از اول شب چهارشنبه مي‌شمارند ... از اين جهت در شمارش، از اول شب چهارشنبه آغاز كردند كه به گمان برخي از يهود، آفتاب روز چهارشنبه بيست و هفتم «ايلل» ]ماه دوازدهم سال[ آفريده شده و تقوفة «تشري» ]ماه نخست سال[ در آخرين ساعت سوم از روز چهارشنبه پنجم تشري روي داده بود ... طايفه‌اي از يهود بر اين گمانند كه آفتاب در ساعت اول از شب چهارشنبه كه حساب تقوفات از آن آغاز مي‌شود و در اول حمل ]فروردين[ بود، آفريده شده./

مي‌دانيم كه در گاهشمار پيشين ايرانيان، هر ماه داراي سي روز بود و در پايان سال، يك دورة پنج روزه (پنجه)، شمار روزهاي سال را كامل مي‌كرد. در اين پنج روز، برگزاري جشن‌ها و آيين‌ها و كارناوال‌ها به اوج خود مي‌رسيد و به راستي در ميان هيچ يك از مردم جهان، چنين مراسمي را سراغ نداريم. اينك نگاهي مي‌افكنيم به سرچشمه‌هاي استوره‌اي نوروز. در گاهشمار نوروزي‌، دو روز از ارج‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌: يكم‌ و ششم‌ فروردين‌. نخستين‌ روز سال‌ كه‌ به‌ نام‌ «هرمزد روز» خوانده‌ مي‌شود، افزون‌ بر آنكه‌ سرآغاز بهار به‌ شمار مي‌رود، يادآور يك‌ استوره‌ نيز هست‌. بر پاية‌ اين‌ استوره‌، در چنين‌ روزي‌، هنگام‌ نيمروز، اهريمن‌ به‌ جهان‌ اهورا آفريده‌ تاخت‌ و آن‌ را به‌ آشوب‌ كشانيد. پيش‌ از اين‌ كشاكش‌، زمين‌ در روشني‌ جاودان‌ و نيمروز پايدار به‌ سر مي‌برد. دو چهرة‌ پيشدادي‌ يعني‌ كيومرس‌ و جمشيد نيز در نوروز كدخداي‌ جهان‌ شدند. كيومرس در نخستين‌ روز از برج‌ بره‌ (حمل‌) پاي‌ به‌ تخت‌، اندر آورد و:
چو آمد به‌ برج ‌بره آفتاب‌
جهان‌ گشت‌ با فر و آيين‌ و آب‌
بتابيد از آنسان‌ ز برج‌ بره‌
كه‌ گيتي‌ جوان‌ گشت‌ ازو يكسره‌
سپس‌ در آشوبهايي‌ كه‌ اهريمن‌ با دستياري‌ ديوان‌ به‌ راه‌ مي‌اندازد، و دوران‌ هوشنگ‌ و تهمورس‌ را نيز در بر مي‌گيرد، ناهنجاري‌هايي‌ در گاهشماري‌ پديد مي‌آيد و جايگاه‌ نوروز گم‌ مي‌گردد. تا اينكه‌ «گرانمايه‌ جمشيد»:
برآمد بر آن‌ تخت‌ فرخ‌ پدر
به‌ رسم‌ كيان‌ بر سرش‌ تاج‌ زر
كمر بست‌ با فرّ شاهنشهي‌
جهان‌ سر به‌ سر گشت‌ او را رهي‌
به‌ جمشيد بر، گوهر افشاندند
مر آن‌ روز را روز نو خواندند
جمشيد نماد نوروز است‌؛ همان‌ گونه‌ كه‌ فريدون‌ نماد مهرگان‌ به‌ شمار مي‌آيد. در زبان‌ رمزآميز استوره‌، پادشاه‌ نمايه‌اي‌ از خورشيد مي‌باشد. تاج‌: برگرفته‌ از پرتو و شعاع‌ خورشيد؛ تخت‌: برگرفته‌ از چهارگوشة‌ آسمان‌؛ و عصا: برگرفته‌ از آذرخش‌ است‌. اين‌ سروده‌ها راهنماي‌ خوبيست‌:
بدانگه‌ كه‌ خورشيد بنمود تاج‌
برآمد نشست‌ از بر تخت‌ عاج‌

به‌ برج‌ بره‌ تاج‌ بر سر نهاد
ازو خاور و باختر گشت‌ شاد

چو خورشيد بر تخت‌ زرين‌ نشست‌
شب‌ تيره‌ رخسار خود را ببست‌
دومين‌ نكته‌ دربارة‌ همبستگي‌ جمشيد با خورشيد اين‌ است‌ كه‌ جمشيد داراي‌ جام‌ جهان‌ نماست‌. در ادب‌ پهلوي‌ و پارسي‌ نيز خورشيد بسان‌ يك‌ جام‌ نموده‌ شده‌ است‌:
چنين‌ تا پديد آمد آن‌ زرد جام‌
كه‌ خورشيد خواني‌ مر او را به‌ نام
‌ سوم‌ اينكه‌ «هرمز روز» يا سرآغاز بهار را «روز پيروزي‌» مي‌دانستند. جمشيد:
سر سال‌ نو، هرمزِ فَروَدين‌
برآسوده‌ از رنج‌: تن‌، دل‌: زِكين‌
به‌ نوروز نو، شاه‌ گيتي‌ فروز
بر آن‌ تخت‌ بنشست‌ فيروز روز
«فيروز روز» يادآور گوشه‌اي‌ از آيين‌ نوروزي‌ در زمان‌ ساسانيان‌ است‌ كه‌ پيكي‌ به‌ نام‌ «پيروزي‌» مژدة‌ آمدن‌ بهار را براي‌ پادشاه‌ مي‌آورد و امروزه‌ به‌ گونه‌ «حاجي‌ فيروز» درآمده‌ است‌. ابوريحان‌ بيروني‌ در كتاب‌ آثارالباقيه‌ اشاره‌ كرده‌ كه‌ ايرانيان‌ باستان‌ به‌ فرشته‌اي‌ به‌ نام‌ فيروز يا پيروز اعتقاد داشتند كه‌ در نوروز به‌ زمين‌ مي‌آمد و به‌ آن‌، بركت‌ مي‌بخشيد. به‌ هر روي‌، فروردين‌، ماه‌ فره‌بخش‌ و پيروز بخت‌ بوده‌ است‌:
جهان‌ انجمن‌ شد بر تخت‌ او
از آن‌ بر شدة‌ فرة‌ بخت‌ او
بزرگان‌ به‌ شادي‌ بياراستند
مِي‌ و رود و رامشگران‌ خواستند
چنين‌ جشن‌ فرخ‌ از آن‌ روزگار
بمانده‌ از آن‌ خسروان‌ يادگار
چهارمين‌ نكته‌ اينجاست‌ كه‌ نوروز هنگام‌ برابري‌ روز و شب‌ و اعتدال‌ (عدل‌) مي‌باشد. از اين‌ رو، جمشيد يا خورشيد نوروزي‌ را دادگر خوانده‌اند و گفته‌اند: «زمانه‌ بر آسوده‌ از داوري‌.» در زمان‌ جمشيد، هر روز براي‌ مردمان‌، نوروز بود: «نديدند مرگ‌ اندر آن‌ روزگار» و «نبد دردمندي‌ و بيماري‌» و «ز رنج‌ و ز بدشان‌ نبُد آگهي‌». به‌ گمان‌ مي‌رسد كه‌ در دورة‌ جمشيد، روند و مدار كرة‌ زمين‌ به‌ دور خورشيد، به‌ گونه‌اي‌ بود كه‌ آب‌ و هوا هميشه‌ بهار مي‌نمود. اينكه‌ چگونه‌ اين‌ روزگار زرين‌، به‌ سر آمد، باز مي‌گردد به‌ يكي‌ از رازهاي‌ بزرگ‌ تاريخ‌، كه‌ من‌ در دفتر «نبرد خدايان‌» به‌ آن‌ پرداخته‌ام‌.
و سرانجام‌ ناگفته‌ نماند كه‌ روز خرداد (ششم‌ فروردين‌) روز ملي‌ ايران‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، زيرا بر اين‌ باور بودند كه‌ در چنين‌ روزي‌: ايران‌ زمين‌ پديدار شد؛ نخستين‌ جفت‌ بشر (مشي‌ و مشيانه‌) به‌ گونة‌ دو ساقة‌ ريواس‌ از زمين‌ روييدند؛ تهمورس،‌ اهريمن‌ را به‌ بند كشيد؛ فريدون‌ به‌ نبرد با ضحاك‌ شتافت‌ ... و به‌ گفته‌ «ابوريحان‌ بيروني‌»: در اين‌ روز براي‌ زيندگان‌ كرة‌ زمين‌، نيكبختي‌ را بخش‌ مي‌كنند و از اينجاست‌ كه‌ ايرانيان‌، اين‌ روز را «روز اميد» نام‌ نهادند./
هر روزتان‌ نوروز باد

