۱۳۸۶/۱۲/۲۲

گفتگوی آناهید خزیر با امید عطایی فرد (کتاب پیامبر آریایی)



گفتگوی آناهید خزیر با امید عطایی فرد
به مناسبت چاپ سوم کتاب «پیامبر آریایی»
گاتها در تیرگیها
پرسش : انگیزه شما از نگارش کتاب پیامبرآریایی چه بود؟
پاسخ: برپایه دیدگاهی که همیشه داشته ام میخواستم گامی فراتر از پژوهندگان پیشین بگذارم و اسرار نهفته در تاریخ ایران را بازگشایی کنم. بر این باورم که زرتشت بزرگترین چیستان تاریخ است و نه تنها سخن و بررسی درباره او به پایان نرسیده بلکه تازه در آغاز کاریم. پیشنهاد من به جوانان پژوهشگر این است که به جای رونویسی و تکرار نوشتارهای پیشین، متون اصلی را بخوانند و نیز نوشتارهای ناشناخته را ترجمه کنند. به ویژه نوشته های مورخان یونانی و رومی و نیز آنهایی که هنوز از عربی برگردانده نشده است. ای بسا نسخه های خطی فارسی که اشاراتی مهم درباره زرتشت و اوستا داشته باشند و ما ندانیم. من به عنوان یک پژوهشگر ایرانی برای نخستین بار در تاریخ اوستاشناسی به تطبیقی فراگیر و گسترده میان گاتها و اوستا با وداها و تورات و انجیل و... دست زدم و به رازهایی تکان دهنده پی بردم. پیام من در کتاب پیامبر آریایی این است که فرهنگ و تمدن با ایران و زرتشت آغاز میشود.

پرسش: گاتها چیستند و چه معنایی دارند؟
پاسخ: گات یعنی قطعه و بریده ادبی و آهنگین که به گونه های: گاث و گاه نیز خوانده شده اند. در اوستای کنونی که بازمانده ای اندک از اوستای بنیادین و بزرگ است، گاتها نه یک بخش جداگانه و نمایان بلکه بازیافته ای در دل یسنا میباشد. از میان بخشها و پاره های اوستا، گات ها را بیگمان از آن زرتشت سپیتمان میدانند. یسنا ۷۲ هات (های، آیه) دارد و هر هات از چند بند درست شده است. در رده بندی امروزین، این هات ها از یسنا را سخنان خود زرتشت به شمار آورده و بر پنج پاره به این ترتیب دانسته اند:
۱. یسنا: هاتهای ۲۸تا ۳۴، که اهونودگاه خوانده میشود.
۲. یسنا: هاتهای ۴۳ تا ۴۶، که اش تود گاه خوانده میشود.
۳. یسنا: هاتهای ۴۷ تا ۵۰، که سپنتمدگاه خوانده میشود.
۴. یسنا: هات ۵۱، که وهوخشترگاه خوانده میشود.
۵. یسنا: هات ۵۳، که وهیشتوایشت گاه خوانده میشود.
نام هر یک از پنج گاه (گات) بالا، از نخستین واژه ی به کار رفته در آن، گرفته شده است؛ بجز گات یکم (اهونودگاه) که واژه آغازین آن در واپسین بند هات ۲۷ آمده است.

پرسش: آیا گاتها کامل و بی گزند به دست ما رسیده است؟
پاسخ: میدانیم که کتاب اوستا بارها نابود و دچار آسیب شده است. گاتهای بنیادین بسیار بیشتر بوده و پاره هایی از آن به دست ما نرسیده است. افزون بر این، من باور دارم که بخشها و بندهای دیگری در یسنا را نیز باید در رده گاتها گماشت؛ مانند:
یسنا: سرآغاز، بندهای ۲ و آخرین جمله بند ۳ و بند۴.
یسنا: هاتهای ۵ و ۸ (بندهای ۳ تا ۷) و شاید هات ۱۳و هات ۲۷ (بندهای ۵ و ۸ تا ۱۰) و هات ۳۵ (بندهای ۳ تا آخر) و هات ۳۶ و هاتهای ۳۸ تا هات ۴۱ (بجز بند آخر) و هات ۵۲ (بندهای ۱ تا ۳) و هات ۵۴ (بند ۱) و هات ۵۶ (بندها ۱ و ۲) و هات ۵۸ (بجز بندهای ۵ و ۸ و ۹).
همچنین بر این باورم که بخشهایی گمشده از گاتها را میتوان در وداها و نیز کهنترین نوشتارهای سنسکریت به دست آورد که البته کار بسیار دشواریست. نمونه هایی را در کتاب «پیامبر آریایی / گفتار ۵۲» نشان داده ام.

پرسش: در ترجمان گاتها چه نارساییهایی به چشم میخورد؟
پاسخ: یکی از نارساییها در ترجمان گاتها افزون بر دستور زبان پیچیده ی آن، ناآگاهی مترجمان ایرانی از ریشه های کلمات و یا به کاربردن یک معنا برای چند واژه ی گوناگون و یا برعکس، به کار بردن چند معنا برای یک لغت است. آنان با بینش و دیدگاهی از پیش تعیین شده، به قول معروف از آنسوی بام افتاده اند. اگر بیشتر غربیها زرتشت را جادوگر و یا گاوچران و یا کشاورزی معرفی کرده اند که نگران فرآورده ها و محصولاتش میباشد، مترجمان ما چنان تصویر مدرنی از او ساخته اند که گویی در پشت میز کار به همکاران! و خویشاوندان! اندرزهایی تکراری و کسل کننده میدهد. ما هیچ ترجمه ی دقیق و روشنی از گاتها نداریم و درباره ی کسی داد سخن داده ایم که شناخت راستینی از سروده هایش به دست نیامده است!!
از سوی دیگر، نامهای ویژه مانند «پل چین وت» و اسم ایزدان باید بدون ترجمان و با همان لقب (مانند: شهریور، بهمن، خرداد و...) آورده شود در هالی که از سوی مترجمان کنونی، این نامها معناگزینی شده و آینه وار نیامده است؛ به ویژه: میثره (۴۶:۵ و ۵۳:۷)، داموئیش اپم (اوپمن) و ونگوهیم اشی(۴۳:۵)، چیستا و دئنا (۴۴:۱۰)، رشن (۴۶:۵) و... همچنین گویا هات ۵۳ بند ۶ درباره پشوتن پسر ویشتاسپ می باشد. به گمان میرسد اشاراتی به یسنا (۵۰:۹ و۵۱:۲۲) و اوستا (به گونه ی وستا / ۴۸:۲و ۴۶:۱۷) و ایزد «رام» یا راما (۴۷:۳) و گاو هذئوش (۲۹:۷) نیز شده باشد. با این یادآوری که زرتشت از زبان استعاری بارها بهره برده است.

