واک کیهانی
.
در اوستا و سپس گزارشهای پهلوی، آمده است که اهورامزدا: در جهان فرازین روشنایی، و اهریمن: در جهان فرودین تاریکی به سر میبردند. میانشان تهیگی و جهانی خالی بود. پس از اینکه اهورامزدا: امشاسپندان را آفرید و پیش از آفرینش مادی و گیتی، نمونه ی مینوی (طرح ماورایی) برای جهان میانی (کیهان ما در تهیگی) را آماده کرد، اهریمن از تاریکی به سوی تهیگی، بیرون آمد تا سپس به جهان روشنایی، بتازد. اما اهورامزدا با خواندن مانترایی ویژه، نامدار به «اَهو نَوَر»، اهریمن را به پس راند؛ به نوشته ی موبد موبدان «فرنبغ دادگی» در دفتر «بن دهش»:
پس، اورمزد، اهونَوَر را فراز سرود؛ آنچنانکه «یثا اهو وئیریُ» را در بیست و یک ماریگ (واژه) بگفت و به اهریمن چنین نمود:
- فرجام پیروزی خویش و ناکار شدن اهریمن
- افسون کردن دیوان
- رستخیز و تنّ ِ پسین
- بی پتیاره کردن دام (زدودن آسیب از آفریدگان)
- همیشگی (جاودانگی ایزدان و روانهای مردمان)
- همیشه روشی (پیشروی پایدار).
اهریمن که ناکار شدن خویش و افسون شدن همیشگی دیوان را دید، سترده و بی بوی (بیهوش)، باز به تیرهگاهش افتاد. آنگاه چنانکه در دین (اوستا و زند) میگوید، زمانی که یکسوم [از مانترای اهونور] گفته شد: اهریمن از بیم، تن اندر هنجید (پیکرش را واپس کشید). دو بهر که گفته شد: اهریمن به زانو اندر افتاد. سراسر و کامل که گفته شد: اهریمن از بدی کردن به آفریدگان، ناکار گشت.
اورمزد از «هستی روشن»: «راست گفتاری» داد؛ و از راستگویی: «افزونگری» دادار: دام-دهش (آفرینش جانداران و مردمان) پیدا بود. چراکه «کالبد آتشین» را از «روشنی بی سرآغاز» فراز آورید و دام (آفریدگان) را نیز همگی اندر کالبد آتشین بداد (آفرید). کالبد آتشین از فرسایندگی زمان، جدا بود. از کالبد آتشین: «اهونور» فراز بود؛ مینوی «یثا اهو وئیریُ» که از آن: بن دهش (بنیاد آفرینش) و فرجام دام (رستاخیز آفریدگان) پیدا میشود که «دین» مینامند. چون، دین همراه با دام-دهش، داده شده است. از اهونور: مینوی سال (پیش-نمونهی منظومه خورشیدی و گردش زمین)، فراز بود.
اورمزد از آن «خودی خویش»، یعنی از «هستی روشنایی»: کالبد آفریدگان خویش را فراز آورید؛ به یاری آن کالبد که آتشین و سپید و گرد (کروی) و فراز پیدا بود. و از هستی آن مینو (ایزد وایو؛ خدای تهیگی) که پتیارگی اندر هر دو دام (آفریده اش) را از میان ببرد؛ که «توان» و زمان (کرانه مند) هستند. او کالبد «وایو بهی» را فراز آورید چون وایو بایسته است؛ و وایو درنگ-خدای (دیرپا و ابدی) هم میگویند..
* مانترا و نیایش اهونَوَر:
.
{بند ۱}
.
یَثا - اَهو - وَئیریُ
اَثا - رَتوش - اَشات - چیت - هَچا
.
{بند ۲}
.
وَنگهئوش - دَزدا - مَنَنْگهو
شیَاُثِنَنام - اَنگهوش - مَزدائي
.
{بند ۳}
.
