۱۳۸۸/۰۸/۱۹

فردوسی: زرتشتی یا مسلمان؟

نگرشی بر دیوان علی نامه
سروده شاعري است متخلص به ربيع كه سال تولد او 420 هجري و سال مرگش نامشخص؛ شاعري اهل توس خراسان.

اين منظومه در سال 482 هجري سروده شده و نسخه موجود آن با شماره 2562 در كتابخانه موزه قونيه تركيه است كه كتابت اين نسخه به حدود سده هفتم هجري برمي گردد. نسخه عكسي آن را زنده ياد مجتبي مينوي به كتابخانه دانشگاه تهران آورد، ولي در شناسايي آن اقدامي نكرد؛ شايد به خاطر علاقه اي كه به شاهنامه داشت.

«علي نامه» كه به شخصي ناشناس به نام علي بن طاهر تقديم شده است، به تقليد از شاهنامه فردوسي و پاسخي است به حكيم توس؛ چرا كه سراينده اين اثر معتقد بوده است حماسه را بايد براي بيان حقيقت استفاده كرد و با موضوع اسطوره و افسانه درنياميخت. او يك قرن بعد از مرگ فردوسي در ابتداي كتابش نوشته است: «وقتي كه پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) با دلاوري در جنگ هاي صدر اسلام حماسه آفريدند بهتر بود فردوسي شاهنامه را درباره جنگ هاي اين دو شخصيت بزرگ اسلام مي سرود نه درباره رستم و سهراب كه افسانه هستند. ربيع در اين منظومه خطاب به فردوسي مي گويد: «تو كه شيعه هستي بعيد بود نسبت به پيامبر(ص) و ائمه(ع) بي تفاوت باشي.»
شاعر در جاي جاي كتاب كه بر وزن شاهنامه سروده شده است اغلب، اثر خود را با شاهنامه مقايسه مي كند و از آن برترش مي داند. ضمن اين كه مولف همواره اظهار مي كند كه از شيعيان اثني عشري است.

روزنامه جام جم > شماره 2648 9/6/88 > صفحه 16 (فرهنگ و هنر)


۱۳۸۸/۰۸/۱۷

اوستا و زرتشت (2)


کتاب مقدس هندیان یعنی "ودا" زائیده اوستای اصلی و اولیه بوده است. خویشاوندان ودایی، سرزمین خود را "آریا ورتا" یا " آریا بهارات " می نامیدند که نشانه پیوستگی و همبستگی آنان با سرزمین مادریشان: ایران بوده است. زبان گاتها بی اندازه کهن است . با زبان ودایی هند باستان به اندازه ای نزدیک است که گویی باید پذیرفت مردی از گروه گاتها ، زبان مردی از محافل ریگ ودا را می توانست دریابد.
ب . اسپونر با نگرش به یادگارهای باستانی در پایتخت قدیمی هند : " پاتالی پوترا " که برگرفته از نقشه تخت جمشید بوده و نیز اینکه در رزمنامه " مهابهارات " ساختن چنین بناهایی به یاوری خدایی به نام " آسورا مایا " انجام گرفته ، آسورامایا را همان اهورا مزدا می داند. در کتابهای بس کهن تر از مهابهارات که " پورانا " خوانده می شوند ، بارها از کوه مرو یاد شده است : جایی که آسوراها در دامان آن استقرار یافتند و بهشتی که پناهگاه 33 ایزد بود، در قله آن قرار داشت.
بی گمان می توان بخش هایی از اوستای گمشده را در وداها باز یافت. اگر چه نام نام زرتشت از سروده ها زدوده اند اما سخنان وی را در لابلای وداها نگاه داشته اند.
بودا ، لقب سیذارتا گوتاما بود. معنای بودا را : بیداری وروشنی دانسته اند.او در زمان هخامنشیان می زیسته ، این واژه به گونه های " بود " و " بوی " نیز در آمده و : در فارسی هم" بو بردن " را معنی پی بردن به خبری یا رازی ، و آگاهی یافتن از آن به کار می بریم.
کسی از اهل درایت و تحقیق گفته است که بر در معبد ( نوبهار) بلخ کتیبه ای به فارسی باستان خوانده است که ترجمه آن چنین است: بوذاسپ گفته است دربار پادشاهان به سه خصلت نیاز دارد: خرد و بردباری و دارایی.{مسعودی}
بدون شک هند بودایی و سرچشمه قندهاری آن دارای مایه های ایرانیست و به ویژه آنها را نماد های خورشیدی که بودا های بزرگ " بامیان " را در بر گرفته می توان تشخیص داد.
تائوییست های چین دو قاعده ی اساسی برای هدایت انسانی ، استنتاج کرده و گفتند: هرگاه که بخواهید چیزی را انجام دهید، باید این کار را با ضدش آغاز کنید! ... از سوی دیگر هرگاه بخواهید چیزی را ابقاء کنید، باید چیز مخالفی را در آن وارد کنید.
آیا ذِن بازتابی از " زند " نیست؟
زیگموند فروید و همچنین الکساندر کوهرت در کتابش تاکید دارد که :تمام برداشتهای تورات درباره شیطان و ملائک ، یادگار دوران بعد از اسارت بابلی قوم یهود ، یعنی زمانیست که یهودیان با آئین زرتشتی " همجوار با تمدن مادها " آشنایی نزدیک یافته و تحت تاثیر معتقدات این آئین قرار گرفته بودند.
ایرانیان در زمان ساسانیان ، رومیان را ریشخند می کردند که اگر عیسای مصلوب ، به راستی پیامبر خدا بود، به آن آسانی به دست جهودان کشته نمی شد.
هواداران پیروان موسی و مسیح از ایران و چشم امید ایشان به بازگشت شهریاران نیرومند و رهایی بخش ایرانی چنان بود که در مکاشفه یوحنا آمده :
* رود بزرگ فرات ... آبش خشک شد تا راه برای شاهان مشرق زمین باز باشد.