پرسش: آیا راهکاری برای شناخت بهتر گاتها داریم؟
پاسخ: با نگرش به دفتر پهلوی «بن دهش» که با واژه ی «زند آگاهی» آغاز می شود، میتوان آن را گزارش و تفسیر گاتها دانست. با بررسی این دفتر و نیز دفترهای همانندش مانند «گزیده های زادسپرم» و سنجش آنها با گاتها درمی یابیم که مترجمان کنونی بسیار به بیراهه رفته اند. برای نمونه هات ۲۸، بند ۳:
* ی وائو اشا اوفیانی منس چا وهو اَپَئورویم. مزدام چا اهورم یَ اِئی بیو خشَترِم چا اَغژَئون وَمنِم. وَرِدَئیتی آرمَئیتیش آ موئی رَفِزرائی زَوِنگ جستا.
* من به تو ای اشا میپیوندم به یاری وهومن تا فرجام. مزدااهورا برای شما شهریاریست جاویدان. آرمیتی فراخ بین، آید ما را به یاری آنگاه که جویانیم به زبان.
یادداشت: در بن دهش (بخش یازدهم) درباره ایزد آرمیتی (سپندارمذ) آمده که او بدیها را با خرسندی و بدون گله مندی میپذیرد و همه آفریدگان از او زیند (یعنی به یاری او زندگی میکنند). همچنین وی با صفت «وورو دُئیثرا» به معنی «فراخ بین» یادشده که میتواند همان لغت «وَرِدَئیتی» در این بند گاتها باشد. اینک بسنجید با ترجمه دوستخواه:
** ای مزدا اهوره! تو و «اشه» و «منش نیک» را سرودی نوآیین میگویم تا «شهریاری مینوی» پایدار و «آرمیتی» در من افزون گیرد. هرآنگاه که تو را به یاری خوانم به سوی من آی و مرا بهروزی و رامش بخش.(!!!)
در نمونه ای دیگر در هات ۳۰، بند ۴ نام گیومرت را که به گونه ی «گئم» آمده به «هستی» و «زندگی» ترجمه کرده اند:
* ات چا هیت تا (ایدون هنگامی که) هم (با هم) مئینیو (مینو) جَسَ اِتِم (جستند) پئو اورویم (نخست) دَزدِ (زاده)
گَئِم چا (گیومرت).
زادسپرم مینویسد: در گاتها چنین گفته شده است که: همچنین آن هردو مینو هم رسیدند نزد آن کس که او «نخستین آفریده» است؛ یعنی هردو در تن گیومرت آمدند. آنکه برای زندگی است: اورمزد؛ و آنکه برای نابودی است: گنامینو (اهریمن) که تا او را بکشد. که آن تا پایان جهان هم چنین است یعنی که بر مردم دیگر نیز همانا خواهد رسید. به سبب بدی گناهکاران نابودی اهریمن و گناهکاران را دید. ایدون آن «پرهیزگار برتر اندیشی» اورمزد را که امید همگی است. (ترجمه: راشدمحصل)
یادداشت: هیچیک از مترجمان امروزی گاتها از گیومرت نامی نبرده اند در هالی که در نوشتارهای مزدایی بارها از او یاد شده است. با نگرش به یادکرد زادسپرم بی هیچ گمان میتوان کلمه «گئم» را همان گیومرت دانست به ویژه که در فروردین یشت (بند ۸۵) به گونه «گَیَه» آمده است. آنچه که زادسپرم «نخستین آفریده» یاد کرده، همان «پئو اورویم دَزدِ» در گاتهاست. ترجمه راشدمحصل اندکی گنگ است اما میتوانیم دریابیم که «برتر اندیشی پرهیزگار» درست برابر با این واژه های گاتهاست: «اَشَ اونَ وَهیشتِم مَنو»!
در نمونه ای دیگر، در هات ۳۰، بند ۷ از دو مینوی بنیادین (سپندمینو و اهریمن دروغکار) اینچنین یاد شده است:
* اَیاو مئینی واو وَرَتا ی درِگواو اَچیشتا وِرِزیو. اَشِم مئینیوش سپنِیشتو ی خرَ اُژدیش تِنگ اَسنُ وَستِ. یَ اِچا خشنَ اُشِن اهورم هَئيثیائیش شیَ اُثنائیش فرَ اُرِت مزدانم.
* از این دو مینو، دروغکار (اهریمن) برمیگزیند بدترین ورزیدن را. به یاری اشا، سپندمینو با سخت ترین جامه، آسمان را پوشانید. تا اینگونه خشنودی اهورامزدا را آشکارا با شیوه اش فراهم کند.
یادداشت: چرا این هات را چنین ترجمه کرده ام؟ زیرا این بخش و بند پس از آن را در نوشتارهای پهلوی میتوان اینگونه ردیابی کرد. در بن دهش آمده:
* مینوی آسمان که اندیشمند و سخنور و کنش مند و آگاه و افزونگر و برگزیننده است، پزیرفت دوره ی (drang) دفاع بر ضد اهریمن را که باز تاختن نگزارد. مینوی آسمان چونان گـُرد ارتشتاری که زره پوشیده باشد تا بی بیم، از کارزار رهایی یابد، آسمان را بدان گونه دارد. (بخش دوم) او جامه ی کبود (khashen) پوشید؛ جامه ی واستریوشی داشت زیرا نیکبخشی به جهان، خویشکاری اوست. همان گونه که واستریوشان، مناسبِ ورزیدن جهان، آفریده شدند. (بخش چهارم) در دین گوید که اهریمن چون درتاخت، و آفرینش هدفمند آفریدگان و پیروزی ایزدان و بی زوری خویش را دید، بازگشتن را آرزو کرد. مینوی آسمان چونان ارتشتاری اروند که زره فلزین دارد، که خود آسمان است، مقابله با اهریمن را مهیا ساخت و تهدید کرد (ترجمه راشد محصل: پیمان بست) تا آنکه هرمزد بارویی سختتر از آسمان، پیرامون آسمان بساخت... آن بارویی را که آن پرهیزگاران، بدان ایستند «آگاهی پرهیزگاران ahlawan agahih» خوانند. (بخش هشتم)
به نوشته زادسپرم:
* درست از آن هنگام که او (اهریمن) آفریدگان را آلود، پس با آن خودگویی (ترجمه مهرداد بهار: به نیروی اهریمنی آلودن ham drojenidan)، بزرگ دستی (قدرت) خویش را نشان داد... اورمزد پیرامون آسمان باروی سختتر دیگری که «اشو آگاهانه asho agahiha» خوانده میشود، ترتیب داد... در همان زمان، اهریمن کوشید که دوباره به جایگاه خویش که تاریکی است، برود، اما گزرگاه نیافت و تردیدآمیز (ترجمه مهرداد بهار: بدبینانه guman sahishniha) از بیم پایان یافتن نه هزار سال و آغاز شدن فرشگرد، بر خویشتن بیمناک شد.
یادداشت: واژه «خشن» در بن دهش که از سوی مهرداد بهار به معنی «کبود» دانسته شده برابر است با «خشنَ اُشِن» در گاتها که آن را «خشنودی» ترجمه کرده اند و درستتر میباشد. زیرا در همان بن دهش آمده: نیکبخشی به جهان، خویشکاری (وظیفه ی) او (آسمان) است.
اینک به ترجمه ی دوستخواه بنگریم:
**‌ از آن دو «مینو» هواخواه «دروج» به بدترین رفتار گروید و «سپندترین مینو» که آسمان جاودانه را پوشانده است و آنان که به آزادکامی و درستکاری، مزدااهورا را خشنود میکنند، «اشه» را برگزیدند.(؟!)
در یک کلام، مترجمان امروزین گاتها از روی دست هم نوشته اند و درنیافته اند که استوره های بنیاد آفرینش (بن دهش) با چشمداشت به سروده های زرتشت بوده است. تا زمانی که نوشتارهای پهلوی، ریگ ودا، اوپانیشاد و شاهنامه را به درستی نشناسیم، نمیتوانیم برگردان درست و استواری از گاتها داشته باشیم. حتا ردپای زندبافیهای زرتشت را در تورات و انجیل و قرآن نیز می یابیم. من در کتابم (پیامبر آریایی) به نمونه های زیادی اشاره کرده ام که یافته هایی تازه و ناگفته در تاریخ اوستاشناسی به شمار میرود و اهمیت این کشفیات هنوز از سوی پژوهندگان و خوانندگان، به درستی دریافته نشده است. می بایست واژه نامه ای از لغات به کار رفته در گاتها را با نگرشی گسترده به زبانهای آریایی تدوین کنیم و ریشه و معنای هر کلمه را به درستی بازنماییم. نخستین گام را موبد موبدان استاد پورداوود برداشته است. (یادداشتهای گاثاها) سپس همانند ویرایش دیوانها و نوشتارها، همه نسخه بدلهای گاتها را یکجا ارایه کنیم. و سرانجام با توجه به متون پهلوی و سنسکریت گاتها را ترجمه کنیم. اگر من نمونه هایی را پیش کشیده ام، بیشتر برای این بود که شک و گمان بزرگی را در ترجمان اشتباه و گمراه کننده ی دیگران پدید آورم و میدانم که دیدگاه هایم هنوز جای کار دارد. / درود بر فروهر زرتشت.

۱۳۸۶/۱۲/۰۷

نازنین متین - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)


به گفته ي دوستي با اين همه پيشرفت در دانش و فنآوري ما همان شامپانزه با هوش چماق بدست «ديويد اتنبورو» هستيم، كه در برنامه هاي خود بررسي مي كرد، تنها روش هاي مان پيشرفته تر شده و چماق هايمان بهتر سر مي شكند،ما دلخوشيم كه تنها دانشجويي هستيم و تارنگاري داريم و دستي به قلم و نه صاحب قدرتي هستيم، و نه پشت ميز و مقامي هستيم، و دلخوشيم كه به جاي چماق قلمي در دست داريم، و مي توانيم بجاي بكار بردن زور و چماقي كه آرزويش را داريم و شكستن سر حريف، با چماق هاي مدرن با هم به هم انديشي فكري( به جاي جدال فكري) بپردازيم. ما بارها رژيم پيشين را متهم به اينكه از قدرتش استفاده ي نامشروع كرده و خود بزرگ بين بوده مي كنيم، بارها او را متهم مي كنيم كه آزادي هايمان را گرفته است. اما هيچ به اين انديشيده ايم، كه خودمان كجاي راه هستيم؟، آيا كسي كه خود تاب و توان نيش سوزني را ندارد چگونه مي تواند در جايگاه يك نويسنده و قلم بدست چنان جوالدوزي را به خوانندگانش فرو كند، و به روي مباركش هم نياورد و حتا پوزشي هم نخواهد!؟ چندي پيش در روزنامك جستاري كه مي توان گفت با ساير نوشتارها متفاوت بود و به ويژه براي كساني چون من كه هنوز از نوشتن و خواندن در مورد استوره هاي ايراني سير نمي شوم، آمده بود اين نوشتار در مورد استوره ي كيخسرو بود كه نويسنده ي گرامي آن مرتضا ثاقب فر بودند، در پي اين نوشتار در بخش پيام هاي روزنامك نقدي بسيار ارزنده از نويسنده گرامي اميدعطايي آمده بود، من به نوبه ي خود از اين گفتمان عرفاني كه بر پايه ي انديشه نيك بود هنوز بهره ي كافي را نبرده بودم كه با نقد ديگري كه از نقد اميدعطايي شده بود و اينبار توسط مدير روزنامك صورت گرفت روبرو شدم،تا اينجاي راه هيچ مشكلي پيش نيامده بود بجز دشوار بودن پي گيري نقدها كه اگر در خود تارنگار آن ها را بصورت جستاري مي آوردند خواندنش بسيار آسوده تر مي شد كه نشد، و اينكه از استادثاقب فر تقاضا شد كه به روشنگري نقدها بپردازند و از اوقات گرانمايه شان زماني را نيز به خوانندگان روزنامك اختصاص دهند، كه ناگهان در زماني بسيار كوتاه مانند آذرخشي كه در آسماني تاريك بجهد مدير روزنامك سخنگوي ثاقب فر گرامي شد و با گفتن اينكه نقدها ي كم مايه و بي ارزشند و ايشان(ثاقب فر) وقت شان ارزشمند تر از اين است كه بخواهند به چنين كارهاي بي ارزشي بپردازند، و پس از آن هم تا آمدم به خودم بيايم،تمام نقدها و آثار جرم را پاك كردند، تو گويي نه آذرخشي بود و نه روشنايي اندكي، و من ماندم و آن آسمان تاريك تاريك... مسعودلقمان گرامي حتا به خود رنج پوزش خواهي از خوانندگان بيكار و بي مايه روزنامك را هم هموار نكردند، و من هنوز كه هنوز است نمي توانم بفهمم استوره كيخسرو كه در شاهنامه هميشه نام او همراه با شادي و شادمانيست،و زندگي جاويد را نويد مي دهد چگونه به يكباره پر از تاريكي و غم و فرسودگي و هراس از سانسور سر درآورد.
نازنین متین 16 شهریور 1386
در این باره بخوانید