۱۳۸۷/۱۲/۱۴

سياه‌بازي‌


[* يادداشت‌: چند روز به‌ بهار مانده‌، كساني‌ هويدا مي‌شوند كه‌ با چهره‌هايي‌ سياه‌ شده‌، به‌ خواندن‌ و نواختن‌ آهنگهاي‌ شاد مي‌پردازند. اينها كه‌ «حاجي‌ فيروز» خوانده‌ مي‌شوند، جامه‌هاي‌ سرخ‌ به‌ تن‌ دارند كه‌ نماد ايزد مهر (و بابانوئل‌ مسيحي‌ها) مي‌باشد. گاهي‌ حاجي‌ فيروز نماد مقاومت‌ ملي‌ ايرانيان‌ در برابر حكومتهاي‌ بيگانة‌ ترك‌ و عرب‌ به شمار میرفت و به‌ ايرانيان‌ نويد رهايي‌ و پيروزي‌ از چنگال‌ اين‌ حكومتها را مي‌داد. دربارة‌ سياه‌بازي كمابيش‌ پژوهش‌هايي‌ انجام‌ گرفته‌ و هنوز هم‌ مي‌توان‌ از ديدگاه‌هاي‌ گوناگوني‌ به‌ اين‌ گونه‌ نمايش‌ها نگريست‌./ امید عطایی فرد]

ــــــــــــــــــ سياه‌ در نمايش‌ ايران‌ ــــــــــــــــــــ
{از: عليرضا ارواحي‌}

كوليان‌ لعبت‌ باز1 و سياهان‌ زنگبار از آن‌ جهت‌ در نمايش‌ حائز اهميت‌ هستند كه‌ به‌ سبب‌ پيشينة‌ فعاليتشان‌ و رنگ‌ چهره‌، مي‌توانند عاملاني‌ براي‌ پيدايش‌ سياه‌ در نمايش‌ روحوضي‌ به‌ شمار آيند. بررسي‌ تأثير مستقيم‌ سياهان‌ كه‌ ارتباطات‌ فرهنگي‌ با ايران‌ داشته‌اند بر روي‌ نمايش‌ تخت‌ حوضي‌ دشوار است‌. در اين‌ نوشتار با مقايسة‌ سياهان‌ زنگبار و كولي‌ها به‌ اين‌ مسئله‌ پرداخته‌ مي‌شود كه‌ زنگباري‌ها تاثيرگذارتر از كوليان‌ بر ايران‌ و فرهنگ‌ آن‌ به‌ شمار مي‌آيند و انتظار تاثير آنها بر نمايش‌ تخت‌ حوضي‌ بيشتر از كوليان‌ است‌.
كوليان‌ در زمان‌ بهرام‌ گور براي‌ شادي‌ و طرب‌ از هندوستان‌ به‌ ايران‌ آمدند و «بر طبق‌ پژوهشها و بررسي‌هاي‌ دانشمندان‌ و كولي‌ شناسان‌ در سده‌ 18 ميلادي‌، مسلم‌ گرديده‌ است‌ كه‌ خاستگاه‌ كولي‌ها در شمال‌ باختري‌ هند است‌.»/2 در بعضي‌ نقاط‌ كوليان‌ را زنگاري‌ منسوب‌ به‌ زنگار) مي‌نامند. زنگار به‌ اكسيد مس‌ كه‌ سبز رنگ‌ است‌ اطلاق‌ مي‌شود و يادآور رنگ‌ سبزه‌اي‌ چهرة‌ آنها است‌.
در بيان‌ معني‌ كلمة‌ زنگار در كتاب «قيام‌ زنگيان‌» به‌ نقل‌ از مقالة‌ «فضل‌ العرب‌ في‌ ارتقاء المعارف‌» آمده‌ است‌ كه‌: واژة‌ فارسي‌ «زنجد» به‌ معني‌ كان‌ و معدن‌ است‌. همين‌ طور كلمة‌ عربي‌ «زنجار» از واژة‌ «زنگار» به‌ معني‌ زنگ‌زدگي‌ آهن‌ و مس‌ مي‌باشد. نيز لفظ‌ عربي‌ «زنجير» از زبان‌ فارسي‌ گرفته‌ شده‌ است‌./ بنابراين‌ آيا مي‌توانيم‌ استدلال‌ كنيم‌ كه‌ شايد بلاد «زنج‌» به‌ معني‌ بلاد معادن‌ و كان‌ها باشد؟ به‌ ويژه‌ آنكه‌ قارة‌ آفريقا مالامال‌ از معادن‌ كميابي‌ بوده‌ است‌ كه‌ تجّار مسلمان‌ به‌ شهرهاشان‌ وارد مي‌ساختند. تاليفات‌ جغرافيايي‌ قديم‌ به‌ هنگام‌ سخن‌ دربارة‌ كرانه‌هاي‌ خاوري‌ آفريقا واژه‌هاي‌ عربي‌ همچون‌ «زنجيوم‌» به‌ كار مي‌بردند. واژة‌ مزبور در كتاب‌ راهب‌ مصري‌ «كورزماس‌» در قرن‌ ششم‌ ميلادي‌ وارد شده‌ است‌. نيز كلمة‌ «زنجيل‌» در تاليفات‌ «كلوريوس‌ بطلميوس‌» اسكندي‌ وارد گشته‌ است‌.»/3
در بسياري‌ از مواقع‌ در رنگ‌ چهرة‌ كوليان‌ مبالغه‌ صورت‌ گرفته‌ و آنها را سياه‌ چرده‌ خوانده‌اند. ثعالبي‌ در تاريخش‌ مي‌نويسد: «… اكنون‌ اين‌ لوريان‌ سياه‌ چرده‌ كه‌ در دميدن‌ ناي‌ و نواختن‌ عود، كار ديده‌اند ...»4
جمال‌ الدين‌ عبدالرزاق‌ مي‌گويد:
رومي‌ روز آب‌ كارت‌ برد تو در كار آب‌
لوري‌ شب‌ رخت‌ عمرت‌ برد و تو در پنج‌ و چار
و همچنين‌ لفظ‌ «قراچي‌» كه‌ به‌ كوليان‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ مي‌تواند اشاره‌اي‌ به‌ اين‌ مسئله‌ داشته‌ باشد: «... قراچي‌ را نيز به‌ چند گونه‌ معني‌ مي‌كنند: يا به‌ معني‌ سياه‌ چادر مي‌گيرند و يا آن‌ را به‌ معني‌ سياه‌ چرده‌، ناظر بر سياهي‌ رنگ‌ پوست‌ كوليها مي‌دانند و برخي‌ نيز عقيده‌ دارند كه‌ اين‌ لغت‌ همان‌ «غرچه‌» است‌ كه‌ در زبان‌ فارسي‌ به‌ معني‌ ابله‌ مي‌باشد.»/5
عده‌اي‌ از ايرانيان‌ در قرن‌ دهم‌ ميلادي‌ به‌ شرق‌ آفريقا رفته‌ و به‌ ترويج‌ فرهنگ‌ خود پرداختند و حكومت‌ زنگبار را ايجاد كردند و گاهي‌ نيز به‌ آنها زنگي‌ يا زنجي‌ مي‌گويند: «واژة‌ زنج‌ از كلمة‌ فارسي‌ زنگ‌ يعني‌ حبشه‌ گرفته‌ شده‌ است‌. از همين‌ واژه‌ لفظ‌ زنگبار آمده‌ است‌ كه‌ معرب‌ آن‌ زنجبار است‌ و زنگبار بر كرانه‌اي‌ خاوري‌ آفريقا قرار دارد.»/6