۱۳۸۸/۰۸/۱۲

درفش شاهنامه

الا ای برآورده کاخ بلند
که نامت هماره به دور از گزند
سرایندگان را بزرگ و مهی
که آزاده یی همچو سرو سهی
گزارنده ی کیش و کشور تویی
سخن را شهنشاه و سرور تویی
تو تنها نگهدار این خاک و آب
ز تن ها براندی خموشی و خواب
ز گفتار توفنده ات رستخیز
برآمد بگفتی که: ایران بخیز
ز ترک و ز تازی تو بگشای بند
همی پند بشنو ز پازند و زند
به گیتی یکی باشدت راه و بس
که باشی به میهن تو فریادرس
نوآوازه افکن به هر برزنی
نباشم به آیین اهرمنی
مرا مهر و شادی بود در جهان
همی نام یزدان بود بر زبان
به هور و زراتشت و آذر نماز
چو بسته کمر را به راز و نیاز
نخواهم نه چاه و نه سنگ سیاه
که بردی ز ایران همه آب و جاه
که از خاک ایران برآمد چو داد
به گیتی کسی همچو کورش نزاد
بدانگه که ایران به گرگان کنام
بگشت و نماندی از آن جز به نام
خروشان سروشی برآمد ز توس
نه تیر و نه ژوبین نه آوای کوس
درفشی برآورده بر آسمان
که شهنامه گویند تا جاودان

سوشیانت مزدیسنا
OMIDATAEIFARD.BLOGSPOT.COM


۱۳۸۸/۰۸/۱۰

اوستا و زرتشت (1)


گزیده هایی از کتاب: پیامبر آریایی
سر نامه بر نام زروان پاک/که رخشید از او هرمز تابناک
خداوند زاوش و کیوان پیر/فروزنده ماه و ناهید و تیر
وزو آفرین باد بر ایزدان/که هستند فرمانبرش جاودان
هم امشاسپندان با زور و دست/که دارند بر کوه ها را نشست
سپندارمیتا شه زندگی/که جان ها ازو یافت پایندگی
اگر پهلوانی بخوانی زبان/تو زرتشت را عقل رخشنده دان
(میرزا آقاخان کرمانی)

اوستا بنیاد دین و دانش به شمار می رود. به راستی نخستین دانشنامه دنیاست. همایش همآوردان میترایی و مزدایی و زروانیست.
چنین گفت در گاتها زردهشت/که بر دیو ریمن نمایید پشت
دروغ است همدست اهریمنا/ابا هر بدی دست در گردنا
به یزدان نیکی دهش بگروید/دروغ از فریبندگان مشنوید
به هرمزد والا نماز آورید/به یزدان یکایک نیاز آورید
گُو ِش نیک دارید و نیکومنش/کزین دو به نیکی گراید کنش
چو پندار شد خوب و گفتار خوب/شود بی گمان کار و کردار خوب
(ملک الشعرای بهار)

نه تنها گاتها از جهت اوزان هجایی باید نخستین منظومه ایرانی به شمار آید، بلکه از جهت تخیلات عالی و تعبیرات دلکش که لازمه شعر عالیست، نیز باید در نخستین درجه اشعار ایرانی قرار بگیرد .

زمانی که زرتشت سروده های آسمانی اش را بر زمین پراکند، خنیاگران خوش آوا ، گاتها را با دستگاه ها و گوشه های گوناگون ، به گوش تاریخ خواندند. نکته درخور اعتنا، کلمه گاتار است که هنوز هم نام لحن یا نواییست محلی، که در کردستان خوانده میشود و جنبه نیایش دارد. نام این نوا از دو پاره " گات" و "تار" ترکیب شده است وبه زبان کُردی "خواننده گات" معنی میدهد. وجود وزن در گاتها موءید سرود بودن آنهاست.

بارها در اوستا اشاره شده گاتها باید با صدای بلند و بدون لغزش خوانده شود. گاتها و دیگر سروده های اوستایی را نوای سازها، همراهی می کرد. مثل بربت - تنبور- چنگ – و هر ساز زهی را که نوازند، " وین " خوانند. در تورات، پیدایش سازها و شیوه های نوازندگی از ایران دانسته شده. آواز خوانی در کلیسا ها از آئین مهر یا کیش بغانی تقلید شده؛ نمونه ای از یک سرود مهری رومی که روز 21 دسامبر ( فردای شب یلدا، زادشب مهر) هنگام برآمدن آفتاب در کلیسا خوانده می شود:
* آیا خورشید که بر می آیی؛ ای درخشش همیشگی روشنی و ای خورشید حقانیت . بیا و آنهایی را که در تاریکی و در سایه مرگ نشسته اند ، روشن کن.

مهری بودن این سرود به روشنی آفتاب است و هیچ نمی شود پذیرفت که عیسوی باشد.

آب نیایش برگرفته از آئین " ناهید پرستی " است. ایرانیان که به آبهای گوارا و پاک ، ارج می نهادند ، بر سر چاه ها به زمزمه دعا های خود می پرداختند و از این روست که به گفته مورخان مسلمان ، چاه مقدس مکه را " زمزم " می نامیدند.