خشَثرِم - چا - اَهورائی آ
ییم - دریگُ - بیُ - دَدَت - واستارم
.< گزارشهای اوستایی - پهلوی مانترای اهونور >
.
* ترجمان زند (گزارش پهلوی اهو نور) در خرده اوستا:
چونان که «اهو» را کامه است
ایدون ردی از برای اهلایی است
پاداش بهمن
کسی دارد که اندر اخوان (جهانهای مادی و مینوی)، کنش اورمزدی دارد
خدایی برای اورمزد است
که بر درویشان میدهد پاسداری
.
* در گزارشها و تفسیرهای پهلوی، این فرازها و جمله ها در لابلای ترجمان درباره ی هر بند اهونور آمده است:
۱- کار و کرفه، ایدون فرارونی (فراوان و درست) کردن، آنچنان که اورمزد را کامه است.
۲- آن مزد و پاداش که وهومن میدهد، به او (کنشگر اورمزدی) میدهند اگر ان کند که اورمزد را میباید. با دربر داشت وهومن است که آن مزد و پاداش وهومن را بدهند به آن کس که شایسته است بدهند. «آدورباد زرتشتان» گفت که: کسی آنِ وهومن را در بر دارد که او را اندر اخوان، کنشگر اندر دانند.
۳- کسی خدایی ایدون به سود اورمزد داشته باشد که برای ایشان (درویشان) سخنگویی و گواهی کند.
* سه کلید-واژه ی یاد شده در گزارش زند نشان میدهد که:
اهو = اهورا؛ ردی = فرارونی؛ اهلایی = کار و کرفه.
* از بخش بندی و قطعه ی این سرود به گونه: بغ اهونَه وئیریه (اوستایی) و: بختاری از اهونَوَر (پهلوی) یاد شده است.
* در این مانترا افزون بر اهورامزدا، از سه امشاسپند نرینه یاد شده است: وهومن، اشا، شهریور.
* نخستین سرودگان زرتشت، از پنج گاهان او، نامش را از همین مانترای اهونور گرفته است (اهونود گاه)؛ و بازتابهایی را برای نمونه میتوان دید:
> نوئیت - اَاِوا - اَهو - ویستُ - نَاِدا - رتوش - اشات چیت - هچا: نیست یک ویدای اهو (شناسای هستی) و نه نیز رتو (رد، رهبر) که اشا را گلچین کرده باشد. [یسن ۲۹:۶]
* گاثهای زرتشت، نخستین زاده ی مانترای اهونور، و تخمه ی تخمه های دین میباشد. آغاز مانترا (اهو) با آغاز گاثها (اهیه)، و نیز پایان مانترا (واستارم) با پایان گاثها (وهیو) بازتاب دارد.
.
* سرآغاز یسنا، بند ۱۵:
همچون اخو-کامه (هدف هستی)، همچون اورمزد-کامه (هدف الاهی)، اینچنین است که رتو (رهبری راد)، اینگونه فرارونی (درستی) از برای اهلایی (راستی؛ اشا) میباشد. کار و کرفه (ثواب) هر چه باشد، این کار و کرفه با فرارونی کردن (درستکاری)، همچون اورمزد-کامگی است. دهش وهومن، آن مزد و پاداش است که به او داده میشود تا اندر اخوان (هستی نیک)، کنش اورمزدی (عمل الاهی) را آنچنان کند که برای اورمزد، بایسته است. چراکه گفته اند با دهش وهومن، و آن مزد و پاداشی که از برای وهومن بدهند، همانا به او نیز بدهند. «آدورباد زردشتان» گفت که از آن دهش وهومن که اندر اخوان، کنشگر میدانند، خدایی اش به اورمزد باشد. که خدایی اینگونه با سود اورمزد داشته باشد که به درویشان دهد؛ بسا که ایشان را جاگویی (گواهی و شفاعت) کنند.