۱۳۸۶/۱۲/۰۶

بهرام روشن ضمیر - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)


نوشتار جناب ثاقب فر از آن دسته نوشتارهایی است که نتیجه را در تیتر خلاصه میکند. بن بست کیخسرو!!! من و امید عطایی و ... خیلی ها با دیدن تیتر جا میخوریم. البته که تیتر تندی است. فساد قدرت سیاسی!!! نظریه منتسکیو و بسط آن به بهترین شکل توسط فیلسوفان متاخر. البته که روی کاغذ درست است. ولی در جایی که نمیتوان نظارت مردمی دموکراتیک را اجرا کرد باید به دنبال کسی گشت که چنان شایستگی و لیاقتی داشته باشد که قدرت برایش فساد آور نباشد. این امر خوشبختانه در ایران باستان رخ داد و در آیین پادشاهی ایران زمین به عنوان یک اصل پذیرفته شد. به طوریکه یکی از ویژگی های شاه این بود که نمیتوانست فاسد باشد. البته این بدین معنا نیست که در تاریخ ایران شاه مستبد و فاسد و ستمگر نداریم. ولی من ادعا میکنم که ما در ایران باستان سلسله و حکومت فاسد و مستبد و ستمگر نداشتیم. منظورم سلسله های ایرانی است و نه بیگانه و البته ادعای من مخالفان زیادی دارد. اگر بحث ما بحث فلسفی محض است که هیچ. ولی اگر فلسفه را به تاریخ ایران برده ایم (کاری که ثاقب فر شاید به بهترین شکل در ایران انجام داد و دستاوردش به دید من به مراتب بهتر از غول هایی چون ویل دورانت بود) باید کاربردی بنگریم و توجه کنیم که حالا که سخن از فساد قدرت سیاسی میزنیم، آیا نادیده میگیریم که در ایران باستان حکومتی فاسد نداشتیم، درحالیکه تفکیک قوای منتسکیو و نظارت پوپر وجود نداشت؟!!! در جهان دانش، هیچ اشکالی ندارد که کسی تئوری مطرح کند. هیچ اشکالی ندارد که کسی آنچه از امروز وام گرفته تا به گذشته ببرد. جناب ثاقب فر باید حق بدهند که به همین راحتی کسی قبول نکند که آنچه کیخسرو انجام داده به جهت بن بستی بوده که در زمینه سیاسی رخ داده است. باز بر خلاف گفته مسعود لقمان که میگوید : "در نظارت زمینی مردم با رای خود حاکمان خود را انتخاب می کنند، خود برای زندگی خود قانون می گذارند و خود بر اجرای قانون نظارت دارند. این مفهوم متاخر و جستن نشانی از آن در روزگار باستان، به بیراه زدن است. من نمی دانم چرا باید بر این اصرار کنیم که این مفاهیم جدید را در ایران باستان داشته ایم. جناب آقای عطایی فرد این مفاهیم نه تنها در ایران بلکه در هیچ کشور باستانی ای وجود نداشته است." منظور ثاقب فر اصلا این نیست. ثاقب فر خود روشن و واضح میگوید : "انديشه «نظارت زميني» بر قدرت فرمانروا که بتواند اين قدرت را مشروط و محدود سازد نه تنها به فکر کيخسرو نرسيده بلکه در سراسر تاريخ سياسي و فرهنگي ايران تا زمان انقلاب مشروطيت به ذهن هيچ ايراني راه نيافته بود. يکي از حيرت انگيزترين پديده هاي تاريخ ايران، حتي در اوج شکوفايي فرهنگ آن از سده هاي سوم تا پنجم هجري، بي توجهي دانشمندان ايراني به نظريات سياسي مطرح شده در يونان است."
از این روشن تر نمیتوان گفت که از نظر جناب ثاقب فر، این مفهوم در جهان وجود داشته و آنطور که لقمان و همراهان او چون بنکدار فرض میکنند، یکشبه در سده های اخیر اختراع نشده. ولی در ایران نیست. باز برمیگردیم به تیتر مقاله ثاقبفر: بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی. خود ثاقب فر میگوید کیخسرو برترین است. شایسته ترین است. و به همین جهت کنار میکشد. اینجا باید بگویم که این مسعود لقمان گرامی است که مقاله را خوب درک نکرده و اصلا منظور استاد را نگرفته است و نه امید عطایی. امید عطایی خوب گرفته و حالا با همه قدرت دارد پاسخ میدهد. او میخواهد ثابت کند که ثاقب فر اشتباه میکند. از چه جهت اشتباه میکند؟ از دو جهت. نخست اینکه چرا مدل یونانی (یونان باستان و نه مفهوم متاخر، جناب مسعود لقمان ) را ارزش دانسته و به طور غیر مستقیم مدل ایرانی به ضد ارزش تبدیل شده است. بی آنکه نگاه شود که مدل یونانی چه دستاوردی در یونان داشت و مدل ایرانی چه دستاوردی در ایران؟ و دوم اینکه ماجرا آنقدر هم که سیاه تصور میشود نیست و ایرانیان بدون آنکه از یونانی ها تقلید کنند، به نظارت زمینی باورمند بودند. استاد ثاقب فر کیخسرو را در حد پیامبران آورده و او را منجی بشریت میداند (بر اساس متون مقدس) ولی پاسخی برای این بن بست کیخسرو نمیدهند؟ البته ثاقب فر گرامی همانند همه ما اوستا را وحی منزل نمیداند. ولی هرکس که آنرا نوشته و موعود را ساخته، به ذهنش رسیده که کسی که یکبار به بن بست رسیده را در آن جایگاه نگذارد. آزموده را آزمودن خطاست. بی گمان نویسندگان این استوره ها و متون و باورها همه چیز را سر جای خودش گذاشته اند و کیخسرو در دید آنها نه یک خودکشی!!! کننده ای که همچون زمانه ما به دلیل بن بست معنوی و یا مادی مرگ را بر زیستن ترجیح میدهد، بلکه کسی است که بر طبق برنامه عمل کرده و به آسمان عروج کرده است. شاید استاد ثاقب فر بهتر از این نویسندگان، کیخسروی راستین را شناخته، ولی ما در مورد کاراکتر کیخسروی شاهنامه و متون کهن سخن میگوییم. از این جهت نمیدانم چرا مسعود لقمان سخن امید عطایی را تحریف!!! خواند. این نقد کاملا به جا بوده و به ذهن هرکسی میرسد. مقالات جناب ثاقب فر همواره در همه زمینه ها یکجا آگاهی هایی بس آموزنده میدهد. به طوریکه خواننده آثار تاریخی و ادبی ایشان میتواند مطمئن باشد که علاوه بر این موضوعات از سیاست و فلسفه و اقتصاد نیز چیزهایی فرا خواهد گرفت و این به دلیل حجم بالای دانسته های ایشان است. ولی قبول بفرمایید که این نوشتار هرگز توان اثبات این ادعا "نوميدي کيخسرو يک نوميدي فلسفي درباره نظام حکومت است" را ندارد. و حتا تلاشی نیز در این خصوص نمیشود. درحالیکه خود استاد معترفند که نظر ایشان خلاف آنچه دیگران گفته اند است و باید بیشتر تلاش شود تا از همه جنبه ها اثبات گردد. سخن دیگر درباره بحث نظارت زمینی و آسمانی است. استاد میگوید : "قدرت مطلقه اي که هيچ نظارتي بر آن جزنظارت آسماني خداوند» وجود ندارد، ناگزير و پرهيز ناپذير به تباهي و فساد خواهد انجاميد يعني مي بيند که حتي خداپرستي و خداترسي کامل نيز نمي تواند فرمانروايان را از فساد حفظ کند، زيرا در شاهنامه هيچ شاهي به اندازه او خداپرست نيست. پس اين پرسش پيش مي آيد که علاوه بر «نظارت آسماني» چه نظارت ديگري لا زم است تا قدرت فرمانروا را مشروط و محدود سازد؟" اینجا اصلا گزاره ها با نتیجه ای که گرفته میشود جور در نمی آید. کیخسرو خداپرست ترین شاه شاهنامه است. در نظر ایرانیان باستان و در آیین پادشاهی شاه، فر ایزدی دارد و به خداوند پاسخگو است و جانشین او بر زمین است. شاهانی چون جمشید با خدا رابطه مستقیم داشتند. حالا این کیخسرو که خداپرست ترین شاه است، ناگهان به کمک خداوند به او در حکومت شک برده!!! و ناامیدانه به بن بست رسیده!!! و خودکشی میکند!!! اگر چنین چیزی یعنی بن بست یک شاه به جهت فساد آور بودن قدرتش رخ دهد، باید برای یک شاه بی خدا رخ دهد. البته یک شاه بی خدا ولی دادگر که از طرفی خدا را از خود دور میبیند و از طرف دیگر میخواهد دادگر باشد و چون از نظریات فیلسوفان یونانی بی خبر است ولی نظریات منتسکیو و فیلسوفان عصر جدید را در زمینه فساد آور بودن قدرت!!! میداند پس عطای حکومت و حتا زندگی را به لقایش میبخشد. ولی برای کیخسرو نمیشود. چون کیخسرو به گفته خود استاد، خداپرست ترین شاه ایران است. استاد با آوردن مثال جمشید به خوبی ثابت میکند که نظارت آسمانی کافی نیست. چراکه جمشید با آنکه آنرا داشت ولی قدرت مطلقه داشتنش بر خداپرست بودنش چربید و قدرت را به خدا ترجیح داد و البته نابود شد. البته این تجربه خوبی برای آیندگان شد. جمشید تجربه نداشت ولی کیخسرو که تجربه جمشید را داشت و اگر حقیقتا خداپرست بود، اشتباه جمشید را نمیکرد. خود استاد نیز به اینجای مقاله که میرسد مینویسد : "حال که قدرت مطلقه و بي همتا به طور اجتناب ناپذير باعث فساد مي شود، همان بهتر که من که هنوز پيش خداوند آبرو دارم و ناسپاس نشده ام ترک جهان گويم تا روانم به بهشت برود." این یعنی اعتراف به همان عروج عرفانی و فنای فی الحق و آماده شدن برای بازگشت در آخر زمان. چیزی که مسعود لقمان شدیدا به آن حمله میکند. درحالیکه خود استاد ثاقب فر آنرا پذیرفته است. ولی در زمینه نظارت زمینی، چرا استاد ثاقب فر آنرا در ایران باستان انکار میکند؟ از مسعود لقمان گرامی خواهش میکنم تا اندیشه خود را به نام استاد ثاقب فر مطرح نکند. اینکه این مفاهیم مدرن است و در دوره باستان در هیچ جا نبود، سخن شماست جناب لقمان. سخن استاد نیست. شاید هم باشد. ولی حجت من این مقاله است. در این مقاله هرچه به پایان نزدیک تر میشویم این موضوع عیان تر میشود که منظور استاد نه نظریات مدرن، بلکه نظریات یونان باستان است و ایرانیان در تقلید نکردن از آنان محکوم شده اند. ولی شگفت زده شدم که مسعود گرامی سخن گفتن از مشاوران شاهان و مجالس مهستان در دوره های گوناگون به ویژه دوره اشکانی به عنوان نظارت زمینی را خنده آور دانستند!!! کجای این موضوع خنده آور است من نمیفهمم. نظارت که میدانیم یعنی چی. زمینی هم که میدانیم یعنی چی. نظارت زمینی یعنی نظارت از روی زمین. آیا آن مشاوران و بزرگان (به گفته لقمان مهستان جای بزرگان بود و نه عوام) روی زمین زندگی نمیکردند؟ از فضا با تلسکوپ به شاهان ایرانی نگریسته و حکم عزل آنان را صادر میکردند؟!! (نیازی به یادآوری این همه برکناری شاهان در دوره های اشکانی و ساسانی نیست) از کجای اصطلاح نظارت زمینی استاد ثاقب فر، مفهوم دموکراسی عوام مسعود لقمان مشتق شد، خدا میداند. به همین دلیل هم هست که میگویم بهتر است خود یک نویسنده به همراه خوانندگانش از نوشتارش دفاع کرده و اینچنین عرصه نقد را خالی نگذارد. نتیجه اش این میشود که مسعود لقمانی که اندیشه و دیدش بسیار دور از استاد ثاقب فر است میشود مدافع مقاله و من که شاید نزدیکتر هم باشد باید آنرا نقد کنم
بهرام روشن ضمیر
در این باره بخوانید
امید عطایی فرد - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)
نازنین متین - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)