هگل در اثر معروف خود "درسهایی درباره فلسفه مذهب" نوشت :آیین زرتشتی ایران نخستین آئینی بود که بُعدی جهانی داشت. در آئین کهن ایرانی هر اصل اخلاقی ، نتیجه منطقی قانون تکامل بر اساس پیکار دائمی خیر وشر ، و روشنایی با تاریکی است . و در چنین رویارویی آدمی به جای اینکه مانند دیگر مذاهب موظف باشد اصول اخلاقی را به صورت اوامر آسمانی بی چون وچرا بپذیرد و خودش حق دخالتی در آنها نداشته باشد ، خود در قلمرو اندیشه و تشخیص خویش ، نقشی تعین کننده دارد و گویی مقام والایی در برابر آفریدگارش پیدا کرده است .
کنت دوگوبینو در " تاریخ ایران " نوشت :در برداشت زرتشت، آدمی در گزینش خوب وبد ، مختار است و در این راستا مقامی چنان ارجمند دارد که نیکی گفتار و پندار و کردارش برای پیروزی روشنی بر ظلمت ، ضرورتی بنیادی پیدا می کند . بر خلاف مذاهب سامی که بدن را خوار و دنیا را بی مقدار می دانند، در آئین ایرانی هر فردی این رسالت را بر عهده دارد که نیرومند و کوشا و سازنده و آفریننده ( ساختار شکن ) باشد .
سموئیل لانک گفته: فرق بزرگی که میان مزدیسنا و سایر دینها دیده می شود ، این است که به کلی عقیده جبر را تعلیم نمی دهد و همه زشتی و بدی را به اراده مطلق خدا واگزار نمی نماید .... تعادل میان عوالم روحانی و جسمانی ، یکی از مهمترین تعالیم آئین زرتشت است که پس از هزاران سال ، عقیده دنیای متمدن جدید امروزی گردید.
به نوشته دارمس تتر : Darmesteterپیرو زرتشت کسی است که هر بامداد از خود می پرسد : " ... من ، امروز برای آن که جهان بهتر و زیباتر شود ، چه باید بکنم ؟"
به گفته گوته :آئین زرتشت بر احترام نسبت به همه عناصر طبیعت بنا نهاده شده .... در ایران باستان همه آنچه آفتاب بر آنها لبخند می زد ، می بایست در کمال دقت و مواظبت ، حفظ و پاسداری شود .

<خرده اوستا شامل برخی نیایشها و نمازها و آفرین ها و درودهاست که برای گرامیداشت عناصر و کواکب ، یا جشن ها و اعیاد خوانده می شود؛ یا نیایش و نمازهایی که برای گاه های چند گانه شبانه روز و برای مواقع سدره پوشی و کشتی بستن و یا به گاه ازدواج و مرگ و مراسم سوگواری وجز آن ، تدوین و تعیین شده و باید خوانده شود. ستایش و بزرگداشت و تحسین هر جزء از طبیعت ، از آب و خاک و باد وآتش و گیاه و دریا و افلاک و شب و روز و ... در واقع ستایش و عبادت خداوند است.>

با سپاس از: شادمهر.   ZAGROSFILM.BLOGFA.COM







۱۳۸۸/۰۸/۰۸

شهسوار خورشید



به نام یزدان

به گیتی چوگم گشت گردون مهر‍‍‍‍‍*چه ایران چه بابل چه شام وچه مصر
چو تاریخ شد چون شب دیریاز * جهان را دگر گشت آیین و ساز
یهودان به یلدای بند و دریغ * به جای مسیحا همی رنج و تیغ
به یونان، خدایان به جای خدای * نبودی بزرگی و هم رهنمای
چو فرعون بودی به مصر اندرون * پرستیدة مردم خام و دون
چو جادو و نیرنگ و کردار دیو * به بابل نگه کرد کیهان خدیو
برافشانید آن فرة ایزدی * به پارسه که بودی به دور از بدی
بیامد به ناگاه شاهین شرق * چو باد و چو تندر، درخشان چو برق
که خواندی ورا اشعیای نبی * مسیح خداوند و هم او، نبی
پیمبر بـُدی کورش پادشا * بپیمود همواره راه اشا
به بابل همی بوسه بر پای اوی * زدند و ببردند فرمان اوی
ز فر شهنشه سپیده دمید * به شهپر همی پردة شب درید
که کورش منم شهریار جهان * گشاینده گیتی ز بند بَدان
منم زادة شهسواران گـُرد * که دشمن از ایشان به زاری بمرد
پدر: کاوس است و نیا: کی پشین * بمانَد نژادم به روز پسین
که خشنود و خرسند باشد خدای * که داد و دهش آوریدم به جای
بگشتند شادان ز من مردمان * بگشتم پرآوازه اندر زمان
به ایرانیان برگشادم پیام * که دشمن مبادا به ایران کنام
سپاس و نیایش به یزدان مهر * که یاری بجویم ز خورشیدچهر
هماره نیازم به درگاه اوست * نـَیازم به بیداد در راه دوست
سروشش سرشته به جان و تنم * فروغش فرَوَهر این میهنم
که ایران به گیتی ندارد همال * چو شیر هژبریست با فر و یال
چلیپای مهرش بچرخد چنان * که افروزد از فر ایران، جهان
سوارم بر ارابه آفتاب * به فرمان من آتش و خاک و آب
که فر خدایی همی در من است * بترسد ز من هرکه اهریمن است
کنون بشنو ایرانی هوشمند * که دارم ز بهرت بسی رای و پند
چو خواهی که ایران بگردد بزرگ * نه او را گزندش ز روباه و گرگ
بپیما یکی جام شاهنشهی * بیفشان تو جان از برای مهی
همان به که باشد تهی سرزمین * زِ هر ناسپاس و بدی آفرین
به کـِشت و به کار و به کوشش شویم * همانند دجله به جوشش شویم
زِ هر سوی ایران نیاز آورید * به رامشگه من نماز آورید
ببندید پیمان به پیوند من * همه یکدل و یکزبان انجمن
که آسوده باش ای مهین پادشاه * که ما برفرازیم دِرَفشَت به ماه
به کوه و کویر و به رود و زمین * که سوگند بر خاک ایران زمین
« همه سربه سرتن به کشتن دهیم*از آن به که کشوربه دشمن دهیم»
امیدعطایی فرد
OMIDATAEIFARD.BLOGSPOT.COM

