گاثای زرتشت
سرایش هیربد سوشیانت مزدیسنا
…………………………………………..
۲۸/۱
نخستین به مزدای مینوسپند / بیازم نمازم به دستِ بلند
بخواهم که رامش در اندیشه ام / نیایش به یزدان بُود پیشه ام
همش شیوه های اشا در کنش / خرد را، ز بهمن که نیکومنش
بگردیده از من روان جهان / که خشنود بادا گواه بهان
۲۸/۲
تو را ای اهورای مزدا به خویش / بجویم ز بهمن، بدارمت پیش
به هستی مینو وُ گیتی، گشا / تو آباد گردان منش از اشا
به شهرور اَستَم در ِ راستی / که رامش به آسان، تو اَم خواستی
۲۸/۳
تو را ای اشای وهیشتا ز بن / به همراه بهمن ببافم سخن
و شهرور آن شاهِ پایندهچهر / سپندآرمیتی بورزیده مهر
بجویم سراسر، بخوانم زبان / ز مزدااهورا خوش آن خانمان
۲۸/۴
روان را، ز بهمن چو آید درود / به گرّودمان است: سرای سرود
که بیدار از بهر یزدان سزاست / به ارجی که باید، توانش به جاست
بخواهم که شایسته آموختن / هر اندازه، راهِ اشا توختن
۲۸/۵
بپرسم: وهیشتای اشّا چه گاه / ببینم تو را وُ همات پایگاه
که بیدار ُ آگه از آن بهمنام / به سودای ایزد، رونده منم
اهورای مزدا چو آرَد سرود / مهین است که منثر بر آویزه گوش
هرآنکو خِرَد را ستردش ز خویش / زبانم به نرمی، گراینده کیش
۲۸/۶
برآ ای وهومن تو اندر جهان / دهش را اشا کن تو دیرنده جان
به زرتشت باشد سخنهای راست / اهورای مزدا درستی تو راست
ز ایزد چو آید پناهم که زور / کنم خشم دیوان ز یاران به دور
۲۸/۷
بدادی به من ای اشای وهشت / ز بهمن یکی مژده ارجام سرشت
همم آرمیتی تو بانو سپند / به وشتاسپ باشد دل ُ پایبند
ستایش به مزدا به شهروری / که منثر به رادی سرایم دری
۲۸/۸
بهشتم تو هستی اهورا بدین / اشای وهیشتا ابرتر به دین
به پیوند مزدا بیازیده زور / که فرشوشتر شد به پیروز ُ شور
سراسر به یاری بسا بهمن است / به هر سو که همسو رد ُ با من است
۲۸/۹
شما ای اهورای مزدا، اشا / به همراه بهمن همی دلگشا
بخواهم شما را نه آزار ُ سخت / ستایش دهشهای همبسته بخت
.
امید عطایی فرد
