۱۳۸۹/۰۶/۳۰

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/3

پس از گرگان، يزدگرد سوم دبير دبيرخانه را نزد خود خواسته و دو نامه يكی برای ماهوی سوری و ديگری به توس برای كنارنگ آنجا نوشته و با آگاه كردن آنان از رويدادهای شوم يورش تازيان و بر شمردن پی آمدهای پيروزی آنان،‌ فرمان آماده باش و تدارك لشكر می دهد:
دبير جهان ديده را پيش خواند / دل آكنده بودش همه برفشاند
نخست آفرين كرد بر كردگار / خداوند دانا و پروردگار
بگفت آنك ما را چه آمد به روی / وزين پادشاهی بشد رنگ و بوی
به مرو آيم و كس فرستم بدين  / به فغفور ترك و به خاقان چين
وزيشان بخواهم فراوان سپاه  / مگر بخت برگشته آيد به راه
تو با لشكرت رزم را ساز كن / سپه را بر اين برهم آواز كن
من اندر نشابور يك هفته بيش / نباشم كه رنج درازست پيش
من اينك پس نامه برسان ياد / بيايم به نزد تو ای پاك و راد
يكی نامه بنوشت ديگر به توس / پر از خون دل روی چون سندروس
نخست آفرين كرد بر دادگر / كزوی ست نيرو و بخت و هنر
همانا كه آمد شما را خبر / كه ما را چه آمد ز اختر به سر
از اين مار خوار اهرمن چهرگان / ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد / همی داد خواهند گيتی به ياد
از اين زاغ ساران بی آب و رنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
بدين تخت شاهی نهادست روی / شكم گرسنه كام ديهيم جوی
پراكنده گردد بدی در جهان / گزند آشكارا و نيكی نهان
كنون ما به دستوری رهنمای / همه پهلوانان و پاكيزه رای
به سوی خراسان نهاديم روی / بر مرزبانان پرخاش جوی
پس اكنون ز بهر كنارنگ توس / بدين سو كشيديم پيلان و كوس
شما را بر اين روزگار سترگ / يكی دست باشد به ما بر بزرگ
چو نامه به مهر اندر آورد شاه/ فرستاد زی مهتر نيكخواه
فرخ زاد هرمزد همانگونه كه رأی شورای كشور بود تا رسيدن ماهوی سوری به پيشباز، گارد شاهی را فرماندهی كرد:
و از آن جايگه بر كشيدند كوس / ز بست و نشابور شد تا به توس
خبر يافت ماهوی سوری ز شاه / كه تا مرز توس اندر آمد سپاه
پياده شد از باره ماهوی زود / بر آن كهتری بندگی ها فزود
همی رفت نرم از بر خاك گرم / دو ديده پر از آب كرده ز شرم
در اين هنگام كه ماهوی سوری به پيشباز شاه آمده بود، فرخ زاد هرمزد با شناختی كه از ماهوی سوری داشت به او می گويد:
نبايد كه بادی برو بر جهد / و گر خود سپاسی برو بر نهد
مرا رفت بايد همی سوی ری / ندانم كه كی بينم اين تاج كی
ماهوی سوری ريمن دو رنگ در پاسخ فرخ زاد هرمزد می گويد:
بدو گفت ماهوی كای پهلوان / مرا شاه چشم ست و روشن روان
زمين را ببوسيد و بردش نماز / همی بود پيشش زمانی دراز
ماهوی سوری پس از رفتن گارد شاه، يزدگرد سوم را به مرو برده و در خانه ای جای می دهد و از روز ديگر خود را به بيماری زده و نزد شاه نمی رود.
تن خويش يك چند بيمار كرد / پرستيدن شاه دشوار كرد
ماهوی سوری در اين زمان دنبال زمينه چينی برای نابودی يزدگرد سوم و به دست آوردن تخت و تاج ايران برای خودش بر می آيد.
برين نيز بگذشت چندی سپهر / جدا شد ز مغز بدانديش مهر
شبان را همی تخت كرد آرزوی /  دگرگونه تر شد به آيين و خوی
تا آنكه شبی به سربازانی كه می دانست دستور او را به كار خواهند بست،‌ فرمان می دهد كه پيش از پگاه به خانه ی شاه يورش برده و او را نابود كنند:
شب تيره هنگام بانگ خروس / از آن مرز برخاست آوای كوس
شهنشاه از آن خود كی آگاه بود / كه ماهوی جوينده ی گاه بود
در هنگام اين يورش، يزدگرد سوم بيدار شده متوجه می شود كه دور سرای او را سربازان گرفته اند:
بر آشفت و جوشن بپوشيد شاه  / فراز آمدند از دو رويه سپاه
چو نيروی پرخاش تركان بديد / بزد دست و تيغ از ميان بركشيد
شهنشاه در جنگ مردی نمود / دليری و شيری و گردی نمود
جنگاوری و رشادت و شمشير زنی يزدگرد سوم سربازان ماهوی سوری را كه غافلگير شده بودند چنان ترساند كه پس از كشته و زخمی شدن تنی چند، بقيه واپس نشستند. يزدگرد موفق شد راهی شمشيرزنان به خارج از مرو يافته در بيرون شهر به آسيابی بر لب ريگزار فرب برسد و چون ديگر كسی را در پشت خود نديد دمه دمه پگاه وارد آن آسيا شده بر تخته سنگی می نشيند:
كه تو چون رسيدی به ريگ فرب / زمانه ببست از بد و نيك لب
يكی آسيا بود بر رهگذر / بدو در شد آن شاه خورشيد فر

۱۳۸۹/۰۶/۲۹

پادشاهی های اروپایی / اسپانیا

بندهایی از قانون اساسی کشور پادشاهی اسپانیا
اصل‏1
1 - اسپانیا کشوری اجتماعی و دموکراتیک مبتنی بر قانون میباشد که برای حفظ ارزشهای والای نظام حقوقی خود، آزادی، عدالت، برابری و پلورالیسم سیاسی را ترویج می نماید. 2 - حاکمیت از آن ملت اسپانیا می باشد و قوای کشور از ملت سرچشمه می گیرند. 3 - رژیم سیاسی کشور اسپانیا پادشاهی پارلمانی می باشد.
اصل30
1 - دفاع از کشور وظیفه کلیه مردم اسپانیا می باشد. 2 - قانون وظایف نظامی اسپانیایی ها را مشخص کرده و افرادی که به دلایل اعتقادی یا دیگر دلایل از خدمت نظام معاف می شوند بایستی به خدمات اجتماعی بپردازند. 3 - برای حفظ منافع عمومی، می توان دفتر خدمات به شهروندان را ایجاد نمود. 4 - وظایف شهروندان در مواقع اضطراری توسط قانون معین می شود
اصل31
1 - کلیه شهروندان بایستی در پرداخت هزینه هایی عمومی، با توجه به قدرت اقتصادی خود و از طریق مشارکت در سیستم مالیاتی عادلانه همکاری ها عادلانه بوده و هیچگاه جنبه مصادره نخواهند داشت. 2 - هزینه های عمومی بر اساس معیار درآمدهای عمومی طرح ریزی شده و اجرای آن بستگی به قدرت اقتصادی دارد. 3 - حدود و میزان اینگونه همکاری ها را قانون معین می سازد.
اصل32
1 - مرد و زن با حقوق یکسان می توانند ازدواج نمایند. 2 - حدود، شکل ازدواج، سن، حقوق و وظایف مزدوجین، چگونگی جدایی و طلاق را قانون معین می سازد.
اصل56
1 - پادشاه رییس کشور و سمبل اتحاد و ثبات آن است. شاه عملکرد عادی نهادها را زیر نظر داشته و عالیترین مقام دولتی در روابط بین المللی می باشد. وظایف شاه را قانون اساسی و دیگر قوانین معین می سازد. 2 - عنوان رسمی او "شاه اسپانیا" است و می توان از عناوین دیگر نیز که در رابطه با سلطنت باشد، استفاده کرد. 3 - شخصیت شاه خدشه ناپذیر بوده و مسیولیتی ندارد. وظایف شاه همیشه بایستی به نحوی که در اصل 64 آمده است، انجام گیرد در غیر این صورت، اعتبار ندارد.
اصل61
1 - پادشاه بایستی در مقابل مجلسین سوگند یاد کرده که وظایف خود را به نحو احسن انجام داده، پایبند به قانون اساسی و دیگر قوانین بوده و به حقوق شهروندان و جوامع خودمختار احترام بگذارد. 2 - ولیعهد نیز وقتی که به سن قانونی می رسد، بایستی همان سوگند را یاد نماید. جانشین یا جانشینان شاه نیز باید همان سوگند را یاد کرده و همچنین وفاداری خود را به شاه اعلام نمایند.
اصل62
اختیارات و وظایف پادشاه: الف ) نظارت بر حسن اجرای قوانین. ب ) انحلال مجلسین و اعلام انتصابات به طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده. ج ) اعلام همه پرسی در موضوعات پیش بینی شده در قانون اساسی. د ) پیشنهاد رییس دولت و انتصاب او و همچنین پایان دادن به خدمت رییس دولت به طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده. ه ) حکم انتصاب اعضای دولت، پس از پیشنهاد رییس دولت. و ) بررسی تصویب نامه های شورای وزیران، اعطای نشان های نظامی و غیر نظامی با توجه به قوانین. ز ) اطلاع از امور دولتی و به عهده گرفتن ریاست شورای وزیران به درخواست رییس دولت و یا درخواست خود. ح ) فرماندهی کل نیروهای مسلح. ط ) درخواست عفو، ولیکن پادشاه قادر به عفو نمی باشد. ی ) نیابت آکادمی ها.
اصل63
1 - شاه سفرا و نمایندگان سیاسی را انتخاب می نماید. نمایندگان سیاسی خارجی در اسپانیا نیز توسط پادشاه پذیرفته می شوند. 2 - پذیرش قراردادهای بین المللی با توجه به قانون اساسی و دیگر قوانین به عهده پادشاه است. 3 - اعلام صلح و جنگ پس از تصویب در مجلسین به عهده پادشاه است.
اصل64
1 - فرمان های پادشاه همیشه بایستی با حضور رییس دولت و یا وزرا مربوطه صورت گیرد. پیشنهاد و انتصاب رییس دولت و موضوع انحلال پیش بینی شده در اصل 99، بایستی با حضور رییس کنگره انجام گیرد. 2 - مسیولیت فرمان های صادر شده از سوی پادشاه با کسانی است که به هنگام امضای فرمان، حضور داشته باشند.
اصل65
1 - بخشی از بودجه دولتی برای امور دربار و خانواده سلطنتی در اختیار پادشاه قرار می گیرد. شاه در چگونگی هزینه نمودن آن آزاد است. 2 - شاه می تواند آزادانه اعضای نظامی و غیر نظامی دربار خود را انتخاب نماید.
اصل66
1 - نمایندگان مجلسین از سوی مردم انتخاب شده و شامل کنگره نمایندگان و سنا می باشد. 2 - وظیفه مجلسین قانونگذاری، تصویب بودجه، کنترل دولت و دیگر وظایفی است که در قانون اساسی ذکر شده است. نمایندگان مجلسین از تعرض مصون هستند.
اصل67
1 - هیچکس نمی تواند همزمان نماینده کنگره و سنا باشد. همچنین نمی تواند نماینده کنگره نمایندگان و نماینده پارلمانهای جوامع خودمختار باشد. 2 - نمایندگان مجلسین وابسته به قدرت دولتی نبوده و استقلال رای دارند. 3 - تجمعات و جلسات نمایندگان خارج از آیین نامه های داخلی مجلسین، فاقد ارزش حقوقی می باشد.