در كتاب‌ «ايرانيها و شرق‌ آفريقا» آمده‌ است‌ كه‌: «... مهمترين‌ مهاجرت‌ دوره اسلامي‌ و شايد موثرترين‌ آنها در تاريخ‌ آفريقاي‌ شرقي‌، كه‌ مورد نظر و بحث‌ ما نيز مي‌باشد، همان‌ مهاجرتي‌ است‌ كه‌ در قرن‌ دهم‌ ميلادي‌ از شيراز انجام‌ گرفت‌ ... اينان‌ نخستين‌ حكومت‌ بزرگ‌ را در اين‌ منطقه‌ پايه‌گذاري‌ كردند كه‌ مشهور به‌ دولت‌ يا امپراطور زنگبار شد ...»/7
ورود سياهان‌ شرق‌ آفريقا به‌ ايران‌ در چند دورة‌ زماني‌ ميسر شده‌ است‌ كه‌ مهمترين‌ آن‌ همزمان‌ با ورود پرتغاليها براي‌ ساختن‌ دژهاي‌ خود در «هرمز» كه‌ از بردگان‌ سياه‌پوست‌ شرق‌ آفريقا استفاده‌ كردند. قبل‌ از اين‌ دوران‌ نيز ايران‌ ارتباطاتي‌ با شرق‌ آفريقا داشته‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ زمان‌ نرسي‌ اشاره‌ كرد: «... نرسي‌ (292 ـ 302 م‌) در نتيجه‌ ارتباطي‌ كه‌ با پادشاه‌ زنگبار ]منظور مولف‌: شرق‌ آفريقا[ داشت‌، با او قراردادي‌ بسته‌ بود، و اين‌ موضوع‌ را ادوارد براون‌ مستشرق‌ انگليسي‌ در كتاب‌ خود «تاريخ‌ ادبيات‌ در ايران»‌ ضمن‌ گفتگو دربارة‌ يك‌ متن‌ پهلوي‌ آورده‌ است‌، و اگر اين‌ متن‌ پهلوي‌ صحيح‌ باشد دليلي‌ قاطع‌ بر وجود روابط‌ در سطح‌ ملّي‌ و دولتي‌ بين‌ ايرانيان‌ و افريقائيان‌ خواهد بود.»8
مؤلف‌ كتاب‌ «حاضر العالم‌ الاسلامي‌» به‌ نقل‌ از كتاب‌ «سلطنت‌ استعماري‌ آلمان‌« در وصف‌ ملّت‌ سواحلي‌ مي‌نويسد: ... آنان‌ مشهور به‌ خوشگذراني‌ هستند و تمايلي‌ عظيم‌ به‌ طرب‌ و خوش‌ دارند، و طرفدار رقص‌ و آواز هستند و در مراسم‌ خود طبل‌ و تنبور مي‌نوازند، و اوقات‌ خويش‌ را به‌ شادي‌ و سرور مي‌گذارند./
بنابراين‌ عجيب‌ نيست‌ كه‌ ما امروز نسلي‌ از آفريقائيان‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ اصل‌ و نسب‌ خويش‌ را ايراني‌ مي‌داند، و بدان‌ مباهات‌ مي‌نمايد. در حاليكه‌ زادگاه‌ او آفريقا است‌ و متصف‌ به‌ صفات‌ نژاد سياه‌ مي‌باشد، و جز آفريقا، وطني‌ براي‌ خويش‌ نمي‌شناسد و اگر در آنان‌ به‌ دقت‌ بنگريم‌ مشخصات‌ افريقائيان‌ سياه‌ را كاملاً در چهرة‌ آنان‌ مي‌بينيم‌ و با وجود سياه‌ چردگي،‌ زندگي‌ روزانه‌ و عادات‌ و رسوم‌ آنان‌ چون‌ ايرانيان‌ خالص‌ و پاك‌نژاد مي‌باشد و آوازدهاي‌ خويش‌ را به‌ زبان‌ فارسي‌ مي‌خوانند.»/9
ضرب‌المثل:‌ «يا رومي‌ روم‌ يا زنگي‌ زنگ‌» و نسبت‌ دادن‌ صفت‌ سياه‌ زنگي‌ و سياه‌ برزنگي‌ به‌ افراد سياه،‌ به‌ رنگ‌ چهرة‌ زنگباري‌ها اشاره‌ دارد. «دستور زبان‌ و واژگان‌ كوليها به‌ زبان‌ سانسكريت‌ و زبانهاي‌ زنده‌اي‌ نظير كشميري‌، هندي‌، گجراتي‌، مراتي‌ و پنالي‌ شباهت‌ دارد»/10
سياهان‌ زنگبار به‌ زبان‌ فارسي‌ به‌ خوبي‌ صحبت‌ مي‌كنند و آوازهاي‌ خويش‌ را به‌ اين‌ زبان‌ مي‌خوانند و لهجه‌اي‌ در بيان‌ كلمات‌ آنها شنيده‌ مي‌شود. اگر لهجه‌اي‌ كه‌ بازيگران‌ نقش‌ سياه‌ در نمايشهاي‌ تخت‌ حوضي‌ استفاده‌ مي‌كنند، ريشه‌ از سياهان‌ شرق‌ آفريقا و يا كولي‌ها داشته‌ باشد، اين‌ مطلب‌ قوت‌ مي‌گيرد كه‌ سياهان‌ نمايش‌ تخت‌ حوضي‌، لهجة‌ خود را از زنگباري‌ها گرفته‌اند. مهاجرت‌هاي‌ بسياري‌ بين‌ ايران‌ و شرق‌ آفريقا حتي‌ بيشتر از هندوستان‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و شاهد ارتباطات‌ بسياري‌ بين‌ ايران‌ و شرق‌ آفريقا بوده‌ايم‌ كه‌ اين‌ امر منجر به‌ تبادل‌ فرهنگ‌ و رسوم‌ شده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ خصوصيت‌ رفتاري‌، پيوند قبلي‌ و رنگ‌ چهره‌، انتظار تاثير سياهان‌ زنگباري‌ در رسوم‌ و نمايشهايي‌ همچون‌ تخت‌ حوضي‌ مي‌رود.
--------
پاورقي‌ها:
1. شش‌ هزار اوستاد دستان‌ ساز
مطرب‌ و پايكوب‌ لعبت‌ باز
گردكرد از سواد هر شهري‌
داد مر بقعد را از آن‌ بهري‌
تا به‌ هرجا كه‌ رختكش‌ باشند
خلق‌ را خوش‌ كنند و خوش‌ باشند
[بهرامنامة‌ نظامي‌گنجوي‌]
2. پژوهشي‌ در زمينه‌ زندگي‌ كوليان‌ ايران‌ و جهان‌. دكتر ايرج‌ افشار سيستاني‌. ص‌ 85
3. قيام‌ زنگيان‌. احمد علبي‌. ص‌ 94
4. تاريخ‌ ثعالبي‌. عبدالملك‌ بن‌ محمّد بن‌ اسماعيل‌ ثعالبي‌ نيشابوري‌. ص‌ 364
5. كولي‌ و زندگي‌ او. يحيي‌ زكاء. صص‌ 25 و 26
6. تاريخ‌ عرب‌. فيليپ‌ حتي‌. ج‌ 2. ص‌ 320
7. ايرانيها و شر افريقا. دكتر عبدالعزيز فهمي‌. ص‌ 42
8. همان‌ منبع‌. ص‌ 18
9. همان‌ منبع‌. ص‌ 99
10. مجلة‌ پيام‌ يونسكو. ش‌ 50. سال‌ 1366. ص‌ 5