۱۳۸۸/۰۸/۰۷

روز کورش بزرگ فرخنده باد


این کتاب بهترین ارمغان به دوستانتان است
آشیانه کتاب 66463430



نام کورش بزرگ را به خیابانها و میدانها بازگردانیم

۱۳۸۸/۰۸/۰۶

جهانداری کورش بزرگ

امید عطایی فرد
گزنوفون در کتاب کورش نامه اشاره میکند که مردمان جهان با خشنودی خواهان پیوستن به شاهنشاهی (کنفدراسیون) ایران بودند و شوق شهروندی کورش را داشتند. بابل شکست ناپزیر و افسانه ای همانگونه که در گل نبشته کورش و دیگر روایات تاریخی آمده بدون جنگ و خونریزی، دروازه هایش را به روی ایرانیان گشود و شیخان آن، بر پاهای کورش بوسه زدند. به راستی چه چیز شگفتی رخ داده بود که سرزمینها نه تنها در برابر کورش بزرگ به رویارویی نمیپرداختند بلکه از آمدن او شادمان میگشتند؟ پاسخ این است که کورش یک جهانبان بود و نه جهانخوار! در سنجش با کشتارهای آشوریان، مقدونیان، تازیان، ترکان و مغولان، روسها و انگلیسیها و امریکاییها، و غیره، رفتار ایرانیان افتخاریست جاویدان در تاریخ بشریت. کورش در کتیبه اش درباره سپاهیانش میفرماید: من دستور دادم کسی ترس آفرین نباشد.
و در کتاب کورش نامه از زبان او آمده است: ما از راه بیدادگری و یورش و یغما کامیاب نشده ایم... پس از پروردگار، مردمان را گرامی دارید... به راستی که جهانگیری کاری بزرگ است؛ هرچند جهانداری کاری بس بزرگتر است.
کورش بزرگ به گواه پیشینیان از فره ایزدی برخوردار بود. در تورات در کتاب اشعیای نبی با این آیات تکان دهنده درباره ویژگیهای ایزدانه این جاودانه مرد پارسی روبرو میگردیم، از زبان خداوند: • اینک همبسته ی من که او را دست میگیرم... من روح (فره ایزدی) خویش را بر او مینهم... دست در دست تو نگاهت خواهم داشت... تو از آن من هستی... تو را دوست میدارم... [ای مردمان]، به من باور آورید و دریابید که من (یزدان): او (کورش)هستم.
 کورش بزرگ در کشورگشایی هایش: 1. زندانیان سیاسی و مذهبی را آزاد کرد. 2. ویرانه ها را از نو بازساخت. 3. مردم تبعیدشده را به خان و مان خویش بازگرداند. 4. آرامش و امنیت و دادگری را پابرجا ساخت. 5. کشت و کار و رفاه مالی برای مردم ایجاد کرد. 6. با فساد و رشگ و دروغ به شدت مبارزه کرد. 7. آموزش و پرورش و بهداشت همگانی را رواج داد. 8. با راه سازی و راه بانی، پویش و تحول بزرگی در پیوندهای مالی و فرهنگی و اجتماعی میان مردم جهان پدیدار کرد.
رفتار جوانمردانه کورش با شکست خوردگانی چون کرزوس (فرمانروای لیدیه)و دیگر سرداران، و پاکدامنی او نسبت به زنان دشمنانش، مایه ی آفرین و ارج ما ایرانیان است.
{برای اگاهی بیشتر بنگرید به کتاب: منم کورش شاه جهان/ آشیانه کتاب/ 66463430}

۱۳۸۸/۰۸/۰۴

پیشگوییهای ایرانی



زچارم همی بنگرد آفتاب /کزین جنگ ما را بد آید شتاب

ز بهرام و زهره ست ما را گزند/نشاید گذشتن ز چرخ بلند

همان تیر و کیوان برابر شده است/عطارد به برج دوپیکر شدست

کزین پس شکست آید از تازیان/ستاره نگردد مگر بر زیان

بر این سالیان چارسد بگذرد/کزین تخمه گیتی کسی نشمرد...

نه تخت ونه دیهیم بینی نه شهر/ز اختر همه تازیان راست بهر

بپوشند ازیشان گروهی سیاه/زدیبا نهند از بر سر کلاه...

از ایران و از ترک و از تازیان/نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود/سخنها به کردار بازی بود

(شاهنامه/گفتار سپهبد رستم)

زترکان و بیکند و ختلان چین/برآید سپاهی به ایران زمین

ز هر جانب آهنگ ایران کنند/به سم ستورانش ویران کنند

بر آیند با یکدگر ترک و روم/درافتند در هم چو باد سموم

همیدون بیایند قوم عرب/برانگیخته شر و شور شعب

شود مرز ایران سراسر تباه/ز ترک و ز تازی و رومی سپاه

(زراتشت نامه)

طاعت و عبادت به اجبار خواهد شد . بازار پر از بلور می شود . و گلبانگ جمهوری گردد. کار مردان به نامردی گراید. چهره مردم به زردی گراید. وروزگار افسردگی خواهدشد. در دشت بغداد جنگ به وجود خواهد آمد . همه اش برای نقره و زر خواهد بود. سرانجام هفتادو دو دین ، یک دین خواهد شد. سردفتر و رهبر آن مردی امین خواهد شد. ظالم به شیون خواهد پرداخت. دلش پراز قهر و کین خواهد شد . اینچنین بوده است و اینچنین خواهد شد.

(پیشگویی های ایل بگی جاف)

در این سال خوش و خرم بهار خشک خواهد شد. ظلم در شهرها گسترش خواهد یافت .ودر ایران و عراق جنگ و رستاخیز بر پا خواهد شد. ای یاران ؛ در جنگ ، بسی از مردم کشته خواهند شد. خون مانند سیلاب در زمین ریخته خواهد شد. بلایی عظیم برای کُردان نازل خواهد شد. این بلا مانند دود در کوه ها پخش خواهد شد. از سوی مشرق ،قال و قیل می شود. و عربها در دریای نیل فرو خواهند رفت. تاریکی وبخار ومه ، سرزمین عراق را خواهد پوشاند. سرداری از سرزمین ایران ظهور می کند. سلسله سپاهش پر زور و قدرتمند خواهد بود.