۱۳۸۹/۰۶/۲۸

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه/2

فردوسی همچنانكه روش او در سرودن شاهنامه بوده هرگاه زمانی می يافت پندهایی می سرود، در اينجا نيز گويا با الهام از «ابوشكور بلخی» پند جاودانه ای به زيبایی سروده كه با نگرشی ژرف بايستی بدان نگريست:
درختی كه تلخست وی را سرشت / گرش در نشانی به باغ بهشت
گر از جوی خلدش به هنگام آب / به پای انگبين ريزی و مشك ناب
سرانجام گوهر به كار آورد / همانند ميوه ی تلخ بار آورد
يزدگرد سوم شاه جوان ساسانی بدون ژرف نگری و ژرف انديشی به اين مطلب مي گويد: "او پيشكار شبانان بود. گرچه بی دانش است ولی چون جنگجویی دلاور است او را به كنارنگی مرو رسانيدم."
كنارنگ مرو است ماهوی نيز / ابا لشكر و پيل و هر گونه چيز
كجا پيشكار شبانان ماست / برآورده ی دشتبانان ماست
ورا بر كشيدم كه گوينده بود / همان رزم را نيز جوينده بود
چو بی ارز را نام داديم و ارز / كنارنگی و پيل و مردان و مرز
اگر چند بی دانش و ريمنست / بر آورده ی بارگاه منست
و می افزايد كه از موبد شنيده ام به كسانی كه نيكی می كنی اميدوار باش:
ز موبد شنيدستم اين داستان / كه بر خواند از گفته ی باستان
بدان دار اوميد كو را به مهر / سرنيستی برده ای بر سپهر
و سخن خود را دنبال كرده و به فرخ زاد هرمزد می گويد اين آزمايش است كه در آن زيانی نيست:
بدو گفت شاه ای هژبر ژيان / كه اين آزمايش ندارد زيان
فرخ زاد هرمزد دگربار به سخن آمده پيشنهاد می كند به جای مرو به كوهستان های آمل و ساری و بيشه های نارون آنجا بروند زيرا در آنجا هواخواهان زيادی هستند كه به ياری شاه خواهند آمد.
فرخ زاد گويد به با انجمن / گذر كن سوی بيشه ی نارون
به آمل پرستندگان تواند / به ساری همه بندگان تواند
چو لشكر فراوان شود باز گرد / به مردم توان ساخت جنگ و نبرد
ولی بيشتر بزرگان و خود يزدگرد سوم اين رأی را نمی پسندند شايد هم گمان می كردند با نزديكی بسيار و پيوند خويشی كه با خاقان چين و دوستی كه با فغفور تورك دارند، مرو مكان استراتژيكی بهتری است. بنابراين رأی شورای كشوری بر آن می شود كه يزدگرد سوم به مرو برود.
آيين بدرود كه با شاه ايران در ديگر روز برگزار می شود بسيار اندوهبار است.  فردوسی كه در آراستن ميدان های رزم و جنگاوری استادی ويژه ای دارد، اين آيين اندوهبار را نيز با استادی تمام به زيور شعر آراسته است. بخشی از آن سروده را با هم می خوانيم:
خروشی بر آمد ز لشكر به زار / ز تيمار و وز رفتن شهريار
از ايشان هر آن كس كه دهقان بدند / خروشان بر شهريار آمدند
زمانه نخواهيم بی تخت تو / مبادا كه پيچان شود بخت تو
بدين ترتيب گارد كوچك يزدگرد سوم به فرماندهی فرخ زاد هرمزد از بغداد (نه از تيسفون كه بيگانگان نوشته اند)  به سوی مرو به راه می افتد. فردوسی حتی نام شهرهایی كه يزدگرد سوم با گارد خود پيمود در سروده های خود آورده است. در اين سروده ها نه نام شهر اصفهان آمده نه شيراز و كرمان. می سرايد:
ز بغداد راه خراسان گرفت  / همه رنج ها بر تن آسان گرفت
فرخ زاد هرمزد لشكر براند / زايران، جهان ديدگان را بخواند
ز ری سوی گرگان بيامد چو باد / همی بود يك چند ناشاد و شاد
ز گرگان بيامد سوی راه بست / پر آژنگ رخسار و دل نادرست
دنباله دارد/ ارتباز

۱۳۸۹/۰۶/۲۷

دستهای ایران در سازه های جهان


ديرينترين نمونه هاي بنا و خانه سازي در جهان، در فلات ايران به دست آمده و پيشينه شان به ده هزار سال پيش ميرسد. آرتور پوپ با اين ياد آوري كه مهرازي(معماري)در ايران بيش از ششهزار سال تاريخ پيوسته دارد، نمونه هاي اين هنر ايراني را در گستره اي از سوريه تا شمال هند و مرزهاي چين و از قفقاز تا زنگبار ميداند. اما چنانكه خواهيم ديد، مهرازي ايراني همانند بسياري از هنرهاي اين مرز پر گهر، سراسر جهان را درنورديده است. در چين، تاق برپا گرديده از بامي فانوسي كه بر دريكهاي چوبي استوار است و براي پرستشگاه ها بسيار نيكوست، برگرفته از مهرازي ايران ميباشد. در انتاكيه پرستشگاهي بس بزرگ به نام ديماس بود كه به گفته ي مسعودي، ايرانيان آنرا با آجر و سنگ ساخته بودند و در آغاز آتشكده بوده است. هرسال در زمانهاي ويژه اي، پرتو ماه از دريچه هاي اين بنا به درون ميتابيد. استاد محمدكريم پيرنيا با اشاره به بناي بعلبك در لبنان ميگويد:
اين بنا را به دليل بزرگي ستونهايش يكي از عجايب دنيا ميدانند، در حالي كه در تخت جمشيد سنگهايي كه به اندازه ي بزرگتر و از دوردست آورده شده اند را داريم.
باستان شناسان با نگرش به سازه هاي بدست آمده از سر آغاز دوره تاريخي هند كه همزمان با شاهنشاهي هخامنشيست، بناهاي باستاني هند برگرفته از تخت جمشيد و برساخته ي هنرمندان و مهرازان ايراني ميدانند. دكتر اسپونر در گزارش پر ارزش خود درباره يافته هاي پاتالي پوترا(پايتخت باستاني هند) مينويسد كه تالارهاي بزرگ با ستونهاي يكدست و همرديف،سرستونها، و ديگر نشانه ها همگي سخن از نفوذ نيرومند ايران دارند. وي همچنين ويژگي هاي مهرازي ايران را در رزمنامه مهابهارات رديابي كرده است، آنجا كه آمده:
آسورمايا با نيروي يكشاها(ديوها) كاخهاي با شكوه با تاقنماها و آسمانه هايي كه بر هزاران ستون بزرگ نهاده شده بود، در ميان خندقهاي پر آب ساخت.
پژوهش دكتر اسپونر پرده از رازهاي بزرگي بر ميدارد كه فهرستوار مي آوريم:
1)آسورمايا در مهبهارات همان اهورمزداي ايرانيست.
2)نقشها و ستونها و تنديسها در اين رزمنامه، يا آور سازه هاي سنگي و شكوهمند هخامنشي ميباشد، زيرا در هند كهن چنين بناهايي نبوده است.
3)دودمان موريايي كه برازنده ي اين بناها شناخته شده اند، نام خود را از مرو(مرغاب پارس)گرفته اندو گويا از خويشاوندان هخامنشيان بوده اند.
4)يكي از پادشاهان موريايي به نام آشوكا كه سازندگان كاخهايش همه از ايران آمده بودند، براي اين كارگران فني و مهرازان هنرمند چنان ارزشي در ديده داشت كه جريمه هاي سنگيني گذاشته بود براي كساني كه به اين ميهمانان گزند برسانند.
در دفترهاي تاريخ فني غربي چنين آمده كه نخستين گونه ساختمانهاي خرپايي در سده ي شانزدهم ميلادي ساخته شده! اما سندي تاريخي نشاندهنده ي آنست كه ساختمان خرپايي در ايران باستان از هزاره سوم پيش از ميلاد ساخته ميشده است.
در نگاره اي كه از شوش بدست آمده، ساختمان خرپايي را به گونه ي پايه اي براي اتاقهاي گنبد دار ميبينيم كه آنها را انبار گندم يا دستگاه خرمنكوبي پنداشته اند. به گفته ي ايرانشاه در زمان زال كاخي به بلنداي 60 كمند ميابند كه ساخته ي نياي و كرشاسپ و انبار گندم بود:
يكي خانه از چرخ بگذاشته /پر از دانه ي گندم انباشته
يكي تخته اي از سرش لاژورد / نبشته كه اين كاخ گرشاسپ كرد
چو ديدم كه اين روزگارست پيش / پر از دانه كردم من از رنج خويش
كه امروزت اين دانه اندر خورست / كه هر دانه اي دانه ي گوهر است
پرفسور گيلمودو آنگليس در سخنراني خود به نام نفوذ هخامنشي در معماري يونان با نشان دادن نمونه هاي فراوان، برگرفته هاي يونانيان از ايرانيان را يكايك باز گفته است، مانند پرستشگاههاي دولوس،آپولو، الوزيس و... همه اين دگرگوني ها هنگامي در بناهاي يوناني پديد آمد كه پيش از آشنايي با ايرانيان، مهرازي يوناني دچار درجازدن و يكنواختي شده بود. پرفسور اميه ميگويد:
به كساني كه دوستدار هنر هستند پيشنهاد ميكنيم نخست به يونان بروند و سپس به ايران. زيرا در ايران گوناگوني و نو آوري در بناها حتي در يك دوره ي تاريخي به خوبي ديده ميشود، وارونِ آنچه كه در يونان، يكنواخت و تكراريست.
مارسل ديولافوآ، آرتور پوپ، مورتون و چند ايرانشناس ديگر نشان داده اند كه مهرازي گوتيك در اروپا برگرفته از سازه هاي ساساني است. به نگره ي چرزيگوفسكي:
همه ي ويژگيهاي بنيادين ساختمانهاي گنبدي و تاقهاي ضربي و حتي ساختمانهاي چليپا(صليب) گونه، كه چكيده و برآيند مهرازي بيزانس به شمار ميرود، از ايران سرچشمه گرفته و نخست در ايران گسترش و رواج يافته است. كاخهاي آبوباپليسكاي بلغارستان همانند كاخهاي ساساني در سروستان و فيروز آباد ميباشد. به گفته ي گيرشمن: كليساي ژرمن دپره، نزديك اورلئان به گونه ي آتشگاه ساخته شده و ديوارهايش داراي گچبري هايي است كه در آنها درخت زندگي كه در غار تاق بستان نقش شده ديده ميشود. پس از درآمدن تازيان، آتشكده ها و مهركده ها، برخي ويران و برخي ديگر به مسجد دگرگون گشتند. در تاريخ طبري گفته شده كه سعد وقاص و مردم شهر كوفه درهاي گرانبها و ديگر مايه هاي ساختماني در تيسفون را ساختن كاخ و كوشك خود بكار بردند. اما به دستور عمر كه از شعور هنري بهره اي نداشت، اين بناها و بنا بر اين كارهاي هنري آنها، سوزانده و از ميان برده شد. نمونه اي ديگر از دست درازي تازيان به تاج سر شهرهاي جهان را در اين گزارش ميبينيم:
پس منصور عباسي، خالد برمك را گفت: كوشك اسپيد كه به مدائن است بكنم و آلت و خشتها اينجا آورم.
خالد گفت: مصلحت نباشد كه آن بناي اكاسره(كسرايان) است و فخر آن امروز شما راست كه هر آنكسي كه بنا بيند، داند كه آن، پادشاهي بزرگ كرده است.
منصور را آن خوش نيامد...بفرمود تا آن كوشك را باز شكافتند و خشت پخته و گچ همي آوردند و چون حساب كردند، مئونت(هزينه) آن، از بشكافتن و به بغداد رسيدن، هر خشتي به درمي سيم(پول نقره) برمي آمد و بغداد از نو به كمتر از اين ميشايست پختن.