۱۳۸۶/۱۲/۰۵

امید عطایی فرد - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)


خوانندگان ارجمند، در پی درج مقاله ای گمراه کننده از مرتضا ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی) در وبلاگ روزنامک به نکاتی درباره این مقاله اشاره کردم که مورد هتاکی و سپس حذف نقد من از سوی مدیر روزنامک (مسعود.ل) که دارای اخلاق روزنامه نگاری نیست، قرار گرفت. برای آگاهی شما نقد سانسورشده ی خود را فرستاده ام تا به داوری بنشینید. / امید عطایی فرد

۱. خودکشی کیخسرو نه به سبب بن بست سیاسی بلکه برای برداشتن واپسین گامی بود که در عرفان ایرانی : فنا در راه حق خوانده میشود. و هیچ ربطی به فلسفه سیاسی ندارد. (بنگرید به : عرفان در ایران باستان/ دکتر کیایی نژاد/ انتشارات عطایی) به راستی چطور ممکن است کسی که به پایه پیامبری و دیگر مدارج والا رسیده، به بن بست برخورد کند؟ کیخسرو میتوانست بدون خودکشی هم از تخت پایین بیاید. همان کاری که لهراسپ انجام داد و خود در سالهای پایانی عمرش در آتشکده نوبهار معتکف شد. قبل از کیخسرو پادشاهان نیکویی چون فریدون و منوچهر نیز بوده اند که طبق منطق آقای ثاقبفر میبایست خودکشی میکردند!! بخصوص که کار فریدون در کشتن زهاک، بزرگتر از کارهای کیخسرو بود.
خودکشی کیخسرو جای تردید دارد: به موجب دینکرد کیخسرو به نهانگاهی منتقل شد و آنجا تا رستاخیز تن وی بی مرگ خواهد ماند. (حکمت خسروانی، ص ۱۷۲). هاشم رضی مینویسد: کیخسرو در سلوک و تزکیه بدان مرحله رسیده بود که طباع تام یا فره وشی یا روان مینوی خود را در زمان حیات از تن بیرون برده و به جایگاه مینوی جاودانان و قدسیان، عروج و با آنان دیدار کند.
۲. اینکه نظارت زمینی تا انقلاب مشروطیت به فکر هیچ ایرانی نرسیده بود، بی پایه است. آیا رایزنی داریوش بزرگ و یارانش را فراموش کرده اید که درباره دو نظام دیگر: گروه سالاری (الیگارشی) و مردم سالاری (دموکراسی) در تاریخ هرودوت آمده است؟ پاسخ هوشمندانه داریوش هخامنشی به دوستانش، ایران را چندین سده ابرقدرت جهان نگه داشت. آیا در دوره اشکانیان که دو مجلس کهستان و مهستان مراقب شاهنشاه ایران بودند، شامل نظارت زمینی نمیشود؟!! مفهوم متاخر نظارت زمینی در غرب بیشتر در حد همان مفهوم مانده و باندهای قدرت و کارتلها اجازه نمیدهند آرای مردم بر ضد منافع آنان به جریان افتد. در جهان باستان به ویژه ایران، پادشاهی، تکامل جمهوری بوده! پیش از شهرنشینی، مردم روستایی یا کوچ نشین، با رای خود کدخدا یا رییس قبیله را برمیگزیدند اما با پیدایش شهرها و سپس کشور، نوع دیگری از حکومت اجتناب ناپذیر مینمود. دیگر اینکه با آمدن این مفهوم جدید چرا هنوز در اروپا شاهد نظامهای پادشاهی هستیم؟ زیرا روشنفکران یا مردم آنجا تعارضی میان دموکراسی و پادشاهی نمیبینند. ایراد من به ثاقبفر در تهمت فساد سیاسی به زرینترین بخش تاریخ میهنم است. ایشان بفرمایند در کشوری که یک سرش چین و سر دیگرش روم بود چگونه میشد نظارت زمینی یا همان جمهوریت کذایی را پیاده کرد؟ امروزه روز که ده ها جور بوق و کرنا داریم هنوز مردم دنیا نامزدهای ریاست جمهوری را به درستی نمیشناسند وای به آن زمان که بدون رادیو و تلویزیون و روزنامه و دیگر رسانه ها که چندسد میلیون ایرانی باید شجره نامه و کارنامه نامزدها به آگاهیشان میرسید. دیگر اینکه در همه ی کشورها ابزار فشار و مرجعی برای تعیین صلاحیت نامزدها وجود دارد. همین صافیها و فیلترها نظارت زمینی را هوایی میکند!!
۳. آیا آن نظام سیاسی در شهرک آتن (و نه کل یونان) براستی دموکراسی از نوع امروز بود؟!! زنان و بردگان حق رای نداشتند. و همین نظام نیمچه دموکراسی هم به نوشته«اومستد» و «گیرشمن»، ارمغان داریوش بزرگ به یونانیها بود. اگر دانشمندان ایرانی به نظریات سیاسی افلاتون و ارستو توجهی نشان نمیدهند به این دلیل است که فلسفه سیاسی و نظام کشورداری در ایران آریایی را کاملتر و بهتر میدانستند. ارستو که برده را افزار جاندار میدانست نمیتوانست مورد پسند ایرانیانی باشد که به آزادگی انسانها ارج مینهادند. مفهوم نظارت زمینی یعنی اینکه چند نفر یا گروه روی زمین به کارهای فرمانروا نظارت داشته باشند. هر کسی که از الفبای سیاست و کشورداری آگاهی داشته باشد میداند که مردم عوام قادر نیستند شبانه روز به کلیات و جزئیات کشورشان توجه و نظارت داشته باشند بلکه این وظیفه را نمایندگان و موکلان مردم بر عهده دارند. بنابراین در هیچ جای دنیا نظارت زمینی به آن معنی مورد نظر شما وجود ندارد و فرد یا نهادی خاص به این کار میپردازد. مردم انتخاب میکنند و نه نظارت. دیگر اینکه جناب ثاقبفر از یاد برده اند که «نظارت» با «دخالت» تفاوت دارد.
۴. کیخسرو نه با توس بلکه با فریبرز عموی خود بر سر تاج و تخت رقابت دارد و این اختلاف نظر از رویارویی گودرز و توس سرچشمه میگیرد. کیخسرو با گشودن دژ بهمن برتری و شایستگی خود را برای پادشاهی نشان میدهد. آیا همین آزمون نشانه نظارت زمینی نیست؟! (یک نوع شرط بندی میان توس و گودرز) آقای لقمان نه شما و نه آقای ثاقبفر تاریخ هرودوت را به درستی نخوانده اید. درباره این مفاهیم به قول شما «جدید» آمده که اتانس یکی از هفت یار داریوش بزرگ میگوید: پیشنهاد میکنم حکومت پادشاهی را کنار بگزاریم و مردم را صاحب اختیار سازیم چراکه در واقع نام و عنوان مردم و دولت یکی است. (ص ۲۱۸، ترجمه وحید مازندرانی). به خوانندگان پیشنهاد میکنم پاسخهای مگابیز و داریوش را بخوانند تا مجبور به بازگویی نشوم. من نیز مانند تمام جامعه شناسان و پژوهشگران بر این باورم که دادن دموکراسی به مردم نابالغ بسیار خطرناک است و نیاز به دوران گزار دارد. دیگر اینکه قدرتهای پشت پرده هستند که بر دموکراسی، نظارت زمینی دارند نه برعکس!!! و باز هم میگویم که با نگرش به پادشاهی های نوین اروپایی، دموکراسی میتواند هم با جمهوری و هم با پادشاهی بدون تعارض باشد.