۱۳۸۷/۱۲/۱۲

نوروز‌ در ابهر


{از: قاسم موسوی}

در آيين‌هاي‌ باستاني‌ ايران‌ براي‌ هر جشن‌ يا مراسم‌ مذهبي‌، خواني‌ (سفره‌اي‌) گسترده‌ مي‌شده‌ كه‌ در آن‌ علاوه‌ بر اسباب‌ و آلات‌ نيايشي‌ فراورده‌هاي‌ خوراكي‌ و فصلي‌ نيز نهاده‌ مي‌شد زيرا خوردن‌ خوراك‌ مذهبي‌ خود يكي‌ از رسم‌هاي‌ ديني‌ محسوب‌ مي‌شده‌ است‌. در منطقه‌ ابهر نيز معمولاً در سر سفره‌ نوروزي‌ به‌ تعداد هفت‌ امشاسپند مقدّس‌ آيين‌ زرتشتي‌ و ايراني‌ هفت‌ سيني‌ نهاده‌ مي‌شده‌ كه‌ هفت‌ خوراك‌ مذهبي‌ و آييني‌ كه‌ اولين‌ حرف‌ آنها سين‌ بوده‌ در آن‌ قرار مي‌گرفت‌ كه‌ عبارت‌ بودند از:
1. سمنو كه‌ از جوانه‌ گندم‌ تازه‌ دميده‌ تهيه‌ مي‌شود كه‌ خود نشان‌ از بارور شدن‌ دانه‌ها و جوانه‌ زدن‌ آنها با نيروي‌ «فَرَوَهَرْ»ها (كيهاني‌) مي‌باشد كه‌ در موقع‌ پختن‌ آن‌ در خانواده‌هاي‌ متمول‌ كه‌ گوشه‌ چشمي‌ نيز به‌ پايتخت‌ داشته‌ و به‌ زبان‌ فارسي‌ نيز تسلطي‌ داشتند اشعار نغزي‌ خوانده‌ مي‌شد از جمله‌:
ننه‌ جان‌ من‌ سمنو مي‌خواهم‌
يار شيرين‌ دهنو مي‌خواهم‌
ننه‌ جان‌ ارث‌ به‌ اولاد بده‌
سمنو را تو بمن‌ ياد بده‌
كه‌ اين‌ اشعار توسط‌ دختركان‌ جوان‌ خانواده‌ خطاب‌ به‌ مادربزرگ‌ها خوانده‌ مي‌شده‌ است‌ كه‌ در اینک‌ از خاطرها محو شده‌ است‌.
2. سنجد: سنجد كه‌ بوي‌ برگ‌ و شكوفه‌ آن‌ محرك‌ عشق‌ و دلباختگي‌ است‌ كه‌ از مقدمات‌ اصلي‌ توالد و زايندگي‌ است‌ و وجود سنجد در سفره‌ هفت‌ سين‌ انگيزة‌ زايش‌ و باروري‌ كيهاني‌ مذهبي‌ است‌.
3. سيب‌: مردم‌ ابهر سيب‌هاي‌ سفره‌ نوروزي‌ را از فصل‌ پائيز با نهادن‌ در خُمْهاي‌ خاك‌ و دفن‌ كردن‌ در درون‌ كوزه‌هاي‌ پر از كاه‌ و نهادن‌ در داخل‌ چاههاي‌ خنك‌ سالم‌ نگهداشته‌ و در روز نوروز بر سر خوان‌ نوروزي‌ مي‌نهادند و طبق‌ داستانهايي‌ كه‌ ريشه‌ در عمق‌ تاريخ‌ دارند با خوردن‌ نيمه‌اي‌ از اين‌ سيب‌ها توسط‌ زن‌ و نيمه‌ ديگر توسط‌ شوهري‌ كه‌ هر دو عقيمند موجبات‌ فرزنددار شدن‌ اينها فراهم‌ مي‌آيد كه‌ باز خود نشان‌ از باروري‌ و توالد و زنده‌ شدن‌ زمين‌ و بهار واقعي‌ دارد.
4. سبزه‌ نودميده‌: كه‌ نهادن‌ اين‌ سبزه‌ها در سر سفره‌ هفت‌ سين‌ علاوه‌ بر دادن‌ جلوه‌ خاصي‌ از زيبايي‌ به‌ سفره‌، ريشه‌ در باورهاي‌ كهن‌ ايران‌ زمين‌ دارد چرا كه‌ در گذشته‌هاي‌ دور قبل‌ از رسيدن‌ نوروز كشاورزان‌ با كاشتن‌ مشتي‌ از دانه‌هاي‌ مختلف‌ در ظروف‌ خاصي‌ منتظر روز نوروز و دميدن‌ سبزه‌ها مي‌شدند و هر دانه‌اي‌ كه‌ بيشتر و بهتر رشد كرده‌ بود را انتخاب‌ نموده‌ و بعنوان‌ دانه‌ غالب‌ در كشت‌ و زرع‌ بهاره‌ خود به‌ كار مي‌بردند كه‌ اين‌ رسم‌ تا همين‌ دو دهه‌ پيش‌ در اكثر روستاهاي‌ اطراف‌ شهر ابهر متداول‌ بودهاست‌.
5. سركه.
6.سكه.
 7. سماق‌ نيز از جمله‌ مواد لازم‌ و ملزوم‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ بود تا سين‌هاي‌ هفتگانه‌ تكميل‌ شوند كه‌ هر كدام‌ نمادي‌ از رويش‌ و باروري‌ بوده‌ و فلسفه‌ خاص‌ خود را دارند. در كنار سفره‌ هفت‌ سين‌ ما شاهد حضور عناصر ديگري‌ نيز هستيم‌ مثل‌ تخم‌مرغ‌، شمعدان‌، ماهي‌، آئينه‌، كتاب‌ مقدس‌ كه‌ هر كدام‌ فلسفه‌اي‌ دارند كه‌ به‌ اختصار به‌ آنها اشاره‌ خواهيم‌ داشت‌. تخم‌ مرغ‌هاي‌ ساده‌ و رنگي‌ نشان‌ از نطفه‌ و نژاد و توالد مي‌باشد و در ابهر سعي‌ مي‌شد تا تخم‌ مرغي‌ را بر روي‌ آئينه‌ بگذارند و معتقد بودند كه‌ در هنگام‌ تحويل‌ سال‌ وقتي‌ كه‌ گاو آسماني‌، كره‌ زمين‌ را از شاخي‌ به‌ شاخ‌ ديگر خود مي‌افكند، تخم‌ مرغ‌ در روي‌ آئينه‌ خواهد جنبيد! كه‌ نشان‌ از تازه‌ شدن‌ سال‌ است‌. از طرفي‌ ديگر بچه‌ها از ديدن‌ اين‌ تخم‌ مرغ‌هاي‌ رنگي‌ شاد شده‌ و با گرفتن‌ تعدادي‌ از آنها به‌ عنوان‌ هديه‌ شاديشان‌ صدچندان‌ مي‌گرديد. و اما آئينه‌ نيز حضورش‌ نشان‌ از توالد و شكل‌گيري‌ «فَرَوَهَرْ» مينوي‌ است‌ و لازم‌ و ملزوم‌ سفره‌ هفت‌سين‌، و ماهي‌ و تنگ‌ مخصوص‌ آن‌ كه‌ خود ماهي‌ نمادي‌ از آخرين‌ ماه‌ سال‌ در سفره‌ هفت‌ سين‌ بوده‌ و خود نمادی‌ از آناهيتا فرشته‌ آب‌هاي‌ روان‌ و باروري‌ محسوب‌ مي‌شود و وجود ماهي‌ در خوان‌ نوروزي‌ سبب‌ بركت‌ و باروري‌ در سال‌ نو است‌ و خوردن‌ ماهي‌ سفيد در شب‌ سال‌ نو نيز ادامه‌ همين‌ تفكر كهن‌ مي‌باشد. سكه‌هاي‌ زرد و نقره‌اي‌ خود نشان‌ از موكل‌ حاكم‌ بر فلزّات‌ بوده‌ و موجب‌ بركت‌ و سرشاري‌ كيسه‌ صاحب‌خانه‌ مي‌شود و همچنين‌ دانه‌هاي‌ اسفند كه‌ مقدس‌ شمرده‌ مي‌شده‌ و چيزهاي‌ ديگر كه‌ همگي‌ موجبات‌ بركت‌ و خوشبختي‌ و تندرستي‌ در سال‌ نو براي‌ خانواده‌هاي‌ ابهري‌ را فراهم‌ مي‌آورده‌اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــ مراسم‌ بردن‌پاي:‌
در شب‌ آخر سال‌ كه‌ فردايش‌ نوروز خوانده‌ مي‌شود در شهر ابهر پدران‌ و برادران‌ و بزرگان‌ هر فاميل‌ براي‌ نوعروسان‌، خواهران‌ و دختران‌ خود سيني‌ بزرگ‌ گسترده‌اي‌ كه‌ با غذاهاي‌ مختلف‌ تزئين‌ شده‌ بوده‌ به‌ همراه‌ شيريني‌ و كادو و هديه‌اي‌ درخور تهيه‌ مي‌نمودند كه‌ توسط‌ بزرگترين‌ فرزند ذكور خانواده‌ اين‌ سيني‌ به‌ منزل‌ مورد نظر كه‌ علاوه‌ بر خواهر و عروس‌ مي‌توانست‌ منزل‌ دخترخاله‌ و دختردايي‌ و عروسي‌ عمه‌ و ... باشد، برده‌ مي‌شد و صاحب‌خانه‌ نيز به‌ فراخور حال‌ و وضعيت‌ مالي‌ خود به‌ جاي‌ اين‌ هديه‌ (پاي‌) چيزي‌ ما نهادند كه‌ خود ريشه‌ در ارتباطات‌ معنوي‌ و فاميلي‌ داشته‌ و بر ميزان‌ محبت‌ بين‌ خانواده‌ها افزوده‌ و عشق‌ و محبت‌ ورزيدن‌ به‌ همنوع‌ و هم‌ خون‌ را نهادينه‌ مي‌نموده‌.
ــــــــــــــــــــــــ مراسم‌ تحويل‌ سال‌ نو:
در موقع‌ تحويل‌ سال‌ در منطقه‌ ابهر تمامي‌ افراد خانواده‌ در دور تا دور سفره‌ هفت‌ سين‌ نشسته‌ و پدر خانواده‌ با خواندن‌ آياتي‌ چند از قرآن‌ مجيد به‌ پيش‌ باز آغاز سال‌ نو مي‌رود و در حالي‌ كه‌ مشغول‌ خواندن‌ دعاي‌ تحويل‌ سال‌ (يا مقلب‌ القلوب‌ والابصار و ...) است‌ و فرزندان‌ و همسرش‌ در سكوتي‌ مقدس‌ و معنادار به‌ اين‌ ادعيه‌ آسماني‌ گوش‌ فرا داده‌ و زيباترين‌ و انساني‌ترين‌ نيت‌ها را براي‌ سالي‌ كه‌ در پيش‌رو دارند براي‌ خود و خانواده‌ در دل‌ و ذهن‌ و ياد خود متجلّي‌ مي‌كنند و در لحظه‌ تحويل‌ سال‌ با روبوسي‌ با همديگر و گفتن‌ تهنيّت‌ به‌ خانواده‌ براي‌ ديد و بازديد ديگر اعضاي‌ فاميل‌ ابتدا جوانترها به‌ خانه‌ بزرگان‌ فاميل‌ رفته‌ و سپس‌ اين‌ رفت‌ها كه‌ در پي‌ خود آمدهايي‌ را نيز دارند ادامه‌ يافته‌ و با تسلسل‌ اين‌ دور مقدس‌ كينه‌ها بدور ريخته‌ شده‌ و آشتي‌ و صلح‌ و دوستي‌ تمامي‌ اعضاي‌ فاميل‌ و همسايه‌ها تمامي‌ فضاي‌ شهر را پر مي‌نمود كه‌ با كمرنگ‌ شدن‌ اين‌ آئينها ما شاهد سقوط‌ بسياري‌ از فضايل‌ از اجتماع‌ خود هستيم‌.
 ـــــــــــــــــــــــــــــ عيدانه‌ گرفتن‌ حمامچيان‌:
 تا همين‌ دو دهه‌ پيش‌ كه‌ حمام‌هاي‌ عمومي‌ در اكثر محلات‌ شهر ابهر به‌ صورتي‌ فعالانه‌ مشغول‌ به‌ كار بودند حمامچيان‌ اين‌ حمام‌ها با آمدن‌ عيد به‌ درب‌ خانه‌هاي‌ مردم‌ مراجعه‌ و عيدانة‌ خود را وصول‌ مي‌نمودند كه‌ مقدار اين‌ عيدانه‌ به‌ اندازه‌اي‌ بوده‌ كه‌ اكثر افراد براي‌ تصدي‌گري‌ پست‌ حمام‌چي‌ بودن‌ سر و دست‌ مي‌شكستند ولي‌ مردم‌ محلات‌ و صاحبان‌ اصلي‌ حمام‌ها نيز تا فردي‌ را با ايمان‌ و پاك‌ نمي‌شناختند از دادن‌ اين‌ شغل‌ به‌ افراد خودداري‌ مي‌كردند. در هر صورت‌ عيدانه‌ اين‌ حمامچيان‌ از كشمش‌ و گردو و ديگر تنقلات‌ گرفته‌ تا پول‌ نقد و پارچه‌ و جوراب‌ و ... را شامل‌ مي‌شده‌ كه‌ در مواقعي‌ مبالغ‌ جمع‌آوري‌ شده‌ خود به‌ تنهايي‌ بيشتر از ميزان‌ كاركرد ساليانه‌ حمام‌ مي‌شده‌ كه‌ البته‌ ديگر در شهر ابهر نه‌ حمام‌هاي‌ عمومي‌ گذشته‌ فعالند و نه‌ حمامچياني‌ وجود دارند كه‌ بقاي‌ اين‌ رسم‌ را تداوم‌ ببخشند.