برگرفته از: شگفتیهای باستانی ایران/ امید عطایی فرد

۱۳۸۹/۰۶/۲۵

یزدگرد سوم از زبان شاهنامه


علیرضا سیف الدینی (ارتباز)

 میپردازیم به آخرين روزهای زندگی يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانی و رويدادهای زمان او كه همه ی كوشش خود را به كار برد تا با تدارك سپاهی به بيرون راندن تازيان از ايران بشتابد و آخر هم جان خود را در اين راه گذاشت و بخشی از تاريخ سياسی و رزمی ايران را رقم زد. تاريخ نويسان و نويسندگان بيگانه در راستای تباه كردن شخصيت يزدگرد سوم نوشته اند كه:
"يزدگرد سوم از تيسفون با چهار يا پنج هزار رامشگر و نوازنده و آشپز كه در برخی از نوشته ها نفرات آشپز را تا هزار نفر ياد كرده اند، فرار كرده و به اصفهان و شيراز (1) و كرمان رفته و با خوشگذرانی به زور از مردم باژوسا و (ماليات) های گذشته را گرفته و آخر سر هم به خراسان رفته و به دست آسيابانی كه طمع در لباس و جواهراتش كرده كشته شده!"
آقای دكتر روبرت بامبان "Robert Bamban"  تاريخ دان و استاد تاريخ در دانشگاه های كاليفرنيا در كتاب "The Military History of Parsi" وابسته به انستيتوی بررسی های تاريخ و به ويژه در رساله سودمند "آيا می دانيد که؟" در اين باره می نويسند: "....جای شگفتی است كه چرا در اين 1400 سال كسی از مورخان خودی و بيگانه پرسش نكرد كه يزدگرد سوم هنگام ترك پايتخت كه به پيشنهاد شورای كشوری انجام گرفت چه احتياجی به هزار آشپز داشته است؟  و يا كدام سند درست تاريخی نشان از آن دارد كه در كاخ شاهنشاهی هزار آشپز خدمت می كرده تا يزدگرد در زمان ترك پايتخت با خود برده باشد....."
يادآور می شوم كه يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساسانی، حتی فرزندان خود را در اين سفر تداركاتی همراه نبرد.
اكنون آنچه در تاريخ ايران يعنی شاهنامه ی منثور ابومنصوری آمده و فردوسی آن را به زيور شعر آراسته بر می رسيم و آن اين است كه پس از شكست نبرد قادسيه (كه از آن سخن خواهم گفت) يزدگرد سوم دگر روز شورای كشور و بزرگان و موبدان را برای رايزنی فرا می خواند كه همگی در شهرك بغداد گرد می آيند تا راه چاره ای برای رهایی كشور بيابند. 

از فردوسی بشنويم:

دگر روز برگاه بنشست شاه / به سر بر نهاد آن كيانی كلاه
يكی انجمن كرد با بخردان / بزرگان و بيدار دل موبدان
چه بينيد گفت اندر اين داستان / چه داريد ياد از گه باستان

بيشتر گرد هم آيندگان شورای اداری كشور را رأی بر اين بود كه يزدگرد سوم با گارد اندكی برای جمع آوری و تدارك سپاه و ياری خواستن از خاقان چين و فنغفور تورك به مرو در شمال خاوری ايران رفته و با ياری ماهوی سوری كارنگ (مرزبان) مرو سپاهی برای رويارویی با دشمن تدارك ببيند. يزدگرد سوم اين رأی را نمی پسندد؛ زيرا آن را پشت كردن به دشمن دانسته و می گويد (از فردوسی بخوانيم):

شهنشاه گفت اين نه اندر خورست / مرا دل در انديشه ی ديگرست
بزرگان ايران و چندين سپاه / بر و بوم آباد و تخت و كلاه
سر خويش گيرم بمانم به جای / بزرگی نباشد نه مردی نه رای
كه خيره به بدخواه منمای پشت / چو پيش آيدت روزگاری درشت

بزرگان كشور ماندن يزدگرد سوم را به سود كشور ندانسته و می گويند تنها بازمانده ی تخمه ی كيان هستيد و اكنون تو تنها هستی و دشمن صدهزار؛ مانند فريدون برو و سپاهی تدارك ديده برگرديد تا برای سركوب دشمن آمادگی داشته باشيم.

ز تخم كيان كس جز از تو نماند / كه با تاج بر تخت بايد نشاند
تویی يك تن و دشمنت صد هزار / ابا آن همه چون كنی كارزار
بدان جايگه چون فريدون برو / جو آیی يكی كار بر سازنو (2)

يزدگرد سوم رأی بيشترين گردهم آيندگان را پذيرفته و می گويد: "... ماهوی سوری كارنگ مرو پيشكار شبانان ما بود و ما او را بدين جايگاه رسانيديم اگر چه مردی بی دانش است ولی فراوان سپاه و مردان رزم آوری دارد." در آن گردهم آیی آن گونه كه در شاهنامه آمده است تنها فرخ زاد هرمزد با رفتن يزدگرد سوم به نزد ماهوی سوری مخالفت كرده و با شناختی كه از ماهوی سوری داشت او را بد گوهر و اهرمن خوی می داند.

فرخ زاد برهم بزد هر دو دست  / چنين گفت كای شاه يزدان پرست
به بد گوهران هيچ ايمن مشو / كه اين را يكی داستانست نو
كه هر چند بر گوهر افسون كنی / بكوشی كزو رنگ بيرون كنی
چو پروردگارش چنان آفريد / تو بر بند يزدان نيابی كليد


