۱۳۸۸/۰۵/۰۱

ایران. اسلام. عرب (۱۵)


تازیان از زبان پهلویان(۱)
همانا که آمد شما را خبر/که ما را چه آمد ز اختر به سر
ازین مارخوار اهرمن چهرگان/ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه تخت و نه نام و نژاد/همی داد خواهند گیتی به باد
بسی گنج و گوهر پراکنده شد/بسی سر به خاک اندر آکنده شد
 چنین گشت پر کار چرخ بلند/که آید بدین پادشاهی گزند
 ازین زاغساران بی آب و رنگ/نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
 انوشیروان دیده بد این به خواب/کزین تخت بپراکند رنگ و تاب
 چنان دید کز تازیان صد هزار/هیونان مست و گسسته مهار
 گذر یافتندی به اروند رود/به چرخ زحل برشدی تیره دود
 به ایران و بابل ز کشت و درود/نماند خود از بوم و بر تاروپود
 هم آتش بمردی به آتشکده/شدی تیره نوروز و جشن سده
 ز ایوان شاه جهان کنگره/فتادی بمیدان او یکسره
کنون خواب را پاسخ آمد پدید/ز ما بخت گردون بخواهد کشید
 شود خوار هر کس که بود ارجمند/فرو مایه را بخت گردد بلند
 پراکنده گردد بدی در جهان/گزند آشکارا و خوبی نهان
 به هر کشوری در ستمکاره ای/پدید آید و زشت پتیاره ای
 نشان شب تیره آمد پدید/همی روشنایی بخواهد برید
 [شاهنامه: نامه یزدگرد]
 با مرگ یزدگرد، به یاد او، ایرانیان زرتشتی و حتا بسیاری از هم میهنان نومسلمان آنان، تا چندین سده گاهشمار ملی خود یعنی تاریخ یزدگردی را فراموش نکردند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه چند بار یادآور شده که این تاریخ از مرگ یزدگرد و نه تخت نشینی او محاسبه و به شمار می آید. و این رخداد را موجب <انقراض پادشاهی و استقلال ایرانیان> خوانده است. فروپاشی ساسانیان از زبان متنهای پهلوی درخور اهمیت است و دیدگاهی یکسره ملی و ایرانی را بازتاب میدهد. به نوشته موبد «فرن بغ دادگی»: در شاهی شاپور هرمزدان [ذوالاکتاف]، تازیان آمدند و اوله رودبار را گرفتند و سالهای بس به آوار و تازش داشتند. تا شاپور به شاهی آمد، آن تازیان را سپوخت و شهر را از ایشان بستد. بس شاه تازیان را نابود کرد و بی مر [فراوان] شانه را افسار کرد.... چون شاهی به یزدگرد آمد، بیست سال پادشاهی کرد. آنگاه تازیان به بس شمار به ایرانشهر تاختند. یزدگرد به کارزار با ایشان توانا نبود. به خراسان و ترکستان شد و اسب و مرد و یاری خواست. و او را آنجای کشتند. پسر یزدگرد به هندوستان شد؛ سپاه و گـُند [نیرو]ّ آورد. پیش از آمدن به خراسان درگزشت؛ آن سپاه و گند بیاشفت. ایرانشهر به تازیان ماند. ایشان آن آیین اکه [دیو] دین خویش را رواج بخشیدند و بس آیین پیشینیان را بیاشفتند. دین مزدیسنان را نزار کردند. نسای [جسد] شویی، نسای نهانی [دفن] و نسای خورشی را به کار نهادند... پس از آمدن تازیان به ایرانشهر و رواج کژدینی و بدخواهی، از کیان: نیکودینی، و از دین داران: آزرم، فرا رفته و گریزان شده است! سخنان ژرف گاتها نابود گشته و روشهای نیکو و کردار راست و سخن بخردانه، از یاد و دانش مردم به در شده است. از بدبختی زمانه، آنان که از دودة بزرگان و کیان و دین برداران بودند، به آیین و منش آن کژدینان آمیختند و برای اورنگ خویش، سخن و آیین و پرستش و کردار بهدینان را ناروا و دوگانه‌پرستی نامیدند. کسانی هم که کام و آرزوی آموختن این فرهنگ و راز را داشتند، به سبب سهمگینی زمانه، برایشان شدنی نبود که به بهای رنج و کوشش نیز، سخنان نیک نیاکان را گردآوری نمایند... [بن دهش: دیباچه و بخش هجدهم./ مترجم (مهرداد بهار) درباره نگاشته هایی گزنده از موبد فرنبغ، در یادداشتهایش مینویسد: ادب را، در این چند جمله، روانی و روشنی ترجمه به فراموشی سپرده شد].