(پیشگویی های درویش اجاق)

ای زرتشت ... به سرزمینهای ایران که من – اورمزد- آفریدم ، به جادوگری بتازند ... اینان را پیمان و راستی آیین نیست و به عهدی که کنند ، پایبند نیستند ... درآن زمان ، همه مردم ، فریفتار باشند؛ یعنی بد یکدیگر خواهند ... سپاس آزرم و نان و نمک ندارند ... مردمان تندخو و خرد، به بزرگی و فرمانروایی رسند. حقیران آواره به حکومت رسند ... گفتار فرومایگان ، بد گویان ، نابکاران و دلقک ها را راست و باور دارند ... همه مردم حریص و ناراست دین باشند ...آب رودها و چشمه ها بکاهد و افزایش نباشد. ستور و گاو و گوسفند ، کمتر بزایند ... جوانان و کودکان ، اندیشناک باشند و از دلشان ، شوخی و بازی و رامش برنیاید... و آزاده و دهقان و بزرگان به درویشی و بیچارگی رسند... ایشان چنان فرمانروایان بدی باشند که اگر مرد پرهیزگار یا مگسی را بکشند، هردو به چشم شان یکسان باشد... و پادشاهی به کامه دیو خشم برود ... و بسیار شهوت زشت ورزند ... زمین لرزه بسیار باشد ... پس ایزد مهر به پشوتن بانگ کند : دین مزدا و تخت پادشاهی را دوباره بیارای ... و سپس سوشیانت ، آفرینش را دوباره پاک بسازد.

( زند بهمن یسن)




۱۳۸۸/۰۸/۰۱

اسرار پاسارگاد


پژوهش: امید عطایی فرد


(نگاره ۱)
از مردم رومانی درباره کاخها و بناهای شگفت انگیز پارس کده (پاسارگاد) روایاتی چند به جا مانده، و برای نمونه اشاره شده به تندیسهایی که آهنگ مینواختند. امروزه جز چند تکه نقش برجسته، چیزی از آن همه شکوهمندی به جای نمانده است. یکی از این نقشها پای مردی را با پوشش ماهی نشان میدهد. (نگاره ۱) چنین نقشی را در یادمانهایی از ایران غربی (سومر - بابل) نیز میبینیم که در برابر درخت حیات و زندگی، که بر فرازش نماد فروهر دیده میشود، دو «انسان ـ ماهی» ایستاده اند. (نگاره ۲) در استوره های ایرانیان سومری، این انسان را «اُ آنس» میخواندند.




(نگاره ۲)

در نگاره ای دیگر، انسان ـ ماهیها گویا به یک کار پزشکی سرگرمند. مردی که روی میز خوابیده است درون پیله ای ناشناخته جای دارد.



(نگاره ۳)


آنچه میتواند گشاینده این چیستان باشد فرتوهاییست که از دریازیستان در اندرنگار (اینترنت) به دست آمده است. (نگاره ۴) آدم نمایی که دست دارد و تا سینه اش مانند انسان و دنباله اش بسان ماهیست.

(نگاره ۴)

و جالب است دیده شدن بخوردان های مغان در دست یک کاهن سرخپوست از قاره امریکای کهن! (نگاره ۵)


(نگاره ۵)

{سوشیانت مزدیسنا omidataeifard.blogspot.com}


۱۳۸۸/۰۷/۲۷

ایران.اسلام.عرب (۲۳)



پیوستها و گسستها (۲)
«آذرتاش آذرنوش» در کتاب «راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی» که به پیش از اسلام پرداخته است درباره راهیابی تازیان به سرزمینهای غربی ایران مینویسد:
شاید همان طور که ابن کلبی میگوید این اعراب در زمان اغتشاش های داخلی اشکانیان در عراق جای گرفته باشند. لکن تردید نیست که آمدن ایشان به عراق آرام و بدون خونریزی رخ نداده است. همین که بدویان در این نواحی جای میگزیدند دیگر بیرون راندن آنها سخت دشوار میگشت. به این جهت شاهان ایرانی میکوشیدند از این بدویان شهرنشینانی بسازند که ضمنن سدی در مقابل دیگر تازیان بیابانگرد شوند. به این ترتیب گروهی از اعراب تحت حمایت ایران و گروهی تحت حمایت رومیان قرار گرفتند. این دو گروه برادر کینه ای شگفت آور از یکدیگر به دل گرفتند انچنانکه «نولدکه» اصل آن را بسیار عمیق و کینه ای قومی میان اعراب شمال و جنوب پنداشته است و آن را منشا جنگهای داخلی اسلامی میداند...
ساسانیان به سبب منافع سیاسی و تجاری که در عربستان داشتند سیستم چاپاری منظمی نیز در سراسر آنجا برقرار کرده بودند... بیگمان اقلیتهای زرتشتی متعددی در حیره و یمن و حضرموت و حجاز و مرکز عربستان ساکن بوده اند و نیز گروهی از اعراب به آیین زرتشت گرویده بودند... اشراف قریش فراوان به سوی شرق، به دربار شاهان حیره و یا شاهان ساسانی روی می آوردند. هاشم و برادرانش با بزرگان ایران و دیگر کشورها روابطی داشته و از آنها هدایایی اخذ میکردند... ابوسفیان که ظاهرن برای تجارت به سوی ایران میرفت توانست به حضور خسروپرویز نیز بار یابد...
در کتب اسلامی آمده است که قریش غنایی جز «نصیب» نداشت تا اینکه نضربن حارث به عراق رفت و عود نواختن و آواز عبادیان حیره را فرا گرفت و سپس آن را به مردم مکه بیاموخت. نام اکثر آلات موسیقی [عربی] و مصطلحات آن ایرانیست... پدر ابن محرز (موسیقیدان اهل حجاز) از پرده داران کعبه و از اصلی ایرانی بود... نفوذ ایرانیان در حجاز بیش از آن بوده که از ماورای منابع موجود استنباط میشود...
در میان اعراب خاصه بزرگان ایشان گاه به افرادی برمیخوریم که برای خود و فرزندان خود نامهای ایرانی برمیگزیدند. در «حیره» مشهورترین نام ایرانی «قابوس» بود... علاوه بر داستانهای ایرانی بیگمان تاریخهای ایرانی نیز در حیره رایج بوده است. تاثیر هنر تاریخ نویسی پارسیان بود که همچنان ادامه یافت و در دوران اسلامی باعث پیدا شدن بزرگانی از قبیل طبری و بلاذری و مسعودی و دیگران شد.