۱۳۸۹/۰۶/۲۴

خوزی ها

عزت الله نگهبان: حفاری هفت تپه دشت خوزستان
خوزی ها(آنشانی ها و شوشی ها) سرزمین خود را: هاتمتی(hatamti) می خواندند که به معنی «سرزمین خدایان» یا «سرزمین مقدس» می باشد... پارسیان، سرزمین آنها را به نام اوجا(uja) یا هوجا(huja) می خواندند... میتوان ابتدای تاریخ ایران را مربوط به تمدن ایلام {انشان} دانست و شروع تاریخ طویل پادشاهی ایلام یعنی از اوایل هزاره سوم ق.م تا اواسط هزاره اول ق.م در حدود بیش از دو هزار سال - و رسالت و مسئولیتی که این قوم به تنهایی در حفاظت و نگهداری این مرز و بوم در مقابل دشمنان احساس نموده و سپس با تشکیل شاهنشاهی ماد در نیمه شمالی فلات ایران، چگونه دست در دست آنها مبارزات خود را با آشوری ها پیگیری نموده و سرانجام باعث از بین رفتن آنها گردیده است، به خوبی اهمیت و ارزش این قوم را در حمایت و نگاهداری مرز و بوم ایران، آشکار می سازد.
رکن الدین همایونفرخ: تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی
سرزمینی که به جعل: «عیلام» نام گرفته و آنجا را بر اساس کتیبه های آن قوم و کتیبه های کورش و داریوش، سرزمین «انشان» می شناسیم، سه قسمت بوده است: قسمتی را «هاتم تی» یا به گفته کورش بزرگ:«گوتو» می خوانده اند و قسمت دوم را «انشان» یا «انزان» و بخش سوم را به مناسبت شهر شوش و جلگه ای بودن آن:«انزان سوسونکا» می نامیده اند زیرا شوش نامش «شوشیانا» یا «سوسیانا» بوده است.... در کاوش هایی که در سرزمین «انشان» انجام گرفته، آثاری به دست آمده و «دمرگان» اظهار عقیده کرده است که مردم انشان در پایان عصر سنگی قدیم یعنی هزاره ششم ق.م و همچنین تمدن عصر نو سنگی و فلز، از مدنیت و فرهنگ و هنر برخوردار بوده اند... آنچه مسلم است زبانن مردم سرزمین انشان یا انزان چه در دوران کهن و چه در دوران پادشاهان هخامنشی، لهجه ای از پارسی باستان بوده است. آنچه را که یهودیان به آن نام عیلام داده اند، سرزمین آریایی است و مردمش هم آریایی نژاد بوده... آنها اجداد کورش و داریوش بوده اند و هخامنشی ها طایفه ای از قوم هخامنشی هستند. آشوری ها یکی از شهرهای آنها را که در محل «دره شهر» کنونی بوده «ماداکتو» نامیده اند و با این ترتیب نشان داده اند که آنها هم از مردمی بوده اند که در ناحیه ماد زندگی می کرده اند.
محمد علی سجادیه: ایزدان ایلامی و اوستایی+ نژاد خوزیان باستانی/فروهر،1366 و 1368
هخامنشیان که به نژاد آریایی اهمیت بسیاری داده اند ولی خوشبختانه این امر را برای نابود کردن سایر اقوام، دستاویز قرار ندادند. خوزیان را در مرتبه سوم بار عام خود قرار داده و بلافاصله پس از فارس ها و مادها مورد توجه ساخته بودند. زبان ایلامی یکی از زبانهای رسمی شاهنشاهی به شمار می آمد.. بخشی از سپاه جاویدان که در «ترموپیل» یونانیان را قلع و قمع کردندف خوزی بوده اند. لباس پارس ها و خوزی ها به روایت هرودوت مانند هم بوده و شباهت های فراوان دیگری نز محسوس بوده است{...} نگاره ها و جمجمه ها گویاتر از همه هستند و نشان می دهند که ایلامیان همان ایرانیان و آریاهای اصیل بوده اند و چون برخی دانشمندان مدعی شده اند که ایلام از ابتدا زیر نفوذ بین النهرین بوده، نظریه ی «ساموئل کریمر» سومر شناس معروف را ذکر میکنیم:
نظر رایج کنونی این است که تمدن مزبور را مهاجرانی از جنوب غربی ایران همراه خود به بین النهرین آورده اند. از خصوصیات این مهاجران استفاده از ظروف سفالی رنگی بوده است.(الواح سومری)
ایلامیان منقرض نشده و فرزندان آنها هنوز هم در لرستان و خوزستان زندگی می کنند. روشن است که مردم این سامان، ایرانیان خالص و تمام عیاری هستند و هیچگونه آثار نژاد ناخالص در لرستان و مناطق مجاور مقل کهگیلویه دیده نمیشود. اگر ایلامیان مردم غیر ایرانی و از نژاد متفاوتی بودند، می بایستی رگه های عمیق تفاوت را در اینان می یافتیم؛ در حالی که این طور نیست و بخصوص مردم لرستان از تبار خالص آریایی به شمار می روند.
یادداشت{از امید عطایی فرد}:
لولوبیان(لولو، لوللو) که اجداد لرها محسوب شده اند، در گذشته ی دور در زهاب، سلیمانیه و شهر «زور» زندگی می کردند. کهن ترین سندی که در باب لولوبیان در دست است، سنگ نبشته ی «نارام سین» است که در نیمه ی دوم هزاره ی سوم ق.م نوشته شده است...سند دیگری که می شناسیم نقش و کتیبه ای است از « آنوبانی نی» شهریار «لولویی» که بر صخره های سرپل زهاب (بر کوه هزار گریه() بر ساحل چپ آب حلوان) هنوز پا برجاست...
«سپایرز» و «اُمستد» معتقدند که در سده های نوزدهم و هجدهم ق.م فرمانروایان آشوری از لولوبیان بودند.(1)
 

پی نوشت:
1.مسعود گلزاری: کرمانشاهان-کردستان، مقدمه.

به نقل از:
کتاب ایران بزرگ، رویه 82 تا 84. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات.

با سپاس از یزدان صفایی

۱۳۸۹/۰۶/۲۲

مهرازی (معماری) ایرانی

برگرفته از: شگفتیهای باستانی ایران / امید عطایی فرد
استاد پيرنيا مهرازي ايراني را بر پنج پايه ميداند:
1)مردم واري: داشتن مقياس انساني با نگرش به نيازهاي گوناگون ساكنان خانه مانند نورگيري اتاق و بهره وري از پنام(عايق) براي جلوگيري از گرما و سرماي زياد
2)پرهيز از بيهودگي: هيچ شيوه و مايه اي بيهوده به كار نميرفت. براي نمونه در جاهايي كه شمار زيادي از مردم, آمد و شد داشتند در بخش ازاره(پايين ديوار) اگر از اندود بهره برده ميشد, پس از مدتي از ميا ميرفت. بنابر اين ازاره را از كاشي ميساختند.
3)نيارش: به همه ي چيزهايي كه بنا را نگاه ميدارد گفته ميشود مانند استاتيك بنا, علم يا فن ساختمان و مصالح شناسي.
4)خود بسندگي: جدا از بناهاي ويژه, سازندگان همواره ميكوشيدند از مايه هاي پيرامون خود كه ارزانتر به دست مي آمد و با زيستگاهشان هماهنگي داشت, بهره برداري كنند.
5)درون گرايي: ويژگي بسياري از بومهاي ايران, مانند خشكي, تندباد, شنهاي روان, و نيز ارج و حرمت زندگي شخصي و خصوصي, پيامدش خانه هايي با نقشه ي درونگرايانه بوده كه دو بخش اندروني(براي خودي ها) و بيروني(براي مهمانها) را در بر داشته است. (شيوه هاي معماري ايراني, بخش اول)

 يكي از نكته هايي كه درباره ي مهرازي(معماري) ايراني پوشيده مانده, نقش ايزد ميترا و چشمداشت به مهرپرستي در بناهاييست كه خود, هشت ضلعي هستند و با تاق و تالار هشت گوشه دارند. شمار8 نشانگر چهار سوي ميانين(چهار جهت اصلي)و چهار سوي كنارين(چهار جهت فرعي) ميباشد كه در استوره ي ايزد مهر(ميترا) اينچنين بازتاب يافته است:
هشت تن از ياران او بر فراز كوهها, همچون ديدبانان مهر, بر بالاي برجها نشسته اند.(مهريشت, بند 45)
و در بخش ديگري از اوستا ميبينيم ايزد آناهيتا كه داراي تاج زرين هشت گوشه ميباشد, به زرير پسر گشتاسپ ياري ميكند تا بر دشمنش بنام هوم يك كه در(هشت خانه) بسر ميبرد پيروز شود.(آبان يشت, بند113)
در شاهنامه ,يكي از پهلوانان بنام گرازه داراي درفشي با نگاره ي هشت باز(پرنده شكاري) ميباشد كه نمايه ي هشت ياور ميتراست. در اينجا نمونه هايي ياد ميكنيم كه با چشمداشت به هشت سوي تابش ايزد ميترا داراي ساختارهشت گوشه و يا نام هشت بهشت هستند:
اتشگاه سپاهان(اصفهان) / كاخ هشت بهشت(اصفهان) / كاخ هشت بهشت(تبريز) / آرامگاه خواجه اتابك(كرمان) / كلاه فرنگي(رشت)
و بسياري از آتشكده ها و ديگر بناها در اين شمارند و گاهي گنبد مسجدها داراي هشت دريچه هستند. در ادب پارسي با اين ويژه نامها روبرو ميشويم: هشت باغ, هشت بستان, هشت خلد, هشت ماوي, هشت مرعي, هشت منظر, هشت هيكل رضوان. در شاهنامه و ديگر گزارشهاي پيشين, بارها از آرايه ها و نمايه هاي كاخها و بناهاي با شكوه ياد شده كه داراي باغ و ميدان, گلشن زرنگار و ايوان زرآزده(طلاكاري)بوده اند. براي نمونه, انوشيروان دادگر در شهر تازه ساز سورستان:

 يكي كاخ كرد اندران شهريار- بدو اندر ايوان گوهر نگار
همه شوشه ي تاقها سيم و زر- به زر اندرون چند گونه گهر
يكي گنبد از آبنوس و زعاج- به پيكر چو بايسته از شيزو ساج
رودكي نيز درباره ي بنايي ناشناخته ميگويد:

بهشت آيين سرايي را بپرداخت- ز هر گونه درو تمثالها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه- درش سيمين و زرين پالكانه
در كاخها چهره ي شهرياران و بزرگان را مينگاريدند. رودابه:

يكي خانه بودش چو خرم بهار- ز چهر بزرگان بر او برنگار
اسكندر اشكاني در راه يمن به بابل, به شارستاني ميرسد كه:

نبيني بد و اندر ايوان و خان -مگر پوشش از ماهي و استخوان
بر ايوان ها چهر افراسياب- نگاريده روشنتر از آفتاب
همان چهر كيخسرو جنگجوي- بزرگي و مردي و آهنگ اوي
بلعمي ميگويد: بر ديوار كاخ خورنه(خورنق) نمايه اي از شكار بهرام گور نقش كرده بودند كه با يك تير, شيري را بر روي گوره خري جهيده بود, به هم دوخته و نوك تير به زمين فرو رفته بود.