۱۳۸۷/۱۱/۲۹

روز زن فرخنده باد


جشن زمین و طبیعت پاک
سپاس و درود بر زنان اهورایی ایران زمین
ستایش بر مرز مزدایی

۱۳۸۷/۱۱/۲۶

زنی به نام زمین


امید عطایی فرد
در گاهشمار باستانی ایرانیان ، هر یک از دوازده ماه سال دارای سی روز بود و هر روز به نام یکی از ایزدان خوانده می شد . در میان سی اسم روزها ، دوازده روز با یکی از ماههای سال همنام بود . برای نمونه هنگامی که روز تیر از ماه تیر یا روز مهر از ماه مهر فرا میرسید ، مردم به جشن می پرداختند . ایرانیان باستان به گونه ای نمادین هر پدیدار زمینی را دارای پاینده ای آسمانی به نام «ایزد» یا «امشاسپند» می دانستند که در این میان ، ایزد بانوی اسپندارمذ ( اسفند ) ، نگاهبان زمین به شمار می رفت . پیش از پرداختن به این امشاسپند ، نخست به نمایه زنانه زمین می نگریم و اینکه چرا پنجم اسفند ( 29 بهمن گاهشمار کنونی، روز اسپندارمذ) در ایران باستان «روز زن » خوانده می شد . در چند قسمت از اوستا ، همسازی و همنوایی زنان و زمین را اینگونه میخوانیم :
« آن زن پرهیزکار و این زمین در برگیرنده ی ما را سرور زنان می خوانیم »(یسنا ،31:1).« اینک زمین را می ستاییم ، زمینی که ما را در آغوش دارد .ای اهوره مزدا ، زنان را می ستاییم ، زنانی که از آن تو به شمار می آیند و از بهترین راستی برخوردارند» (یسنا،38:1). «زمینی که دیر زمانی کشت نشده بماند و بذری بر آن نیفشانند ، نا شادکام و خواهان بذر افشانی است ، همچون دوشیزه ای خوش اندام که دیر زمانی بی فرزند مانده باشد و همسری نیک آرزو کند . کسی که زمین را با دستهایش از چپ و راست بکارد ، زمین به او فراوانی می بخشد ، به سان باکره ای که به سرای همسر می رود و برایش فرزندانی می زاید، زمین نیز میوه های فراوان به بار می آورد» (وندیداد،25و3:24).
در کتاب پهلوی «بن دهش» نیز زمین : ماده و آسمان : نر دانسته شده است . مولانا جلال الدین بلخی می گوید :
آسمان ، مرد و زمین ، زن در خرد/  هر چه آن انداخت ، این می پرورد
هست سرگردان فلک اندر زَمَن/ همچو مردان گرد مکسب بهر زن
وین زمین کدبانویی ها می کند/بر ولادات و رضاعش می تند
پس زمین و چرخ را دان هوشمند/ چون که کار هوشمندان می کنند
و زمانی که آدمیان نادان ، زمین هوشمند را می آزارند ، خروش روانش تا چرخ می رسد و به درگاه دادار ، این گونه گله می گذارد : « پیکره ساز من که بود ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ خشم و چپاول و ستم ، مرا میان گرفته است . پشت و پناه من تویی ، یاور من کدام کس است ؟»(یسنا،29:1)« چه هنگام چنین کسی با دستان توانایش مرا یاری می دهد ؟»(29:9).
زمین زیبا و نازکدل ، از دیدگاه درون بینان و عارفان ، در آغاز ، زاده ای آزاد از هر زیان و پالوده ای از همه پلیدیها بود و در فرگشت آفرینش است : که از آتش و آب و از باد و خاک/ شود تیره روی زمین تابناک. در « زراتشت نامه » از زبان «سپندارمذ» آمده :
چنین است فرمان داد آفرین/ که پاکیزه دارند روی زمین
ز خون و پلیدی و مردگان/ نباید که آلوده باشد جهان
به جایی که نبود بر او کشتزار/ نه آب روان را بر او برگذار
نسا و پلیدی بدانجا برند/ که مردم بر آن راه برنگذرند
چو آباد باشد به کشت و به کار/ به مردم رسد سود از او بی شمار
به گیتی بود آن کسی بهترین/ که کوشد به آباد کردن زمین
چو بشنودی این پند را کار بند/ که پندی است شایسته و سودمند
اسفندگان ، روز سپاس از زنان بود. در گاهشمار کهن ، پنجم اسفند را که به نام ایزد بانو اسپندارمذ بود ، جشن می گرفتند و روز «زن» به شمار می آوردند . در تقویم کنونی این روز به 29 بهمن ماه افتاده است . از چگونگی این جشن ، آگاهی چندانی به جای نمانده است . ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می نویسد : « اسفندارمذماه : روز پنجم آن ، روز اسفندارمذ است و برای اتفاق دو نام ، آن را چنین نامیده اند و معنای آن : عقل و حلم است . و اسفندارمذ فرشته موکل به زمین است و نیز بر زنهای درستکار ، عفیف ، شوهر دوست و خیرخواه موکل است . در زمان گذشته ، این ماه و به ویژه این روز ، عید زنان بوده و در این عید ، مردان به زنان بخشش می نمودند و هنوز این رسم در اصفهان ، ری و دیگر بلدان پهله ( سرزمین های پهلوی زبان ) باقی مانده و به فارسی مزدگیران می گویند » .
در « برهان قاطع » نیز چنین آمده است : « در این روز ، جشن سازند و عید نمایند . نیک است رخت نو پوشیدن و درخت نشاندن در این روز به اعتقاد ایشان . و به معنی زمین هم گفته اند . و نام فرشته ای هم هست که موکل زمین و درخت ها و جنگل هاست و مصالح این ماه ، بدو تعلق دارد » .
به نوشته « بن دهش » هر گلی از آن یکی از امشاسپندان می باشد و برای اسپندارمذ ، گل « پلنگ مشک » را نیاز می نمودند . در کتاب پهلوی « گزیده های زاد سپرم » ایزد اسپندارمذ این گونه نموده شده است : دوشیزه ای با جامه تابناک و کمربند زرین که بر آن سی وسه بند به چشم می خورد . مادر همه زایشمندان روی زمین است و از برای سرشت مادری و نیک مهری ، همه آفریدگان را که فرزندان اویند ، می بخشاید . این امشاسپند افزون بخش ، هرگز خواهشی از اورمزد نمی خواهد ؛ زیرا به سبب درست اندیشی ، تا فرجام جهان ، بردبار و بدون شکایت است .
کتاب « بن دهش » نیز درباره این مادر باکره می گوید : نیکویی وی در قناعت است . همه بدیهایی را که بر زمین می رسد ، فرو می خورد . او را کمال اندیشی اینکه همه بدی را که به او کنند ، به خرسندی بپذیرد . او را رادی (بخشندگی) اینکه همه آفریدگان از او زنده اند .
در « روایت پهلوی » نخستین مرد گیتی ( کیومرد ، کیومرث ) از مام زمین ( اسپندارمذ ) زاده می شود : مردم از آن گل اند که گیومرث را از آن ساخت ؛ به سان نطفه در اسپندارمذ ( زمین ) جای داد و گیومرت را اسپندار مذ ، بیافرید و زاد .
در گاتها ( سروده های زرتشت ) می خوانیم که اسپندارمذ ، آدمی را پاکی می بخشد (51:21). پناهگاه نیک ماست و پایداری و توانایی را به ما ارزانی می دارد . اهوره مزدا در پرتو اشه ( عشق ، نظم ) از آغاز زندگی ، گیاهان را بر آن برویانید(48:6).
نام سپندارمذ از ریشه « س پنت آرم ئیتی » می باشد . سپنت یا سپند را پاک و مقدس ، و نیز افزاینده ، معنی کرده اند . «آرم»+پسوند «ئیتی» می تواند به معنی رامش بخش باشد . بنابراین سپندارمذ می شود : « رامش بخش » یا « فزاینده پاک » . در گاتها بارها این ایزد به گونه « آرمئیتی » آمده و دور نیست که اسطوره « باغ ارم » با چشمداشت به زمین بهشتی ساخته و پرداخته شده باشد . « مسعود سعد سلمان » درباره این روز سروده :
سپندارمذ روز خیز ای نگار/ سپندار ما را و جام می آر
می آر از پی آنکه بی می نشد/ دلی شادمان و تنی شاد خوار
سپند آر  بی آنکه چشم بدان/ بگرداند ایزد از این روزگار
یاری نامه ها:
 - فرهنگ نامهای اوستا / هاشم رضی - گاتها / ترجمه ح . وحیدی - اوستا / گزارش ج . دوستخواه - بن دهش / ترجمه مهرداد بهار - روایت پهلوی / ترجمه مهشید میرفخرایی - گزیده های زادسپرم / ترجمه راشد محصل
{چاپ شده در: روزنامه اطلاعات، چهارشنبه 5 اسفند 1383}