۵. درباره بهرام گور و مساوات میان مردم و سپس ربط دادن آن به اصل نظارت زمینی و مشارکت مردم در حکومت، شما دچار سفسطه شده اید. مگر خودتان در کتاب «شاهنامه و فلسفه تاریخ ایران» نگفته اید که با مهربانیها و بخششهای همین بهرام گور، مردم بسیار ناسپاسیها کردند و کشور را به ورطه نابودی کشاندند؟ مردمسالاری یک سراب و دروغ است و در همه کشورهای بزرگ، گروه سالاری یا تک سالاری حکمفرماست. آیا در همان مثالی که از روستاییان آوردید، (و بر ضد دیدگاه خودتان است!!) مشارکت کذایی و برابری در حاکمیت، منجر به هرج و مرج نشد؟ فلسفه سیاسی ایران نه بر پایه مردمسالاری بلکه بر مبنای شایسته سالاری بوده است. شما که به عنوان یک جامعه شناس نیز مطرح هستید چرا از آن کتاب خودتان عقبگرد کرده و پارادوکس دموکراسی و استبداد را که از سوی نامی ترین جامعه شناسان معاصر مورد توجه قرار گرفته، نادیده می انگارید؟ مگر نه آنکه بارها در نظامی دموکراتیک مردم به رژیمی فاشیستی رای داده اند؟!
۶. درباره مشارکت ملی در شهریاری یا به قول آقای ثاقبفر: «نظارت زمینی» این نکته ها درخور نگرش است: گزینش زو (زاب) پسر تهماسپ و نیز کی قباد به پادشاهی و همچنین نخستین شاه ماد (دیاکو) از سوی مهستان (شورای بزرگان ایران) انجام گرفت. بهرام گور نیز با گزراندن یک آزمون خطرناک، شایسته پادشاهی دانسته شد.
۷. آیا ستایش افلاتون از فلسفه پادشاهی در ایران را فراموش کرده اید که نوشته : نمونه کامل حکومت پادشاهی را در ایران میتوان یافت. من درباره معایب و مسایل دموکراسی در کتابم (پادشاهی در استوره و تاریخ ایران، ص ۵۲ تا ۵۸ و نیز در گفتار نهم) نقل قولهایی از سپینوزا، برتراند راسل، فرانتس نویمن، اریک لیدمان، اریک فروم و غیره آورده ام. همچنین دیدگاه امیرشاپور زندنیا درباره دو گونه دولت در ایران (دودمانی و پادشاهی) بسیار درخور توجه است. (ص ۶۵)
۸. در گفتار پنجم کتابم (شاه و موبد) از موازنه قدرت میان دو نهاد دولتی و دینی در ایران سخن گفته ام. آن نظارت زمینی که شما منکر هستید، از سوی موبدموبدان که قاضی القضات نیز به شمار میرفت، انجام میگرفت. در کتاب «تاج» آمده دو بار در سال بار عام داده میشد و با حضور «بزرگ موبدان» و «بزرگ دبیران» به شکایات مردم رسیدگی و اگر شاه مقصر بود، محکوم میشد.
۹. در کل و نه مطلق، همه نویسندگان و مورخان کهن از روش سیاسی و کشورداری و مردم داری شاهان ایران ستایشها کرده اند که خود کتابی جداگانه میشود.
۱۰. درباره ناپدید شدن کیخسرو این روایت را نیز نمیتوان از دیده به دور داشت که کیخسرو: افراسیاب را کشت و خود به کنگ دژ شد و پادشاهی رابه لهراسپ داد. (بن دهش، ص ۱۴۰) کیخسرو در رده جاودانان و زندگان است (بنابراین نمیتوانسته خودکشی کرده باشد) و در رستاخیز سوار بر کنگ دژ کیهانی خود بازمیگردد. (شگفتیهای باستانی ایران، ص ۳۲۴)
۱۱. ايرج و سياوش، با وجود دلاوري بي همتاي خود، در برابر بدي مقاومتي نمي کنند و مسووليتي در برابر کشور و مردم ايران براي خود نمي شناسند/ ثاقیفر
این دیدگاه نادرست است. سیاوش داوطلبانه به پیکار با افراسیاب میشتابد و چون دشمن آشتی میجوید با رایزنی موبدان و رستم آن را میپذیرد. هر دو پهلوان یعنی رستم و سیاوش مخالف پیمان شکنی کاووس و نبرد بیهوده با دشمن هستند. در مهریشت آمده که پیمان با حتا دشمن نیز باید محترم شمارده شود و دیدگاه آقای ثاقبفر بسیار عجیب و غریب است. زیرا ایشان متوجه شرایط و ضرورتها نیستند. سیاوش نمیتوانست به روی کاووس و سودابه شمشیر بکشد. کردار سیاوش نه بی مسئولیتی بلکه بزرگترین فداکاری برای میهنش بود. او در آغاز نمیخواست در توران بماند بلکه قصد عبور به سرزمین دیگری داشت. سیاوش با یاران اندک خود هیچ بختی برای پیروزی در دل خاک دشمن نداشت و هوشیارانه و جوانمردانه میخواست از مرگ بیهوده ی یارانش جلوگیری کند. آیا امیرکبیر هم مسئولیتی در برابر کشورش احساس نمیکرد که بدون مقاومت اجازه داد رگش را بزنند؟!!
۱۲. ايرج به رغم اندرزهاي درست پدرش فريدون که بايد نيرو بسيج کند و به پيکار تور وسلم، برادران حسود و بدسگال و بدکردارش برود، به گرگ منشاني چون تور و سلم تسليم مي شود و ايران را بي پناه مي گذارد/ ثاقبفر
ایرج نیز نه با دشمن بلکه با برادرانش میخواست به مذاکره بپردازد و آنان تا آن زمان هنوز به ایران حمله نکرده بودند. ایرج میخواست با تدبیر، دل کینه ورشان ر ا به دام آورد و پیامبر نامه ی فریدون به برادرانش بود. فریدون به ایرج اندرز داده بود نه فرمان جنگ. کوتاه آمدن ایرج نیز به دلیل جلوگیری از برادرکشی و خونریزی بود وگرنه در آزمون فریدون (داستان دختران شاه یمن) ایرج در نبرد با اژدها از هردو برادرش دلیرتر بود. بی گمان اگر ایرج و سیاوش مانند کیخسرو پدرشان به دست دشمن کشته میشد به خونخواهی میپرداختند.
۱۳. آقای ثاقبفر آیا آن نظامی که مورد نکوهش شماست تا این اندازه انعطاف نداشته که کاووس در زمان حیات خود، کیخسرو را به تخت بنشاند و خود کیخسرو نیز داوطلبانه کناره گیری کند و تخت را در میان شگفتی همگان به لهراسپ بسپارد؛‌ کسی که درجه چندان بالایی نداشت اما به دلیل خردمندی و اخلاق والایش به پادشاهی برگزیده میشود.
اگر اندکی روانشناسی بدانیم با نگرش به اشخاص نامدار و گمنامی که در جای جای این جهان زیستند و در اوج قدرت و ثروت، کناره جستند یا خودکشی کردند آنگاه دیگر این حرف غیرمنطقی را نخواهیم زد که خودکشی کیخسرو نشانه بن بست سیاسی و حکومتی بوده است. از سوی دیگر، بن بست فردی و آرمانی نیز در کار نبوده بلکه کیخسرو در جهت تکامل معنوی و عرفانی خواهان رسیدن به جهان مینویست. --------- امید عطایی فرد