۱۳۸۹/۰۶/۲۰

پادشاهی های اروپایی / هلند

هلند يك كشورسلطنتي مشروطه با سيستم پارلماني است.پارلمان همراه با وزراي پادشاهي ودولتي ، مجلس شوراي ملي را تشكيل مي دهند و پادشاه ووزراء نيز قوه مجريه را تشكيل مي دهند. پارلمان داراي دو مجلس است مجلس اعيان كه 75 عضو داشته واعضاي آن به طورغير مستقيم توسط شوراهاي استانها انتخاب مي شوند.مجلس عوام نيز 150 عضو دارد كه مستقيماً با راي عموم شهروندان هلندي بالاي 18 سال انتخاب مي شوند. وظيفه اصلي 15عضو قدرتمند كابينه هماهنگ مردم سياست هاي دولت است.ممكن است كه دولت معاونان ايالتي را كه در حال حاضر 14 نفر هستند منصوب نمايد.دوره رياست دولت 4 سال است.معاونان ايالتي در حيطه حد ومرزهاي سياسي كه توسط وزير به ترتيب براي آموزش ابتدايي ومتوسطه وفرهنگ ورسانه تعيين شده است داراي مسئوليت هستند .
در کشور هلند حکومت‌هاي محلي هر يک شوراي خاص خود را دارا هستند و توسط مردم انتخاب شده و هر يک در قلمرو خاص خود با نظارت مستقيم حکومت مرکزي و مطابق قانون اساسي کشور فعاليت مي‌کنند. در قانون اساسي اين کشور پيش‌بيني شده است که استان‌ها و شهرداري‌ها به وسيله قانون ايجاد يا منحل مي‌شوند، همچنين ساختار حکومتي آنها و ميزان نظارت و مباشرتي که توسط مسوولان بالاتر بر فعاليت‌شان اعمال خواهد شد، نيز تعيين شده است. با توجه به اين امر که به استان‌ها و شهرداري‌ها به مقدار زيادي استقلال عملکردي داده شده است، با اين وجود قانون اساسي کنترل‌هاي لازمه را نيز پيش‌بيني کرده است، بدين معني که بودجه و ماليات مي‌بايست توسط قوانين وضع شود همچنين تصميمات مهم مالي استان‌ها و شهرداري‌ها نيز ‌بايد براي تصويب به سطوح بالاتر از طريق اين نهادها منعکس شود. اما اين نکته براي مردم هلند و دستگاه نظارتي بسيار حائز اهميت است که تصميمات استان‌ها و شهرداري‌ها که بر خلاف منافع عمومي يا غيرقانوني باشد مي‌تواند به وسيله حکم سلطنتي لغو شود همچنين محدوديت‌هاي ايجاد شده براي استان‌ها و شهرداري‌ها مي‌توانند به وسيله قانون تغيير يا اصلاح شوند.
نخستين قانون برنامه‌ريزي کالبدي هلند که به تصويب رسيد و این قانون مورد بازنگري قرار گرفت و چارچوب کنوني قوانين برنامه‌ريزي شهري در هلند را تشکيل داد. برنامه‌ريزي توسعه شهري و اهداف آن در هلند با ساير نقاط جهان کمي متفاوت است بدين صورت که تو سعه شهري در اين کشور به انجام عمليات ساختاري مهندسي، معدني و غيره روي زمين يا زيرزمين و يا انجام تغييرات در کاربري ساختمان و يا زمين گفته مي‌شود و به استفاده زمين براي انواع فعاليت‌هاي کشاورزي اعم از جنگل‌کاري، حفاظت از طبيعت و غيره اشاره مي‌کند. در برنامه‌ريزي توسعه شهري اين کشور نگهداري جاده‌ها و يا تغييرات جزئي در ساختمان‌ها نيازمند مجوز ويژه از نهادهاي دولتي نيست و استفاده از زمين و ساختمان به گروه‌هاي مختلف طبقه‌بندي شده‌اند و ايجاد تغييرات در يک گروه نيازمند اخذ مجوز نيست.
کارشناسان مديريت شهري هلند هدف از برنامه‌ريزي شهري  در اين کشور را، جلوگيري از سوء استفاده از زمين و يا ساختمان مي‌دانند بدين معنا که مي‌بايست در راستاي توسعه شهري منافع جامعه، تک تک اعضا جامعه و اکوسيستم زيست محيطي به خطر نيافتد. نظام برنامه‌ريزي فضايي در هلند از سه سطح دولت مرکزي، استان و شهرداري تشکيل يافته است . هر يک از سطوح برنامه‌ريزي مي‌توانند اهداف برنامه‌ريزي و محتواي طرح‌هاي خود را تعيين کنند. لذا، سلسله مراتب رسمي برنامه‌ريزي بين برنامه‌هاي مختلف وجود ندارد.
در سطح ملي، اسناد برنامه‌ريزي فضايي با نام «برنامه‌ريزي و تصميمات کليدي»، عنوان مي شود و تصميمات کليدي مي‌تواند شامل سياست‌ها و يا اختصاص دادن اراضي خصوصي جهت کارهاي ويژه شود. کارشناسان مديريت شهري کشور هلند معتقدند اسناد برنامه‌ريزي از لحاظ ماهيت تصميمات کليدي چيزي مابين سياست‌ها و لوايح قانوني است. براي اين که سياستي به عنوان تصميمات کليدي خوانده شود، ‌بايد از طرف پارلمان هلند تصويب شده باشد و مسئوليت تدوين اين برنامه‌ها اصولا به عهده وزارت مسکن، برنامه‌ريزي کالبدي و زيست محيطي هلند است. در سطح استاني، طرح‌هاي منطقه‌اي ابزار عمده به حساب مي‌آيند. يک منطقه بخشي از يک استان محسوب مي‌شود و طرح‌هاي منطقه‌اي تنها ماهيت پيشنهادي دارند و شامل پيشنهادات کلي در راستاي توسعه‌هاي شهري، تفريحي و صنعتي و يا کاربري‌هاي زمين در بعضي نواحي مي‌شوند. مسووليت‌ تهيه طرح‌هاي منطقه‌اي بر عهده سازمان برنامه‌ريزي استاني است.
برنامه‌ريزي در سطح شهري از سطوح ديگر مهم‌تر است. در سطح شهري دو نوع طرح    وجود دارد. يکي طرح ساختاري است (Structure Plan) که حاوي سياست‌ها و مطالعات در مورد توسعه شهري در آينده بوده و ‌بايد از سوي شوراي شهر به تصويب برسد و طرح ديگر، طرح کاربري زمين (Bestemmings plan) است که اين طرح نواحي متراکم و خالي شهري را در برمي‌گيرد. اين طرح حاوي اطلاعات در زمينه کاربري زمين و ساختمان در آينده است و اطلاعات عملکرد و فرم تغييرات را شامل مي‌شود. افق زماني اين طرح‌ها ?? سال تخمين زده مي‌شود از پشتوانه‌هاي قانوني برخوردارند، بدين معنا که پيروي از آن چه براي شهرداري‌ها و چه براي افراد جامعه الزامي است تمامي مجوزهاي ساخت و ساز ‌بايد بر اساس اين طرح‌ها صادر شود.
چنانچه قبلا اشاره شد طرح کاربري زمين نيز ‌بايد از طرف شوراي شهر به تصويب برسد، به علاوه به جهت جنبه قانوني اين طرح، ‌بايد از سوي حکومت استاني نيز مورد تاييد قرار گيرد و در صورت تاييد نشدن از سوي شوراي استاني، شوراي شهر موظف به تهيه يک طرح کاربري زمين جديد است، در غير اين صورت مي‌تواند به دادگاه عالي در هلند شکايت خود را منعکس کند. در هلند اگر چه مسئوليت برنامه‌ريزي منطقه‌اي بر عهده شوراي شهر بوده و در سطح پايين‌تر شهرداري‌ها قرار دارند، با اين وجود دولت مرکزي توسط کميسيون ملي برنامه‌ريزي به امور برنامه‌ريزي شهري و منطقه‌اي نظارت مي‌کند.


 

۱۳۸۹/۰۶/۱۹

پرسشهایی درباره پیامبر آریایی


پرسشها از: آریادخت 

درود بی کران بر تو ای یگانه و نادر استاد ایران زمین که میهن دوستی و راست اندیشی تان در تمامی کتابهایتان آشکار است. استاد گرامی و فرهیخته امید عطایی فرد، سپاس بی پایان دارم از تمامی رنج و کوشش در سالیانی که به ایران اندیشیدید و در ذهنتان جز راستی و حقیقت چیزی نبود. استادا باور کنید هرچقدر بیشتر میخوانم و می پژوهم به کتابهایتان بیشتر ایمان می آورم. پیرامون کتاب گرانبهای پیامبر آریایی پرسشهایی دارم راهبر و یگانه استاد راستی ام می پرسم یک به یک :
1- در رویه 67 کتاب در بن دهش آمده که : هرمزد پیش از آفرینش خدا نبود...او را خدایی از آفرینش بود---
استادا!من این را درک نمیکنم که هرمز پیش از آفرینش خدا نیست به چه معناست؟


# شاید هویت و ماهیت خداوند در آفرینش جهان نمودار شده و از این رو به وی خالق یا خلق کننده نیز گفته اند. مانند بانویی که تا دارای فرزند نشود به او مادر نمیگویند.
2- در رویه 160 کتاب از معجزات پیامبر بزرگ اشوزرتشت نام برده اید ولی در اینجا چون نام از گشتاسب آوردید به وارتوش باز می گردد چرا از معجزات سپیتمان که پیامبر یگانه است سخنی نیست؟
# هم در کتاب پیامبر آریایی و هم در کتاب قبله زرتشت از نیروهای فرامادی سپیتمان و وارتوش سخن گفته ام.
3- در رویه 232 در چکامه نام از زند و اوستا با هم است چرا برخی گمان میبرند زند و اوستا را اشوزرتشت با هم آورده و در اینجا هم همین را گفته است؟ مگر زند تفسیر اوستا نیست؟ 
# نه! زند همان گاتهاست و اوستا مجموعه نوشتارهای مغان است که بسیار به زند چشم داشته و آن را گزارش کرده اند. پیامبر ، ص31
4- در رویه 318 از اسکندر در چکامه با نام " شه نیک رای " نام برده است؟اسکندر نیک نبود. 
# این اسکندر همان ارشک بزرگ است نه الکساندر مقدونی. 5- استاد گرامی ام ! من به سبب نادانی خویش و ژرف بی شمار کتاب بسیار گرانبهایتان کمی سردرگم شدم و نمیفهمم و برایم واضح نیست چرا عیسی و مسیح 2شخص جدا هستند؟ 
# پیش از عیسا ناصری مصلوب، در زمان اشکانیان مسیحی مصلوب نشده ظهور کرد که استاد بهروز وی را مهر تاریخی میداند اما من بر این باورم که وی همان ارشک بزرگ شاه پیامبر اشکانیان است. 