۱۳۸۷/۰۷/۱۳

جشن مهرگان بخش ۳


از: م.ص.نظمی افشار
در «تاریخ گردیزی» آمده: اين روز مهرگان باشد، و نام روز و نام ماه متفق‌اند، و چنين گويند: كه اندرين روز آفريدون به بيور اسب، كه او را ضحاك گويند ظفر يافت. مر ضحاك را اسير گرفت و ببست و به دماوند برد و آنجا به حبس كرد او را.  مهرگان بزرگ باشد، و بعضي از مغان چنين گويند: كه اين فيروزي فريدون بر بيور اسب، رام روز بودست از مهرماه، و زرتشت كه مغان او را به پيغمبري دارند، ايشان را فرموده است بزرگ داشتن اين روز، و روز نوروز را.
جاحظ نويسندة كتاب «التاج في اخلاق الملوك» در جائي كه هداياي مهرگان و نوروز را شرح مي‌دهد چنين مي‌نويسد: ((مهرگان آغاز زمستان و فصل سرما و نوروز آغاز گرماست، ليكن در نوروز كارهائي است كه در مهرگان نيست. از آن جمله نوروز آغاز سال و هنگام افتتاح خراج و عزل و نصب كارگزاران و سكه زدن پول از درهم و دينار و پاك كردن آتشكده‌ها و ريختن آب... و مانند اينها است.)) و در جاي ديگر در توصيف دادرسي پادشاهان در نوروز و مهرگان چنين مي‌نويسد: ((سپس به مردم اجازه مي‌دهند و نامه‌هاي شكايت‌آميز آنها را مي‌گيرند، اگر در ميان آنها نامه‌اي يافت شود كه كسي از پادشاه شكايت كرده باشد آنها را مقدم بر همه مي‌گذارند و پس از آن پادشاه مؤبد بزرگ و دبيربد و هيربدان هيربد را مي‌طلبد و منادي ندا در مي‌دهد كه هركس از پادشاه شكايت دارد از ميان مردم بيرون آيد....))
«ابوریحان بیرونی» در «آثارالباقیه» درباره عيد مهرگان مینویسد: مهرماه روز اول آن هرمزد روز است و روز شانزدهم مهر است كه عيد بزرگي است و به مهرگان معروف است كه خزان دوم باشد و اين عيد مانند ديگر اعياد براي عموم مردم است و تفسير آن: «دوستي جان» است و گويند كه مهر نام آفتاب است و چون در اين روز آفتاب براي اهل‌ عالم پيدا شد اين است كه اين روز را مهرگان گويند و دليل بر اين گفتار آن است كه از آيين ساسانيان در اين روز اين بود كه تاجي را كه صورت آفتاب بر او بود به سر ميگذاشتند و آفتاب برچرخ خود در آن تاج سوار بود و در اين روز برای ايرانيان بازاري به پا ميشود. ميگويند سبب‌اينكه اين روز را ايرانيان بزرگ داشته‌اند آن شادماني و خوشي است كه مردم شنيدند فريدون خروج كرده پس از آنكه كاوه برضحاك بيور اسب خروج نموده بود و او را مغلوب و منكوب ساخته بود؛ مردم را به فريدون خواند و كاوه كسي است كه پادشاهان ايران به رايت ‌او تيمن مي‌جستند و علم كاوياني از پوست خرس بود و برخي هم گفته‌اند از پوست شير بوده و آن را درفش كاويان ناميدند كه پس از او به جواهر و طلا زيب و زيور كردند. نيز گفته‌اند در اين روز فرشتگان براي ياري فريدون آمدند و در خانه‌هاي پادشاهان اينطور در اين ماه رسم شده كه در صحن خانه مرد دلاوري هنگام طلوع آفتاب مي‌ايستد و به آوازي بلند مي‌گويد: «اي فرشتگان بدنيا پايين آييد و شياطين و اشرار را قلع و قمع كنيد و از دنيا آنانرا دفع نماييد». و مي‌گويند در اين روز خداوند زمين را گسترانيد و كالبدها را براي آنانكه محل ارواح باشد آفريد و در ساعتي از اين روز بود كه خداوند ماه را كه كره‌اي سياه و بي‌فروغ بود بها و جلا بخشيد و بدين سبب گفته‌اند كه ماه در مهرگان از ‎آفتاب برتر است و فرخنده‌ترين ساعات آن ماه است. سلمان فارسي ميگويد ما در عهد زرتشتي بودن مي‌گفتيم خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد و فضل اين دو بر ايام مانند فضل ياقوت وزبرجد است به جواهر ديگر. ايرانشهري مي‌گويد كه خداوند از نور و ظلمت بين نوروز و مهرگان پيمان گرفت. سعيدبن‌فضل  مي‌گويد علماي ايران گفته‌اند كه قله كوه شاهين در همه ايام تابستان همواره سياه ديده ميشود و در بامداد مهرگان سپيد ديده مي‌گردد و چنين به نظر مي‌آيد كه بر آن برفي است و اين مطلب چه هوا صاف باشد و چه ابر هر دو يكسان است و در هر زمان يكنواخت است. كسروي ميگويد كه من از موبد متوكلي شنيدم كه ميگفت در روز مهرگان آفتاب ميان نور و ظلمت طلوع مي‌كند و ارواح را در اجساد مي‌ميراند و بدينجهت ايرانيان اين روز را ميرگان گفته‌اند. اصحاب نيرنگ گفته‌اند كه هركسي بامداد مهرگان قدري انار بخورد و گلاب ببويد آفات بسياري از او دفع خواهد شد. اما آن دسته ايرانيان كه به تأويل قائلند براي اين قبيل مطالب تأويل قائل مي‌شوند و مهرگان را دليل بر قيامت و آخر عالم ميدانند به اين دليل كه هر چيزي كه داراي نمو باشد در اين روز به منتهاي نمو خود ميرسد و مواد نمو از آن منقطع ميشود و حيوان در اين روز از تناسل باز مي‌ماند چنانكه نوروز را آنچه در مهرگان گفته شد بعكس است و آن را آغاز عالم ميدانند و برخي مهرگان را بر نوروز تفضيل داده‌اند. در ملوك خراسان اينطور مرسوم گشته كه در روز مهرگان به سپاهيان و ارتش رخت پاييزي و زمستاني مي‌دهند. روز بيست‌ويكم، رام روز است كه مهرگان بزرگ باشد و سبب اين عيد آن است كه فريدون به ضحاك ظفر يافت و او را به قيد اسارت درآورد و چون ضحاك را به پيش فريدون آوردند ضحاك گفت: مرا بخون جدّت مكش. و فريدون از راه انكار اين قول گفت: آيا طمع كرده‌اي كه با جم پسر ويونجهان در قصاص همسر و قرين باشي. بلكه من تو را به خون گاو نري كه در خانه جدم بود ميكشم. سپس بفرمود تا او را بند كردند و در كوه دماوند حبس نمودند و مردم از شر او راحت شدند و اين روز را عيد دانستند و فريدون مردم را امر كرد كه کشتي به كمر بندند و زمزمه كنند و در هنگام طعام سخن نگويند براي سپاسگذاري خداوندي كه ايشان را پس از هزار سال ترس، بار ديگر در ملك خود تصرف داد و اين كار در ايشان سنت و عادت ماند. همه ايرانيان براين قول همدل و همداستانند كه بيوراسب [ضحاک] هزار سال زندگي كرد و اگرچه برخي مي‌گويند بيشتر از هزار سال زندگي نمود و اين هزار سال مدت پادشاهي و غلبه او بود و گفته‌اند اينكه ايرانيان به يكديگر اينطور دعا ميكنندكه: «هزار سال‌بزي»، از آن روز رسم شده زيرا چون ديدند كه ضحاك توانست هزار سال عمر كند و اين كار در حد امكان است هزار سال زندگي را تجويز نمودند. زرتشت ايرانيان را امر كرد كه بايد مهرجان و رام روز را به يك اندازه بزرگ بداريد و با هم اين دو را عيد بداريد تا آنكه هرمز پسر شاپور پهلوان ميان اين دو را به هم پيوست چنانكه ميان دو نوروز را هم به هم پيوست و سپس ملوك ايران و ايرانيان از آغاز مهرجان تا سي روز تمام براي طبقات مردم مانند آنكه در نوروز گفته شد عيد قرار دادند و براي هر طبقه‌اي پنج روز عيد دانستند. جشن مهرگان از جشن‌هاي بسيار بزرگ ايرانيان باستان بوده و در قديم ”متراكانا“ مي‌گفتند. بعدها مهرگان شده و در عربي مهرجان شده است. اين جشن بزرگ شش روز طول مي‌كشد، از مهر روز شروع و به رام روز كه شش روز مي‌شود ختم مي‌گردد. روز آغاز را مهرگان عامه و روز انجام را مهرگان خاصه گويند. كتزياس يوناني طبيب اردشير دوم(هخامنشي) مي‌نويسد: پادشاهان هخامنشي به هيچ نحو نبايد مست شوند مگر در روز جشن مهرگان كه لباس فاخر ارغواني مي‌پوشند و در باده پيمايي ميخوارگان شركت مي‌نمايند. مورخ ديگر ”دوريس“ مي‌نويسد: در اين جشن پادشاهان مي‌رقصيدند. به قول استرابون، خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان در جشن مهرگان بيست‌هزار كرة اسب به رسم ارمغان به دربار شاهنشاه هخامنشي مي‌فرستاده. اردشير بابكان و خسرو انوشيروان در اين روز رخت نو به مردم مي‌بخشيدند. از علماي ايران و عرب اخبار زيادي در خصوص جشن مهرگان نقل كرده‌اند. از آن جمله نوشته شده است در اين جشن موبدان موبد خوانچه‌اي كه در آن ليمو و شكر و نيلوفر و به و سيب و يك خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته شده بود، واج گويان (زمزمه كنان) نزد شاه مي‌آورد. هفت مورد و هفت چيز ديگر كه در خنچه مي‌گذاشتند همان هفت سين بود. كه جزو تشريفات جشن نوروز به حساب مي‌آمد. از اينجا معلوم مي‌شود كه هفت سين در جشن مهرگان نيز معمول بوده است. خاورشناس دانشمند بلژيكي، كومون در كتاب نفيس خود به نام «آيين ميترا» مي‌گويد:” بدون شك جشن مهرگان كه در كشورهاي روم قديم، روز ظهور خورشيد تصور مي‌شد و آن را سل ناتاليس اين وكتي( sel-natalis-invecti) يعني روز ولادت خورشيد مغلوب نشدني گفته‌اند، كه به بيست وپنجم ماه دسامبر كشيده شده و عدة زيادي از عيسويان پيش از عيسي به آيين مهر پرستي گرويدند و بعد از نفوذ دين عيسي در اروپا روز ولادت مسيح قرار داده شد چون عيسويان نمي‌خواستند اين روز را جشن بگيرند به نام تولد عيسي جشن گرفتند و در حقيقت كريسمس عيسويان بر پاية مهر روز ايرانيان باستان است. ضمناً در فرهنگها مهرگان بزرگ و مهرگان كوچك نام دو مقام است در موسيقي. دكتر ذبيح اله صفا مي‌گويد:” در روزهاي مهرگان و نوروز، پارسيان مشك و عنبر و عود هندي به يكديگر مي‌دادند و طبقات مردم هر كدام به فراخور توانايي و شغل خود براي پادشاه هديه مي‌آورند. رسومات جشن مهرگان مانند تشريفات روز اول نوروز است.“