* خوانندگان علاقمند را برای آگاهی بیشتر رجوع میدهم به کتابم: پادشاهی در استوره و تاریخ ایران/ امیدوارم این بحث بسیار بازتر و گسترده تر شود تا یک بار برای همیشه رای دادگاه تاریخ به سود نیاکانمان باشد./ پاینده باد ایران بزرگ

در این باره بخوانید

بهرام روشن ضمیر - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)
 نازنین متین - نقد مقاله ثاقبفر (بن بست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی)

۱۳۸۶/۱۲/۰۳

الفبا و واژه های ایرانی (بخش ۱)


به نام خداوند جان و خرد

درباره خط پارسی (ایرانی) به این نکته ها باید نگریست:
۱. ایران بزرگ دارای قومهای گوناگون و بنابراین گویشها و واکهای مختلف بوده است.
۲. بسیاری از واکها و آواها دیگر به کار نمیرود اما حرف و نشانه اش به جا مانده؛ مانند: «خو» که در واژه هایی چون خواب و خواهر هنوز هست و باید چنین کلماتی را امروزه خاب و خاهر نوشت. کلماتی چون خره (تابش، خورشید) و ورنه (فره) در بنیاد از «خورنه» گرفته شده اند که در یکی واک «خ» و در دیگری واک «و» افتاده است.
۳. ما باید حرفهای زیادی را کم کم از الفبای ایرانی کنار بگزاریم. مانند همین «بگزاریم» که به جای «ذ» با «ز» آورده ام. پاره ای واژه ها با هردو (ز + ذ) نوشته میشود مانند: زغال یا ذغال. واک «ذ» در بسیاری از موارد به «د» تبدیل شده؛ مانند: بوذ/ بود. یا واک «ط» که دیگر مکانها را با آن نمینویسیم مانند: توس و تهران. طناب همان تناب (تنیده شده) است و تنیدن را طنیدن نمینویسیم!
۴. اگر به پارسی نویسی و دوری از تازی نویسی روی آوریم نیازی نیست که واکهای: ظ و ض و ع و ث و غیره را به کار ببریم. به جای ظهر مینویسیم: نیمروز و به جای مریض مینویسیم: بیمار و...
۵. بسیاری از لغتهای تازی معرب و از ریشه ی ایرانی هستند مانند همین کلمه «لغت» که از لوگوی آریایی گرفته شده است.
۶. همه ی واژه ها باید با الفبای ایرانی نوشته شود مانند: موسا (به جای موسی)، اصلن (به جای اصلاً / البته چه بهتر واژه ی «هرگز» را به کار برد)، الاهی (به جای الهی) و...
۷. میبایست از دگردیسی و تبدیل واکها به یکدیگر آگاه بود. در این باره به کتاب «سبک شناسی» ملک الشعرای بهار بنگرید

امید عطایی فرد

۱۳۸۶/۱۲/۰۱

کتاب آفرینش خدایان


آفرینش خدایان (راز داستانهای اوستایی)

سرآغاز: درآمدی بر استوره شناسی/ بخش یکم: دیباچه ای بر داستانهای آفرینش ایرانی / بخش دوم: نگرشی بر چهره های استوره ای ایرانی / بخش سوم: گزارشی بر پنج داستان اوستایی - پهلوی

۱۳۸۶/۱۱/۳۰

کتاب نبرد خدایان


(جنگهای کیهانی در نوشته های کهن ایرانی)

۱۳۸۶/۱۱/۲۹

کتاب ایران بزرگ


(جغرافیای استوره ای و تاریخی مرزها و مردمان ایرانی)


{انتشارات اطلاعات/ خ میرداماد – خ انقلاب}
جامعترین کتاب با نقشه ها و اسناد تاریخی درباره حق حاکمیت ایرانیان از جیحون تا فرات. و دربردارنده ی ۵ بخش: هفت کشور، ایران ویج، تاریخ استوره ای، دودمانها و قومهای ایرانی، از جداییها شکایت میکنند...

۱۳۸۶/۱۱/۲۸

کتاب پادشاهی در استوره و تاریخ ایران



کتابی سراسر پاسخ به دشمنان ایران باستان و روشنگری درباره کشورداری شاهان بزرگ با این گفتارها:
شاه استوره ای (فلسفه پادشاهی و نقش استوره ها)
آیینهای شاهانه (آداب و تشریفات حکومتی)
شاه و شهریاری (شیوه های کشورداری)
فره ی کیانی (شرط لازم برای پادشاهی)
شاه و موبد (موازنه ی قدرت میان دین و دولت)
شاه و سپهبد (پرهیز سپاه از سیاست)
شاه و شهبانو (سازندگی زنان همپای مردان)
شاه و شاهزاده (آمادگی برای رسیدن به فرمانروایی)
شاه و مردم (چالشهای رابطه ی دوجانبه)
موضوع كتاب »پادشاهى در اسطوره و تاریخ ایران« این است كه من نشان دادم چگونه دولت در ایران شكل گرفت و چرا نظام پادشاهى در ایران پدید آمد و ریشه دواند و قرن‏ها تداوم یافت؛ به این مسأله هم پرداختم كه چرا در ایران نظام جمهورى نتوانست شكل بگیرد و رشد كند. به این نكته مهم اشاره دارم كه در جهان باستان در كشورهاى بزرگ و پهناورى مثل ایران نظام پادشاهى، شكل تكامل یافته جمهورى بوده است. یعنى هر چقدر كشورى كوچك‏تر با جمعیت كمتر تشكیل مى‏شده، پیاده كردن نظام جمهورى آسان‏تر بوده است. اما در كشورى مثل ایران با آن وسعت محال بود كه نظامى غیر از پادشاهى مستقر بشود. فلسفه نظام پادشاهى در ایران قدیم به این صورت بوده كه كسى به پادشاهى مى‏رسید كه تا حد مقدور انسانى كامل، خودساخته و خداباور و... باشد؛ به علم كشوردارى و سیاست مسلط باشد؛ فنون مردم‏دارى و فنون نظامى را بلد باشد. همچنین از دید اسطوره‏اى هم در این كتاب به مباحث فوق پرداخته‏ام كه شاه از نظر اسطوره‏شناسى، نماد خورشید بوده و در ادبیات عارفانه و صوفیانه ما هم، به قطب و مراد خود لقب شاه مى‏دادند