* یسنای ۱۹:
پرسید زرتشت از اورمزد که: ای اورمزد، ای مینوی افزونگر بهی ها؛ ای دادار جهانِ استومندان اهل (مردمان پارسا)؛ چه بود آن سخن که ای اورمزد تو به من (فروهر زرتشت) گفتی؟ پیش از آفرینش آسمان، پیش از آب، پیش از زمین، پیش از گوسپندِ خوب داده (حیوانات سودمند)، پیش از گیاه، پیش از آتش پسر اورمزد، پیش از گیومرت مرد اهل، پیش از مردمان و دیوانی که سترده از خرد برایستاده بودند، پیش از هر اخوان استومندان (هستی های استوار و زندهي) دهش خدایی، پیش از هر آبادی که اورمزد داده و از اهلایی (پاکی اش) پیداست.
او را گفت اورمزد که: بختاری (بخشش بغانه) آن بود از برای اهونور، ای سپیتمان زرتشت؛ آن مینو که دین را رواج کند؛ که دین از اهونور، برهنه ایستد (آشکار شود)؛ که به تو فراز گفتم. [بندهای ۱ تا ۳]
این گفتار دین اخومند و ردمند را فرا گفتم که این ازش پیداست که: خدای (اهو) و دستور (رتو) داشته باشید. [بند ۸]
من به افزونی مینویی فرا گفتم؛ افزونی مینویی مرا توان بود. همه ی آن اهلان هستی را به زرتشت گفتم که هستند و بودند و خواهند بود. با کنشی رواج دهنده، ازش پیداست که آنچه کنند، ایشان را کرفه (ثواب) میباشد. این کنش را اندر اخوان (هستی نیک) اورمزد، آنسان کند که خود اورمزد را باید ایدون نیز کارگزاری کند؛ چونانکه از این فرگرد پیداست. [بند ۹]
نیز این (اهونور) از میان آن سخنان، سخن ترین است با کارا ترین که تا کنون هرگز فرا گفته شد؛ فرا گفته شد اکنون؛ فرا گفته خواهد شد از اکنون تا فرازی دیگر. چراکه آن اندازه سخن اینچنین به کار است، چندان که همهی اخو استومند (جهان مادی)، آن آموزه را بیاموزند که در یادشان گرم کنند و بر آن بایستند؛ تا در برابر نابودی و مرگ، به سرداری ایستند و بی مرگ باشند. [بند ۱۰]
این آوای ما (اهونور اورمزد) فرا گفته شد تا به یاری هر یک از هستندگان، بنا بر بهترین راستی، آموختنی و به یاد سپردنی در نیایشها باشد تا روان، بی مرگ گردد. [بند ۱۱]
یثا (چون): اورمزد، اهو و رتو (هستی و رهبری) داده است. با یثا، این فراز را گفت که خدای و دستور داشته باشید. و این دادستانی که تن به اهو و رتو (هیربدستان) دهید.
ایثا (ایدون): فرا چیده و چشانیده است اهورامزدا منش خود را به نخستین آفریده (گیومرت) که اندیشه ی گاهانی را رواج کرده باشد. که این تن برای اورمزد بدارد.
یثا: که شاهنشاه است و از هر مردمی، مهترست.
اثا: آفریدگان را برای او میچیند. [بند ۱۲]
«ونگهئوش»: خوب زیستن؛ سومین کیش و دادوری دیرپای مزداست که بن به خویشتن او دارد و در بغ (بخشایش ایزدی) است.
«دَزدا مننگهو»: برای چیدن و چشیدن منش (آموزش اندیشه) است. فرا-دخش دار (نمایانگر) وهومن است تا منش نیک را اینگونه به کار ببرد. آن مزد و پاداش که وهومن را بدهند، به آنها نیز دهند. چیزهای درست را بر اساس نشانه هایی بکنند که به ایشان نمایان کرده باشد. اینگونه مایه ی هنجار و سرآمد بوده است.
«شیئوثننام»: کارکرد اهو میباشد. در اخوان (هستی نیک)، هنجار و کمال و سرآمد بوده است.