6- در رویه 486 آمده که ابراهیم در روزگار جمشید بوده است پس کهن تر از زرتشت است!!!چگونه؟

# نقل قول است و نگرش من نیست. اما میتوان دریافت که ابراهیم زرتشت را با سپیتمان زرتشت اشتباه گرفته اند.
7- استاد گرامی ام چرا کریستن سن ویشتاسب و گشتاسب را یکی دانسته است؟؟ رویه 494 
 # چنین نیست. او ویشتاسپ پیشدادی (زمان سپیتمان) را با ویشتاسپ هخامنشی یکی نمیداند.
8- در رویه 495 آیا این ویشتاسب پسر لهراسب همان است که در قبله زرتشت آمده است؟؟
9- استاد راستی و درستی من که مرا به راستی وام دار خود کرده ای من متوجه نشدم که چرا در شاهنامه گشتاسب چهره ای نیک ندارد و در اوستا نیک است؟چرا؟
10 - در رویه 500 چرا جدول آورده شده نشان دهنده ان است که جاماسب وزیر گشتاسب است؟در قبله زرتشت وزیر ویشتاسب بود.


# چیستان دو زرتشت بسیار پیچیده و داستانشان در هم آمیخته است. ویشتاسپ خوشنام اوستا همزمان سپیتمان و گشتاسپ بدنام شاهنامه همزمان با وارتوش (زرتشت ماد - هخامنشی) است.
11 - زرتشت شاهنامه همان وارتوش است؟ 
#  آری. زرتشتی که کشته شد، سپیتمان نیست.
12- استاد والا مقام! در قبله زرتشت خواندم نام گیومرت انسان هستی بخش است (رویه )207 و در کتاب پیامبر آریایی (گیومرت عیسی رویه 310 ) معنی دگر دارد. 
# واژه های ویژه دارای یک معنای بنیادین و چند مفهوم و دریافت است. بسته به زمینه ی آورده شده، باید دید چه مفهومی دارد:
گیو: گیتی / جان بخش
مرت: مرد / مسیح

13 - در رویه 205 قبله زرتشت در برابر پدر ، پسر و روح القدوس اهورا ، اشا،وهومن را نام بردید در کتاب پیامبر آریایی رویه 311 در برابر آن از اهورا ، اشا و سپند مینو نام بردید در واکاوی ریشه آن در گرچه به هم نزدیک اند ولی باهم یکی نیستند. 
# هر دو درست است هرچند سپندمینو دقیقتر است. وهومن نخستین امشاسپند و مانند سپندمینو (که در برابر اهریمن است) با اکومن میستیزد.
14 - در رویه 107 کتاب قبله زرتشت آمده موسی مهر آیین بود در اندیشه ام مانده موسی یهودی بود.
 # بنگرید: پیامبر آریایی، گفتارهای 32و 37.
15 - در رویه 112 قبله زرتشت آیا وارتوش اوستا را نگاشت؟؟ یا سپیتمان؟ 

 #  گاتها از سپیتمان است و اوستا از وارتوش.
16 - استاد گرامی ام در رویه 62 کتاب قبله زرتشت از فرشوشتر به عنوان مشاور ویشتاسب نام بردید و در کتاب پیامبر آریایی از فرشوشتر به عنوان مشاور گشتاسب....من سردرگم اینها شدم! 
# ویشتاسپ را به گونه گشتاسپ و بشتاسپ نیز نوشته اند. فرشوشتر در زمان سپیتمان بوده.

از خرده گیری و نقدهای سازنده ی همه شما سپاسگزارم
شاد باشید

 

۱۳۸۹/۰۶/۱۸

معمای مصدق/7

خاندان همسری مصدق

مصدق در 17 سالگی سالها بعد از فوت پدرش مستوفی خراسان شده بود. تا آن زمان کسی در اين سن و سال چنين شغلی در دستگاه عريض و طويل قاجار بدست نياورده بود. چون مادر مصدق به گواهی برخی معشوقه مظفرالدين ميرزا وليعهد و به روايتی فرزند نا خواسته او و مادرش نجم السلطنه دختر عموی ناصرالدين شاه بود و يا شايد بدليل اينکه قبلا پدرش(!) ميرزا هدايت الله وزير دفتر بود اين سمت به او واگذار گرديد و يا دست های غيبی اين چنين سعادتی را به او ارزانی داشته بوند! گرچه ممکن است در روی کاغذ آدم های ديگری هم چنين شغلی اسمی را بدست آورده باشند تا از مزايای آن استفاده کنند و مستمری دريافت دارند ولی مصدق تنها جوانی در اين سن بود که بر مسند سوار بود و در خراسان مستوفی گری ميکرد. مستوفی ها انواع پول ها که بنام "رسوم" معروف بود که نوعی رشوه است از خلق دريافت می کردند. مصدق ده سال در اين شغل در خراسان دوام آورد. در همين زمان نام او و مادرش از جمله 93 نفر ديگری است که در ليست فئودالهای بزرگ زمان قاجاريه به ثبت می رسد. اين نکته در کتاب خاطرات وحيد نيا بروشنی ذکر شده است.
در زمان مظفرالدين شاه به فکر فروش املاکی که به دولت و مردم ايران متعلق بود افتاده بودند و تعداد زيادی از اين املاک را بقيمت مالياتی که به آنها تعلق می گرفت يعنی به قيمتی معادل يک دهم و يا يک بيستم قيمت منطقه ای به ديگران فروختند که يکی از اين املاک ملک قارپوز آباد در نزديکی احمد آباد است که توسط مصدق خريداری شده است.
شخصيت مصدق در خانواده ای که شديدا گرايش به انگليس داشت شکل می گرفت. يکی از شخصيت هائی که با خانواده مصدق ارتباط داشد و قابل احترام خانواده او بود ميرزا حسين خان سپهسالار بود که قبل از مصدق می زيسته است. او قبل از فراماسونری ميرزا ملکم خان خودش عضو فراموشخانه بود. ميرزا حسين خان سپهسالار پيشوای ميرزا هدايت الله وزير دفتر پدر(!) مصدق که شديدا مريد سيد جمال الدين اسد آبادی بود. ميرزا هدايت الله وزير دفترعضو فراموشخانه ميرزا ملکم بود. ميرزا ملکم و سيد جمال الدين هردو از طرف دولت عِلـّيه انگليس برای انجام ماموريت های خاصی که همانا تشکيل فراموشخانه و "اتحاد اسلام" توسط اين دو نامبرده میباشد به ايران اعزام شدند. علاوه بر اين بزرگان خانواده مادری مصدق همواره آنگلوفيل و طرفدار انگليس بوده اند.
مصدق در 21 سالگی در حاليکه هنوز مستوفی خراسان بود با دختر امام جمعه ازدواج می کند. امام جمعه های اصفهان و تهران همواره از افرادی که سابقه طولانی همکاری با انگليس را داشته اند انتخاب می شده اند...

http://www.1400years.org/ImamJomMosadegh.asp

۱۳۸۹/۰۶/۱۷

میتانی ها

ل.و.کینگ: تاریخ بابل/فصل هفتم
دولت میتانی تحت سلسله ی آریایی خود، به منزله ی مانعی در راه توسعه ی آشوریان بود... دولت میتانی در عین اعتلای قدرت خود، ظاهراً نواحی جنوبی آشور را ضمیمه و تا مدتی بر «نینوا» حکمروایی کرده است.
احمد بهمنش:تاریخ ملل قدیم آسیای غربی
میتانی که در هزاره دوم ق.م نقش مهمی در تاریخ سیاسی آسیای غربی بر عهده داشت، به سرزمینی گفته میشد که در شمال بابل و میان رودخانه های دجله و فرات واقع بود.این سرزمین را مصریان و اهالی سوریه: «نهرین: یا «ناهارینا» میخواندند. پایتخت این کشور «واشوگانی» بود.
دیاکونوف: تاریخ ماد
ماتیانیان که نویسندگان تورات دریاچه ارومیه را به نام ایشان دریاچه ی «ماتیان» یا «مانیان» خوانده اند، محتملاً هوری بوده اند. اصطلاح matienon را از دیرباز با میتانی mitanni كه نام دولت هوریان در بین النهرین (هزاره دوم ق.م) بوده، مقایسه میکنند{...} «فورر» فرمانروایان میتانیایی را با «اومان مندا» در متون بابلی و آشوری، یکسان دانسته{...} به گفته «پراشک» و عده ای دیگر از محققان، «اومان مندا» از لحاظ منشا دارای وجه مشترک با مادهاست. اصطلاح مزبور در هزاره دوم و حتی سوم ق.م نیز دیده میشود{...} در کتیبه های آشوری از کشور «مهری» یاد شده است. بعدها در قرن هفتم ق.م گفته شده که بخشی از مردم «ماد» به زبان «مهرانی» سخن میگفتند. گمان میرود اگر اصطلاح mehri وmehrani را با نامی که «آواریان داغستان» خویشتند را به آن میخواندند، یعنی : مار (maar) و maarulai مربوط سازیم، خطر کرده ایم.{؟!}
یادداشت{از امید عطایی فرد}:
دیاکونوف خود را به آب و آتش زده تا هر گونه پیوستگی میان نامهای «مادا» و «متیه نوی» (metienoi) را منکر سازد(ص 583). همچنین خطری که دیاکونوف از آن می هراسد، خطری علمی نیست بلکه خطری است سیاسی که حکایت از افتادن سرزمینهای ایرانی به کام روسها دارد! وگرنه به گفته ی خودش، در زمان ارمنی قدیم، ماد را «مار» میخواندند.
اومستد: تاریخ شاهنشاهی هخامنشی
نقش های قبری های مصری نشان می دهد که آنها {میتانی ها} از نژاد پاک شمالی هستند که فرزندانشان کردهای شمالی نژاد ایرانی زبان مانده اند.