۱۳۸۶/۱۱/۲۷

کتاب افسون فریدون





کتاب تاریخی "افسون فریدون" در قاب تصویر نشست
9 تیر 1386

کتاب"افسون فریدون/ از پایداری تا پیروزی ایرانیان بر زهاکیان" عنوان داستان تاریخی است که به کوشش امید عطایی فرد نگاشته شده و از سوی انتشارات آشیانه کتاب به بازار نشر آمده است. "امید عطایی‌فرد" پژوهشگر ایران باستان درباره این کتاب به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: داستان تاریخی افسون فریدون برگرفته از شاهنامه و دیگر نامه‌های منظوم، نوشتارهای اوستایی، پهلوی، پارسی و سانسکریت است که به یکدیگر پیوسته و این اثر را پدید آورده‌اند. وی در ادامه افزود: این کتاب در سه پرده جم، آبتین و فریدون به تصویر کشیده شده و تا پیروزی فریدون بر زهاک دنبال شده و نیازمند دفتر دیگری است تا رویدادهای فرمانروایی و فرجام او را نیز به تصویر کشد. نویسنده کتاب شگفتی‌های باستانی ایران عنوان کرد: در این دفتر آگاهی‌های سودمندی درباره تاریخ و فرهنگ نیاکان ایران گرد آمده تا همواره فرهنگ گرانبار ایران بزرگ پاس داشته شود. وی به بخش‌های این کتاب اشاره کرد و افزود: در پرده "آبتین"، شکاف و جاافتادگی میان جم و فریدون با بهره‌گیری از دفتری گران‌بها به نام "کوش‌نامه" پر شده است و از بنیادی‌ترین برگرفته‌های این کتاب به شمار می‌رود. این پژوهشگر و محقق ایران باستان در ادامه ابراز داشت: در نگارش این کتاب تا حد امكان کوشیده‌ام به اساس داستان‌ها و روایات وفادار بمانم؛ هر چند که گاهی هر بخش، چاشنی‌هایی از نوشتارهای دیگر به فراخور حال و هوای داستان در بر دارد. "عطایی فرد" به زبان کتاب"افسون فریدون" اشاره کرد و گفت: در این کتاب سر به آستانِ زبانِ زیبا و پرشکوه پارسی داشته‌ام و واژه‌هایی که نیاز به گزارش نداشت، در خود متن، داخل پرانتز آمده است. وی در ادامه افزود: همچنین آن دسته از واژگانی که نیازمند گزارش بیش‌تری بود در پایان دفتر در بخش واژه‌نامه روشن شده است تا خوانندگان به سهولت بتوانند از نوشتار این کتاب بهره‌مند شوند. "عطایی فرد" به پرده یکم کتاب پرداخت و گفت: در پرده جم به کوچ‌های بزرگ، باروی جم، دیوارها، جم و جمه، شاه ـ دارو، هومای زرین، هومای سپید(آب حیات)، نوروز در بابل، مرد ماردوش، خاموشی فره کیانی، نبرد سرنوشت‌ساز، ماهان کوهی، شهرناز و آرناز و جم و نچیکتا اشاره شده است. وی به پرده دوم و سوم اشاره کرد و افزود: پرده دوم که آبتین نامیده شده، فارک و نونک، پیل دندان، پدر و پسر، ماچین دوم، شبیخون به بسیلا، آبتین در چین، راه تیهور، فرارنگ، خواب آبتین و بازگشت به ایران به تصویر کشیده شده است و در پرده سوم با عنوان فریدون به کابوس زهاک، زایش آزادی‌بخش، دژ سلکت، آبخاست خونین، هفت‌خان فریدون، ارمایل و گرمایل، کاوه آهنگر، طلسم زهاک، نامه فرارنگ(فرانک)، واپسین پیکار و افسون فریدون اشاره شده است.

گوشه ای از داستان افسون فریدون >
در آتشكده فرن‌بغ كه بر فراز كوه خوره‌اومند در سرزمین خوارزم بود، آتوروخش كه او را آزرباد نیز می‌‌خواندند، با خشمی‌‌آمیخته به چندش و شگفتی، به آن ماردوش می‌‌نگریست كه در برابرش بدون زره ایستاده و پیكرش پوشیده از پولكهایی چون اژدهایان بود. شش یار آتشكده‌اش كشته شده بودند و «هومای سپید» با یاری گندرو به چنگ زهاك افتاده بود. اكنون باید به تنهایی از «فره كیانی» كه در میان سنگآب می‌‌درخشید، نگاهبانی می‌‌كرد. چند ماه پیش، آزرباد شبح شاهینی را دید كه درون سنگآبِ آتشكده فرو رفت و با اندوه دریافت كه فره از شاه گسسته شده است. از دشواری كارش آگاهی داشت. می‌‌بایست فرة كیانی به دور از دسترس زهاك بماند تا به نواده جم برسد. به یاد واپسین پیام جم در آستانه آوارگی افتاد:
ــ همانا تو را به سرپرستی هفت كشور فرمان می‌‌دهم. تا واپسین دم به این كار بپرداز.
سنگآب، كاسه و جام بسیار بزرگی از سنگ، و پر از آب بود. آزرباد بر روی آن یك نیمكره بلورین نهاده بود و گوی بلورین از آن فره، همواره فروزان می‌‌نمود. دیواره‌های آتشكده از ورقه‌های آهنربا پوشیده شده و كسی نمی‌‌توانست با جنگ‌افزارش پای به آنجا نهد. گرداگرد سنگآب نیز به جای سنگفرش، با فلزی ناشناخته فرش شده بود كه هر كس پای بر آن می‌‌نهاد، آزرخشی می‌‌جهید و او را بر جایش خشك می‌‌كرد. زهاك می‌دید پیكر بی جان چند تن از سربازانش مانند تندیس بر روی پا ایستاده است.
ــ‌ اگر این فره را به من ندهی، تو را نابود می‌‌كنم.
زهاك پس از گفتن این سخن به سوی گوی بلورین شتافت. آزرباد بی درنگ شمشیری به سویش گرفت و پاسخ داد:
ــ ای اژدهای سه پوزه! واپس رو كه اگر این فره را به چنگ آوری، از پای تا پوزه‌ات را می‌‌سوزانم، بدان سان كه دیگر نتوانی گام بگزاری.
زهاك اندیشناك و بیمناك دستهایش را واپس كشید. از شمشیر آزرباد، آتشی سهمگین می‌‌جهی

۱۳۸۶/۱۱/۲۶

امروز با امید عطایى


روزنامه ایران/ گروه فرهنگ و هنر ـ سایر محمدى:

«آفرینش خدایان» و «نبرد خدایان»، «حافظ در آستانه پیر مغان» و «ایران در پس پرده تاریخ» عناوین كتاب هایى بودند كه به قلم امید عطایى منتشر شده اند، امید عطایى متولد ۱۳۴۴ تهران، نزدیك به ۱۵ سال در حوزه فرهنگ و تمدن ایران باستان مشغول تحقیق و پژوهش است و در هفته گذشته كتاب «شگفتى هاى باستانى ایران» و «پیامبر آریایى» را توسط انتشارات آشیانه كتاب و انتشارات عطایى به بازار فرستاد.

پرسش: آقاى عطایى، طى سال هاى اخیر آثار فراوانى در زمینه زرتشت، اوستا و كیش هاى ایرانى منتشر شده اند، شما چه مباحث جدیدى در كتاب «پیامبر آریایى» آورده اید؟
پاسخ: الآن بهترین و كامل ترین كتابى كه در این زمینه در دست است «تاریخ كیش زرتشت» اثر مرى بویس است كه تا كنون سه جلد آن منتشر شده و از لحاظ اعتبار، كتابى نسبتاً كامل است. یعنى سیر تاریخى كیش زرتشت از آغاز تا دوره ساسانیان را بررسى مى كند. منتها تفاوتى كه كتاب من «پیامبر آریایى» با كتاب مرى بویس دارد، در این است كه مرى بویس منابع شرقى را در تحقیقات خودش مورد توجه قرار نداده بود. در حالى كه من منابع شرقى را مورد استفاده قرار دادم و دیگر این كه زمان و مكان زندگانى زرتشت پیامبر را توانستم به دقت پیدا و تعیین بكنم كه حدود ۸۵۰۰ سال پیشینه دارد و در شهر رى به دنیا آمده بود. دوم این كه در این كتاب نشان دادم پیامبران دیگرى هم در اصل ایرانى بودند.براساس متن تورات، مورخان كهن و آثار باستان شناسان و از دیدگاه زبانشناسى، ایرانى بودن آنان را ثابت كردم.

پرسش: منابع تحقیق شما چه آثارى بودند؟ و به چه نتایج مشخص و ملموسى رسیده اید؟
پاسخ: من در این كتاب در چند حوزه به صورت موازى دست به تحقیق و پژوهش زده ام. یكى حوزه زبانشناسى، دیگر حوزه باستانشناسى بود و سوم در حوزه تاریخ و استوره شناسى و حتا زمین شناسى. همه این مقولات را مورد توجه قرار دادم و توانستم به نتایج تازه اى برسم و از آثار تاریخى قبل از اسلام و بعد از اسلام بهره هاى بسیار بردم و به صورت تطبیقى به كار پرداختم. از دیگر ویژگى هاى این كتاب این است كه بخش هایى از گاتاهاى زرتشت را از نو ترجمه كردم، كه كاملاً با ترجمه هاى دیگر تفاوت دارد. این ترجمه ها بر مبناى گزارش هاى پهلوى و از منظر زبانشناسى صورت گرفته است. از همه مهم تر در این كتاب من زرتشتى را كشف كردم كه در تحقیقات دیگران به آن اشاره نشده بود. این زرتشت در زمان هخامنشیان ظهور كرده بود و سرگذشت بسیار جالبى داشت كه معمولاً این زرتشت را با زرتشت پیامبر اشتباه گرفته اند. در این كتاب تئورى هاى جدید و نظریه هاى جدیدى مطرح شده و شور و حال تازه اى به پژوهش هاى اوستا شناسى و تاریخ ادیان خواهد داد.