۱۳۸۸/۰۷/۲۲

ایران.اسلام.عرب (۲۲)


 ایرانی دو چهره (۲)
با پدرکشی شیرویه فرزند خسروپرویز ایران در آتش جنگهای داخلی سوخت و دامنه این برخوردهای خونین به چندین سده پس از اسلام نیز کشیده شد. آن ثبات و آرامش نسبی در زمان ساسانیان جای خود را به نبردهای بیهوده ای داد که مایه چندین پارگی ایران زمین گشت. فهرست و ذکر همه این برادرکشیهای پس از اسلام، صف آرایی ایرانی نامسلمان در برابر ایرانی مسلمان، ایرانی شیعه در برابر ایرانی سنی، و نیز ستیز سلسله های ایرانی با یکدیگر به جای همبستگی در برابر ستمهای خلافت تازی، از توان ما بیرون است و تنها نمونه هایی را می آوریم:
    کشته شدن یزدگرد سوم به دستور سردارش ماهوی سوری.
    در زمان خلافت عثمان با خیانت «براز بن ماهویه» که سالار و دهقان شهر مرو بود، تازیان بسیاری از مردم را کشتند و بسیار خانها غارت کردند. [تاریخ گردیزی]
    کشته شدن «بهآفرید مغ» به دست ابومسلم در پی شکایت موبدان.
    کشته شدن سنباد به دست اسپهبد گرگان؛ به حکم منصور عباسی.
    کشته شدن «فضل بن سهل» وزیر مامون به دست «غالب» پسر استادسیس و دایی مامون.
    جنگ عبدالله بن طاهر (پسر سردودمان طاهریان) با بابک خرمدین.
    جنگ عبدالله با مازیار بن قارن و دستگیری مازیار به سبب خیانت پسرعمویش «کوهیار» و فرستادن او به نزد خلیفه معتصم.
    جنگ افشین (خیذر بن کاوس) با همراهی برادرش «فضل» و «دیوداد بن زرتشت» با بابک خرمدین و اسارت بابک در پی نیرنگ افشین.
کشاکش کیشها چنان بود که از مرده هم نیز نمیگزشتند. در زمان فخرالدوله در شهر ری یک ایرانی زرتشتی به نام «بزرگ امید» بر سر کوه طبرک، استودان (دخمه) ساخت. محتسب ری به آنجا رفت و <بانگ نمازی بلند بکرد. استودان باطل گشت. بعد از آن «دیده سپاه سالاران» نام کردند>. [سیاست نامه]

۱۳۸۸/۰۷/۱۸

حافظ مهرآیین (59)


محمدصادق نظمی افشار
نرگس در ادب ایرانی (۳)  