۱۳۸۷/۰۷/۱۱

جشن مهرگان بخش ۲


از: م.ص.نظمی افشار
در ايران قديم شادي و پيروزي موهبتي خدايي بود. از اين‌رو، هرگاه پيروزيي براي مردم پيش مي‌آمد، و بخصوص وقتي ستمگري را از خود مي‌راندند و عدالت را مستقر مي‌كردند به يادگار آن فتح و رهايي از بيداد جشني بزرگ برپا مي‌كردند. بنابراين، اين جشن را مي‌توان جشن بازيافتن آزادي و رهايي از ستم بيگانگان يا جشن پيروزي نيكي بر بدي دانست. مهرگان و نوروز دو جشن عمدة ايران بود، كه اولي نزد جنوبيها از نوروز مهمتر برگزار مي‌شد. عده‌اي معتقد بودند كه سال از فصل سرد آغاز مي‌شده، و حتي در دوره هخامنشي مهرماه آغاز سال بوده است. اهميت مهرگان، كه بنابر اين روايت در اول سال هم بوده، بيشتر به دليل تعلق آن به فرشتة بزرگ مهر و نيز به اين دليل بوده كه هنگام برداشت محصول برپا مي‌شده است. مهرگان مثل نوروز مراسمي داشت، مردم به يكديگر هديه مي‌فرستادند. در كتاب «التاج» جاحظ [مورخ عرب] هست كه هركس هرچه را بيشتر دوست مي‌داشت، به سلطان هديه مي‌كرد. اگر قيمت تحفة كسي به ده هزار درم مي‌رسيد، در ديوان ثبت مي‌شد؛ و اگر زماني همان شخص به پول نياز پيدا مي‌كرد، دو برابر آن مبلغ به او مي‌دادند. سلطان تاج‌زريني، كه تصوير نيّر اعظم [خورشید] بر آن بود، بر سر مي‌نهاد و در نوروز و مهرگان بارعام مي‌داد و هركس به حضور مي‌رفت، اگر شكايتي داشت، رودررو مطرح مي‌كرد. در اين روز زرتشتيان لباس نو مي‌پوشيدند و سفرة الوان مي‌گستردند. كتاب اوستا و آينه و سرمه‌دان و شراب و گلاب و بويژه انار روي آن مي‌چيدند. اگر نوزادي در اين روز متولد مي‌شد، اسم او را كلمه‌اي مي‌گذاشتند كه واژة ((مهر)) در آن باشد. جشن مهرگان بقدري مهم و طرف توجّه بود كه حتي بعد از اسلام هم از بين نرفت و در دوران خلفاي عباسي با شكوه تمام برگزار مي‌شد. از مسمطّ منوچهري به مطلعِ:
شاد باشيد كه جشن مهرگان آمد              بانگ و آواي دراي كاروان آمد
بر مي‌آيد كه در عهد مسعود غزنوي (جلوس سال 421 هجری قمری) جشن مزبور معمول بوده و طي مراسمي بر پا داشته مي‌شده است. همچنين تاريخ بيهقي از مراسم مهرگان در ذيقعدة 422 و 427 توصيف دقيقي به دست داده است. اين جشن، همچنين در سراسر آسياي صغير برپا داشته مي‌شده و از آنجا با آيين مهر به اروپا نيز رفته است. جشن مزبور را در روم قديم روز ظهور خورشيد تصور مي‌كرده‌اند، كه بعد از نفوذ مسيحيت در اروپا روز ولادت مسيح قرار داده شده است. شعراي فارسي زبان اغلب جشن مهرگان را مي‌شناخته‌اند و بعضاً نيز خود، در زمان حيات خويش، با آن مواجه بوده‌اند و در نتيجه، به طور وسيعي در شعرشان نيز منعكس است.
مهرگان آمذ جشن ملك افريذونا / آن كجا گاو نكو بوذش برمايونا (دقيقي)
فردوسي در مورد به تخت نشستن فريدون گويد:
بفرمود تا آتش افروختند/ همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست/ تن آسايي و خوردن آيين اوست
اگر يادگار است از ماه مهر/ بكوش و به رنج ايچ منماي چهر
از مسعود سعد سلمان است:
به خوي و عادت آبا، به جمع ز ايران زرده
به رسم و سيرت اجداد، جشن مهرگان مي‌خور
مهرگان مهربان بازآمد و عصر عصير /  كنج باغ و بوستان راكرد غارت ماه تير
آمد خجسته موسم قربان مهرگان/ خونريز اين به هم شد با برگ ريز آن
در بندهش، فصل 15 بند2: ((متر و متريان))  ( همان‌: مشي و مشيانه) نيامده بلكه مهر و مهرگان بجاي آنها استفاده شده است. «وينديشمان» اين قسمت را اينچنين ترجمه كرده است: « و پس از چهل سال به صورت گياه ريواسي با ساقه‌اي پانزده ساله كه پانزده برگ داشت از زمين روييدند. در مهرگان از ماه مهر ....»
متر (مهر) هفتمين ماه است و مترگان (مهرگان) شانزدهمين روز اين ماه است. (= دوم اكتبر سال معمولي). گياه ريواس در مهرگان روييده است. در عيد مهرگان مردم به هم شكر هديه مي‌دادند. جزئيات مربوط به رسمها و تشريفات جشنهاي نوروز و مهرگان در دربار شاهان ايران در كتاب «تاج» آمده است. سال ايرانيان باستان به صورتي كه آن را در سنگ نوشته‌هاي داريوش بزرگ در بيستون مي‌يابيم در پاييز آغاز مي‌شد و جشن بسيار معروف مهرگان (بَگيادَ) ايرانيان باستان در اصل جشن اول سال ايرانيان بوده است. چنانكه از قطعه‌هاي منقول از بيروني و قزويني برمي‌آيد، رسم هديه دادن در نوروز در زمان ساسانيان منبع مهم درآمدي براي شاه بوده است. همين رسم در مهرگان جشن پاييزي نيز وجود داشته است. خلفا كه شيوة مالياتي ساسانيان را پذيرفته بودند اين مالياتهاي اجباري را نيز به اسم هديه‌هاي نوروز و مهرگان مي‌گرفتند.
به نوشته ی «خواجه نظام‌الملك طوسي»: چنين گويند كه رسم ملوك عجم چنان بوده است كه روز مهرجان و نوروز پادشاه مر عامّه را بار دادي و كس را بازداشت نبودي و پيش به چند روز منادي فرمودندي: بسازيد مرفلان روز را، تا هر كسي شغل خويش بساختي و قصّة خويش بنوشتي و حجّت خويش به دست‌آوردي و چون آن روز بودي مناديگر ملك بيرون در بازار ايستادي و بانگ كردي كه: اگر كسي هركسي را باز دارد از حاجت برداشتن در اين روز ملك از خون وي بيزار است. پس ملك قصّة مردمان بستدي و همه پيش‌نهادي و يك‌يك نگريدي اگر در آنجا قصّة بودي كه از ملك ناليده بودي ملك برخاستي و از تخت به زير آمدي و پيش موبد موبدان كه قاضي القضات به زبان ايشان باشد به داوري به دو زانو بنشستي و گفتي: نخست از همة داوريهاي دادِ اين مرد از من بده و هيچ ميل و محابا مكن. آنگاه مناديگر ملك بانگ كردي كه: هر كه را با ملك خصومتي هست همه به يك سو بنشينيد تا نخست كار شما بگزارد؛ پس ملك موبد موبدان را گفتي: هيچ گناهي نيست نزديك خداي تعالي بزرگتر از گناه پادشاهان، و حقّ گزاردن ايشان نعمت ايزد تعالي نگاه داشتن رعيّت است و داد ايشان دادن و دستِ‌ ستمكاران از ايشان كوتاه كردن، پس چون شاه بيدادگر باشد لشكر همه بيدادگر شوند و خداي را فراموش كنند و كفران نعمت آرند و هر آينه خذلان و خشم خداي در ايشان رسد و بس روزگار برنيايد كه جهان ويران شود و ايشان به سبب شومي گناهان همه كشته شوند و ملك از آن خانه تحويل كند. اي موبد خداي‌شناس، نگر تا مرا بر خويشتن نگزيني زيرا كه هر چند خداي تعالي از من طلب كند من از تو پرسم و اندر گردن تو كنم، پس موبد بنگرستي اگر در ميان ملك و ميان خصم وي حقّ درست شدي داد آن كس بدادي، و اگر كسي بر مَلك دعوي باطل كردي و حجّت نداشتي او را عقوبتي بزرگ فرمودي و گفتي كه اين سزاي كسي است كه بر مَلك و مملكت وي عيب جويد و اين دليري كند. چون مَلك از داوري بپرداختي باز بر تخت برآمدي و تاج بر سر  نهادي و روي سوي بزرگان و كسان خود كردي و گفتي: من آغاز از خويشتن بدان كردم تا شما را طمع بريده شود از ستم كردن بركسي، اكنون هر كه از شما خصمي دارد خشنود كند و هر كه به وي نزديكتر بودي آن روز دورتر بودي و هر كه قوي‌تر، ضعيف‌تر. (سياست‌نامه، ص49)