«مزدا»: همانا که آفریدگان برای مزدا دستچین شده اند، او نیز برای آفریدگان خویش است. اگر مردمان نیز آن چیز (اهونور) را بگویند، آنگاه پاک و ویژه، به خویشتن اورمزد میرسند؛ چون اورمزد آنان را به پاکی داده است.
«خشثرم اهورایی»: چنین میچشاند و می آموزاند که: شهریوری و پادشاهی از آن توست ای مزدا. اورمزد را بر تن خویش، خدایی و فرمانروا باید کرد.
«دریگو بیو واستارم»: چشیده و آموزه اش این است که نیکی باید کرد که دوستی با سپیتمان و دین اوست. [بندهای ۱۳ و ۱۴]
اهورامزدا برای بهترین بالندگی: «اهونم وئیریم» را فراز گفت و فرمود تا آفریدگان را پرورش دهد؛ و در بهترین بالندگی: گردهمایی و سرآمدی و همکاری بود. در هنگام زد و خورد اهریمن که دَوَران کرد و اندر تاخت، به آن دروغوند از جداگوهریشان سخن گفت:
نه منش و اندیشه، نه سنجش و آموزش، نه خرد، نه باور و کام، نه سخن، نه شیوه و کنش، نه دین، و نه روان ما به هم آکنده و خویشاوند است. چراکه من با درستی، و تو با نادرستی و وارونگی داری. چراکه دین من: گاهانی، و دین تو: جادوگریست. چراکه روان کسانی که به چیزها و امور من می ایستند، با روان کساین که برای تو می ایستند، در یک جایگاه نخواهند بود. [بند ۱۵]
مزدا فرمود. چه را فرمود؟ اهلایی و نیکی مینو و گیتی را. چه کام و بایسته ای در فرواک او بود؟ بهترین شاهی و خدای کامگی تا پادشاهی اش بالنده و درخشان باشد. چه کسان را؟ به گونه ی اشاوهیشتا (بهترین راستی) و شهریور آرزو شده (شهریاری به کامه)؛ تا این واژ (نیایش)، فره ی کیان را پیدا کند آنچنان که بر خوب-خدایان (فرمانروایان مردمی) است، بر بد-خدایان (فرمانروایان نامردمی) نیز نمودار گردد. باشد که فرمانروایان خوب: کارهای نیکو را بیشتر، و فرمانروایان بد: کارهای بد را کمتر کنند. [بند ۲۰]
.* گزیده های موبد زادسپرم:
اورمزد با اهونور سه آینه و چشم انداز به اهریمن نمود:
۱- هرآن چیز نیک و درست، کام اورمزد است. و از ان پیداست که چیزهایی هست که در کام اورمزد نیست و به ناچار از بنیاد «وایو» جداگوهر (فضای اهریمنی در پایین کیهان و هم مرز با جهان اهریمن) میباشد.
۲- کسی که آن کند که کام اورمزد است: به خویش، مزد و پاداش میرساند. اما کسی که نه آن کند که کام اورمزد باشد: به خویش، پوهل و پادافره (مجازات و کیفر) میرساند. از این نمایانست که کرفه کاران (ثواب کنندگان) دارای مزد هستند و گناهکاران دارای پادافره؛ و بن مایه ی بهشت و دوزخ از برای ایشان است.
۳- خدایی اورمزد را کسی افزاید که پتیاره مندی (آسیب) را از درویشان به دور دارد. اینسان نمود که چیزداران به نیازمندان چیزها، ایار باشند؛ همچون آموختن ناآگاهان از سوی دهشگران آگاهی، و با رادی دادن به نیازمندان از سوی توانگران که خود فریادرس به دست آفریدگان اورمزد به یکدیگر در کوشش و نبرد است. همچنانکه برای فرشگرد (رستاخیز) به یاری این سه چیز میشود بود:
۱- راست دینی؛ که باور استوار خود به دو بنیاد است با آن راسته و گرایش که اورمزد همه اش بهی و ضد بدی، و کامش بس نیک و درست میباشد اما اهریمن سراسر بدی و ضد بهی است.