بن مایه:کتاب ایران بزرگ، رویه 85 و 86. پژوهشی از امید عطایی فرد.انتشارات اطلاعات
با سپاس از یزدان صفایی

۱۳۸۹/۰۶/۱۵

استوره های فردوس/8

امید عطایی فرد

بنای بهشتی
به گمان نگارنده، بهترین معنا برای پردیس: دژ آسمانی (فرا دژ) می باشد. در «بن دهش» نمایه ی خود آسمان به این گونه است:
دژگونه بارویی که آن را هر افزاری که برای نبرد بایسته است، در میان نهاده شده باشد؛ یا بمانند خانه ای که هر چیز در آن بماند. بن پایه ی آسمان را آن چند پهناست که آن را درازاست؛ او را آن چند درازاست که او را بالاست؛ او را آن چند بالاست که او را ژرفاست.
در جای دیگر از کتاب «بن دهش» آمده:
(ایزد) اَرد، مینوی پرهیزگاری و بهشتی بودن است... بهشت را نیز نگهبانی می کند که خانه مانندی است گوهر نشان. بهشت را چنین گوید: خانه ای که مسکن مردم نیکو است.
ایزدان دیگر نیز دارای بنای بهشتی هستند:
سروش ... را می ستاییم. کسی که خانه سد ستون پیروزمندش در بالای بلندترین قله ساخته شده است. داخل آن با روشنایی خود و خارج آن با ستارگان آراسته است.(1)
(آناهیتا) دارای هزار رود و هزار دریاچه.. است. در کرانه ی هر یک از این دریاچه ها، خانه ای خوب ساخت، با یکسد پنجره ی درخشان و هزار ستون خوش تراش برپاست. خانه ای بس بزرگ که بر فراز هزار پایه جای دارد. در هر یک از این خانه ها بر روی تختی، بستری زیبا و بالش هایی خوشبو گسترده است.(2)
سراهای آسمانی و بناهای بهشتی در زمین نیز دارای بازتاب بود. در نوشتارهای پهلوی می خوانیم:
ورجمکرد در ایرانویچ زیر زمین ساخته شده است. و همه گونه تخم از همه ی آفریدگان اورمزد خدا از مردم و ستور و گوسفند و پرنده، هرچه بهتر و گزیده تر است، بدانجا برده شده است. و هر چهل سال از زنی و مردی که آنجا هستند فرزندی زاده شود. و مردم زندگیشان سیسد سال است. و درد و آفت کم دارند.(3)
درباره ی خانه افراسیاب گوید که زیر زمین به جادویی ساخته شده است. به روشنی، خانه در شب چون روز روشن بود. چهار رود در آن می تازد: یکی آب، یکی می، یکی شیر، و یکی ماست زده(دوغ). بر سقف آن، جایگاه خورشید و جایگاه ماه به روشنی در آراسته است. به بالای یک هزار مرد میانه بالا، بالای خانه بود.(4)
تخت جمشید هم نمودار بنای بهشتی به شمار می رود. آرتور پوپ می نویسد: نقشه ساختمان تخت جمشید یکجا و برای یک آرمان که تا اندازه ای نیز جنبه شخصی و سیاسی هم داشت، اما اساساً جنبه مذهبی آن بر دیگر نجبه ها غلبه داشته است، کشیده و اجرا شده بود. تخت جمشید در حکم کعبه ی دینی و مقام شهر خدایی در زمین را داشته که نماینده ی شهرر آسمانی (ملکوت الهی) شناخته می شده و سراسر آن حاکی از این بود که قدرت شاهی را اهورامزدا به ودیعه داده است... آماج اصلی از ساختن تخت جمشید آن بوده که یک نمونه ی عالی از آسمان، در زمین باشد و با شکوه شگفت آور و زیبایی آسمانی خود، نیروی مقاومت ناپذیری به خواهش ها و نیایش های مردم بخشد، و ایزدان را تشویق نماید تا فراوانی نعمت را که در مراسم جشن نشان داده می شود، در سراسر زمین برقرار کنند.(5)
در قرآن آمده:
ایشان(پرهیزگاران) راست غرفه هایی که بالای آ ها غرفه ای بنا شده و از زیر آن ها نهرها روان میشود(...) و به سوی بهشت کشانده شوند گروه گروه، کسانی که از پروردگارشان پرهیز کردند تا چون بیایند به آنجا درهای آن گشاده گردد و خازنان آن به ایشان گویند: «درود بر شما، پاک بودید، به بهشت در آیید و جاودانه در آن بمانید.»(6)
در «مهابهارات» می خوانیم:
این خانه که دارای درخشندگی خورشید است، هر چه را آرزو کنند، می بخشدو آنجا که نه بسیار سرد است و نه بسیار گرم، دل را شادمان کند. در آن انجمن سرا، نه اندوه است، نه ناتوانی سالخوردگی، نه گرسنگی و نه تشنگی . نه هیچ چیز ناخوشایندی را در آن جای است و نه هیچ گونه بدبختی یا اندوه. در آنجا هیچ خستگی و هیچ گونه احساس بد نمی تواند وجود داشته باشد. هر چه آرزو کردنی است- آسمانی یا بشری- در آن سرا می توان یافت. همه گونه چیزهای لذت بخش، هم چنین همه گونه خوردنی های شرین پر آب، دلپذیر و لذیذ، لیسیدنی و مکیدنی و آشامیدنی، به فراوانی آنجا هست. حلقه های گل در آن سرا، دلپذیرترین عطر را دارند و درختانی که پیرامون آنند، میوه هایی را که از آن بخواهند، میدهند. هم آب های گرم و هم آب های سرد آنجاست، و اینها شیرین و دلپذیرند. آن انجمن سرای دلپذیر که همه جا به خواست صاحبش در حرکت است، بس وسیع است. این سرا، تابنده با درخشندگی خویش، جلوه گر با همه ی زیباییش بر پاست. عطرهای عالی و صداهای خوش، و تاج هایی از گل های آسمانی پیوسته دست به دست هم می دهند تا آن سرا را به نهایت خجسته سازند.(7)
در استوره های اسکاندیناوی آمده است:
در آغاز هستی، اودین odin دوازده داور برای فرمان راندن بر آس گارد asgard 9 و به دست گرفتن سرنوشت مردمان برگزید. آنان نخست کتخی بزرگ برآوردند که مسند همه، به جز تخت «پدر خویشتن خویش» در آن قرار داده شده بود. آن را گلادهایم Gladheim می خوانند که بزرگترین و زیباترین کاخ دنیاست و درون و بیرون آن، همه با زر ناب ساخته شده است. در قسمت جنوبی تر آس گارد، کاخی است به نام کاخ گیمل Giml. این کاخ با شکوه ترین کاخ است و چون خورشید می درخشد. می گویند حتی پس از در هم ریختن زمین و آسمان ها نیز پا بر جا خواهد بود و مردمان نیک و پرهیزگار را در آن مسکن خواهند داد.(10)

پی نوشت ها:
1. سروش یشت(یسنا 57)،کرده ی 9.
2.آبان یشت، کرده 23.
3.مینوی خرد، پرسش 61، بند 15 تا 19.
4.بن دهش، ص 138.
5.برگرفته از: چهارسو، ص 163 و 165.
6.سوره الزمر، ایات 20 و 73.
7.مهابهارات/برگرفته از: نخستین انسان، رویه 293.
8.اودین: پدر خدایان.
9.آس گارد: نشست گاه آس ها یا خدایان در میانه ی زمین.
10.داستان های وایکینگ ها، ص 14 و 15.

پایان./ با سپاس از یزدان صفایی

۱۳۸۹/۰۶/۱۴

تاق کسرا: کربلای ساسانیان!


تاق خسروانی، یادگار شکوه ایران باستان، با بی توجهی عراق، روز به روز به پایان خود نزدیکتر می‌شود. پرسش اینجاست، کشورمان تا کنون برای حفظ این میراث ایرانی، چه کرده است؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، روزانه ایرانیان بسیاری با هدف زیارت به کشور عراق سفر می‌کنند، با وجود این، درصد اندكی از آنان حتی می‌دانند یکی از با شکوه ترین آثار معماری ساخته دست پدرانشان، در این کشور واقع است. طاق كسری یا تاق خسرو (ایوان مدائن)، در شهر مدائن و در 35 كیلومتری جنوب بغداد در استان دیاله قرار گرفته است و به نظر می‌رسد اتفاق بدی نمی‌افتد اگر تورهای زیارتی و سیاحتی که وظیفه گرداندن ایرانیان را بر عهده دارند، تدابیری بیندیشند که ایرانیان بتوانند از تاق خسروانی نیز دیدن کنند. این کار دو مزیت دارد: نخست اینکه ایرانیان زائر، با تاریخ کشورشان نیز بیشتر آشنا می‌شوند و دوم اینکه عراق در صورت افزایش شمار بازدیدکنندگان از این اثر تاریخی مجبور می‌شود حفظ و مرمت و رسیدگی به زیرساخت‌های گردشگری این اثر تاریخی ایرانی را جدی تر بگیرد.
تا هنگامی که خودمان جهت حفظ و نگهداری از میراث فرهنگی سرزمینمان کوشا نباشیم، نه تنها دیگران برای حفظ و نگاهبانی از داشته‌های فرهنگیمان دل نمی‌سوزانند، چه بسا (با تجربه‌ای که در این زمینه وجود دارد)، در جهت نابودی هر آنچه در منطقه به نام آثار ایرانی وجود دارد، همه ابزارهای خود را به کار گیرند. به جایی بر نمی‌خورد اگر از بودجه‌های هنگفتی که برای سازندگی عراق سرازیر می‌شود، مبلغ ناچیزی نیز به حفظ، نگهداری و مرمت طاق کسری و توسعه زیرساخت‌های گردشگری این بنای ایرانی اختصاص یابد.



• نابودگران تاریخی طاق کسری

خوشبختانه توده مردم عراق با توجه به ریشه‌های مشترک تاریخی با ایران، هیچگاه درصدد نابودی آثار ایرانی کشور خود نبوده و نیستند. مشکل اصلی در این زمینه، حکومت‌های نژادپرست و خودکامه و افراد متعصبی هستند که با ایران و ایرانی دشمنی و کینه تاریخی دارند؛ دشمنی و کینه‌ای که باید از لحاظ جامعه شناسی، درباره آن کنکاش تاریخی صورت گیرد. هارون الرشید، خلیفه عباسی کوشید طاق کسری را کاملا ویران کند، ولی در انجام هدف خود ناکام ماند.

• صدام و تلاش برای نابودی کاخ خسروانی
تاق خسرو تا اواخر حكومت رژیم بعث عراق، به عنوان یكی از مهمترین تفریح‌گاه‌‌های اعراب شناخته می‌شد، اما رژیم بعث كه تاب این استقبال را نداشت، اقدام به تخریب بیشتر این مكان كرد.نخست به دستور صدام، موزه ‌ای از عكس ‌های وی به شیوه‌ ای مدرن نزدیك این مجموعه تاریخی ساخته شد كه هدف از آن، تغییر مكان تجمع مردم از ایوان مدائن به آن مكان بود. اما این موزه نتوانست جایگاه باارزش ایوان مدائن را نزد مردم تغییر دهد؛ از این رو صدام دستور تخریب برخی مكان‌ها و دیوارهای باستانی این مجموعه را صادر كرد.