۱۳۸۷/۰۷/۰۴

جشن مهرگان بخش ۱


{از: م.ص.نظمی افشار}
   
با مهرگان چو نيك فتاد اتفاق عيد       خونريز و برگ‌ريز پديد آمد از ميان 
(سوزني سمرقندی)
شاخ او بي‌مهرگان عريان ز برگ      نيست اندرجان او جز بيم مرگ 
(اقبال لاهوری)
باز دگر باره مهر ماه درآمد       جشن فريدون آبتين به بر آمد
(منوچهري دامغاني)
جشن مهرگان، جشنِ ميترا خداي نور و آفتاب بود. اين جشن از روز 16 مهر ماه [گاهشمار کهن سی روزه] آغاز و در روز 21 همين ماه با نام رام‌روز به پايان مي‌رسيد. اين جشن تا قرن چهارم قمري در بيشتر نقاط ايران به مناسبت پيروزي فريدون بر ضحاك گرفته مي‌شد. در اين روز شاهان ايران تاجي را كه داراي شكلِ آفتاب بود بر سر مي‌گذاشتند و سحرگاهان مقارن طلوع آفتاب مردي در صحن دربار ايستاده به آواز بلند مي‌گفت: «اي فرشتگان فرود آييد و شياطين و بدكاران را از اين دنيا برانيد». مردم عقيده داشتند كه خداوند در اين روز زمين را گسترانيد و جان‌ها را در بدن‌ها قرار داد و به ماه نيز روشني و فروزندگي را در اين روز بخشيد و اگر كسي در مهرگان انار بخورد و عرق گلاب را ببويد از آفات برهد. و پادشاهان خراسان درين روز خلعت‌هاي خزاني و زمستاني را به سران سپاه مي‌بخشيدند و مردم در رام روز (مهرگان بزرگ 21 مهر ماه) به يكديگر چنين دعا مي‌گفتند“هزار سال بزي“. جشن مهرگان در ادبيات بعد از اسلام عرب و عجم در نهايت شهرتست و جاحظ در كتاب”المحاسن و الاضداد“ فصلي در محاسن نيروز و مهرجان دارد. مانند اين بيت عربي: «المهرجان لنا يوم نسر به يوم تعظمه الاشراف والعجم». يعني: «مهرگان روزي است كه ما در آن شادماني كنيم و روزيست كه اشراف و عجم آنرا گرامي مي‌دارند». جشن مهرگان در ادب فارسي داراي شهرت بسيار است. عنصري در اين باب سروده است:
مـهـرگان آمـد گرفتـه فالـش از نيكي مثال
                                                 نيك روز و نيك جشن و نيك وقت و نيك حال
مهرگان در دورة اسلامي نيز با همان اهميت قبل از اسلام خود باقي‌مانده بود. در سنة 120 قمري (737 ميلادي) هنگاميكه اسدبن عبدالله حكمران خراسان در بلخ بود در روز جشن مهرگان در حاليكه تحفه‌هايي را به قيمت يك ميليون درهم از دهقان هرات مي‌پذيرفت ميوة نورسيدة گلابي را به دهقان هرات پرتاب كرد. در اين وقت زخم دروني او از هم شكافت و در اثر آن در شهر بلخ بمرد. «بيروني» در آثارالباقيه جشن مهرگان را جشنِ پاييز مي‌خواند و مي‌گويد: در اين روز مردم از قيامِ فريدون پس از پيكار كاوه بر ضحاك آگاه مي‌شوند. «مقدسي» مهرگان را در واقعة ضحاك و فريدون ذكر میکند و مي‌افزايد فريدون ضحاك را در آن روز پس از پيكار كاوه و برافراشتن پرچم در دماوند حبس مي‌نمايد. از مسعود سعد سلمان است:
روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان
                                                      مـهـر افـزا اي نـگار مـاه چهـر مـهربان
مهرباني كن به جشن مهرگان و روزِ مهر
                                                      مهرباني كن به روزِ مهر و جشنِ مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبيد باده رنگ
                                                      وندران منگر كه لاله نيست اندر بوستان
در فرهنگ ايران زمين روزهاي سي گانة ماه هر كدام نام ويژه‌اي داشتند و نام دوازده ماه سال نيز جزء همين نام‌هاي سي گانه بوده است. هرگاه نام روز با نام ماه برابر مي‌شده جشن بر پا مي‌كردند. بنابر اين ايرانيان در طي سال لااقل دوازده جشن بزرگِ ملي داشته‌اند. بر خلاف روزگار كنوني كه همواره به عزاداري مشغولند. از جملة اين جشن‌ها روز شانزدهم مهرماه بوده كه همان مهرروز است و به آن مهرگان مي‌گفتند. به اين مناسبت جشني بزرگ بر پا مي‌شده كه شش روز به طول مي‌انجاميده است. اين جشن مربوط به ايزد مهر بوده و از جهت اهميت همسنگ جشن نوروز به شمار مي‌رفته است. مهرگان (جشن ـ) مهرگان، بعد از نوروز، مهمترين جشن ايران باستان بوده كه از روز شانزدهم (مهر روز) تا بيست‌ويكم مهرماه، به مدت پنج روز، طي مراسم خاصي برگزار مي‌شده است. روز شانزدهم به مهرگان كوچك، و روز بيست‌ويكم (رام‌روز) به مهرگان بزرگ معروف بوده است. بنابر کتاب پهلوی «بندهشن» مشي‌و‌مشيانه [نخستین زوج انسان] در اين روز تولد يافتند؛ و چنانكه بيروني (آثارالباقيه،290) آورده در اين روز كاوه بر بيوراسب [ضحاک] خروج كرد و فريدون را به شاهي برداشت. همچنين در اين روز خداوند زمين را بگسترانيد و كالبدها را پذيراي ارواح ساخت. از سلمان‌فارسي نقل كرده‌اند كه: خداوند ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد و چون آفتاب (مهر) در اين روز پيدا شد، آن را ((متراكانا)) (متعلق به مهر) مي‌گفتند كه بعدها مهرگان شد و معرب آن ((مهرجان)) است. نوشته‌اند كه: چون فريدون بر ضحاك غلبه يافت گاوهاي اثفيان (آبتين) را، كه ضحاك آنها را از دسترس وي دور كرده بود، رها كرد و به خانة او برگردانيد (آثارالباقيه،296). در اين روز بود كه فريدون را از شير گرفتند و او بر گاو سوار شد و در آسمان گاوي از نور پديد آمد، كه شاخهاي او از طلا و پايهايش از نقره بود، و چرخ قمر را مي‌كشيد، اين گاو ساعتي آشكار مي‌شود و سپس غايب مي‌گردد؛ و هركس كه موفق به ديدار او شود، در ساعتي كه نظر بر او مي‌افكند دعايش مستجاب مي‌گردد.