                                       ”مرگ نرگس“
وقتي نرگس مرد، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند واز جويبار خواهش كردند براي گريست به آنها چند قطره آب وام دهد. جويبار آهي كشيد و گفت: بقدري نرگس را دوست مي‌داشتم كه اگر تمام آبهاي من مبدل به اشك شود و آنها را براي نرگس بپاشم باز كم است. گلها گفتند: راست مي‌گويي، چگونه ممكن بود با آنهمه زيبايي نرگس را دوست نداشت؟!
جويبار پرسيد مگر نرگس زيبا بود؟! گلها گفتند: تويي كه اغلب نرگس خم شده، صورت زيباي خود را در آبهاي شفاف تو تماشا مي‌كرد بايد بهتر از هركس بداني كه نرگس زيبا بود. جويبار گفت: من نرگس را براي اين دوست داشتم كه وقتي خم مي‌‌شد و به من نگاه مي‌كرد، مي‌توانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم. (گزيدة متون ادب فارسي ـ اسكار وايلد ـ ترجمة دشتي. ص 7)
فرهنگ آريانپور(ص 3340)
Narcism=narcissismخودستائي، خودپسندي، خود فروشي، نفس پرستي
Narcissine=narcissan خودستا
Narcissistوابسته به نرگس افسانه‌اي
Narcissusخودستا، خود فروش خود پسند
افسانة نرگس: جواني رعنا كه عاشق تصوير خود شده و در اثر نرسيدن به مطلوب خود مرده و پس از مرگ بگل نرگس تبديل شد.
ز ذوق نرگس‌تر آب در دهان آرد        اگر نگاه در اين نظم آبداركند
غلام نرگس آنم كه با طراحي مي        گرفته دست بتي برچمن گذار كند
آرام جان به نرگس ساحر زما برد        تاراج دل به طرة عنبر فشان كند
نمي‌رود همه شب چشم نرگس اندر خواب  
زبسكه بلبل شوريده دل‌فغان دارد
نرگس مخمور را رعشه بر اعضافتد        بس كه به وقت سحر آب خورد در خمار
ز جور سنبل كافر مزاج او افغان        ز دست نرگس جادو فريب او فرياد
علي‌الصباح كه نرگس پياله بردارد        سمن به عزم صبوصي كلاله بردارد
گشاد چشم خواب آلود نرگس        تماشاي رياحين مي‌كند باز
عبيد زاكاني
تا مهر تواًم در دل شوريده شست/و افتاد مرا چشم بدان نرگس مست
اين غم زدلم نمي‌نهد پاي‌برون/وين اشك زدامنم نمي‌دارد دست
خرامان در چمن سرو سرافراز/زمستي چشم نرگس گشته پرناز
دل غنچه چو طبع تنگدستان/شده نرگس چو چشم نيم مستان
در اين بستان گل و نرگس كه بوئي/همان سرو و همان سنبل كه جوئي
دلم مي‌گردد از گفتن پريشان/ولي چون بنگري هريك از ايشان
رخ خوبي و چشم دلستانيست/قد شوخي و زلف نوجواني است
رخ=گل/ چشم= نرگس/ قد= سرو/ زلف=سنبل
كليات عبيد زكاني
نرگس شهلاش در سر، فتنه‌ئي دارد عجب/كز مي حسن، اين همه مستي و خواب آورده است
نسيمي/105
شيوة چشم سياه تو چه داند نرگس/راز اين نكته به صاحب نظري مي‌گويد
    نسيمي/ص:167
تا مست جام نرگس شهلاي او شديم/كارم هميشه خواب و خمارست، والسلام!
    نسيمي/ ص:211
چو نرگس زارتن در مرگ دادش/هم از سيم و هم از زربرگ دادش
ز نرگس روي زر پرسيم كرد او/دل پر خون بحق تسليم كرد او
چو گل را نرگس‌ تر بر مه افتاد/دلش چون ماهتابي در ره افتاد
زبس كالقصه دزديده نگه كرد/جهان بر نرگس ساحر سيه كرد
گهي در نرگسش حيران بماند/گهي در مجلسش طوفان براند
چه كرد اين دل كه خون شد در برمن/كه اين از چشم آمد بر سرمن
تو گفتي نرگسش سرخي ازان داشت/كه از خون ريزيش گلرخ نشان داشت
سمنبر اوفتاده ديده برخاك/ز خون نرگس او خاك نمناك
گلاب از نرگسان صد حوض راندم/ز خجلت در عرق چون خوص ماندم
گهي از نرگست خوناب پالاي/گهي بي‌چوب گز مهتاب پيماي
به نرگس خواب بسته جادوان را/به ابرو طاق بوده نيكوان را
سمنبر پيرهن چون گل دريده/زنرگس لاله را جدول كشيده
زقدش سرو بن تشوير مي‌خورد/ز چشمش نرگس تر تير مي‌خورد
دل گلرخ ز نرگس پاره داري/كه تو خود نرگس اين كاره داري
فردوسي در بخشهاي مختلف شاهنامه از اين گل بكرات سخن گفته است:
بسازيد جايي چنان چون بهشت/گل و سنبل و نرگس و لاله و كشت
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ/مژه تيرگي برده از پر زاغ
دو گل را به دو نرگس آبدار/همي شست، تا شد گلان تابدار
پس آن، دختران جهاندار جم/زنرگس، گل‌سرخ را داده، نم
*کلیات عراقی:
بركن از خواب چشم نرگس را/تا نظاره كند گلستان را
لاله را دل سوخت بر نرگس/كه نصيبش ز مي خمار آمد
نرگس (۴)  
من جادوي چشمان همه را جرقه عرفاني مي‌دانم
    پائولوكوئيلو مي‌گويد: ”خيلي سخت است درباره اين تأثيرات صحبت كنم، چون من جادوي چشمان همه را جرقه عرفاني مي‌دانم. اما در ايران مولوي را يكي از عرفايي مي‌دانم كه خيلي بر من تأثير گذاشته است. (همشهري، دوشنبه 23 خرداد 1379 شمارة 2139)
     كيمياگر افسانة نرگس را مي‌شناخت، مرد جوان و زيبايي كه هر روز به كنار درياچه‌اي مي‌رفت تا زيبايي خويش را در آب تماشا كند. او آنچنان مجذوب تصوير خويش مي‌شد كه روزي به ‎آب افتاد و در درياچه غرق شد. در مكاني كه به آب افتاده بود، گلي روييد كه آن را گل نرگس ناميدند.     (كيمياگرـ ترجمة دل‌آراقهرمان ـ چاپ دوم ـ‌ 1374ـ انتشارات فرزان)
بابافغاني شيرازي (925 قمري)
شايد گزينم حالتي در خواب شيرين اجل/ زان نرگس عاشق كشي افسانه‌اي بايد مرا
ملانوائي از شاعران محلي خراسان سروده است:
    امروز نرگس باغ رنگ از رخش پريده/ نام خزان نگردد فصل بهار گاهي
*خسرو و شيرين:
شده گرم از نسيم مشك‌بيزش/دماغ نرگسِ بيمار خيزش
فسونگر كرده بر خود چشمِ خود را/زبان بسته به افسون چشم بد را
گل نرگس را به مناسبت زردي ميانش و خميدگي سرش برساقة نازك، به بيماري تشبيه مي‌كنند كه يرقان دارد و چرت مي‌زند. گرم شدن دماغ كنايه از تب كردن و بالا رفتن حرارت بدن است بخصوص فرق سر. قرارگرفتن در معرض باد باعث سرماخوردگي است و بوي تند موجب سنگين‌تر شدن و تب كردن زكامي.
چشم زيبا به مناسبت گيرندگي نگاهش چون جادوگري است كه مردم را منتر مي‌كند.
    به خواب نرگس جادوش سوگند/كه غمزه‌اش كرد جادو را زبان‌بند
    بدان نرگس كه از نرگس گروبرد/بدان سنبل كه سنبل پيش او مُرد
نرگس ز دماغ آتشين تاب/چون تب‌زدگان بجسته از خواب
در شدت تبي كه از يرقان برخاسته باشد سپيدي چشم به زردي مي‌گرايد. نرگسِ خم شده بر ساقة باريكش چون سرِ بيماري است كه از شدّت تب فرو افتاده باشد. گل شكفتة نرگس چون چشم بيمار تبداري است كه از خواب پريده باشد.
لاله چو پرير آتش شور انگيخت/دي نرگس، آب شرم ازديده بريخت
امروز بنفشه عطر با خاك آميخت/فردا سحري، باد سمن خواهد بيخت
    (ديوان مهستي)
هرگز بود به شوخي چشم تو عبهري/يا راستر زقد تو باشد صنوبري
    (عبهر= نرگس)
تا آينه جمال تو ديد و تو حسن خويش/تو عاشق خودي، زتو عاشقتر آينه
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل، نوبر سرو صنوبر فكنت
منظور از دو سنبل دو گيس است كه از دو طرف سر آويخته باشد.
نرگس= عبهر
به مي عبهري از سرخ گلت/ به خوي عنبري از ياسمنت
به دو مخمور عروس حبشيت/ خفته در حجلة جزع يمنت
(خاقاني شرواني)
شرابي به زنگ گل نرگس وجود دارد.
چشم گريانم ز گريه كند بود/يافت نور از نرگس جادوي تو
پاي بكوب و دست زن، دست در آن دوشصت زن/ پيش دو نرگس خوشش، كشته نگر دل مرا
دل گفت حسن روي او وان نرگس جادوي او/ وان سنبل ابروي او، وان لعل شيرين ماجرا
يكي چشميست بشكفته باصقال روح پذيرفته/  چو نرگس خواب او رفته براي باغباني را
    ديوان شمس
روانشناسي جرائم و انحرافات :
    1ـ naroism يا narcissism كه در فارسي از لحاظ رواني به ( خودشيفتگي ) ترجمه شده است اصطلاحي است كه براي اولين مرتبه بوسيله ( هاولاك‌اليس ) مورد استفاذه قرار گرفته و (فرويد ) آنرا مانند بسياري مطالب ديگر از وي اقتباس كرده است .     سبب استفاده از اين اصطلاح براي نشان دادن حالت رواني (خودشيفتگي) مربوط به يكي از اساطير يوناني است :
    در يونان باستان جواني بود به نام ( نارسيس ) يا ( نرگس ) كه ازوجاهت و زيبائي كم نظيري بر خوردار بود . زيبائي جوان مذكور كه پسر رودخانه ( سه‌فيز ) ناميده ميشد، سبب شده بود كه دختران شهر دلباخته زيبائي اوشده بودند، اما ( نارسيس ) به عشق آنها نسبت به خود توجهي نداشت و آنها را از خود ميراند . سرانجام يكي از دختران شهر، قلبش از رفتار (نارسيس ) نسبت به خود شكست و به او نفرين كرد كه خداند مرضي به او بدهد كه درماني نداشته‌باشد .     نفرين اين دختر درباره  نارسيس به تحقق پيوست و روزي او غرق شد .  
ترسم كه در آئينه بيند رخ خود را/كي رد نظر از عاشق و بر خويش كند ناز
و اما مكانيسم رواني ( نارسيس ) به شرح زير است :
    بطوريكه در مباحث پيش گفتيم ( لي‌بيدو ) در مراحل سير تكامل طفل در سه مرحله لب و دهان، مقعد و آلت تناسلي متمركز ميشود كه اين سه مرحله را كه در 5 سال ابتداي عمر طفل اتفاق مي‌افتد، رويهم رفته مرحله بلوغ گويند .     در اين دوره كه مرحله قبل از توجه طفل به افراد و اشياء خارج در محيط پيرامون است طفل پيوسته به خود توجه دارد و از نگريستن به اعضاي بدن خود و لمس كردن آنها لذت ميبرد و در واقع به خود عشق ميورزد . حال اگر در اين مرحله كه طفل فقط به خود توجه دارد و در واقع مظاهر (نارسيسم) يا (خودشيفتگي)  در او متجلي است سير تكاملش متوقف شود، خاصيت رواني (خودشيفتگي) نيز در اوباقي خواهد ماند و شخص به جاي جنس مخالف، خود را بعنوان يك معشوق خارجي هدف قرارميدهد . // پایان //
[یادداشتهای پراکنده دوستم شادروان صادق افشار با مرگ نابهنگام او، در اینجا به پایان میرسد. خشنودم که آنها را از نابودی رهایی بخشیدم و امیدوارم تا اینگونه پژوهشها دنبال شود. / امید عطایی فرد]  