ایرانیان زرتشتی در برابر قلمفرساییهای ایرانیان و عربهای مسلمان، به نگارش کتابهایی چون «دینکرد» و «علمای اسلام» دست زدند و نه تنها به ایرادات آنها پاسخ دادند بلکه خود نیز از کیش نوین انتقاداتی کردند. صادق هدایت با اشاره به دوره مامون مینویسد: در این دوره کتب و رسالات متعددی نیز از طرف علمای زرتشتی تالیف شده که عده ای از آنها هنوز باقیست. لیکن از میان صدها کتاب که نام آنها به طور اتفاق در تواریخ آمده و یا به عربی ترجمه شده فقط عده بسیار محدودی که تقریبن همه مربوط به دین زرتشتی میباشد و توسط پارسیان به هندوستان برده شده بر جای مانده است. و چنین به نظر می اید آنچه از متنهای پهلوی و ادبیات قبل از اسلام که در ایران باقی بوده به عمد و به وسایل دقیقی محو و نابود شده است. [گزارش گمان شکن، سرآغاز]
نویسندگان تاریخ ایران/ کمبریج با اشاره به اینکه در کتاب سوم دینکرد از علمای مسلمان با نامگانه کیشداران یاد شده مینویسند:<در تقریبن پنجاه فصل به دنبال آموزه ای که در عنوان هر فصل آمده این نکته به اثبات رسیده است که تعالیم کیشداران با مفهوم حقیقی خداوند در تعارض است. اشارات مستقیم به تعالیم قرآنی در ارتباط با کیشداران همواره تکرار میگردد: پیامبر آنان خود را خاتم الانبیا میخواند؛ آفریدگار پس از هر گونه منع پرستش مگر پرستش خودش، به فرشتگان فرمان میدهد که انسان را سجده کنند. خصوصن چنین مینماید که جاودانه بودن عذاب دوزخ با عدالت خداوند و از ان بدتر با حکمت رحمت او ، با کمال تدبیر اولی او تناقض دارد. قدرت مطلقه خداوند با این امر سازگار نیست که اراده او را گناه آفریدگان خود او نقض کند و در واقع چگونه میتوان خیر مطلق خداوند را با هر نوع عامل بدی، آشتی داد اگر ان بدی چیزی بیش از صرفن جواز نیست؟>. [جلد چهارم: از اسلام تا سلاجقه]
صادق هدایت با اشاره به کتاب «گزارش گمان شکن» اثر «مردانفرخ پسر اورمزد داد» که بیش از هزار سال از نوشتن آن میگزرد، مینویسد: مذاهب و فرقه های زمان خود را مورد انتقاد قرار میدهد... از جمله منکران وجود خدا، دهریان، معتزله، اسلام، یهود، عیسوی، مانوی... هرچند چنانکه معمول همه نویسندگان پهلوی است نام اسلام را نمی آورد و بطور خیلی محتاط به آن اشاره میکند... مردانفرخ میگوید که او مذهب رسمی مملکت (اسلام) را دوست نداشته و در بسیاری از سرزمینها و میان هندوها تفحص کرده است... [سرآغاز]
نویسندگان تاریخ ایران/ کمبریج با اشاره به کتاب یادشده مینویسند: فصلهای ۱۱ و ۱۲ به طور پرمعنایی با حمله به اسلام به عنوان دینی که نوعن توحیدگرا است آغاز میشود. کلیه مباحث انتقادی کتاب از دینکرد اخذ گردیده، خلاصه شده و خصوصن علیه آیات قرآن که عمدتن از چهل سوره نخست قرآن انتخاب شده، به کار گرفته شده است... فصل ۱۲ به تجزیه و تحلیل انتقادهایی که اسلام از مزداگرایی کرده میپردازد و با خوشبینی بنیادی دین بهی... به این انتقادات پاسخ میدهد. [جلد ۴، بخش ۱۷]

۲ نظر:

فرید شولیزاده گفت...

بنام آفریدگار یکتا و بی همتا.امروز سرآغاز انتشار بخش نخست یک سلسله مقاله در دست کم چهار بخش است که پاسخی خواهد بود برای شبهاتی که جریانات عرفی ساز بر نسک دین زرتشتی چون وندیداد وارد می سازند.تازش هایی که صدور آن از دو منبع خارج نیست،بنیادگرایان سایر ادیان و یا سکولارهای چپ و راست.در پناه مزدا

ayyub گفت...

با درود فراوان به شما هم میهن و هم نژاد پاک و با سپاس فراوان و آرزوی تندرستی برای شما از صمیم قلب به وجود شما و اندیشه شما افتخار می کنم و امید است که این راه را با قدرت و پیروزی بپیمایید و اندیشه پاک خود را روز به روز در میان ایرانیان بگسترانید. درود بر رهبران بزرگ آریا کوروش بزرگ و آدولف هیتلر.آ.س از مشهد-طرقبه