این جنایتکار نژادپرست حتی در نوشته‌‌های سنگی قدیمی مجموعه نیز دست برد و به عمد، اسم خود را وارد آنها كرد تا با خدشه‌ دار كردن این مجموعه تاریخی، مردم را از تجمع در آن باز دارد. این عمل وی سبب شد تا یونسكو، با ارسال نامه‌ ای از این اقدام دولت عراق شكایت كرده و پس از آن، طاق كسری و ایوان مدائن را از فهرست آثار ثبت شده یونسكو حذف كند.پس از مدتی، رژیم بعث، سفر به این مكان را ممنوع اعلام كرد و با گذشت یك سال از منع سفر به آن، صد و هفتاد نفر از متخلفان را به جرم رفتن به این مكان، اعدام كرد. پس از این واقعه، این مكان متروك باقی ماند و هیچ اعتنایی به آن نشد و روز به روز بر فرسودگی و خرابی‌‌های آن افزوده شد.

• تاق خسرو و تروریست‌های فرهنگی
در پی تصرف عراق به دست نظامیان آمریكا و هم پیمانانش در سال 2003، آسیب‌های بسیاری به این مكان وارد شد؛ به گونه ‌ای كه در پی درگیری‌های پیاپی نظامیان خارجی با نظامیان بعثی، این مكان نیز هدف گلوله و بمب ‌های دو طرف قرار گرفت. این در حالی بود كه پس از آن، امكان سفر به این مكان برای مردم مهیا شده بود و رونق از دست رفته، به تدریج دوباره به آن باز می‌گشت.با شروع فعالیت گروه‌های تروریست در عراق، وضع مجموعه ایوان مدائن باز هم بدتر شد. در ماه فوریه 2005، تروریست‌‌ها با انجام یك عملیات تروریستی، قسمتی از ایوان مدائن را تخریب كردند كه از آن به عنوان بزرگ ‌ترین آسیب به این مجموعه پس از اشغال عراق یاد شده است.


در پی اعلام خطر نابودی این مجموعه تاریخی ارزشمند در عراق، مقامات میراث فرهنگی ایران اعلام كردند قصد دارند با كمك یونسكو، این مكان تخریب شده را بازسازی كنند و دوباره آن را به جمع آثار ثبت شده در اسناد میراث فرهنگی یونسكو بازگردانند.بر خلاف انتظار، این عمل پسندیده ایرانی ‌ها را اعراب افراطی و تندرو، مداخله در امور عراق و راهی برای حاكمیت بر این كشور تعبیر كردند؛ به گونه‌ ای كه یكی از پایگاه‌های اینترنتی عرب، موسوم به الصوت العروبه نوشت: «ایرانی‌‌ها با كمك سپاه پاسداران و سازمان اطلاعات خود، به بهانه‌ بازسازی ایوان مدائن كه یادآور ستیز پیشینیان آنها ضد پیغمبر اسلام (ص) است، می‌ خواهند عراق را به تصرف خود درآورده و یاد و خاطره سلسله‌ گذشتگان كفار خود را زنده كنند.»
البته مقامات عراقی نه فقط تا كنون پاسخ منفی‌ به مقامات ایرانی نداده ‌اند، بلكه حاضر به همكاری و ادامه مذاكرات با مقامات ایرانی در این باره نیز شده ‌اند. البته این مذاكرات به سبب وجود ناامنی در عراق به تعویق افتاده است. اما مقامات عراقی اطمینان داده ‌اند كه به حرف‌‌های مغرضانه برخی رسانه ‌های عربی گوش نخواهند داد و با كمك ایرانیان، میراث فرهنگی خود را كه مشتركات زیادی با ایرانیان دارد، بازسازی و زنده خواهند كرد.

• چیستی تاق خسروانی...

طاق کسری (تاق خسرو) یا ایوان مدائن، کاخ پادشاهان ساسانی در شهر «اسبانبار» در ساحل خاوری رود دجله و از مهم ترین سازه ‌های دوران ساسانیان است، محلی که در شهر مدائن در 35 كیلومتری جنوب بغداد کنونی در استان دیاله که از استان‌های مرزی و شرقی عراق است، قرار گرفته است.بیشتر گمان می‌ شود که طاق کسری در تیسفون جای‌ دارد، ولی تیسفون، اسبانبر و چند شهر کوچک دیگر مانند بغداد، روی هم شهرگان یا مدائن را تشکیل می‌ دادند. طاق اصلی این کاخ، بلندترین طاق خشتی ساخته شده به دست انسان است. بلندای این طاق 35 متر، پهنایش 25 متر و درازایش 50 متر است.بنا بر آنچه در نوشتار پهلوی خدای‌ نامگ آمده ‌است، این کاخ به دستور شاپور اول ساخته ‌شده ‌است.بسیاری نیز ساخت این کاخ را به نوشیروان بزرگ، شاه مشهور و مقتدر ساسانی نسبت می‌دهند.برخی نیز اینچنین می‌گویند که تاریخ ساخت این بنا، به زمان اشكانیان باز می‌‌گردد كه در زمان ساسانیان به دستور انوشیروان ساسانی بازسازی و توسعه یافته است.گفتنی است شیوه معماری این بنا پارتی است.
مدائن در حقیقت همان تیسفون، پایتخت سلسله ساسانی است كه با حمله اعراب و تصرف آن به دست آنها، به مدائن تغییر نام یافت.این شهر در روزگار خود، از چنان زیبایی‌ ای برخوردار بود كه اعراب ساده سپاه اسلام وقتی آن را فتح كردند، به چنان حیرتی دچار شدند كه گفتند تیسفون همان بهشت موعودی است كه پیغمبر وعده ‌اش را به ما داده بود !پس از آن، این شهر تبدیل به تل ویرانه ‌ای شد كه زیبایی گذشته خود را هرگز باز نیافت.این كاخ پس از حمله اعراب، به كلی نابود شد و جز ویرانه ‌های طاق آن كه ارتفاعی در حدود 70 متر دارد و شماری از دیوارهای كاخ هیچ چیز باقی نماند.
در گذر زمان، شهر پویایی خود را باز یافت. قرن‌ها بعد، این مكان به یك تفرج‌گاه زیبا برای مردم تبدیل شد كه همه ساله پذیرای خیل عظیمی از مردم عراق بود كه با وجود هوای بسیار خوش و باغ ‌های وسیع به آنجا سفر كرده و وقت خود را در كنار بقایای طاق كسری و دیوارهای اطراف آن می‌ گذراندند.
مردم عراق و اعراب منطقه از این بنا نه به سبب پیشینه تاریخی، بلكه به علت سندیت اسلامی آن مبنی بر اینكه روزی كه پیامبر اسلام (ص) به دنیا آمد، طاق بلند آن شكاف خورد، از آن یاد می‌ كنند.
طاق کسری بقایای تالار بزرگ عهد ساسانی در محل تیسفون، عراق حالیه، که جزء کاخ سلطنتی بزرگ معروف به ایوان کسری بوده ‌است؛ طول و عرضش را به ترتیب حدود 365 و 275 متر تخمین زده‌اند. این ایوان در محله جنوبی تیسفون موسوم به اسفانبر یا اسانبر واقع بود.
در مجاورت طاق، چهار دسته ویرانه مشاهده می‌شود که جالب‌ ترین آنها تلّی است معروف به حرم کسری؛ این ویرانه ‌ها جزء ایوان کسری بوده ‌است. به فاصلهٔ حدود ۴۶۰ متری جنوب شرقی طاق، بقایای ساختمان ‌هایی مشاهده می‌شود که تا گوشهٔ دیوار معروف به بستان کسری، که شاید حصار باغ وحش بوده ‌است، امتداد دارد.در فاصله حدود 190 متری جنوب غربی بستان، تلی به ارتفاع 6 الی 5/ 7 متر واقع است که قاعده ‌اش چهارگوش است. معروف به تل‌ الذهب (تل طلا) یا خزانهٔ کسری است و آن ظاهراً در اصل بنای واحدی بوده که خسرو پرویز برای خزائن خود ساخته بوده ‌است. طاق کسری که بزرگ‌ترین و نظرگیرترین یادبود عظمت گذشته تیسفون است، در وسط ویرانه‌‌های مدائن قرار دارد.
در برابر ایوان تیسفون، پرده بسیار مجللی آویزان شده بود جواهرنشان که پس از یورش اعراب توسط مهاجمان، قطعه قطعه و میان آنها تقسیم شد.هنگامی که کاخ تسیفون برپا بود، در روز بار عام، شاهنشاه روی تخت طلای خود می‌نشست و چون تاجی که باید برسر بگذارد، بسیار سنگین بود، آن را به زنجیری از طلا در بالای سر شاهنشاه از بالای طاق، طوری آویزان می‌‌کردند که در بالای سر وی قرار گیرد. (همین کارها را در همین اواخر برای پادشاهان قاجاریه انجام می‌ دادند و این نشانه این است که این رسوم، از دهان به دهان تا دوره ‌های جدید ادامه یافته ‌است) سپس اعیان و طبقات مختلف امپراتوری در بیرون پرده، صف می‌‌کشیدند و طی مراسمی، پرده را کنار می‌‌زدند و شاهنشاه ایران باشکوه و جلال مخصوصی روی تخت خود پدیدار می‌گشت و به طبقات مختلف بار می‌ داد.


• هان ای دل عبرت بین ...
و چه خوش گفت خاقانی به شاهان و رهبران خودکامه همه اعصار تاریخ، هنگامی که شکوه بر باد رفته تاق خسروان را مشاهده کرد:
هان ای‌ دل‌ عبرت‌ بین‌ از دیده‌ نظر كن‌ هان‌
ایوان‌ مدائن‌ را آیینه‌ عبرت ‌دان‌
.. مست‌ است‌ زمین زیرا؛ خورد است‌ به جای‌ می‌
در كاس‌ سر هرمز، خون‌ دل‌ نوشروان‌
كسری‌ و ترنج‌ زر، پرویز و تر‌ زرین‌ بر
بر باد شده‌ یكسر، با خاك‌ شده‌ یكسان‌