۲- امید مزد و پاداش برای برای کرفه کاران؛ بیم از پوهل و پادافره برای بزهکاران؛ تخشایی (کوشش) برای کرفه و پرهیختن از گناه.
۳- همیار بودن آفریدگان با یکدیگر؛ و از همیاری: هم-سپاهی؛ و از هم-سپاهی: پیروزی بر دشمن در فرشگرد خواهد بود.
اهریمن با این گفتار (اهونور) سترده شد و باز در تاریکی افتاد. [سرآغاز، بندهای ۱۳ تا ۲۴]
زرتشت هنگام زایش به اورمزد گفت: چون (یثا) تو اخو-کامه (اهو وئیریو) و زوت و پیشوای آفریدگان هستی، به من فراگفتی که دستور (رتو) باشم.
چون زرتشت با تن گیتی (کالبد مادی) و آواز گیتی (سخن زمینی) گفت، اورمزد به مینویی پاسخ گفت که: ایدون (اثا) رد (رتو) هستی؛ ایدون فرارون (والایی) از برای اهلایی (اشا) هرآنچه آگاهی اهلایان را فراز میدارد، بگو که: دستور (رتو) هستم. [گفتار ۸، بند ۱۸ و ۱۹]
.
* اندرزنامه پهلوی:
با برگرفتن و داشتن دستور اهومند و ردمند (پیشوای معنوی و مادی) و شنیدن آموزه اش، خودبخود اورمزد نیز دستور او میشود. و مزد کرفه ی نیک می یابد و به برترین اخوان (زندگی) می پیوندد.
.
* دینکرد و دیگر گزارشهای پهلوی و پارسی:
منش و اندیشه ای که اهو(اخو )خویش را به سوی ئول (بالا و علو )گزر دهد :به اخو برتر در گیتی میرسد .در کشوربان دیندار، اهو به برترین اخو مینوی: دادار اورمزد میرسد . با پیوستگی منش به یاری دوستی ویژه و پاک به برترین اخو که دانایی کامل و تخشایی و گفتار و کنش برای یاری دو جهان است، نیکی پر و سرشار از آن خویش میکند… دین و دانایی، اهو منشی (اندیشه ی جان بخش )را به کسانی میدهد که با تخشایی و کوشش کامل :وخشان و شکوفا شوند .و با خیم های استوار :فراخی و رادورزی (بذل و بخشش )کنند .و خود را در برابر مرگ آوری نااهلان، نگهبانی وپشتیبانی کنند . [اندرز خسرو انوشیروان]
کار اخو این است که: همیشه تن و روان و دیگر همبستگان را اندرز میکند که نیکی کنید و بدی نکنید. و چون غضب، شهوت، حقد و حسد بر کسی غلبه میکند، اخو میکوشد که آنها را از تن آدمی کم کند. برای دور داشتن آنها، دیگر نیروها را به یاری میخواند تا تن را پند دهـند و میگوید: فـردا نباید غم خورد. و چون تن نصـیحتها و پندهای وی (اخو) را نشـنود و از او فـرمان نبرد، از تن دور میگردد. البته اخو بدان راضی نباشد و تا میتواند تن را از بدیها دور نگاه میدارد و به آخرت و رستاخیز و تن پسین میاندیشد. اخو: بیآلایش و پاک است. اندیشه و گویش: ناگرفتنی است. کنش: گرفتنی و در دسترس است. اخو را باید همچون خدا و فرمانروا در دیده داشت و فرمانبر بود و بدون دستور اخو، کاری نکرد. هرکسی دارای اخو میباشد. اگر اخو آن فرد، درست و بیگزند باشد پس گرچه چیزی بد بگوید و بکند، آن چیز در دست اوست. زمانی که اخو دیگرگون باشد، اگرچه چیزی پاک و بسیار خوب بکند و بگوید، آن چیز آشفته میشود. اخو دین: زرتشت است؛ اخو پرهیزکاری و اهلیت: مانترا و کلام مقدس؛ اخو ایرانی و آزادگی: فرمانروایی است. ذات و خودی (اخو، اهو) مردم بر دو بهره است: یکی مینویی؛ و دیگری گـیتی و مادی. اخو مینویی: همان روح و روان همبهره با امشـاسـپندان میباشـد. اخو گیتی: هستیمندانی هستند که با اخو تنمند، همبهره با جانوران و دیگر آفـریدگان تندار بیاخو نمیباشند. اخو امشاسپندان که خدایی اهورایی است، به یاری ابزار گیتی و مادی، با گردشمندی و تغییر به هستی تنمند، بایست خوانده شود: اخو هستیمند. خویشتن مردم بهرهمند است از نادشمنی با اخو هستیمند و بیمرگ. خویشتن خویش و ذات خاص مردم: اخو ویژه و پاکیزه است.