از پشت جلد کتاب:
پیامبر آریایی کتابی است درباره رازآمیزترین چهره تاریخ ایران و جهان؛ فرزانه‌ای که از یک سو فرهنگ ودایی و اوستایی را فراز بخشید و از سوی دیگر، دانشمندان یونانی در پیشگاهش، شاگردوار زانو زدند. دامنه دیدگاه‌های او در درازنای تاریخ، فرهیختگانی چون فردوسی و حافظ و سهروردی را دربرگرفت و فروزه‌هایش به گونه‌ای بس شگفت‌انگیز در تند باد زمانه، همچنان روشنی‌بخش اندیشمندان ماند. از چنان دانش ژرفی برخوردار بود که جهان شرق او را حکیم، و جهان غرب او را افسون‌گر (مجوس) می‌خواندند. از فیساغورث و افلاتون تا هگل و نیچه، ستایشگر او بودند. اما پیامبر آریایی تا کنون پژوهشگران را در پس پرده‌های راز، پرسان و حیران به جا نهاده، زیرا زمان، مکان و جهان‌بینی او همچنان ناشناخته باقی مانده است. برای نخستین بار در زمینه پژوهش‌های اوستاشناسی، خوانندگان با یافته‌های نوینی آشنا می‌شوند که گام بزرگی در شناخت بنیادهای علوم انسانی است. این کتاب کوششی است برای پاسخ‌گویی به رمزهای ناگشوده و پایان دادن به چندگانه‌نگری و کشاکش پژوهشگران

۱۳۸۶/۱۱/۲۵

کتاب پیامبر آریایی





پژوهشى تازه درباره زرتشت و اوستا
پژمان اكبرزاده/ روزنامه ایران

در سال هاى اخیر، گرایش بسیارى به پژوهش درباره پیامبر ایرانى، زرتشت، و كیش او پدید آمده و آثار گوناگونى نیز در این زمینه به چاپ رسیده است. یكى از تازه ترین كتاب ها در این باره، «پیامبرآریایى؛ ریشه هاى ایرانى در كیش هاى جهانى» نوشته امید عطایى است كه به وسیله انتشارات عطایى به علاقه مندان ارائه شده است. كتاب در پانزده بخش اصلى با عنوان هاى «خدایگان سخن»، «گفتگوهاى زرتشت»، «پیر مغان»، « زرتشت استوره اى»، «كیش هاى كهن»، «یك دین و دو خدا»، «همرنگى هاى دو فرهنگ»، «خویشاوندان ودایى»، «مرز مهرآیین»، « اژدهاى رام مغان»، «خدایان خاموش»، «زرتشت مزدایى»، «زرتشت زروانى»، «زرتشت میترایى» و «مكاشفات تاریخى زرتشت» نگاشته شده است. در كتاب، كوشش شده كه تعریفى فراگیر و روشن از اوستا ارائه شود و همچنین زوایاى گوناگون شخصیت و اندیشه زرتشت به خواننده شناسانده شود. نقش ایران باستان در فرهنگ ها و دین هاى مهم جهان نیز مورد بررسى قرار گرفته است. به گفته امید عطایى: « نبود برگردان هاى معتبر و دقیق از متن هاى مقدس مانند تورات، ودا و اوستا - به ویژه گات هاى زرتشت- از بزرگترین دشوارى هاى این گونه پژوهش ها به شمار مى رود. هنگام نقل قول ترجمه ها احساس مى كردم در آنها اشتباهاتى وجود دارد ولى از سوى دیگر برایم امكان بازنگرى در همه اوستا نبود. با این حال ترجمه چند بند از گاتها را نتوانستم بپذیرم و بدون گزافه گویى، براى هر یك از بندها، چند روز زمان صرف شد. برخلاف برخى دیگر از پژوهشگران، نه تنها هیچ یك از اسناد و روایات در این پژوهش كنار گذاشته نشده بلكه بر پایه گزارش هاى كهن، به نگارش، رده بندى و تدوین آنها پرداخته ام. در واقع، هر یك از این منابع را در جاى خود نهادم و با این شیوه ساده، تضادها و تناقض هایى كه براى چند سده مایه جدال پژوهشگران بود تا اندازه زیادى از میان رفت و یافته هایى تازه و شگفت انگیز به دست آمد. این شیوه پژوهش، درسى است براى آنكه به تاریخ هاى ایرانى اعتماد كنیم و اگر جزئیاتى نادرست به آنها راه یافته، اصل را فداى فرع نكنیم...»
نویسنده همچنین خاطرنشان ساخته، كامل ترین كتابى كه درباره موضوع مورد بحث در ایران ترجمه و به چاپ رسیده «تاریخ كیش زرتشت» اثر مرى بویس است كه گرچه داراى اشتباهاتى است و كمبود منابع شرقى در آن چشمگیر مى نماید اما همچنان بهترین مرجع براى پژوهشگران به شمار مى رود.در پى بخش هاى اصلى كتاب، سه پیوست نیز آمده است كه عبارتند از «... كه ایدون به ما خوار بگذاشتند» كه نگرشى است بر كتاب «شاهنامه فردوسى و فلسفه تاریخ ایران» نوشته مرتضى ثاقب فر؛ «خسروان خسران دیده» (نقدى بر كتاب «حكمت خسروانى» از هاشم رضى) و «هخامنشیان در خداینامه» كه در آن ضمن استدلال هاى نگارنده، سخنانى از آرتور كریستین سن و احسان یارشاطر درباره موضوع مورد بحث نیز آورده شده است. یك «یارى نامه» نیز در پایان آمده كه خوانندگان را براى آشنایى با مفهوم واژگان به كار برده شده در متن كتاب یارى مى دهد.

۱۳۸۶/۱۱/۲۴

کتاب شگفتی‌های باستانی ایران


«شگفتی‌های باستانی ایران» كتاب شد
۹ خرداد 1386

"امید عطایی فرد" پژوهشگر و محقق ایران باستان، در گفت و گو با خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا) گفت: این كتاب تنها اثری است كه پرده از عجایب ایران باستان بر می‌دارد و خوانندگان ایرانی را از دستاوردهای شگفت‌انگیز نیاكانشان آگاه می‌سازد. این محقق و پژوهشگر به عناوین این كتاب اشاره كرد و گفت: بناهای شكوهمند، غارهای حیرت انگیز، گنج ها و سنگ های مرموز، تندیس های رازآمیز، جامه های عجیب، كیانیان كیهان نورد، دستاوردهای شگفت انگیز و ایرانیان پیشگامان فرهنگ و تمدن از عناوین كتاب شگفتی های باستانی ایران به شمار می رود. وی به كشفیات و یافته های ایران باستان كه در این كتاب گردآمده اشاره كرد و یادآور شد: ساختار هرم و زیگورات نخستین بار در ایران پی‌ریزی شد و سالم ‌ترین نمونه در ناحیه‌ی چغازنبیل (شوش) برجای مانده است، تخت جمشید بزرگترین مجموعه‌ی معماری در جهان باستان به شمار می‌رود، برفراز كوهپایه "تخت سلیمان" رسد خانه‌ای ساخته بودند كه كل ساختمان به دور خود، می گردید و گنبد آن را به گونه‌ای طراحی كرده بودند كه از آن باران می‌بارید و برق و آذرخش می‌زد، تاق قوسی مدائن (تاق كسری) بزرگترین تاقی‌ است كه تاكنون در جهان بدون قالب بندی ساخته شده. آشنایی با استوره‌هایی كه از سفینه‌ های فضایی و سفرهای كیهانی ایرانیان باستان یاد كرده است، پیدا شدن پیل الكتریكی (باتری) كه هنوز هم می‌توانست جریان برق ایجاد كند؛ و یادكردی از دیگر دستگاه های شگفت‌آور، فهرستی از اولین و نخستین ابتكارات و اختراعات ایرانیان در جهان به شمار می رود. "عطایی فرد" با اشاره به تمدن ایران اضافه كرد: ایران سرزمین اسرار و شگفتی هاست كه بر روی هر رشته از دانش های بنیادی بشر كه انگشت نهاده شود، سرنخ آن در دست ایرانیان است و در هر كجای جهان كه فرهنگ و تمدن والای انسانی، بالیده است، جای پای ایرانیان به چشم می خورد. وی گفت: اگر چه در این كتاب خواننده با شگفتی های فراوانی روبرو خواهد شد،اما عجیب تر این است كه پس از هزار و اندی سال دشمنی های بیگانگان و خودی های بدتر از بیگانه، هنوز نامی از ایران و فرهنگ ایرانی به جای مانده است. چشم داشت این پژوهش به دفترهای دیرین ایرانی بوده و به ویژه برای كنكاشگران آثار باستانی، این نكته آموزنده را در بر دارد كه نمی توان از داستان ها و استوره ها بی تفاوت گذشت.