۱۳۸۸/۰۷/۱۵

زرتشت. کورش. فردوسی (1)


۳ سیمای اساسی هویت میهنی

سپیتمان زرتشت زمینه ساز شهریاری آرمانی برای مرز مزدایی ایران به شمار میرود. بینش این بزرگمرد در فلسفه سیاسی  چندان به بررسی کشیده نشده است. دیدگاه های وی را میتوان چنین فشرده کرد:
۱) آزادی گزینش.
۲) پیروی شاه زمینی از شهریار کیهانی (اهورامزدا).
۳) آبادانی و نوگرایی.
۴) پیکار پیوسته نیکی با بدی.
۵) آموزش همیشگی و همگانی.
ایران دوستی زرتشت را از این سروده میتوان دریافت:
به شاه جهان گفت زرتشت پیر / که در دین ما این نباشد هژیر
که تو باژ بدهی به سالار چین / نه اندر خور ما بود اینچنین
نباشم بدین نیز همداستان / که شاهان ما در گه باستان
به ترکان نداد ایچ کس باژ و ساو / بر این روزگار گزشته بتاو
کورش بزرگ بهترین و ناب ترین شهریاری مورد پسند زرتشت را پیاده کرد. نه تنها ایران بلکه جهان در پرتو هخامنشیان بالید و از رفاه و امنیت برخوردار گردید. کورش نمونه آرمانی یک رهبر و پیشوا به شمار میرود که نیکنامی ابدی برای کشورش به یادگار نهاد. از آموزه های اوست:
۱)پاسداشت دادگری و قانون.
۲)نیکبختی و سربلندی برای میهن.
۳)آزادی دینی و عقیدتی.
۴)صلح و آرامش.
فردوسی بزرگ، ثبت کننده و پاسدار آن همه دستاوردها و یادمانهای میهنی بود. اگر او شاهان را در نامه اش فریاد نمیکرد، و از اندرزهای زرتشت در دیباچه اش نمیگفت، آنگاه گویی که ایران هرگز تاریخی نداشت. اگر سخنی از میهن پرستی شهریاران نمیراند، آنگاه سیاهی دروغ همه جا را فرا میگرفت:
۱)نمانیم که این بوم، ویران کنند (انوشیروان)
۲)که ایران چو باغیست خرم بهار (خسروپرویز)
۳) ز «کشور» کنم دور، بدخواه را (پوران دخت)
بایسته است که این سه سیمای اساسی را فراتر از هر چهره دیگر، برکشیم و ارج نهیم زیرا سه فره میهنی و نگاهبان جاودانه فرهنگ و تمدن ایران زمین به شمار میروند.
نکته مهم درباره این سه رکن هویت ملی آن است که بر «شهریاری ایرانی» مهر تایید زده اند و اگر امروزه نیز میزیستند، بر دیدگاه و آرمان خویش، پای میفشاردند. کسانی که جمهوریت را در برابر پادشاهی مشروطه (مانند نروژ و دانمارک و هلند و ...) پدیده ای مدرن و دموکرات معرفی و تبلیغ میکنند، دروغگویان و بیسوادانی بیش نیستند.
{امید عطایی فرد}