اخو (اهو): در خویشـتن هریک از مردم، بن و ریشـه بیگناهی، پوزش و رسـتگاری به اندازهای ناگرفتنی در برابر هر توزش و تجاوز، بختیارترین و رهانندهترین روان از دوزخ میباشد.
رد: رهـبر دینی گیتی با آموزش دین مزدیسـنا به مردم آگاهی میدهد دربارهی کرفه و ثواب، رستگاری، توختن و تاراندن گناه؛ تا مردمان بهتر و بختیارتر و سربلند، به پیش بروند.
خویشتن خود او که منش و گویش و کنش را به هستی نیک (اخو) خویش و به دین بهی پیوند دهد، او به ابر-اخویی (جان جهان) یعنی دادار اورمزد، پیوسته میشود. و راه راست خویش را میرود و به خویشتنی میرسد که همهاش نیکی و جایگاهی پر از خوشبختی است. در گیتی، مردم آزادکام، نام اوستاییاش: «اخو استومند» و نام زند (پهلوی)اش: «خدای تنمند» است. دادستانی و آیین خدایی مردم آزادکام برای خویشکامی ورزیدن: رایداری (اختیار و تصـمیم) برای دیگر آفـریده های گیتی اسـت که همچون مردم- خدای (شـخص صاحب اختیار)، خدای خویشکام نیستند. هیچیک از جانوران و گیاهان: رایدار بر اخو (صاحب اختیار خودش) همچون رایداری مردم بر خودشان، نیست. آن تنمند (مردم پیکردار) بیگزارش و جدا از ایزدان مینوی نیست و بدون آن ایزدان مینوی، خدای تنمند بهشمار نمیآید. آزادکام-کردار: دادار اورمزد است.
همانا اخو مردم، خودی و ذاتش درون تن مندی (کالبد مادی): بینش ناب و بصیرت است. درآمدن مردم به فرزانگی تا به بینش مینوی، پایه دارد بر پیوستگی استوار منش و اندیشه به آموزشهای آسن (فطری و ذاتی) و سرود (خواندن و شنیدن). آن فرزانگی پیروزترست از هر فرزانگی دیگر، اگر آراسته به دین مزداپرستی باشد. پیوستگی منش به اخو: به یاری شستن منش از گناه و پالودگی اش به یاری ثواب است. و اینها نیز با یاری: دوری از آز، هوسبازی، ننگ، کینه و دیگر گناهان و هرگونه دروغی که یوغ آلودگی و بدی را در بر دارد. با ثواب، با مهمان شدن فراگیر و دیگر انگیخته های ایزد بهمن، و همراهی ایزدان، پیامد اخو چنین میباشد: هی یت هثرا منا بو ئت (تا همراه و همسوی اندیشه مان شود).
در زمینه ی اخو: خدایی و اخومندی امشاسپندان با گردش مندی به هستی مندی و تن مندی که برای ابزار بودن در گیتی بایسته اند: «اخو هستی مند» خوانده میشود. خودی و زات مردم و سامانه اش در زمانه ی تهی از اهریمن:«اخو هستی مند نامیرا» خوانده میشد. چون گیومرت پیش از تازش اهریمن میبود، پس همه ی مردم نیز به تن پسین (رستاخیز) خواهند بود. بنابراین مردم در اخومندی، از گوسپند و جانور جداست زیرا جانداران تن مند هستند اما اخومند نیستند؛ و در تن مندی، جدا و متفاوت از امشاسپندان هستند زیرا امشاسپند دارای اخو بوده ولی تنمند نیست. از این روست سامانه و معنای مردم در هنگام پاک و ویژه (پیش از تازش آلوده ساز اهریمن): «اخو هستی مند نامیرا» بود و سپس در آمیزه های پس از تازش اهریمن: «اخوِ هستی مندِ مرگ مند» نامیده شد. و این است خودی و مرز «ایست-بختی» که مردم (بشر) بنیادش را از برمانده و میراث ازلی دارد. چون خودی و زات مردم: «اخو هستی مند» است، گزارش و سامانه اش در زمانه ی ناآلوده به اهریمن: «اخو هستی مند بی مرگ» بوده و آن در هنگام آلودگی اهریمنی: «اخو هستی مند میرا» شده است. گزارش و معنی مردم را «زنده ی گویای میرا» گفته اند. از برای برق و درخششی از همان بنیاد است که مردم هستی مند و تن مند، از دوران درآمیختگی اهریمنی دارای «برق زنده ی میرا» هست. و آن گویایی (قوه ی نطق) را از اخو (جانمایه ی ایزدی) باز گرفته است. زیرا گویایی و دانایی، با اخو یزدانی (جوهره ی الاهی) همساز میباشد..
< گزارشهای هندی و سنسکریت >
.
* ریگ ودا:
آن هنگام، نه نیستی بود و نه هستی. نه هوایی بود و نه آسمانی که از آن برتر است… آن هنگام نه مرگ بود و نه زندگی جاویدی؛ و نه نشانه ای از شب و روز. به نیروی ذات خود، فرد یگانه بی حرکت تنفس میکرد. جز اوهیچ چیز وجود نداشت… آن فرد به نیروی حرارت به وجود امد. در ابتدا خواهش (خواستن) در آن فرد پیدا شد. آن اولین بذر بود که فکر، محصول آن است. [ماندالای دهم، سرود ۱۲۹، ترجمان جلالی نایینی. در این سرود میتوانیم برابر دهیم فرد یگانه را با بغ اهونور، که در اوستا به گونه کالبدی آتشین نمودار شده؛ و خواستن نیز برابر است با وئیریه؛ و بذر و فکر نیز مزد و پاداش وهومن (اندیشه نیک) است.]
من (ایزد واک) گردآورنده ی گنجها میباشم. من از همه متفکرترم و از نخستین افرادی هستم که درخور پرستشاند. (= ونگهوش دزدا مننگهو). هرکسی کلمات ملفوظ را میبیند و نفس میکشد و میشنود؛ بی آنکه بدانند در کنار من زندگی میکنند. (= اهو، انگهوش). همه تنها به وسیله من تمام رزق مقسوم خود را میخوردند. (= دریگوبیو ددت واستارم). من در نقطه اعلای جهان، پدر (آسمان) را به وجود آوردم. [ماندالای دهم، سرود ۱۲۵]
.
* انجیل یوحنا:
در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود؛ همان در آغاز با خدا بود. همه چیز به واسطۀ او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت. در او حیات بود و آن حیات، نور آدمیان بود. این نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی آن را درنیافت… آن نور حقیقی که به هر انسانی روشنایی میبخشد، براستی به جهان میآمد. او در جهان بود، و جهان به واسطۀ او پدید آمد؛ امّا جهان او را نشناخت… و کلام، انسان شد و در میان ما مسکن گزید. ما بر جلال او نگریستیم، جلالی شایستۀ آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی. [بخش یکم، بندهای ۱ تا ۱۴]
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر